noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 9

۵۳
۱۰۱۶
پ

اضطراب بر جوش

49
با تشکر از استاد ارجمند چند سوال داشتم: اول: جمادیت به چه معنی است؟ دوم: خلقت آدم از طور عزت بوده پس چطور انسانها گناه می کنند؟ سوم: در بیانات جنابعالی آمده که روح قوی می شود از شما خواهش می کنم در مورد قوی شدن روح کمی توضیح دهید. و سوال چهارم: از شما این است که اضطراب برجوش چیست؟ با تشکر از زحمات جنابعالی
محبوبه شاکری
تاریخ : ۱۹ مرداد ۱۳۸۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۰ مرداد ۱۳۸۵
خانم محبوبه شاکری، (پاسخ سوال اول) کلمة جمادیت و جماد: جماد، معنی اش روشن، همان سنگ است و امثال آن. ولی جمادیت گاهی شامل همان پدیده های مادی است و گاهی دل محکم را هم عنوان جمادیت می دهند. یعنی دلی که سخت؛ نه از کمال، نه از اخلاق، نه از معنویت متأثر می شود. این معنی جمادیت. (پاسخ سوال دوم) نه؛ حضرت آدم صفی ا...، آفرینشش از دید ظاهر قرآن، از همان عناصر است. یعنی خاک، باد و آب و آتش، و اینها در مادة حاک نهفته اند. اما عزت او، شرافت او، در تجرد اوست. به هر نسبت که تجردهایش، یعنی نیروهای غیر از ماده قوی تر باشند عزت او بیشتر است و به هر نسبت که نیروهای تجرد او ضعیف تر گردند، غلیان عصیان بر رحمان است. اینکه انسان به خطا می رود، از غلبة نیروی حیوانیت اوست نه نیروی شرافت و عظمت اوست. انسان دو بعدی آفریده شده، یک بعدش به حیوانیت، یک بعدش به رحمانیت. (پاسخ سوال سوم) روح، آن نیست که ضعیف باشد و سپس قوی گردد. روح همانند مرکز نور است و هستة نور، بلاتشبیه، بلکه بالاتر. اگر این روح در کالبد عارفی بود، قوی تر می شود و اگر در کالبد جفاکاری بود، ضعیف نمی شود. ولی از نیروی کمالی او، کسی یا همان صاحب روح بهر ور نخواهد شد. (پاسخ سوال چهارم) کلمة "اضطراب برجوش" از رویدادهای نادر و کم است و کمتر روی این تکیه می شود. اصطلاحی است که احتمالا بعضی از افراد برای خویش لقب داده اند. اضطراب ها آنگاه است که درون هر انسان به هر علت در مسیر تعادل، طریقش را طی نکند. اگر طریق سیر خویش را در تعادل طی کند، آرام است و اگر در تعادل طی نشود، در تشویش و اضطراب است. به دیگر عبارت تشویش ها از نقص انتظارهاست، چون از هر انسان انتظاری لازم. یعنی رؤیت هر انسان باید در شوق باشد، هرگاه که انسان، انسانی را در شوق ببیند، درونش آرام می شود و اگر همان انسان را در نفرت ببیند درونش به تشویش آید و نظیر آن. نام این اضطراب تقابل است. و گاهی اضطراب از درون خود انسان حاصل می شود. و این برآن است که آنچه باید انجام دهد، میسر به انجام آن نشده، نه اینکه آدم زشت کاری است، نه. توفیق نیافته، از عدم توفیق ها، ریشه اش یا نتجه اش اضطراب است. چنانیکه محصلی باید در مسیرد درس عالی جواب درس را بدهد، به هر علت توفیق ندارد. بجای آرامش تشویش است و به احتمالی تشویش و "اضطراب بر جوش" همان عدم توفیق انسان در کارهایش دانند و مراحل دیگر که خیلی از دید روانکاوی و جامعه شناسی، این بحث طولانی است که از همه آنها یا کثرت آنها خودداری می شود و جوابی که داده شد، اگر شما در مسیر باشید، معنی را دریافت خواهید نمود.
پ

