noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ

۵۳
۱۰۱۶
پ

تکثر اسماء الهی

1
باسلام واحترام
از همه صحابه درسی که در مراسم خاکسپاری در بهشت زهرا ( س ) و همچنین مراسم ختم و چهلم و حضور در منزل مادر عزیزمان و قبل از آن حضور در بیمارستان و عیادتهای مکرر و خالصانه ما را تسلی میدادند بسیار ممنون هستیم.

استاد در روز جمعه فرمودند: کلمه رب دقیقا مانند الله است و رب اطلاقش فقط بر الله است .
در فرازی دیگر در مورد نقش حروف در ذات فرمودند: حروف مانند علایم رانندگی هستند و هرچه نشانه ها در جاده قویتر باشد آرامش ها بیشتر و بیم ها کمتر است .
و حروفی مانند (( الله )) ما را به ذات بی مثال او میرساند و به ما آرامش و اوج میدهد.
بنابر این می بینیم حروف متکثر باشند ارامش ها بیشتراند.
این جمله آخر را متوجه نشدم.
قاسم خائفی
تاریخ : ۲۵ مرداد ۱۳۹۸
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۵ مرداد ۱۳۹۸
سلام علیکم
یقین داریم روح آن مرحومه که سالها و سالها از حقیقت آیات قرآن کریم و فلسفه و حکمت الهی متلألئ شده بود اکنون در جوار قرب الهی متنعم است.
در پاسخ به این مطلب که چرا حروف در تکثرند، یا چرا فقط خدا را با نام «الله» یا «رب» نمی خوانیم بلکه خدا را با اسماء و صفات هزارگانه می خوانیم، باید گفت:
تکثر حروف آرامش آورند. زیرا انسان تک بعدی نیست نیازهایش هم محدود نیستند بلکه روزی نیاز به رأفت خدا دارد، او را با نام «یا رئوف» بخواند آرام می شود، روزی نیاز به رزق او دارد، او را با نام «یا رزاق» بخواند آرامش می یابد، روزی نیاز به کرامت او دارد، او را «یا کریم» می خواند و...
پس چون انسان در تکثر احوال است، در هر حالی باید او را با نامی بخواند که از حروف خاصی ترکیب شده و یقینا اسراری در هر یک از آن حروف نهفته است که ان شاءالله بشر با ظهور مولانا حجت بن الحسن به آن راه خواهد یافت.   
موفق باشید.
پ

