noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 10

۷۹
۱۰۱۶
پ

مقام محمود

55
با عرض سلام و با تشکر آرزوی خوشی برای شما می خواهم بپرسم مقام محمود که در قرآن آمده چیست که کنار نماز شب آمده چگونه بدست می آید؟
پریسا
تاریخ : ۲۵ مهر ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ آبان ۱۳۸۶
کلمه محمود: «پسندیده شده» و اسم مفعول است. در تفاسیری که مقام محمود را تعریف نموده اند، معانی مختلف هست. و خود مقام محمود وابسته به یک سلسله از مطالب پیشین است یعنی در متن قرآن کریم، وقتی که می خواهند از عظمتها، از قدرتها، از عنایتهای حضرت باری صحبت نمایند، پایان کار را به مقام محمود می برند. چون موضوع در پساوند مطالب گوناگون جای گرفته، معنی آن هم مشکل پیدا می شود. از این جهت بعضی از مفسرین مقام محمود را ایمان عالی دانند، بعضی مقام محمود را تقوا دانند، بعضی جایگاه پسندیده را علم دانند، بعضی جایگاه پیسندیده را ربط به توحید دانند، بعضی ربطش را به نبوت. اما آنکه از همه بیشتر درباره اش نظر داده شده هدف از مقام محمودی که برای هر انسان شایسته است «عظمت ولایت» است. آنکه در حقیقت به ولایت اهل بیت عصمت و طهارت مومن و مقر باشد این به مقام محمود یعنی جایگاه پسندیده واصل شده.
پ

حوریه - ملک کریم

56
با عرض سلام خدمت استاد موسوی:در ابتدا می خواستم از زحمات شما سپاسگزاری کنم. سپاسگزاری نه در خور زحمات شما بلکه در توان خودم. 2 سوال از محضر شما داشتم:1-حوریه به چه معناست؟ یعنی حوریه چه ویژگی هایی دارد که اگر کسی بخواهد در این دنیا حوریه باشد باید آنها را پیاده کند؟ 2-در سوره مبارکه یوسف آیه 31 آنجا که زنان در مجلسی که زلیخا ترتیب داده بود گفتند:"ما هذا بشرا ان هذا الا ملک کریم" می خواستم بدانم "ملک کریم" کیست؟
ناشناس
تاریخ : ۱۴ مهر ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۴ مهر ۱۳۸۶
از اینکه از برنامه سپاس نهادید ما هم از شما سپاس داریم. اما راجع به کلمه حوریه: کلمه حوریه: چهره سفید و درشت چشم و حلقه ها مشکی، نام این حور است. اینکه می گویند حورالعین، آنکه این صفات در چهره او موجود است. و این حور به این جهان ارتباط ندارد، مکانش و محیطش جای دگر است و وضعی دگر است. و در منطق قرآن کریم هم چندین مورد بالکنایه و بالصراحه از او نام برده شده است. بنابراین حوریه جایش در این جهان ناسوتی نیست. آنگاه که موضوع در این جهان بودنش ممنوع باشد، تشبیه بر او