شناخت خدا از احساس یا از طریق عقل؟

50
سلام می خواهم بدانم ،بهتر است خدا را باعقل شناخت و اثبات کرد و یا بر پایه احساس درک نمود، خداوند در این رابطه در قرآن سخنی دارد که بتوان به آن استناد نمود با تشکر.
مریم ر
تاریخ : ۱۹ مرداد ۱۳۸۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۰ مرداد ۱۳۸۵
در پاسخ شما که اشاره به عقل و احساس نمودید، احساس ناتمام است و نقطه دار، در حد امتداد نیست، در حد انقطاع است و آنچه در حد انقطاع باشد با او نمی توان به حق پیوست شد. پس با احساس که اندازه ها را می بیند، به حق نه. اما مسئله عقل آری، عقل تا حدی انسان را به زیبایی های درخت، به آرامش دریاها، به نوای زیبای پرندگان، به نیروهای درون انسان که گاهی در خیزش اند و گاهی در سکون و همان نیرویی که انسان را از سکون به تحرک، یا به اصطلاح علمی از استا تیک به دینامیک نشان می دهد، عقل است. و همین عقل، تا حدی انسان را به عظمت یک شکوه متوجه می سازد. ولی کار عقل تنها توجه دادن است و بس.
پ

هدایت ازسوی حضرت حق

51
با سلام چگونه است که خدای مهربان کسانی را که با او ارتباطی ندارند ناگهان بر اثر یک اتفاق چنان به راه راست هدایت می فرمایند که از خیلی از مسلمانان هم پیشی می گیرند ولی کسانی را که با التماس از درگاهش طلب عفو و هدایت دارند هدایت نمی کند؟ سخت به هدایت محتاجم کمکم کنید.
بی نام
تاریخ : ۰۳ مرداد ۱۳۸۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۵ مرداد ۱۳۸۵
بر اینکه حضرتعالی درخواست مفهوم این مورد توحیدی را نمودید، باید گفته شود که همه آفریده ها از اویند، اینکه بعضی به قول شما ناگهانی به هدایت می روند یا به قول علم، اشراقی در درونشان می تابد، عوامل متعدد دارد: 1)غذایی است که در آن لحظه بهره گرفته 2)پاکی درونش 3)برخورد با مرکزی روحانی و معنوی و چندین عوامل دگر. و اما آنرا که گفتید التماس می کند ولی به هدایت نرسیده، چه دلیلی است که به هدایت نرسیده؟ بسیاری در نعمت ها غرق اند و خود ندانند و بعضی چیزها را نامش را ضلالت می گذارند، در حالی که همان هدایت است. مثلاً انسان به عقیده خودش یک اتومبیل زیبا فراهم کند، دارد به هدایت می رسد، از کجا معلوم که همان اتومبیل موجب نقص ماهیت او نباشد؟!! یا بعضی به کاری اقدام می کنند و موفق نمی شوند تصور می شود که او از التماس هایی که به حق نموده به جایی نرسیده. غافل از اینکه رسیدن به آن مطلوب عین قبح و زشتی های او خواهد بود. و گاهی امکان آن است که به طلبی سخت مشتاق است به آن مطلوب نمی رسد ولی در حقیقت عین مهر است برای او. این را هم بگوییم که حضرت حق آن نیستند که فرد فرد را به هدایت ببرند، خیر. راه هدایت در انسان گسترده است. چون عقل او، چون اراده او، چون فکر او، چون ذوق و مدرکات او، اینها اگر درست به کار ببرد همة اینها نامش هدایت است. هر چند او به ظاهر به مطلوب نرسیده است. آری پیامبران حق هم، امامان معصوم هم وسیله های هدایت اند. آری باید از منابع فیضی رسول ا...(ص) در زمان ما، از منابع اشراقی امامان معصوم در زمان ما بهره ها بگیریم. منتهی با دو گذر: 1)گذر درون، همانهایی که گفتیم، 2) دیگر مجرای برون که نبوت، ولایت و عصمت باشد. امید است که شما هم همچنان در مسیر حق و برد معنویت به هدایت نزدیک باشید.
پ

خداوند هیچوقت بندگانش رابیشتر از ظرفیتشان عذاب نمی دهد.