آیا سختی ها از امتحان خداست؟

2
سلام به استاد بزرگوار
استاد محترم یکی از اساتیدمان در دانشگاه می گفت باید ریلکسیش و آرامش داشته باشید تا بتوانید موفق شوید.
در این زندگی پرتلاطم که هردم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد
چطور می توان آرامش داشت ... حتی لحظاتی از روز به نماز و تفکر می پردازم ولی با اقتصاد فلج کننده امروز کارم به جایی نمی رسد
گاهی روزها خود را به بی خیالی می زنم ولی ...
دوست هم ندارم الکی بگم .... خدا بزرگه... بی خیال باش ... درست میشه
یعنی واقعا با داشتن سه فرزند و همسری که مستبدانه می گوید خودت از حقوق خودت خرید های خانه و خواسته های بچه ها را برآورده کن و فقط زحمت می کشد پول قبوض را می دهد... بحث مالی که شما خود نیز به آن واقف هستید...
آرامش ... اضطراب اجازه نمی دهد... درس می خوانم ... ورزش می کنم .... گاهی نیمه شبها دست به استغاثه بلند می کنم که من عاشق ادامه تحصیل و کسب علم و معرفت هستم خدایا .... حکمت تو چرا اجازه نمی دهد من روی خوش زندگی را ببینم ... می گن بعد از مرگ ... فکر نمی کنم خدا ما را به این دنیا آورده باشد که حالا سختی بکش ... اون دنیا جبران می کنم.... نه اللهُ بصیرٌ علیم...
خلاصه گیجم ... فکر نکنید دنبال چشم و هم چشمی و زندگی تاپ و فوق العاده هستم نه این درآمدها و خرجها و آنگونه که در خانه پدرم که اهل علم و کتاب و معرفت بود به ما یاد دادند... بهترین دوست تو بعد از خدا و ائمه کتاب است و مطالعه.... ولی روزگار ...
لطفا شما که سیمای نورانیتان که در عکس مشهود است سخن ها دارد با دلها بفرمایید که "آرامش در این زندگی پرتلاطم کی نصیب ما نیز خواهد شد؟"
می دانم که خدا عادل است و همه ما سهمی از این آرامش داریم.
تو رو خدا بگید چکار کنم.
سارا سامان ده
تاریخ : ۰۳ شهریور ۱۳۹۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۹ دی ۱۳۹۶
با سلام و آرزوی توفیقات الهی برای شما
و با عرض پوزش از تأخیر در پاسخ گویی به سؤال شما
سه جهت مهم را در زندگی و فراز و نشیب های آن فراموش نکنید: 
1. قضای الهی (که جز بر اساس حکمت و خیرمطلق نیست.)
2. انتخاب های خود انسان (که گاهی با تفکر درست و مطابق با قضای الهی است و گاهی با پایه احساس و ناقص)
3. جبر عالم ناسوت (شامل حوادثی است که گریبانگیر انسان می شود اما از حوزه اراده انسان خارج است.)
4. عدالت و رحمت الهی (شامل تمام لحظات مسیر زندگی انسان می شود حتی آنگاه که ما و شما ناقص عمل می کنیم.)
یکی از پرغوغاترین دوران زندگی انسان انتخاب یک مسیر درست، یک رشته تحصیلی و شغل مناسب و یک ازدواج درست است که در اغلب موارد ممکن است مطابق با واقع عمل نکنیم. در پاسخ به سوال شما باید دیدگاه ما و شما از رنج بررسی و منشأ آن ریشه یابی شود.
آیا منشأ این رنج ما از انتخاب‌های نادرستی است که در سیر زندگی انجام داده ایم یا نه همه جوانب را رعایت کرده باز هم دچار حادثه و سختی شده ایم؟
همان‌گونه که خودتان بیان کردید اهل عبادت، تحصیل، ورزش، تفکر و کسب معرفت هستید و گفتید خدا انسان را خلق نکرده که در این دنیا همیشه در اندوه و رنج باشد در عوض در قیامت آن را جبران کند و به سعادت برسد! همانگونه که خودتان اقرار کردید خدا عادل است و همه ما سهمی از آرامش داریم؛ اما کوران حوادث و چه کنم ها هیچگاه رهایمان نمیکند.