هم دیگر جایز نیست. پس اینکه کسی اگر به عقیده خویش بخواهد چون حوریه شود این کلمه بی معنی است آری صفات حوریه: 1- پر از مهر 2- پر از محبت 3- پر از شور و شوق 4- پر از جاذبیت 5- پر از عشق و شور اینها را اگر کسی در این جهان بخواهد دارا باشد، بلامانع است و عین سعادت اوست. خوشا بحال آن حوریه ای که این صفات در او باشد و سعادتمند آنکه با این حوریه زندگی کند. و اما موضوع دوم: باید پاره ای از این جمله آیه بیان گردد تا معنی این ملک کریم روشن شود. پاره ای قبل از این جمله آیه این است: واعتدت لهن متکا و اتت کل واحده منهن سکینا و قالت اخرح علیهن فلما راینه اکبرنه (اکبرنه: نیروی ممسکه را از دست دادن) و قطعن ایدیهن و قلن حاش لله ما هدا بشر ان هذا الا ملک کریم بیان شما لازمه اش مطلبی را به همراه دارد و آن یابیدن معنی آیه است از آغازینش . چون زنان مصر به سخن نازیبا درباره زلیخا آمدند و زلیخا سخنان نازیبا را از آن زنان شنید یعنی زنان مصر بیانشان آن بود زلیخا با آنکه در دودمانش است روابط نازیبا دارد برای اینکه آن زنان را خاموش سازد، دعوتی نمود از آنان، به قصر زلیخا آمدند، بدیهی است آنان زنان عادی نبودند، زنان درباریان عزیز مصر بودند. پس از اینکه هر کس در جایگاه خویش قرار گرفت، در جلوی هر یک از آنان سیبی، ترنجی یا دیگر از مرکبات اعلی قیم که آن روز رایج بود، قرار داد و به دست هر یک از آن زنان کاردی داد، با کمک خودش و تایید خودش و دستور زلیخا آن بود هرگاه اینکه مرا با او متهم نمودید وارد شد، بی مقدمه، ترنجی یا به زبان ساده پرتقالی که بدست دارید پاره نمایید «فلما راینه اکبرنه» چون او را دیدند حال عجیبی زنان مصر یافتند، نیروی امساکیه خویش را از دست دادند. و آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتند که به جای پاره نمودن ترنج، بند انگشت خویش را بریدند و نفهمیدند. در آن حال است که یک زبان گفتند این بشر نیست، این فرشته ای است کریم، فرشته کریم، یکی از فرشتگان عزیز باریتعالی است، که بعضی برآنند مامن او در عرش یا در جای دگر است، و هرگاه بخواهد چهره‌ای از حد تعادل در جهان بشریت ملیح گردد، نه خوش چهره گردد، چهره ای در جهان بشریت ظریف گردد، چهره ای در جهان بشریت محبوب گردد، از اشراق آن ملک کریم پخش می شود و بهره در بطن آن مادر قرار می گیرد. معنی ملک کریم این است و نمی دانیم شما سوال کننده چرا در بین این همه نکته های قرآن این مطلب را از ما جویا شدید؟
پ