52
سلام آقای استاد موسوی سال نو مبارک باد. جناب آستاد من همیشه تو کتابها خوانده ام که خداوند هیچوقت بندگانش را بیشتر از ظرفیتشان عذاب نمی دهد ولی من توی زندگیم از خلق خدا خیلی بدی دیدم و هر بار فقط شکایت پیش خدا بردم اما خدا انگار من را از یاد برده و یا صدای من را نمی شنود دوستش دارم خیلی ولی از بس که بهم بدی می کنند از صبرش از اینکه صدایم را نمی شنود خسته شدم امشب از شما خواهش می کنم به من بگویید چه کارکنم و آیا این درست که خدا بندگانش راعذاب می دهد چون اونها را دوست دارد؟ آیا واقعاً اینگونه است پس آنهایی که او دوست ندارد در آسایشند من از خداسعی می کنم چیز نامعقولی نخواهم ولی او نمی دانم چرا با من اینگونه است؟ و همچنین برای من دعا کنیدشایدخدا به دعای عارفی مثل شما ترتیب اثردهد و مرا ازشر این آدمهای بد نجات دهد ازشمابی نهایت متشکرم.
ن.ق
تاریخ : ۰۴ فروردین ۱۳۸۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۱ فروردین ۱۳۸۵
با تشکر از حضرتعالی و بیانتان. در این سوال شما 4 محور نمایان است. محور اول آن فرمودید: اینکه شما در کتابها خواندید، خداوند بندگانش را پیش از اندازه عذاب نمی دهد. همه این نوشته ها غلط است. حضرت حق، حق است، فیض است، مهر است، رحمت است، غفران است، رزاق است، وهاب است. اینها محال است که عذاب که خود حکایت از نفرت دارد بروز بدهند. چون حضرت باری مطلق فیض است، عذابی از او صادر نمی شود. انسان است که خود وسیله عذاب خود می شود. کی؟ آنگاه که به جهل خود اقدام کرد هر جاهل در عذاب است. آنگاه که به آزار دگران اقدام کرد در عذاب است. کی؟ آنگاه که به سوی کمال آرامش راه نیافت، آنگاه در عذاب است. پس عذابها از خدا نیست از خود انسان است و بس. دو چیز را همین انسان جاهل اگر حل کند، به عذاب نخواهد رسید. 1) زبانش را بربندد 2) توقع اش را از دگران بکاهد تا در آرامش باشد. اینکه خدا مرا از یاد برده بی معنی است. باید بدانید همگان در دیدگاه حضرت اله مساوی اند حتی آنهایی که یک نوبت هم در همه عمرشان نام خدا را نبرده اند اما قصور و کوتاهی و دوری از حضرت حق موجب می شود که خویش را در دائره فراموشی یا دوری از حق به حساب آورد. باز هم خود انسان مسئول است نه حضرت حق. جمله ای که گفتید درست است خدا بنده اش را عذاب می دهد؟ خیر؛ خیر؛ ابدا جواب این را در سطر اول دادیم. اما موضوع دعا: انسان کاره ای نیست هر کس باید خویش برای خویش دعا کند. آه صاحب درد را باشد اثر در هر حال امید توفیق برای شما داریم.
پ

چرا از ابتدا در یک مکان جاوید به دنیا نیامدیم؟

53
با آفریدگار و برنامه ریزی باری تعالی مخالف نیستم و جسارت چنین مرحله ای را هم به خودم نمی دهم ولی خواهش می کنم نقطه مجهول در ذهنم را جواب دهید که چرا وجود و بعد پایان و رفتن به سرای جاوید؟ چرا از ابتدا در یک مکان جاوید به دنیا نیامدیم؟ هر آنچه قرار بود باشد همانجا می بود پاداش و جزا هم با توجه به اعمال همان سرای فناناپذیر مشخص می شد؟ چرا؟
فاطمه بابایی
تاریخ : ۲۰ بهمن ۱۳۸۴
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۴
با تشکر از بیان شما که به نکته دقیقی اشاره نمودید این موضوع را ایرانشهری در یکی از نظراتش و جمعی دگر گفته اند که چرا حضرت باری بشر را کامل نیافرید؟ و شروع او را از اسپرم و اوول و دوران طفولیت و دوران تازه جوانی و جوانی و نیز کمال او را به همین نسبت قرار داده؛ بهتر آن نبود که آغاز آفرینش بشر را در حد کمال قرار دهد؟ این پیکره اشکال ایرانشهری است. ولی جوابی که ما برای ایشان و شما داریم بر حضرت حق این است: اگر حضرت باری همه را در حد کمال می آفرید نخستین اشکال جبر مطلق بود و ما جبر را تا حدی قبول داریم ولی کشش ها و تفکرات هر انسان با اختیار اوست.
|<< << < ... 4  5  6  7  8  [9] 

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.