noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 5

۵۳
۱۰۱۶
پ

ذکر « قوی و عزیز »

25
با عرض سلام و ادب خدمت استاد موسوی: از لطف شما سپاسگزارم که با حوصله و حلم سؤالهایم را جواب می دهید هر چند که گاه غیر علمی و کم بها باشد.سایت شما مامنی شده است که سردر گمی ها و حیرانی هایم را با کسی در میان بگذارم که در کلامش موج آرامش و امید را حس می کنم. استاد روزی از خانه بیرون می رفتم به مکانی می خواستم بروم اما در خود نگرانی و اضطراب حس کردم. با خودم فکر کردم که چه ذکری بگویم تا آرام شوم و قلبم مطمئن گردد راستش فکرم به جایی نرسید. اما بعد از مدتی به خودم آمدم دیدم در حال گفتن "یا قوی و یا عزیز" هستم. خواستم حکمت این ماجرا و سری از اسرار این نام مبارک را بدانم.
ناشناس
تاریخ : ۰۲ آذر ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۶ آذر ۱۳۸۶
با تشکر موضوع قوی و عزیز، این یک بحث فلسفی است. چون قوی ترکیب اجسام را ارائه می دهد که لرزش در ترکیبها نیست. یعنی هرآنگاه تعدادی از رشته های ضعیف را به صورت یک واحد درآورند، هم ایجاد قدرت و هم ایجاد استحکام در آن ترکیبها موجود است. این در کلمه قوی نهفته است. عزیز عبارت است از نفس قدسی انسان است که در درون این قدرت اشراق او حاکم است، یعنی این دو کلمه هم حکایت از یگانگی و هم حکایت از عزت و عنایت حق را به همراه دارد. اینکه ناخودآگاه این ذکر به زبان آید، در حقیقت اسرار توحید در او نهفته است و پیداست شما ارتباط توحیدی تان با حضرت اله محکم است.
پ

لطیف

26
باعرض سلام و احترام خدمت استاد موسوی:مبعث حضرت رسول (ص) را به شما و صحابه درسیتان تبریک می گویم . دو سوال از حضور شما داشتم: 1-لطیف که یکی از اسامی خداوند است به چه معناست؟
نرگس
تاریخ : ۱۶ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
از اینکه شما پرسشهایی را که مجموعاً پربهاست، بیان نمودید، در سپاس. جواب از سوال اول: کلمه یا صفت «لطیف»، شریف، کریم، اینها صفت مشبهه از دید ادبند. و این صفت با هر ذاتی سازگار است، یعنی هم برای انسان معمولی و هم برای انسان عالم، تعیین می شود و عیبی ندارد. صفت «لطیف»: یعنی هم گفته‌هایش، مبتدا و خبرش درست است و هم در هر موضوعی که بحثی می کند، شایسته بحث می‌نماید. هر انسانی که در سخنش، اینگونه بحثی را داشته باشد، عنوان لطیف به او می‌دهند و این معانی را ادبا در این صفت لحاظ می‌نمایند. و اما حضرت حق، موضوع «و هو لطیف» این غیر بشر است که این معنی در او باشد. معنی بالاتر و پربهاتر است. و اما اینکه درباره حضرت حق، این موضوع اهم است: • هرگاه که گذشت او در عالم، اثرگذار است، عنوان لطیف دارد. • و هرگاه نعمت فراوان است، عنوان لطیف دارد. • هرگاه غفران عصیانگران را در بعضی از مبانیِ آیات قرآن، اعلام می‌شود، یا معنی اعلام را فراگیر دارد، عنوان لطیف اطلاق می‌شود. • و هرگاه که کثرتِ علم را در جهان عنایت بر صاحبانش، یعنی توفیقِ فراگرفتنِ علم را عنایت می‌فرماید، عنوان لطیف بر او صادق است. • و هرآنگاه در معاد، گذشت مطلق از گنهکاران را صادر فرماید، عنوان لطیف به حضرت باری داده می شود. تصور می رود این معانی که بیان شد، دیگر اشکالی برایش باقی نماند.
پ

