noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 2

۵۳
۱۰۱۶
پ

آیا چهره های اصل در کنف یار هم می توانند ظلمانی باشند؟

7
بسمه تعالی با سلام خدمت حضرت استاد موسوی و صحابه درسیشان ضمن عرض تشکر از یاری شما در فراگیری این علوم گهربار در مورد درس هشتم سوالی داشتم که از شما درخواست راهنمایی دارم: در درس از فیثاغورث بیانی آمده بود که "در عالم خلسه بودم، به افلاک رفتم،چهره هایی که اصل بودند را دیدم، یافتم برای هر انسان در آن عالم صورتی است که آنچه انجام می دهد، دور آن صورت، یا نورانی یا ظلمانی در چرخش اند" در ادامه بیان شد که توضیحات بیشتر در بحث مثل افلاطونی خواهد بود ولی امیدوارم هرچند کوتاه به سوال من پاسخ دهید که "آیا چهره های اصل در کنف یار هم می توانند ظلمانی باشند؟حتما اتفاق هایی وجود داشته که ما، ما شدیم و حضرت محمد(ص)، حضرت محمد شدند، ولی آنجا که غرق یار بودیم اصلا می توانسیم چیزی غیر از یار را برگزینیم؟ آنجا اراده داشتیم؟" در اینجا جا دارد که بخاطر پاسخ های خوبتان به سوالات قبلیم از شما تشکر کنم.
میم. الهی زاده از یزد
تاریخ : ۰۶ دی ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۴ دی ۱۳۸۹
با سلام و امید موفقیت در مسیر حق چهره‌های اصل، هیچ گاه ظلمانی نمی‌شوند ولی ایرادی ندارد بگوییم غبار ظلمت که نشان ظلمت تن ناسوتی آن را فرا می‌گیرد. چنانی که نفس قدسی الهی عین نابیت حق است ولی بر اثر رذائل انسان ناسوتی حجاب‌های ظلمانی آن را فرا می‌گیرند. و اما در مورد بخش دوم پرسش شما: آنچه را شما به اشتباه تحت عنوان "اتفاق ها" یاد نمودید، حقائقی هستند که در جلد ششم اسفار و مبحث "لوح و قلم" مورد تحقیق معظم له قرار گرفته است که مفصلاً مورد تحقیق قرار خواهد گرفت. و اما از "برگزیدن غیر یار در عالم جلوه!" سخن گفتید! اشتباه شما این جاست که گمان می کنید در لحظة پیمان انسان عاری از علم و امیال بوده است، و یک موجود جبروتی محض بوده و غرق جلوة اله، ولی بحث مهمی در فلسفه تحت این عنوان است که: اگر در لحظة پیمان خود خود نباشد که پیمانش بی معنی است. پس اگر عینیت انسان را با تمام صفات ناسوتی اش لحاظ کنیم مسائل حل می‌‌شود.... ولی مباحثی دارد که اگر صبور باشید و کوشا، خواهید یافت.
پ