حضرت استاد در طول تدریس فلسفه و حکمت متعالیه صدرایی این حقیقت را بر شاگردان تفهیم نموده اند که: 
1) گاهی منشأ این آزردگی ها و نا ارامی های زندگی از قضای الهی است که مطلقاً خیر است هرچند بنظر ما کراهت آور باشد. به مضمون «عَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» (آیه ۲۱۶ از سوره مبارکه بقره) باید بپذیریم که بشر در شناخت خیر و سعادت خود بسیار ضعیف است. 
2) گاهی منشأ رنج ها از انتخاب نادرست خود انسان است؛ انتخابی از روی احساس یا عجله یا ضعف در تحقیق و...
3) گاهی حوادثی ناگهانی که از حوزه اختیار و اراده انسان خارج است، درد و ضجرتی عمیق بر سینه انسان می نهد و...
اما بدانیم و ایمان داشته باشیم که در هیچکدام از این مراحل از عنایت و نگاه ارحم الراحمین بدور نیستیم بلکه حتی اگر انتخاب نادرست از سوی خودمان باشد اگر بواقع از او بخواهیم و امکان ها را برای خود ایجاد کنیم، حضرت اله باز هم حجت را بر بندگان تمام کرده و مسیر تعالی و پیشرفت را در پیش پایمان خواهد گذاشت. 
نکته مهمی که حضرت استاد به شاگردان تأکید می فرمایند این است که: در این دنیا انتظار غایت کمال و ایده ال بودن مطلق زندگی را نداشته باشید!  گاهی لازم است شر قلیل را در برابر خیر کثیر پذیرا باشید.
باید بدانیم انسان زمانی به آرامش مطلق می‌‌رسد که به حق و سهمی که حضرت حق برایش مقرر کرده برسد ولی فراموش نکنیم این عالم، عالم ضعف و قدرت، عالم بود و نبود، عالم حادثه‌ها و جدال ‌هاست و انسان به سهم واقعی خود نمی‌رسد. اگر به این اصل معتقد باشیم، در عینی که جد و جهدی تمام برای رسیدن به سعادت داریم، دیگر احساس ناخوشی و نارضایتی نمی‌کنیم. 
حضرت استاد می فرمایند: حتی اگر حادثه‌ای شیرازه زندگی‌مان را بهم بریزد، بجای اینکه زانوی غم به بغل بگیریم توجهی میکنیم و ایمان داریم که عنایتی و فیضی بالاتر به ما خواهد رسید چرا که این قانون سالکان راه حق است که: من فقد شیئاً فقد وجد شیئاً
اگر سری به زندگی بزرگان بزنیم، هستند آنان که با یک حادثه تمام امید و انس خود را از دست می دهند ولی ناامید نمی‌شوند و به سیر خود ادامه می‌دهند و تا ابد نامشان زنده میماند. شخصیتی چون شیخ طوسی پس از آنکه کتابخانه و محل درسش را در بغداد به آتش کشیدند به نجف هجرت کرده و آنجا زمینه فیضی برتر اماده شد و حوزه علمیه عالی را در آنجا پایه گذاری نمود؛ یا شهید اول زمانی که ایشان را به ناحق به زندان افکندند، در همان خلوت زندان زمینه فیضی برتر برایشان آماده شد و شروع به نگارش یک دوره فقه عالی استدلالی نمودند که هنوز منبع موثق و کامل فقهی و در اختیار علما و طلاب است!
و سخن پایانی اینکه: حضرت استاد می فرمایند اگر از ما بپرسند انسان کی به آرامش می رسد؟ می گوییم: زمانی که جوانه های معرفت و عشق به ولایت علی بن ابیطالب(ع)، عصمت الکبری فاطمه الزهرا(س) و فرزندانشان تا مولانا حجت ابن ‌الحسن(عج) در جان جانش متلالئ شود! آری، آنگاه او سعادتمند خواهد بود هر چند در کوران حوادث دوران را طی کند...
این حقایق را معظم له در بین تدریس مبحث واجب الوجود و لوح و قلم الهی از جلد ششم اسفار و مبحث خیر و شر از جلد هفتم اسفار و.... بیان فرموده اند.