تکثیر نسل حضرت آدم

57
پسرهای حضرت آدم(ع) با که ازدواج کردند و این ذریه چگونه تکثیر یافت با وجودی که در آن زمان جز آدم و هوا و فرزندانشان کسی در زمین زیست نمی کرد؟ خیلی ممنون از شما
هاجر تاج از تهران
تاریخ : ۱۶ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۵ مرداد ۱۳۸۶
برنامه آدم یکی از مشکل‌ترین، و پیچیده ترین رویداد در متن قرآن کریم است. به آن سادگی نیست که هر کس به چند جمله عربی یا احیاناً به چند سطر تفسیری قرآن کریم، آگاهی داشته، یا مقداری منابع تاریخی یا احیاناً زیست شناسی، بلد باشد و توان حلِ آدم صفی الله را به فوریت به انجام برساند، آن نیست. باید یک تحقیقات قوی و تسلط محکم، هم به مبنای تفسیری و هم به مبنای تحقیقی و هم به مبنای فلسفه الهی داشته باشد تا بتواند، گوشه ای از این معضلات را حل نماید. چون به این تحقیق عموماً نرسیده اند، بعضی گفته اند در آغاز پیدایش آدم و حوا، برادر و خواهر با هم ازداوج کردند، و بعداً منسوخ گشت. این گفته اصلاً یک جمله اش قابل قبول نیست. زیرا ازدواج هم خون با یکدگر یا تکثیر نسل نمی شود و یا اگر بشوند یا لال اند یا کرند یا کورند یا عقب افتاده اند و هیچ جای تردید نیست. برای اینکه از این دایره فرار کنند، بعضی گفته اند که تکثیر نسل از فرزندان آدم و حوریه های عالم غیبی شده است. یعنی برای هر یک از فرزندان آدم، حوریه ای آمد و با آنها ازدواج نمودند و تکثیر نسل شد. این هم از موضوع اول سخیف تر و بی معناتر است. زیرا حوریه نه قابل لمس است نه قابل تکثیر است، نه قابلیت برای اوول واسپرم دارد. این هم مطلقاً رانده است. بعضی نوع دگر، بعضی نوع دگر، بعضی نوع دگر که هر کدام از این نظرات با اشکال اجتماعی و فرهنگی و خونی و تالاسمی و پلاسماشناسی همراه است. پس چه باید کرد، بعضی آنهایی که خواستند واقعی در اینجا بگویند اصلاً داستان آدم و حوا را یک مدل حساب کرده اند. یعنی دو اهرم در عالم اصل اند. نه دو اهرم مذکر و مونث. اصلاً اینجا جایی برای ازدواج این دو نیست که آنگونه تعریف نمایند. دو مدل اگر که بخواند جهان را رونق بدهند لازم است. آن دو مدل یکی جاذب است و دیگر مجذوب. که جاذب را حوا دانند و مجذوب را آدم دانند. بعضی نظرشان آن است که برای تکمیل عالم عاشق و معشوق لازم است. عاشق را حوا نامند و معشوق را آدم خوانند. نه اینکه آدم و حوا را خوانند برای تکثیر نسل!! زیرا از زمان آدم تا خاتم در حدود 5000 و سال اندی می گذرد و حال اینکه باستان شناس جمجمه های آدم رایافتند که هفتاد میلیون سال پیش همین زن و همین مرد و همین فرزند و همین تکثیر نسل در عالم بوده و خواهد بود. چرا در آغازش حرف بزنند، چرا در جهت مهمه اش سخن نگویند؟؟؟ که آن عالی بودن فکر بشر است. یعنی چرا فکر بشر را زیر سوال نبرده اند؟ ازداواج حیوانی را مطرح کرده اند، بسیار ی نظرشان است. ولی خود ما(محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) که خواستیم هم آدم صفی ا... را مطرح کنیم، به مدارک و مدارجی رجعت کردیم و دریافتیم اصلاً در زمان آدم صفی ا... اگر هم انقلاب جهانی روی داده باشند، چون معتقدند بعد از انقلاب جهانی آدم و حوا پیدا شدند، اگر هم انقلاب جهانی اینگونه درست باشد، نه یک آدم و حوا بودند در یک زمان. آدمیان مختلف بودند و حواهای مختلف هم بودند. که فرد کامل آنها، فرد عالی آنها، یک آدم صفی ا... و دیگر حوای مقدس که همسرش باشد. نه اینکه از دو نفر عالم آغاز گردد. چون کلمه آدم اسم جنس است، نه یک نفر را شامل می شود و از 3 نفر به بالا را شامل و یک نفر را گاهاً شامل می شود. اگر یک نفر باشد، حوا و آدم دو تا هستند، باید دو آدم ذکر شود. بنابراین این است که آدمها به طور کلی در یک زمان فراوان. با این مقدمه دیگر اشکالی بر تکثیر نسل نخواهد شد.
پ