یافتن حقیقت اشیا

27
با عرض سلام خدمت حضرت استاد موسوی و با تشکر فراوان از زحمات بی دریغ حضرتعالی و صحابه درسیتان، پیشاپیش عید سعید مبعث را به محضر مولا حجة ابن الحسن(عج) و حضرتعالی تبریک عرض می کنم از محضرتان سؤالاتی داشتم که اگر ممکن است پاسخ دهید:1.آیا مراد از یافتن حقیقت اشیا دیدن قدرت الهی و اراده حضرت حق در موجود یا شیء است؟
هاجر تاج از تهران
تاریخ : ۱۶ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۵ شهریور ۱۳۸۶
توجه داشته باشید که هیچ کس نمی‌تواند، به درون ذراتِ عالم، به درستی راه یابد. ادیب از دید ادبش به ذره‌ها می‌نگرد، و در همان ذره و سازمان ادبش، جلوه حق را می‌بیند، و با یک جمله خویش را آرام می‌سازد که در ذره‌ها، شور حق، نور حق، جلوه حق نهفته است. طبیعی‌دان، اگر از طبیعت‌اش بگذرد، یعنی جدال با طبیعت نداشته باشد، بلکه هدف از جدال یافتن صاحب طبیعت است. و با همان جدال طبیعت را با حق در ارتباط می‌یابد. چنانیکه حضرت صدرایی گویند، طبیعت هر موجود، راز آن موجود است و راز آن موجود، ذکر آن موجود است با حق. و در منطق قرآن هم هست، آنچه در طبیعت آسمان و زمین‌انند، به ذکر تکوینی سرگرمند «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض». و دیگر از دانشمندان اتم شکاف هم جلوه حق را هم در طبیعت بینند، و هم در درون طبیعت. پس راز و ذکر و انتقالِ رشد طبیعتهای عالم، خود نشانه‌ای از ارتباط با اوست. پس اینجا جواب شما آن است، هر شیءای و هر چیزی، با عین تکوینی‌اش در راز با حق‌اند و انسان هم اگر بخواهد راز با حق را داشته باشد، از تک تک قلبش و از خیزش پایش،‌ و از انتقال پنجه‌هایش،‌ می‌تواند حق را و واقعیت را و ضرورت جلوه او را بیابد. همه اینها را از کجا می‌یابد؟ از مخزن ادراکش. که این مخزن ادراک در انسان هست، ولی در غیر انسان نیست.
پ

عدل

28
باعرض سلام خدمت استاد گرامی چرا گاهی عدل بین بندگان رعایت نمی شود؟ و کسی که بیشترتلاش کرده کمتر نتیجه می گیرد؟
سمن
تاریخ : ۰۸ خرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۶
با تشکر از شما، این قانونی است که همگان بر این قانون مقرند. چرا؟ چون انتظارها و توقع ها در بشر از غلیان خون او هست. اول این را باید بیابیم، که غلیان خون انسان، اگر متعادل باشد، انتظار او متعادل است و اگر زیر کنترل، یعنی به حد تناسب کنترل نباشد، بی توجه هست. اما اگر غلیان خونش (که خود یک قانونی است در فلسفه، نه در طب) اگر غلیان خونش فراوان باشد، از همگان انتظار او از حد معمولی بیشتر است. این شخص هم که فرموده اند، هر که کارش بیشتر و سهمش کمتر، ما(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) این را نمی توانیم بپذیریم. گویند روی ابن سینا در مکانی ایستاد بود، به او گفتند: وسط دنیا کجاست؟ ابن سینا گفت: همین جایی که من ایستاده ام. سوال کننده گفت: به چه دلیل؟ ابن سینا گفت: دلیلش آن است که اگر حرف من را قبول نداری، به چهار جهت دنیا برو و برگرد، ببین وسط دنیا همین جاست؟ یا همین جا نیست؟ حالا از کجا ایشان(سوال کننده) می فرمایند «هر کس کارش بیشتر، سهمش بیشتر»؛ زمانی این حرف قبول است که، حداقل 70 میلیون جمعیت ایران (اگر هستند) کمتر یا بیشتر، رفتار اینها را بسنجند و بعد این را بیابند که « هر که کارش بیشتر، سهمش کمتر!!!». نه، این مطلب اصلاً قابل قبول نیست. ایشان فکر می کنند، زیاد کار می کند. اگر از دوست ایشان هم بپرسند فکر می کند زیاد کار می کند. از دیگری بپرسند، حرفش همین است. نیست کسی که بگوید من کم کار می کنم، بهره فراوان می برم، عموما این شیوه را دارند. پس به(بهتر) آن است، خوب کار کند، آنچه به او می رسد، سخت راضی و خشنود باشد و انشاء ا... به کارهای خیر موفق باشند.
پ