پ

ایمان

3
از چه سنی داشتن ایمان در زندگی انسان مخصوصا دختران نقش مهمی خواهد داشت؟ و معمولا در کدام مراحل و وقایع از زندگی
ش. سلیمانی
تاریخ : ۲۱ آبان ۱۳۹۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۹ آذر ۱۳۹۵
با تشکر از پرسش شما. ابتدا بدانیم که خود ایمان به چه معناست؟ ایمان به معنی اعتماد کردن و پذیرفتن مذهب است. «جاء به النبی»: یعنی هرچه از سوی نبی آمد، نام آن ایمان است، تصدیق کتاب، فرشتگان و رسولان، ایمان نام دارد. یک مسلمان به توحید، نبوت، ولایت، عصمت و قرآن ایمان دارد؛ ایمان یعنی «إقرارٌ باللسان و عملٌ بالأرکان!» البته ایمان مصطلح همین است که انسان خداوند، پیغمبر، امامان معصوم، ‌قرآن، معاد، حساب عالم قبر و نکیرین را قبول داشته باشد. این‌ها حالات متعارف است! اما اگر فراتر بنگریم، ارتباط¬های دو انسان از ایمان است! یعنی اگر انسان‌ها به هم مؤمن نباشند، به یکدیگر مرتبط نمی‌گردند! ارتباط استاد و شاگرد، کارگر و کارفرما، فرمانده و فرمانبر، زن و مردی که در یک زندگی¬ سیر می‌کنند، دو خواهر و برادر که با هم در ارتباط محبتند، کلاس و مدرسه و معلم و شاگرد، دانشکده و کتبی که در این زمینه ‌هستند و نحوة تدریسشان همه از ایمان نشئت می‌گیرند؛ یعنی اگر ایمان را از بشریت باز گیرند، هیچ ارتباطی در بین بشریت معنی ندارد؛ حتی امام و مأموم، یعنی شما به مسجد که تشریف می‌برید، امام جماعتی که نماز جماعت می‌خوانند و شما اقامة نماز می‌فرمایید، این از ایمان است. یعنی اگر ایمان نباشد که این¬گونه کارتان را انجام نمی‌دهید. حال این ایمان گاهی به اندازة 1 و 2 درجه یا به اندازة 10 درجه است، مثلاً بین دو دوست ایمان هست به قدر پنج درجه؛ بین طالب و مطلوب ایمان هست به قدر هفت درجه؛ بین شوق و مشوّق ایمان هست به قدر هشت درجه؛ بین عاشق و معشوق ایمان هست به قدر ده درجه؛ آخرین درجات در این مرحله هست؛ یعنی وقتی که عاشق نام معشوق را می‌شنود، جسمش، جانش، چشمش، قلبش، خونش، ارکانش، هستی‌اش، ماهیتش، وجودش، جوهریتش، بقایش، نظامش، همه چیزش چه بخواهد یا نخواهد به لرزه می‌افتد! ارتباط مؤمن با خداوند مانند عاشق و معشوق است!! عاشق‌ نام معشوق را که می‌شنود، درجا تمام هستی‌اش را رها می‌کند و به یارش تسلیم می‌کند!! وقتی به او تسلیم شد، اینجا دیگر قلب به لرزه می‌آید، خون به لرزه می‌آید، جان به لرزه می‌آید، ماهیت به لرزه می‌آید، جوهریت به لرزه می‌آید! پس اینکه گفتید از چه سنی داشتن ایمان در زندگی انسان نقش مهمی دارد؟ یافتیم نقش ایمان فراتر از سن است و در تمام اوقات باید همراه انسان باشد اما برای درجه اهمیت و عظمت «ایمان» مثالی به یکی از جامعه‌شناسان متأخر به نام «کارل» می‌زنیم. از بیست و هفت کشور دنیا به کارل نامه نوشتند: «شما ریشه دردهای روانی مردم را در چه می دانید؟» کارل مدت‌ها فکر کرد حاصل تحقیقات خود را به این صورت تکثیر کرد که: آنچه من کاوش کردم این است که هیچ چیزی برای بیماری روان یا درد روان پیدا نکردم جز یک چیز و آن عدم ایمان به خداست. مثلاً‌ کسی یک مقامی داشته چندین نفر به او احترام می‌کردند، هم‌اکنون مقام و احترام را از او گرفتند. او اگر به خدا مؤمن باشد می‌گوید: خدایا! «وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ»-(آل عمران آیة 26) چنین فردی پول داشته باشد سرمست است، نداشته باشد خوشحال است. چرا؟ می‌گوید: «من یک خدا دارم، او مرا بس، مگر وقتی که از مادر من متولد شدم چیزی با من بود؟ این‌ها همه عارضه‌های دنیا هست!» پس ایمان به خداوند انسان را همیشه استوار نگه می‌دارد. لذا کارل در جواب نوشت: هرچه من فکر کردم هیچ دلیلی برای بیماری روانی افراد نیافتم، مگر نبودن ایمان به خدا. اکنون که به اهمیت و گستردگی موضوع ایمان توجه کردید بدانید هر چند انسان ها فطرتاً ایمان دارند اما نقش والدین از همان آغاز طفولیت بسیار مهم است. انسان از سن تکلیف به بعد از ایمانی که در دوران طفولیت به او تزریق شده بهره‌وری و استفاده می‌کند. مثلاً دختر خانم نه سال کامل قمری داخل در ده سال اگر عملی خلاف از او سر بزند، مسئول و گناهکار است. قبل از نه سالگی باید پدر و مادر او را ادب کند، چون اگر پدر غیرت مردانگی داشته باشد دختر معصومش را از دوران طفولیت سه سالگی حفظ می‌کند تا زمانی که خود به قدرت فکری برسد. اگر مادری منظم باشد فرزندش را زیر بالش می‌گیرد و او را حفظ می‌کند تا زمانی که از خودش بتواند دفاع کند. در مبنای علم اجتماع یک زمانی مطالعه کردم یافتم دختری که از مهر مادرش سیر نگردد آنگاه که به سن نه‌ده سالگی برسد کافی است یک مرد، هرکه باشد، لبخندی به او بزند و همه عصمت او را پایمال کند؛ تمام فسادکاران اجتماع همین‌گونه پیدا شدند. در واقع، باید حیثیت نسوان و زنان و دوشیزگان از حرکت عقربه ساعت ظریف‌تر باشد... پس محیط زندگی و نقش والدین به‌خصوص مادر در تبلور ایمان آیندة کودک بسیار مثمرثمر خواهد بود. منابع : -کتاب کوکبً درسی، مولف استاد سید علی موسوی -رساله معاد، بارقة 11، ص 921
پ