شیطان

58
سوال: آن روزی که خدا به شیطان گفت بر آدم سجده کن شیطان عجب خود پسندی به سراغش آمد و گفت من بر آدم سجده نمی کنم این درسته ما انسان ها را هم شیطان گول می زنه. اینم درسته پس کی شیطانو گول زد و او دچاره عجب وخود پسندی شد و از دستور خدا سرپیچی کرد. پس سؤال ما این شد: شیطان را کی گول زد و او گمراه شد و از دستور خدا سرپیچی کرد؟
نبی الله پاکدامن
تاریخ : ۳۱ تیر ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ مرداد ۱۳۸۶
از اینکه پرسیدید شیطان را حق فرمان سجده به آدم داد، ما این را در دو سال پیش بحث کردیم. پس ما شما را از سجده شیطان به آدم متوجه تان نمی کنیم. و اما اینکه گفتید شیطان را که گول زد؟ این سوال خیلی ابتدایی و بچه گانه است. زیرا هر موجودی که جهت حجم فیزیکی داشته باشد، او هم در جسمش و هم در جانش، سرچشمه های بود و نبود دارد. یعنی چکاری را انجام بدهد، درست است و چه کاری را انجام بدهد نادرست است. تمیز این مطلب در انسان از عقل او هست، که عقل او ممیز درستی ها و نادرستی هاست. در ملک نیروهای درون اوست، نه عقلش. نیروی درون هر ملک هم به زیبایی ها توجه دارد و هم به نازیبایی ها. منتهی او محدود است، مختار نیست، مجبور است. این زندگی فرشته هاست. اینکه این را برای فرشتگان قائلیم، نظر قرآن کریم است. حالا بعضی قبول دارند و بعضی قبول ندارند. ما فعلاً در اثبات این قضیه نیستیم. و شیطان هم چون همه منابع برآنند او یک ملک بوده و همان نیروهای بکن ونکن و زیبا و نازیبا نیز در درون او حاکم بوده، آنگاه که دستور داده شد، آدم را سجده کن، او را کسی گولش نزد. او مغرور شد، نه گول خورد. و آنگاهی که فرمان سجده به آدم صادر شد، غرور او این بود که آفرینش من از آتش است، ولی آدم از خاک است و آتش بر خاک بر است و من حق ندارم بر آدم سجده نمایم!! چون تمرد از فرمان نمود، او را اینگونه گفتند: «فأخرج فانک رجیم» نگفتند تو گول خوردی، گفتند: تو رجیمی. رجیم: یعنی سرکش و مغرور و رانده شده. این نظر عموم محققان راجع به شیطان است. اما اکثر فلاسفه الهیون می گویند: نیروهای اماره درون انسان خود، شیطان است. شیطان را نباید در خارج بجویند، باید در درون خود بجویند. نظر دیگری هم راجع به شیطان است که این را شارح نهج البلاغه علی(ع) ابن ابی الحدید معتزلی در مقدماتش به عنایتی آورده است که شیطان فریاد می زد: خدایا من عاشق تو هستم، عاشق تنها معشوق را باید ببینید. من حق ندارم غیر از تو دیگری را بستایم. یک جهت راندن شیطان را از عشق سوزان او گرفته اند، ولی خود این فریادهای سوزان عشق، اگر ابن ابی الحدید نظرش درست باشد، ما در همین فریاد عشق سخن داریم. آقای شیطان اگر تو عاشقی نباید از خودت نظر بدهی!! تو باید تابع معشوق باشی، نه تابع خودت. چرا؟ نه این است که تو می گویی من به خدا عاشقم؟! اگر این درست باشد، همان خدا به تو فرموده این کار را بکن. چرا تمرد از قول معشوق نمودی؟! همین تمرد هم خود کفر است!!
پ

نزول کلام ا... به عالم ناسوت

59
با عرض سلام خدمت فیلسوف متاله حضرت استاد دکتر سید علی موسوی و صحابه درسی ایشان . در مقاله مربوط به سدره المنتهی بیان شده است که "ملاصدرا می فرمایند کلمات نازله حق که به این عالم ناسوت می خواهد برسد واحدیت دارد، منقسم نمی شود. درحالیکه در قسمت دیگری از این مقاله عنوان شده است که " پیامبر می فرمودند جبرئیل می آید به ما القای بیان می کند ... ولی وحدت را بیان ننموده اند" سوال من اینجاست که چرا این مطلب را پیامبر بیان ننموده اند درحالیکه حضرت ملاصدرا این را عنوان نموده اند؟ باتشکر فراوان از حضرت استاد.
لیلا میرعابدینی از تهران
تاریخ : ۳۰ خرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۰ تیر ۱۳۸۶
با تشکر از شما، اینکه حضرت رسول(ص) فرمودند جبرئیل به ما آگاهی می دهد، خود این آگاهی یعنی چه؟ ببینید، مطلب همان وحدت را ارائه می دهد، ولی با نوعی دگر و بیانی دگر. به این معنی که مبانی فرمان، اساس احکام، اساس رفتار بشریت، یا اساس کیفیت ترکیبهای عالم را که خدای متعال از مقام وحدت توحیدی اش برآن بودند که بر رسولشان اعلام بفرمایند، اسمش را نیروی وحی بوسیله جبرئیل قرار داده اند. و اما اگر جبرئیل حذف شود، و نبوت هم در بین نباشد، وحدتها از مقام توحید برای پیدایش عالم واحدند. پس تفاوتی ندارد، الا اینکه مرحله نبوت، خودشان می فرمایند. از نبوت که بگذریم بیان، بیان علم است.
پ

