noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 4

۵۳
۱۰۱۶
پ

اسامی حضرت حق

19
با سلام خدمت شما چرا در اسامی خداوند اسم عاشق و معشوق نیست؟ لطفا سایتی را معرفی کنید که در این رابطه بتواند مرا یاری دهد با تشکر فراوان
فروغ از تهران
تاریخ : ۲۶ فروردین ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
از اینکه پس از مدتها جریان این سایت که هم در ایران و هم در آنسوی ایران به نکات فلسفی اش توجه نموده اند، و شما هم اکنون به این فکر افتادید توجه داشته باشید که اسم نهادن برای حضرت اله آِیا از سوی یک انسان که همه معلومات او ذره ای در برابر جهان بی انتهای علم اوست، شایسته است؟ عموم از محققان بر این موضوع مقرند که پشه نمی تواند نه از جهان آفرینش سخنی آرد، نه به راز و رمز خلقت چیزی را بیان سازد. بنابراین نمی توان برای حضرت باری، ناقص ترین موجود به کاملترین معظم نشانی دهد. زیرا نام نهادن بر شیءای در نخستین مرحله باید حد او را بیابد تا نامی برایش گزیند!! یعنی اینکه زمین را به زبان فارسی، زمین نامند و دریا را دریا، پایان و کرانه زمین نامش دریاست و آنچه موج می زند، و در حد است نام آن دریاست. اما اگر یک ماهی کوچک که مقداری از مسافت دریا را طی نموده است، از او جویا شوند، دریا چیست؟ نمی تواند معنی دریا را بیابد و بشر هم مانند همان ماهی ای است که در انباشته های آب دریا نه در تمام انباشته ها، در قسمتی اندک غوطه ور است، توان نامگذاری وی را برای دریا نیست(و منظور از دریایی که بشر غوطه ور است، جهان غوغای زندگی است). پس با این مقدمه هیچ کس حق نداشت و ندارد که برای حضرت باری که لانهایت است نامی بنهد!! پس نامهای خدا از کجا پیدا شد؟ آنگاه که بت پرستان به نزد رسول اکرم آمدند و گفتند ما برای بتهای خویش نامی انتخاب نمودیم، شما هم از خدایت اگر نامی داری بگو. حضرتش در مناجات گفته بت پرستان را بیان نمود، آیه آمد: یا احمد «قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد» یعنی با نزول این سوره توحید، نحوه نامگذاری را خداوند به احمدش جواب فرمود. لذاست نامهایی که در قرآن کریم مانند رحمان و رحیم و کریم و غفور و رازق و امثال آنهاست یا در ادعیه مانند وهاب و هادی و امثال آن، اینها نام او نیستند، بلکه نوعی از صفت ذاتی اویند. پس به این نتیجه شدیم که بشر حق ندارد نامی برای حضرت باری گزیند، باید بماند تا از متن قرآن کریم و روایات امامان معصوم و ادعیه ای که از بیان امامان تقریر شده، به نام ونشان او برسند. اما اینکه شما گفتید در قرآن از سوی خدا، کلمه «عاشق و معشوق» کجاست؟ جواب آن است که عاشق عربی نیست، غیر عربی است. و قرآن با زبان عربی هست. در قرآن کریم کلمه «حبیب» کلمه محبوب کلمه حب، اینها فراوانند. حب: یعنی جان عشق، محبوب: عین عشق، حبیب: رابطه عشق و احبات: جانهای برگزیده عشاق. پس در ظاهر قرآن هم معنی عشق است ولی نه با عین و شین و قاف، بلکه با ح و ب و ب، یعنی حبب، یا حبیب یا محبوب. این ظاهر قضیه. اما عشق یعنی عنایت عینی به عین. شما کجا می توانید از جان قرآن چیزی را بیابید که عنایت حضرت باری برآن رهنمون نباشد؟!! یعنی حضرت باری به هر چیزی که خواست چهره دهد، هر چیزی را که خواست ایجاد فرماید، و هر موجودی را که خواست به حالت بودن درآورد، اول عنایتش بر او گشت و سپس چهره او را بروزش داد. اگر دقت کردید سراسر افعال حضرت حق و سراسر پدیده های چهره نمای او یعنی کهکشانها و منظومه ها و کرات، یعنی گیاهان یعنی پرندگان، یعنی خزندگان، یعنی ماهیان غرق در دریا، یعنی روندگان در نیمه های شب به سوی حبیب و محبوب، من حیث المجموع روانند، اینها حکایت از عشق و عاشقی حضرت حق به آفریده هایش را دارد. اگر مایل هستید دراین وادی چیز دیگر را بیشتر بیابید، باید از جلد هفتم اسفار عقلیه ملاصدرا در خلال عظمت نزول قرآن و سپس عشق موجودات به حضرت حق، بهره بگیرید، آنهم تنها جایی که جواب مثبت به شما داده خواهد شد، همین جاست که گفتیم منتهی در صورت مشتاق بودند در تماس باشید تا با شرائطش به شما جلوه های عشق حق را ارائه بدهیم.
پ