شناخت خدا

4
خدا را چگونه پیداکنم؟چرا وقتی خدا را نمی بینم باید پرستشش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
محجوب از گیلاوند
تاریخ : ۱۳ دی ۱۳۹۱
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۲ دی ۱۳۹۱
با سلام خانم محجوب آنچه دیده شود لایق پرستش نیست! شما را رجوع می‌دهیم به مباحث ناب ملاصدرا در جلد ششم اسفار دربارة ذات و صفات باری تعالی. بسیار زیباست که ساعات پربهای عمرتان را به علم فلسفه و حکمت اختصاص دهید تا پاسخ قانع کننده ای برای خود بیابید و حقیقتی را که یافتید به دوستانتان نیز انتقال دهید. موفق باشید.
پ

چگونه می توان از واجب الوجود به ممکن الوجود رسید؟

5
لطفا رابطه واجب الوجود و ممکن الوجود را شرح دهید؟ چگونه می توان از واجب الوجود به ممکن الوجود رسید؟
علیدوست
تاریخ : ۱۸ فروردین ۱۳۹۰
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۰
واجب الوجود خدای متعال است و ممکن الوجود ماسوی ا... ؛ ممکن الوجود، چه در بروز و چه در بقا نیازمند به واجب الوجود است. و اما بخش دوم پرسش شما این است که چگونه می توان از واجب الوجود به ممکن الوجود رسید؟ از وجود کامل که به ناقص پی نمی‌برند. ناقص را می توان مستمسکی قرار داد برای دریافت آثار کامل اما عکس این قضیه امکان پذیر نیست. به عبارت دیگر از وجود معلول به علت می توان رسید، نه از وجود علت به معلول. چون ممکن است که علت موجود باشد ولی ارادة ایجاد معلول نکند، اما وجود معلول حتماً نیازمند به وجود علت است. بنابراین پرسش شما در بخش دوم باطل است.
پ

راهیابی به حقیقت ذات اقدس الهی

6
عرض سلام و تشکرفراوان از بیانات علمی حضرت استاد فرزانه جناب آقای استاد موسوی. از بیانات علمی شما بسیار بهره مند شدم و می خواستم بپرسم که آیا یک انسان هیچ گاه می تواند به حقیقت ذات اقدس الهی آنگونه که شایسته ی باری تعالی است پی ببرد؟ در پایان جا دارد از استاد گرامی خانم گرمابدری به دلیل راهنمایی های بی دریغشان تشکر به عمل آورم.
داودی
تاریخ : ۰۴ بهمن ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۸ بهمن ۱۳۸۹
با سلام خدمت شما ممکنات عالم دو حیثیت دارند. یکی هستی و دیگری چیستی. هم با هستی اش می توان معرفی اش نمود و هم با چیستی اش. (که البته چیستی فقیر هستی است. یعنی تا هستی نباشد چیستی معنی نمی دهد.) برای شناخت هر موجود باید به دائرة "چیستی" آن موجود رفت. اما حضرت واجب الوجود «الحق ماهیته انیته» چیستی ندارد. زیرا اگر چیستی داشته باشد، عضوی ناقص دارد و نقص در موجود او را از واجبیت می اندازد. چیستی ها به اندازه و حجم‌ها اطلاق می شود ولی حضرت واجب الوجود اگر صاحب حجم باشد، از واجبیت می افتد. اگر بگوییم او اندازه دارد، محدود می شود، در حالی که واجب الوجود حدی ندارد... پس وجود واجبی که بی حد است و لایتناهی را ما که موجودی ضعیف و محدودیم چگونه آنچنان که شایستة اوست، او را بیابیم؟ برگرفته از رسالة واجب الوجود مرحلة چهارم، صفحة 363
[1]  2  3  4  5  6  ... > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.