عالم جبروت و ملکوت

29
با سلام من دانشجوی رشته علوم آزمایشگاهی زیر نظر استاد مربوطه خانم گرمابدری. 1-تفاوت عالم ملکوت با عالم جبروت چیست؟ 2-لازمه پیدا کردن معرفت عرفان چیست؟
ملیحه از تهران
تاریخ : ۰۲ خرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۵ خرداد ۱۳۸۶
با سپاس از شما، به جواب دومتان مبادرت می شود که پیرامون معرفت و عرفان و چگونگی اش در همین سایت چندین نوبت سوال شده و جوابهای وافی داده شده، به آن مراجعه بفرمایید. اما پرسش اولتان: فرمودید عالم ملکوت و جبروت: ”جهان جبروت“: همان پیدایش جبری است. از این جهت آن جهان را جبروت نامند، یعنی پیش از آنکه همه آفریده ها در قالب مادی و جسمی قرار گیرند، و محدود بشوند، حضرت باری تعالی عینیت اولیه آنها را در یک بی نهایتی به موج آورد، و خویش را به آنها معرفی فرمود (همان قانون «الست»). این ”بی نهایت“ را (که نمی توان ”جهان“ گفت، نمی توان ”عالم“ گفت، نمی توان ”اندازه“ برایش تعیین نمود، همان ”بی نهایت“ مقداری حق اش را ادا می کند) همانگونه که گفتیم نامش ”جبروت“ است. و اما ”ملکوت“: ماقبلِ عالم ناسوت است. یعنی هرآنگاه که انسان طبقِ نظر عرفای من ا... می خواهد عینیت اش، مجرداتش، یعنی عقول او، یعنی نفوس او، یعنی ارواح او، یعنی ذوقیات و مدرکات و علومِ او در قالب قرار گیرد، آخرین جهانی که به عالم ناسوت (که همین جهان باشد) پیوست می گردد، نامش را عالم ملکوت نهاده اند. با یک جمله ”جهان ملکوت“ قبل از جهان ناسوت است. و زمان رجعت یعنی در جهان متافیزیک، انسان که مجرداتش از تن اش رها می شوند، اول منزلگاه آنان عالم ملکوت است. و از عالم ملکوت به جاهای دگر تقسیم خواهند گشت. بلاتشبیه، بلاتشبیه، بلاتشبیه، ده ها کوه فاصله، مانند دوره کارآموزی انسان که می خواهد به ماموریتی متصل بشود، تشبیه اش که در این جهان است، به ملکوت نموده اند. یعنی قبل از آمدن به این نظام زندگی، عبورش از ملکوت باشد، اول منزلی که ارواح و انفسش باید به عالم تجرد رود، نیز عالم ملکوت است.
پ