چگونه می توان هم خدا را دوست داشت و هم از او ترسید؟

8
نام پروردگارت را به پاکی بستای با سلام و احترام خدمت حضرت استاد موسوی مگر انسان همیشه به طرف عشق و محبت جذب نمی شود؟ چرا در قرآن کریم بیشتر، آیات با لحن سنگین و همراه با خشم بکار رفته اند تا بیان نرم و صمیمی؟ تقریبا در تمام ادیان مفهوم انسان خدا ترس، انسان مذهبی است. ولی ما همیشه از آنچه می ترسیم می گریزیم و به عشق گرایش داریم، پس چگونه می توان هم خدا را دوست داشت و هم از او ترسید؟ با تشکر امیدوارم سعادت داشته باشم از محضر مملو از آرامش و معنویت کلاس های جنابعالی بهره برم.
صحت از تهران
تاریخ : ۰۵ دی ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۰ دی ۱۳۸۹
با سلام برای پاسخی مجمل به سؤال شما استناد می کنیم به تدریس حضرت ملاصدرا که معروف است ایشان ابتدا از شیوة ورود محی الدین عربی به درس برای شاگردان سخن می گفت که مجملی از آن بدین صورت است: اولین روزی که محی الدین عربی به درس رفت، که اساتید وی دو خانم بودند که سالی از آن ها گذشته بود. نام یکی از آن ها را "فاطمه" گفته اند. محی الدین به درس وارد شد و سلام کرد. پاسخ شنید. سپس درخواست نمود که در کلاس درس باشد. استاد از وی پرسید: چرا می خواهی به درس باشی؟ پاسخ داد: می خواهم عالم شوم. استاد از محی الدین می پرسد: برای چه می خواهی عالم شوی؟ پاسخ می دهد: برای این که به حقائق برسم. استاد فرمودند: از علم نمی توانی به حقائق برسی، علم به تو اصطلاح را یاد می دهد، پایه ها را یاد می دهد، اول به سوی فلسفه برو، بعد حکمت و بعد عرفان و از همه مهمتر عاشق باش تا کسی به مرحلة عشق واقعی نرسد، نمی تواند اسرار حقائق را بیابد. این جملات محی الدین را شدیداً تحت تأثیر قرار داد. پرسید: عشق چیست؟ استاد: عشق جز او را ندیدن؛ غیر از خدا به هیچ چیز نگاه نکردن، هیچ چیز را اساس ندانستن و جز او هیچ چیز را قبول ننمودن. سپس از محی الدین پرسش شد: با خدا چه می کنی؟ گفت: از او می ترسم. استاد پرسید: او را می شناسی یا نه؟ گفت: فقط اسمش را شنیده ام. استاد گفت: کسی را که نمی شناسی، چگونه از او می ترسی؟ اول بشناس، سپس ببین نیاز به ترس دارد یا نیاز به عشق دارد؟ چرا خود سرانه حرف می زنی؟ محی الدین با شنیدن این جملات خود را باخت. استاد ادامه داد: «وقتی او را شناختی، می یابی که نباید از او بترسی، باید قرب پیدا کنی، نزدیک باشی و عاشق ...» این قطعه را خدمت شما تقدیم نمودیم، باکمی دقت، پاسخ سؤالتان را می توانید بیابید که ابتدا باید قرآن شناس بود تا بتوان قضاوت نمود که اصلاً آیا قرآن آیاتی با عنوان" خشم " دارد یا خیر؟ ابتدا باید قرآن شناس بود....
پ

قدیم

9
با سلام خدمت حضرت استاد موسوی و صحابه درسی ایشان بسیار از شما سپاسگذارم و آرزوی سلامتی روز افزون برای شما را دارم. از تمام کسانی که کمک می کنند از این راه دور دریافت کننده حقایق باشیم نیز سپاسگذارم. در درس هفتم برای من سوالی پیش آمد که درخواست راهنمایی از شما دارم. در معنی کلمه "قدیم" آمد،"نامی از نام های خدا" و در ادامه در توضیح بیشتر کلمه قدیم آمده "آنچه از زمان حال عقب باشد" آیا می توان گفت خدا از زمان حال عقب است؟ در ادامه در مورد جواب به سوالات آمده در انتهای درس جوابهایی که به نظرم آمدند را بیان می کنم که امیدوارم جواب اشتباهم را تذکر دهید. اگر نظر "ارسطو" را بپذیریم که "جهان از اله پیدا شد، مانند ایجاد سایه از ذات" آنگاه دیگر خدا خالق جهان نمی باشد و جهان خود خود شده است. در این نظر قدرت خلقت جهان از خدا گرفته شده است. درست است که در این نظر اگر خدا نباشد جهان نیز نیست ولی در بوجود آوردن جهان خدا دستی ندارد. اگر نظر "ابن سینا و فارابی" را بپذیریم به اختلافی بر می خوریم و آن اینکه جهان ماده است و ماده نیاز به زمان دارد و در زمان معنا پیدا می کند. حال چگونه خلقت جهان که ماده است در دائره زمان نباشد! در ادامه با تشکر فراوان،درخواست دیگری دارم و آن اینکه درس هشتم را نتوانستم بگیرم (وقتی روی آن کلیک می کنم صفحه ای باز می شود که روی آن نوشته the page cannot be found )،ممکن است دوباره این درس را بفرستید؟
میم. الهی زاده از یزد
تاریخ : ۰۳ دی ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۰ دی ۱۳۸۹
خانم الهی زاده! در تعریف "قدیم"‌ گفتیم آنچه از زمان حال عقب باشد، ولی این به این معنی نیست که در زمان حال نباشد. او بوده، هست و خواهد بود. بلی، تحلیل های شما در مورد ذات و سایه بودن نسبت خلقت عالم به خدا صحیح است. اما در مورد نظر ابن سینا ایرادی ندارد اگر بگوییم لحظة خلقت در دائرة زمان نبوده، اما پس از خلقت یکی از ابعادی که برای عالم ناسوت در نظر گرفته شد، "زمان" است.
پ

