besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 5

۱۰۱۱
پ

انقلاب

25
با سلام و تشکر از سایت پر از محتوای شما آقای فیلسوف بزرگوار. یک سوال دارم که آیا بروز یک انقلاب پس از اینکه بیرونی باشد درونی است؟؟ آیا انقلاب درون، منظورم انقلاب روحانی است بروز خارجی هم دارد؟ یا نه حتما نباید به بیرون فرد نیز سرایت کند؟
احمدی
تاریخ : ۱۳ بهمن ۱۳۹۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

با سلام. برای پاسخ به این سوال ابتدا ببینیم واژة انقلاب به چه معنی است. انقلاب یعنی دگرگونی و تحول؛ این تحول گاهی موجب تغییر عارضه ها و صفات می شود؛ مثلاً جامه ای سیاه است رنگ می بازد یا انسانی که بدرفتار است بر اثر عواملی متحول و آرام می شود. معروف است ابوحفص حداد که آهنگری غرق در تعینات زندگی و ثروت بود. روزی بر اثر شنیدن آیه «الم یأن للذین أن تخشع قلوبهم لذکر الله...»(سوره مبارکه حدید(57)/16) یعنی «آیا نرسیده است زمانی که دل ها برای او نرم شود؟» در لحظه منقلب شد و نه تنها جانش منقلب شد و خاضع در درگاه الهی بلکه جسمش نیز آنچنان تحت تأثیر این جوشش عشق درونی قرار گرفته بود که معروف است آهن گداخته را بی انبر از آتش برمی داشت. حال پرسش ما و شما این است که آیا داغی انبر با پوست و گوشت انسان سازگار است؟ خیر، از نظر عقلی سازگار نیست اما گاهی حقایقی است که برای هر کسی قابل درک نیست. مثالی زیباتر فضه خادمه، که او یک پادشاه زاده بود، طی مقدماتی، که که شنیدنی است است، خدمتگزار عصمت الکبری فاطمه الزهرا(س) شد و در اثر مجالست با حضرت زهرا(س) و فیض گرفتن از نفس قدسی ایشان اندک اندک به درجات عالی رسید؛ به طوری که نقل شده ۲۰ سال هر سخنی که می گفت جز از آیات قرآن کریم نبود. حال، بسته به شرایط، این تحول گاهی دفعی است و گاهی تدریجی و اندک اندک. اما آنچه اهمیت دارد این است که اگر این تغییرها از روی احساس باشد، زودگذر است اما اگر در حضور یک استاد حکیم با طی مراحل علمی و فلسفی و عرفانی، اندک اندک عیوب او برطرف شود تکامل و تحولی دائمی برای او خواهد بود. پس اینکه پرسیدید آیا انقلاب درونی تأثیر خارجی هم دارد پاسخ ما به شما این است که اگر تحول او واقعی باشد یقیناً جاذبه و شکوهی معنوی خواهد یافت که بروز خارجی هم دارد.

موفق باشید. 

برگرفته از سری رسائل فلسفی و تفسیری فیلسوف متأله علامه سید علی موسوی از جمله رسائل امور ذهنی و شرح و تحقیق در سوره مبارکه آل عمران

پ

دردهای مردم و اجتماع

26
چگونه می توانم با بودن این همه تناقض رفتاری و اخلاقی و پوششی در اجتماع ... تفکری هدفمند و سالم در راستای رشد و تعالی و اهل هدفمان در این عالم یعنی رسیدن به کمال داشته باشم... باید انسان خودخواهی باشم که مشکلات دیگران برایم اصلا مهم نباشد.. یا انسان گوشه گیری شوم و فقط به فکر خودم باشم... آیا این دو راه صحیح است... دردهای اجتماع و مردم درد من نیست را با خود بگویم و به زندگی فردی خودم بپردازم... واقعا نمی تونم آدم بی تفاوتی باشم... تو رو خدا کمکم کنید
کیانا امیری
تاریخ : ۱۳ بهمن ۱۳۹۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۱ تير ۱۳۹۶

با سلام و با عرض پوزش از تاخیر در پاسخ به پرسش شما

اول اول تاکید می کنیم که آنچه مسلم است بی  غمی انسان در برابر غم ‌های دیگران بالاترین درد است. اگر انسان بداند انسانی در غم است و خودش را به خواب عمیق فرو ببرد این بالاترین درد و بدبختی جامعه بشریت است.