راهکار عملی برای یکرنگ بودن با خدا

20
با عرض سلام و احترام خدمت شما استاد گرانقدر که از بیان نافذ شما در این غوغاهای وحشتناک دنیا آرامش می گیرم: استاد می خواستم بدانم چگونه می توان یکرنگ برای خدا بود و یک پرده نازک نیز بین خود و خدا نگذاشت؟ لطفا یک راهکار عملی به من ارایه دهید زیرا بارها تلاش کرده ام اما وسط کار خراب شده است. بانهایت سپاس از راهنماییهای پربهای شما
الهام
تاریخ : ۲۴ فروردین ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۸ خرداد ۱۳۸۷
از اینکه شما آن همه عنایت نسبت به متن سایت نمودید سپاسگذارم. نخستین مطلب این است که رنگها در جهان دروغند، تمام رنگها حادثه اند و تمام رنگها موجب دردسرند. چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد موسی ایی با موسی ایی در جنگ شد به این معنی که هر رنگی چیزی را می طلبد، مثلا اگر رنگ سیاه باشد، تاریکی دل در او نمودار می گردد، اگر رنگ زرد باشد، ضعف فکری در او نمایان است، اگر رنگ کبود باشد، عقده و حسد در او زیاد است و اگر رنگ آبی باشد، دائما در انتظار است، تنها سفید که بی رنگی است اصل است. پس انسانی که بخواهد یکرنگ باشد، هیچ کدام از رنگهایی که گفته شد را نگزیند، زیرا هر یک از آنان دامی هستند تا انسان را در خود ببرند و ببلعند. بهتر و زیبا آن است با حضرت حق یکرنگ باشد. منظور از یکرنگ بودن اینجا رنگ پارچه نیست، رنگ درخت و ماده نیست، منظور از اینجا آن است که نگاه او یک معنی در او باشد، سخن او یک لطف در او باشد، راز او با خدا جز خدا دیگری مطرح نباشد و ثنای او به حضرت باری از خون و قلب و مغز خواسته باشد، آنگاه که می گوید «ایاک نعبد» یعنی همه را ریختم و تو را گزیدم و بس. نه در جایی که لازم بود گزیدن او باشد و در جایی که هس فراوان بود دیگری را به جای او بگزیند! یکرنگی یعنی همه را ریخت، منظور از همه ، تعین اش، تعیش اش، زندگی اش، عمرش، مزاحمتهایش، دروغ ها و حادثه های زندگی اش را سر ببرد با اندک معونه به سوی او برد. اگر هم در زندگی مجللی است، مجلل ها را برای خوددیواره نسازد، مجلل را آنگونه بپذیرد که به او نزدیک گردد. در این موارد هست که حساب یکرنگی ثابت و دیگر پرده نازکی بین او و یار باقی نخواهد ماند و همه پرده های ناتمام پاره خواهند گشت. جان مطلب آن است که او سبک بال باشد. کی سنگین می شود؟ آنگاه که دو نگاه داشته باشد. آنگاه که از یک صوت به دو صوت منتظر باشد، از یک چهره به دو چهره منتظر باشد. آنگاه که از یک واقع، زائدها را هم به اسم واقع به دور فکر و درون اش جمع سازد. آنگاهی که در خلوت قرار می گیرد مسیرش با جلوت دو تا نباشد. نه اینکه در خلوت که در را به روی خودش بسته دید، فکر شومش را، نیت شومش را، پدیده شومی که در دل دارد اجرا کند و بگوید در این لحظه کسی از من خبر ندارد!! غافل از اینکه همان خلوتی «ان ربک لبالمرصاد» است، خدای متعال و نیروهای فعاله جهان در همان خلوت، عمل او را برملا می سازند و او را رسوایش می نمایند و خوشحال است که در پنهانی ارتباط نامشروعش با کسی یا کسانی برقرار کرده است، اما غافل از اینکه اسمش ارتباط است، در حقیقت کوس رسوایی او را همین ارتباط را برملا می نماید. هر آنگاه که انسانی این ریزه کاری ها را در نظر گرفت و سَرِ همه اینها را ببرد، اسمش یکرنگی است. امید آن است که در مسیر حق و یقین حق و ابراز حق گامتان محکم، و در مسیر حق موید باشید.
پ