خدا را جگونه درک کنیم؟

10
سلام اگر بگوییم صفات عین ذات هستند پس قابل درک نیستند پس خدا را جگونه درک کنیم؟ با تشکر
شجاعی از کرمان
تاریخ : ۱۰ آذر ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۱ دی ۱۳۸۹
در جلد اول اسفار خویش، پس از آن که مفصلاً به بحث "وجود و ماهیت" پرداخته اند، موضوع ادراک و انواع ادراک را تحقیق نموده اند، و تثبیت نموده‌اند، کنه ذات اله به هیچ وجه قابل درک نیست، زیرا برای درک نمودن، باید او را در چنبره و قبضه درآورد، و او محدود نیست که در قبضة دراکة موجودی بگنجد. بنابراین به وسیلة چشم سر و درک حسی قابل دریافت نیست، اما در برابر می توان از ادراک شهودی و حضور دل در محضر یار سخن گفت. چنانی که حضرت علی(ع) می فرمایند: ما رأیت شیئاً الا رأیت ا... قبله و بعده، یعنی هیچ چیزی را ندیدم و درک ننمودم مگر آن که قبل و بعد از آن خدا را دیدم. اما این دیدن، دیدن سر نیست، دریافت قلب است. آن چه بیان شد، قطره ای از دریای بی کران مباحث توحیدی اسفار صدرایی است. که البته شما که از حوزة فاطمیة کرمان تماس می گیرید، مطمئناً در مهبط علم هستید، ولی خوب است این دقائق را به درسه درک نمایید. موفق باشید.
پ

"وجود" و "موجود"

11
با سلام خدمت حضرت استاد موسوی و صحابه درسی ایشان ضمن تشکر فراوان از زحمات استاد و تمام کسانی که در گسترش این مکتب تلاش می نمایند. در درس چهارم از مقدمات فلسفه که با تلاش های شما به صورت مجازی بدست ما می رسد آمده است که "والاترین حرکتی که هم محرک قوی دارد و هم صنمی عالی ،حرکت در مسیر فلسفه و عرفان است .البته حرکتی که موجی و دوریه است" در تعریف دوریه فرموده اید "نیاز در او جز به یک موجود نیست" آیا منظورتان نیاز به خداوند نبوده است؟ اگر منظورتان نیاز به حق تعالی است، پس وجود است نه موجود؟ یا دلیل استفاده شما از موجود نیاز به استادی وارسته و فرزانه در مسیر فلسفه و عرفان بوده است؟
میم. الهی زاده از یزد
تاریخ : ۲۶ آبان ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۸ آذر ۱۳۸۹
با سلام به نکتة خوبی اشاره نمودید. البته خوب است فراموش نکنید که این دقت نظر شما حاصل دریافت دروسی است که مدت اندکی توفیق حضور داشتید و چه بسیار ظرائف و نکاتی هستند که هنوز فرسنگ ها تا یافتن آنها و تبلور حقیقت عرفان در سینه تان فاصله است که شما کیلومترها فاصله گرفتید و تا به استان یزد سفر نمودید، این فاصلة‌ظاهری است و امیدوارم فاصلة درونی از مباحث ناب فلسفی، حکمی و عرفانی و حقیقت و انسانیت نباشد... بله، همان طور که عالی در موضوع دقت نمودید، واژة "وجود" و "موجود" را در فلسفه متفاوت معنی می کنیم، اطلاق وجود مطلق به باری تعالی است و نیازی در او نیست، ولی لفظ "موجود" به موجودی اطلاق می شود که در خلقت نیازمند به علت است. ولی در اینجا جهت نیاز مستقیماً حضرت اله نیست، او علت تامه است و برای رسیدن به آن علت تامه نمی توان به علل واسطی بی توجه بود. موفق باشید.
پ

علم حضرت حق

12
با سلام و تشکر از استاد می خواستم بدانم چرا خداوند در قرآن می فرماید ما هر که را بخواهیم راهنمای می کنیم؟ این که گفته می شود در شب های قدر خدا انچه را انسان در طول یک سال انجام می دهد و آنچه قرار است برای انسان اتفاق بیفتد را می نویسد مگر نه این که هر انسانی مسئول عمل خویش است؟
سید داوود رضا توفیقی از تهران
تاریخ : ۰۳ آبان ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۷ آبان ۱۳۸۹
با سلام این موضوع کراراً در سایت مطرح شده است که علم حضرت باری تعالی موجب جبر نمی شود.
< 1  [2]  3  4  5  6  7  ... > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.