ولی در کنار این حقیقت این را هم بدانید که تا درون کوزه آبی گوارا نباشد نمی تواند کسی را سیراب کند. یک انسان هم تا خودش به کمال نرسد و چشمه های جوشان حقیقت درونش روان نشوند خودش هم در زندگی سرگردان است و مانند انسانی که در جاده ای تاریک جلو می رود نمی تواند قدم هایش را محکم بردارد. در این طور مواقع بهتر آن است در حد توان خود به دیگران کمک کنیم اما بپذیریم نمی ‌توانیم دنیا را هموار کنیم پس بهتر آن است با جدیت پی خودسازی برویم و بگذاریم دردهای اجتماع را آن هایی که می‌توانند برای درمانش بروند. بهتر آن است در مکتبی که نشات گرفته از مکتب وحی باشد، یعنی حقیقت توحید، قرآن، نبوت، ولایت و عصمت را به ما بفهماند، زانو بزنیم تا انشاءالله در آینده ای نه چندان دور از دست و زبان و قدممان خیر برای اجتماع بروز کند. البته این به معنای سمپولیسمی و گوشه گیری نیست. مانند کسانی که با هیچ چیز کار ندارند و می‌روند در زاویة یک اطاق کز می‌کنند. بلکه مصداق فرمایش امام جعفر صادق(ع) است که می‌فرمایند: «کونوا معهم و لاتکونوا لهم» شما با مردم باشید اما از آن ها نباشید. یعنی شما به اجتماع بروید و کارهای اجتماعی را انجام بدهید ولی از آن ها نباشید. یعنی اگر آن  ها ظالم، جابر یا دروغ  گویند و... با آن ها می‌توانید سلام علیک کنید ولی عملا آن ها را قبول نداشته باشید. این خیلی با سمپولیسمی فاصله دارد. آری، پس از طی مراحلی وقتی انشاءالله نفس زکیه شما قوی شد، می توانید اجتماع را منقلب کنید؛ اما اگر نفس زکیه ضعیف بود مغلوب اجتماع می‌شوید. موفق باشید.

برگرفته از رساله های مقامات و منازل انسان و معجزه _ اثر فیلسوف متاله استاد علامه سید علی موسوی


پ

ایمان

27
سلام
خسته نباشید
من مقاله ایمان را مطالعه کردم و متوجه منظور جمله"هریک جوششی در درون داشتند که پایه ایمان آن ها را از یکدیگر متفاوت میکرد"نشدم و این که پایه ایمان ابیذر بر صداقتش استوار بود و سلمان در دوست داشتن حضرت علی (ع) و پیامبر (ص) . مگر این ویژگی تمام شیعیان نباید باشد؟
الناز نوده
تاریخ : ۲۲ دى ۱۳۹۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ بهمن ۱۳۹۵
باسلام
البته  فهم  این  طور  مطالب  ناب  فلسفی  و عرفانی  نیاز  به  مقدمه  دارد،  فهم  این  حقیقت  که  هر کسی  جوششی در درون  دارد  که با آن  جوشش  پایه ایمان  او  متفاوت  می  شود، نیاز  به  دریافت مباحث  زیبای  جوهر و عرض  در فلسفه  و ظرایف  عرفانی  در حقیقت  ارتباط  های  موجودات  عالم  دارد. چنانی  که  در  بحث  ارتباط  مخلوقات  با حضرت  اله  داریم   که  چرا  برای  حضرت  حق  هزار  اسم  یا  صفت  تعریف  کرده  اند؟ چون  هر  کسی از  گذر یکی  از اسماء  به  او  نزدیک  می  شود، زیرا  طبایع  جواهر و امیال  مختلف  هستند و  هر  کسی از  آن  جوشش  درونی  که  دارد  با  خدا  مرتبط  می  شود. مثلا کسی  درونش  با  طبع  رحمانیت سازگار است، دیگری  درونش  با  طبع  رحیمیت سازگار است  و ...
امامان  معصوم  هم   «کلهم  نور واحد» هستند. شیعیان  هم  از  آن  طبع  و جوششی  که  در درون  دارند با آن خصوصیت  اخلاقی  که  در  امام  معصوم  قوی  تر است ربط دل  پیدا می کنند. 
ما در تاریخ  زندگی  ائمه  معصومین (علیهم السلام) داریم  که  ایشان  همه  ویژگی های  عالی  را  دارا  هستند ولی  در  یک  یا چند خصوصیت  اخلاقی شهرت  بیشتری  دارند. مثلا  کسی  از  پاکی  محمدی (ص) بهره  می برد، دیگری از عدالت  علوی  یا از عفت  فاطمی  یا از صبر و حلم  حسنی  یا از شجاعت  حسینی  یا از عشق سجادی  یا از علم  باقری  یا از صداقت  صادقی یا از کظم غیظ کاظمی  یا از بخشندگی  رضوی  یا از تقوای تقوی  یا از راهنمایی  کننده  نقوی  یا از  تحمل  عسگری  و در نهایت خشنودی  مهدی  فاطمه  بهره  می برند و ربط دل  پیدا می کنند؛ لذا  همه  شیعیان  در آرم  شیعه  مشترکند  یعنی  ایمان  و عشق  به ولایت، اما  پایه  های  ایمانی  درون  آن  ها  مراتب  و اقسام  پیدا می کنند. شیعیان  هم  خصلت  های  نیکو  و  پسندیده  واحدی  دارند ولی  بر اساس  عوامل  مختلف  یک  یا  چند ویژگی  در آن  ها بر جسته  تر می  شود ولی  به  این  معنی  نیست  که از سایر  ویژگی های  عالی بی بهره باشند. 
پ