راه فهم قرآن

60
با اهداء بهترین تحیات،سلام علیکم به استاد ارجمند و آرزوی طول عمر و معرفت هرچه بیشتر در سطوح متعالی.مواردی که به عنوان استفهام به فکر این بنده حقیر رسیده، ذیلا معروض می دارد. امید است با عنایت به آیه شریفه (فبشر عبادی الذین یستمعون القول و ...)مسموع افتد. 1-در مورد محیط بودن انبیاء و اولیاء به قرآن شکی نیست و بنا به (هرکس به قدر فهم اش فهمید مدعا را) آن بزگواران که فهم و شعور ماورایی داردند، به همان اندازه مراعی می شوند و خداوند در شب معراج می فرماید:(اوحی الی عبده ما اوحی... ) و یا مولا علی (ع) می فرمایند: (لو کشف الغطاء مزددت یقینا)لذا مطمئنا آن بزگواران با آن شعور ماوایی محیط به کل قرآن بوده اند. حال سوال این است: راه میان بر ما برای فهم نسبی قرآن چیست؟
فرنوش حاجی سید سلیمان از تهران
تاریخ : ۱۷ خرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۴ تیر ۱۳۸۶
از اینکه استناد به متن قرآن کریم فرمودید، بسیار زیباست. «فیتبعون احسن» هم من و هم شما باید بپذیریم، یعنی اگر از زیبایانی که در متن قرآنند پیروی نکنیم در جهان هستی، نعمت حق را به کفر کشیده ایم. پس انسان والا آن است که آنچه زیبایند زیبا را با جان و دل هم مقر باشد و هم بپذیرد. اما انبیاء عظام که جمله ای را فرمودید «به اندازه خود مدعی اند....» این جمله در شأن مبارک انبیاء عظام تقریبا جایز نیست گفته شود. آنها مدعی نبودند، چون در ادعا امکان کذب است. آنها ارسال شده بودند، نه مدعی بودند. یعنی حضرت حق آنها را ارسال فرمود، منتهی هر کدام به حسب زمان خود رسالتی زیبا بر عهده داشتند. آیا آنها هم به قرآنی که بر رسول گرامی نازل شده، کماً یا کیفاً آگاهی داشتند یا نداشتند؟ در این سایت جای بحثش نیست. و قرآن و عین قرآن از آن رسول ا... و عین قرآن از آن امامان معصوم و عین قرآن از آن عصمت اللهی فاطمه (سلام ا... علیها) است، اینها عظمتهای حقند و عظمت های قرآن هم در جان آنان حکمفرماست. اینها معصومند. آیا من و شما هم به آن مرحله رسیده ایم که مانند این بزرگواران، قرآن، ناب قرآن، حکم قرآن، ظاهر قرآن، باطن قرآن، ناسخ قرآن، منسوخ قرآن، محکمات قرآن، متشابهات قرآن، هستی قرآن، بطون قرآن را بفهمیم؟ خیر. ما و شما چون در جهت نقص ایم و ناقص ها نمی توانند به این همه کامل ها راه یابند، تنها راهی که بر بشر غیر از معصوم لازم است، بکوشد از نظر تفسیر قرآن، بکوشد از نظر مبانی قرآن، به بهترین وجه ممکن و وجه احسن راه پیدا کند. این یک تکلیفی است برای هر انسان متدین که باید از جان آیه های قرآن بهره ور شود.
|<< << < ... 5  6  7  8  9  [10]  11  12  13  14  >

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.