فرق رشح و فیض

21
با تشکر از معظم له و صحابه ی زحمتکش و بی تکبر شما خانم رضی زاده که دریچه ای در زندگی ما باز کرد. سوالاتی از حضورتان دارم:1 . فرق بین رشح و فیض در چیست؟؟ 2 . چرا کشش انسان به منفی ها بیشتر است؟ ممنونم...
خانم قاسمی از ایوانکی
تاریخ : ۰۴ بهمن ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۱ بهمن ۱۳۸۶
رشح: حالت اشراقی دارد. یعنی چون چهره بروز می دهد، اثر هم می نهد. در حقیقت اثر او بروز اوست اثر او چهره اوست. این است که پیرامون حضرت باریتعالی، افعال قدیسش را گاهی تعبیر به رشح کرده اند آنگاه که دلهای تاریک روشن گردد. و اما فیض: در عنایت فیاض است. یعنی اول به او عنایت می کند و سپس فیض اش را به او مرحمت می فرماید. به دیگر عبارت، توفیق ها در عبادات و کمال هر انسان فیض است و بیداری دل رشح است. ناگفته نماند در اینها نه تقدم است و نه تاخر. تعبیر تقدمی و تاخری از ما انسان ناقص است.
پ

ارتباط با حق

22
سلام من فارسی نویس ندارم معذرت می خواهم. من مریم هستم 20 ساله و دوستان بزرگتری دارم که با دلیل منطقی حتی وجود خدا را انکار می کنند. من واقعا نگران خودم هستم چون دیگر نمی توانم نماز بخوانم. من خسته شدم از این همه فکر کردن و کمک لازم دارم.
مریم
تاریخ : ۱۹ دی ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۰ بهمن ۱۳۸۶
موضوع توحید یا یگانه پرستی یکی از موارد اصول دین است. باید هر کس از دوران بلوغ به سوی توحیدشناسی برود. توحید آن نیست که همه کس مانند هم بیابند. از شما می پرسم اینکه به این جهان آمدید، خودتان اقدام بر آن نمودید یا دیگر؟ جواب: دیگر. همان هم خداست. اینکه هیات جسمی شما در حال راه رفتن با یک حواس و ادراک می رود، اگر این ادراک از جسم شما گرفته شود، نه چشمتان می بیند و نه گوش تان می شنود، و نه اراده تان کار می کند. چنین احتمالی به خود و ارگانیزم جسم خود می دهید یا نمی دهید؟ جواب: آری. همان که این نعم به این جسم داده، خداست. یا دست تان را که به شیءای می زنید، از کجا این برخورد ایجاد می شود؟ اگر از جسم بگیرند، چرا عضو دیگر تن به این شیء نمی رسد؟ و این حرکت دست از یک اراده بی نهایتی است که در جهان سرازیر است و شما از آن اراده بهره ور شدید. مانند تشنه ای که از آب دریا بهره ور می شود. این اراده لایتنهی نامش خداست. پس شناخت حضرت باری لازمه اش این نیست که همه مردم یکنواخت او را بشناسند. آن دوستهایی که شما از آنها نام می برید، بپرسید که شکل یک گل که از طبیعت چهره پیدا کرده، همه مهندسین دنیا اگر با یکدگر تجمع فکری نمایند می توانند چنان برگهایی در ردیف هم قرار دهند؟ جواب: خیر. آن کسی که از این طبیعت کور و ناشناخته چنین گل زیبایی را تجسم داده، خداست. اما از نظر روایی و روایت: کسی به خدمت امام صادق(ع) آمد. و گفت: یابن رسول الله مرا یاری ده، تا خدایم را بشناسم. حضرت فرمود: یا فلان هیچگاه شده بر کشتی سوار شوی؟ در جواب گفت: آری. فرمود: هیچگاه شده کشتی یا نظیر آن لنج متلاشی شود؟ در جواب گفت: آری. فرمود: در آن حال چه کردی؟ در جواب گفت: به یک تخته ای که هیچ شکل و هیات هندسی به آن صورت نداشت، سوار شدم. حضرت فرمودند: در آن حالی که نه پناهگاهی داشتی، نه ابزار درستی داشتی، ولی به امید اینکه با این تخته اینگونه به ساحل برسی، امیدوار شدی یا نه؟ در جواب گفت: آری فرمود: در آن حال به کجا مرتبط شدی؟ به من جواب گوی. در جواب گفت: به یک نقطه روشن ولی نادیده و نامفهموم. حضرت فرمودند: همان نقطه روشن و نامفهموم خداست. پس خدا هم در چشمان تو هست. و هم در رفت تو هست و هم در نشستن و هم در عالم تفکر تو هست. به آن دوستانت بگو، آیا از خودتان چگونه اراده دارید؟ در جواب خواهند گفت: این اراده از جسم ماست. و به آنها بگویید: این جسم خودش حرکت دارد یا دیگری این جسم را توان حرکت می دهد؟ اگر بگویند: خود حرکت می کند، بدون توان. در جواب گفته شود: چرا درخت حرکت ندارد؟ چرا دیوار حرکت ندارد؟ آن هم جسم است و سرحال تر است. اینکه دارد تو را به خیزش می آورد یک قدرت لایزالی است، آن هم خداست. پس با این گفته ها امید است که درونت به حضرت باری هم رابط گردد و هم محکم. از این جا به بعد سخن کسی را پیرامون نبود خدا از نظر عقلی نپذیر.
پ

خداشناسی

23
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما بزرگوار. من از شما می خواهم یک خرده راجع به خداشناسی برایم توضیح بدهید. پیشاپیش از شما سپاسگزارم.
سارا رحمانی از تهران
تاریخ : ۰۴ دی ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۹ دی ۱۳۸۶
ما در منابع مختلف جوابهایی که در این زمینه لازم بوده داده ایم و اگر مستقلا در زمینه واجب الوجود یا وحدت الوجود یا واجب و ممکن یا ذات و صفات حضرت باریتعالی بخواهید مطالبی را بیابید،‌با شرائط خاص برایتان بیان خواهد شد.
پ

اسامی خداوند

24
من می خواهم نام های خدا را بدانم
ابراهیم
تاریخ : ۰۵ آذر ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۶ آذر ۱۳۸۶
دعایی است به نام جوشن کبیر، بر آن دعا مراجعه شود. که آن دعا در کتاب مفاتیح الجنان موجود است.
< 1  2  3  [4]  5  6  7  8  9  > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.