یافتن حضرت حق

30
استاد ارجمندم جناب دکتر موسوی سلام علیکم از لطف شما سپاسگزارم بنده ارشیتکت و معمار هستم چنانچه در پیشگاه استادی چون جنابعالی سوالم خطاست اصلاح و افاضه فرمایید. "باتمام وجودم خدای هوشمند وحکیم را در ذره ذره اجزای عالم حس می کنم و از همه واضحتر در وجود خودم" OD has placed in each soul an apostle to lead us upon the illumined path.Yet many seek life from without,unaware that it is within them خداوند در درون هر یک از ما رسولی قرار داده است تا ما را به راه روشن هدایت کند.با وجود این،بسیاری هنوز در بیرون از خود به دنبال زندگی می گردند،غافل از آنکه زندگی در درون آنهاست.
سید از مشهد
تاریخ : ۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
از اینکه این همه ابراز لطف دارید ممنون. اما کلمه «هوشمند» که به عنوان صفت خدا آورید ما فکر می کنیم شما هم مثل ما عقب کارت هوشمند سوخت سرگردانید!!! «هوش» یکی از صفات حیوانی است، که ارتباط به انسان و حیوان دارد و عنوان هوشمند به حضرت باری جایز ندانند و نیست. اینکه فرمودید حضرت باری در ذره ذره های ما هستند، آری هست اما نه خودش. چون اگر خودش باشد، حلولی می شود می شود پانتوایسمی «همه خدایی» و همه خدایی کفر است. حضرت حق عنایت به ما دارند، مشیت در آفرینش ما دارد، و لطف و مهر درباره هر انسان دارند، بلی عبارتی هست از بیان معصوم که فرمودند: «من عرف نفس فقد عرف ربه» آنکه نفس خویش را شناخت خدای خویش را هم می شناسد، نه جسم خویش را، چون جسم در حال تغّیر است و چیزی که در حال تغّیر باشد نمی تواند معرف برای ثابت و ازلی باشد. البته آن هم نفس قدسی انسانِ وارسته است که آری او را به حضرت باری نزدیک می سازد، نه جسمش . پس جسم آثار فیض اوست و بس. توضیحاً: انسان درباره شناخت حضرت باری تنها نباید به خودش قناعت کند،. باید از کوه ها او را بیابد، از شترها او را بیابد، از کهکشان او را بیابد، از ریزه کاریهای آفرینش او را بیابد، و از آثار و نشانه های جهان آفرینش به او راه یابد، از همه مهمتر بالاترین راهی که انسان را به خدا متصل می سازد، و از او جدا نمی شود، برهان «لم» و برهان «ان» است و نظر عرفانی من ا... الی ا... است. اگر تنها انسان از خودش بخواهد خدا را بیابد نه از غیر، پس تمام آیه هایی که در قرآن کریم بیان شده که حضرت باری را از دید علم، از دید تز آنتی تز دریابید، و نیز از نظر بکاربردن عقلِ سالم و روان سالم، از بیان معصومین یعنی از بیان رسول ا...(ص)، از بیان علی (ع) و از بیان فاطمه(علیها السلام) و سایر معصومین و نیز از نظر حکمای من ا... الی ا.... همانند «حضرت صدرا» که بحث واجب الوجودشان دنیا را زیر پوشش علمی و توحیدی و عرفانی قرار داده و بیان حاج ملاهادی اعلی ا... مقامهم و دهها فیلسوف حکیم دیگر که عمر عزیرشان یعنی نه 5 سال، نه 10سال، نه 30 سال، نه50 سال از زمانی که در مکتب استاد چشم باز کردند و تا زمانی که در لحد معلق شدند از بحث توحیدی و خداشناسی لحظه ای غفلت ننمودند، تا جهان از بیان آنان به بهترین وجه بهره ور گردد اگر قرار این بود که هر کس از خودش به خدا راه یابد و بس، حال اینکه این موضوع بیان اگزیستا، ناسیونالیسمی ها یعنی ماده گرایان است؛ اگر این اصل می بود (نه رئالیسم ها که حقیقیت گرایند) باید میلیاردها کتاب شسته گردد. درِ تمام دانشکده های علمی و عرفانی بسته شود و تمام اساتید عالی مقام علمی در خموش بمانند و مراجع عالی مقام که هر کدام خود بارقه ای بسیار درخشان برای توحید اند متوقف می شد!! آری؛ از خود به خدا رسیدن یک راه کوچکی است اما راه گسترده آن از نمونه هایی که گفته شد، باید باشد. آنگاه است که پس از پیمودن این مراحل که نام برده شد عنوان «عارف واقعی» بر او اطلاق می گردد، نه عوضی نامش را عارف بگذارند!! انشاءا... در کارهای علمی و معنوی تان موفق و موید باشید.
< 1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  >

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.