امورذهنی(از گذر عرفان، مثال و معالجه)

28
باسلام خدمت استاد گرامی و فرهیخته؛
اینجانب یکی از شاگردان سرکار خانم گرمابدری، از شما سپاس‌گزارم که در این مبحث مرا با نظرات علمی، مثالی و عرفانی آشِنا کردید و انواع گذرهای آنرا به اختصار و قابل فهم شرح دادید
ان‌شاالله که خداوند سلامتی و سعادت هرچه بیشتر را نصیبتان کند.
نگین سادات هاشمی اول
تاریخ : ۱۶ دى ۱۳۹۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۲ دى ۱۳۹۵

با سلام

متن ارسالی شما خدمت معظم له قرائت گردید.

موفق باشید. 

پ

سپاس از استاد معظم دکتر سید علی موسوی

29
بنام حق در زمانی که گدایی از خلق های خدا میکردم و خداگفتن هایم درلفظ بود درمانده بودم چه کنم تا به آرامش برسم حضرت اله به من عنایتی کرد و بنده توفیق یافتم تا درمحضراستادی عالی مقام و وارسته قراربگیرم و بیاموزم که اول و وسط و آخر تکیه گاه من خداست استادگرامی هرلحظه بگویم سپاس بازهم کم است و مانده ام چگونه سپاس گویم تاحق زحمات شما را ادا کرده باشم. استاد گرامی وقتی مطلبی راجع به تاثیرات فراگیری علم فلسفه مطالعه میکردم خدا را سپاس گفتم که اجازه داد تا در این مسیر قرار بگیرم شما فرمودید حرکت در مسیر فلسفه حکمت عرفان انسان معشوق فانی و باقی عاشق میشود و در این مسیرهرچه بلا سرش میاید آرام ترهست. ازخدای منان سلامتی و طول عمرشما راخواهانم درپناه حق باشید.
فاطمه طالبیان
تاریخ : ۱۵ دى ۱۳۹۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۰ دى ۱۳۹۵

با سلام 

متن ارسالی شما خدمت معظم له قرائت گردید.

موفق باشید. 

پ

نور بودن پروردگار وارتباط آن بابیان خداوند ب عنوان انرژی عظیم

30
باعرض سلام وادب خدمت استاد عالی قدر،سوالی مدتهاست ذهن بنده را مشغول کرده که از شما دارم.آایاصحیح است که وجود باری تعالی را انرژی بنامیم؟خداوند درقرآن خودرا نور وهستی بخش جهان بیان کرده است آیا برابری نورالهی با انرژیی فرای تصور بشر صحیح است؟؟؟؟
باتشکر فراوان از پاسخ شما
کیمیا مهمان نواز
تاریخ : ۱۳ دى ۱۳۹۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ بهمن ۱۳۹۵
با سلام 
نخست خوب است بدانیم، اینکه حضرت حق در آیات قرآنش می فرماید: «ا...نورالسموات والأرض»
اولا: هرکسی نمی تواند به جان آیات قرآن راه پیدا کند. زیرا هر آیه ظاهری دارد و باطنی، هر بطن هم 70بطن دارد. کسی می تواند به عمق این اقیانوس یبکران راه یابد که سالها در علم اللهی و فلسفه و حکمت غور کرده و زحمت کشیده باشد. اما به قدر توان پاسخ می دهیم: اصلا خود نورچیست؟
بعضی از دانشمندان نور را ذره ای تعریف کرده اند و بعضی موجی. حالا چه موجی باشد یا ذرات معلق، جرمانی و مادی است، پس دارای حیز مکان است. اما آنچه مسلم است خداوند نباید درمکان باشد، نباید مادی باشد. زیرا ماده درترکیب و نقص است ولی حضرت حق بسیط الحقیقه است. او خالق نور و همه ممکنات ومایری ومالایری است. پس هدف آیه این است که خدا خالق نوراست، اشراق نورمی کند نه این که نور باشد.
اما این که آیا واجب الوجود همان انرژی است؟ ابتدا به واژه انرژی می پردازیم.
انرژی یعنی نیرو، قوه وقدرت. مانند باطری که عقربه های ساعت را به حرکت در می آورد و تولید انرژی می کند، یا مخزن بادی که تولید برق می کند، اگر آن باد نباشد انرژی به وجود نمی آید.
یا انرژی خورشید که از ستاره ها تولید می شود. در واقع هرگاه کاری بر جسمی انجام می گیرد معادل آن کاربه انرژی مفعول افزوده می شود و از انرژی فاعل کم می شود. پس خود انرژی اصالت ندارد، زیرا برای تولید نیاز مطلق دارد، و مورد دیگر اینکه اگر اصل باشد نباید کم و زیاد شود.
پس به این نتیجه می رسیم که انرژی ها درعالم نه می توانند بسیط الحقیقه باشند نه مثل بسیط الحقیقه، زیرا خود نیازمطلق دارند.

< 1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  10  ... > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.