noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 5

۵۴
۱۰۱۶
پ

معاد

25
در بحث معاد داریم که ذرات انسانها پس از مرگ مقوم گیاهان و درختان و...می شوند. در اینجا سوالی برایم پیش آمد و آن اینکه اگر این سلسله تکرار شود مثلاً من همه ذراتم مقوم است به این معنی که سلول اول وجود من از ذرات وجود پدر و مادرم و گوشت و گیاهانی است که آنها تغذیه کرده اند پس ذرات وجود من مال پدر و مادر است مال آن گیاه است، مال آن حیوان است پس در‍ روز بعث ذرات من چه هستند که برمی گردند؟ در پایان یک خواهشی هم داشتم خیلی عالی است که در آستانه رسیدن ماه مبارک رمضان از رساله های تفسیر نیز روی سایت قرا دهید تا امسال با تامل بیشتری قرآن بخوانیم. با تشکر از لطف و زحمات شما و صحابه تان
نرگس
تاریخ : ۱۶ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
اما راجع به معاد که از بیان خودمان(محقق وفیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) شاید این نکته را استفاده نمودید که اتمهای هر جسم، در هر حالی که تحول پیدا می‌کنند، مقوم آن شیء اند. یعنی همان شعر معروف عمر خیام، که این سبزهها تماشگر ذرات بدن انسانند. یعنی انسانی بدرود گفت، ذراتش به این شکل تجسم یافتند. این اتمها که مقوم بدنند، بلی مقومند و در روز قیامت برمی گردند به هسته مرکزی شان. آیا آنها که مبدلند، بدل می شوند یا نمی شوند؟ بله بدل می شوند ولی امانت خودشان را حفظ می کنند. موجودی در عالم بها دارد که در امانت، امانتدار باشد، نه خیانت گر باشد. اگر اتمهای اول از امانت داری به خیانت روند، عدالت عالم به هم می خورد و چون حضرت باری عادل مطلق است و مایری و مالایری زیر پوشش عدالت اویند، حجمها باید به حال اول باشند، یعنی هر عضو از بدن انسان را اگر نااهلی حرام، لمسش کند، دیگر اتمها در امانت نخواهند بود. نیروها به حال اول باشند، امانتداری ها به حال اول باشند. پس هرآنگاه که عناصر اولیه هر بدن به سویی پر بکشد، به همان حالت و امانت می ماند، هر چند چهره اش عوض گردد. یعنی اگر ماده حجمی به صورت بخار درآید و بخار به صورت قطره درآید، همان بخار قطره شده، و همان قطره بخار شده، هر کدام از اینها که رجعت کنند، امانت را نگهبان بوده اند. یعنی مخلوط و ممزوج به اتم دیگر نشده که در روز معاد بخواهند برگردد. قطره باشد یا بخار باشد یا ماده باشد، به هسته مرکزی که به نام آن هسته است، برخواهد گشت. نه اینکه منزلش را گم کند و نفهمد کجا می رود. هم رفتنش، یعنی پرشش از جسم حساب دارد و هم رجعتش به جسم حساب دارد. اما اینکه عناصر یک بدن، از عناصر بابا و مادر است، که این حرفها را گفته؟ از بابا یک اسپرم است و از مادر یک اوول. اینها در قرار مکین مادر اتمهای خود را می سازند، نه اتم از بابا و مادرش به او برسد. دوباره چنین مطلبی را ابراز نفرمایید که از نظر تحقیق به مرحله ضعف معرفی خواهید گشت. و اینکه اشاره نمودید راجع به ماه رمضان، در صورتی که در تهران هستید، در تماس باشید، و خویش را معرفی و مکانی که هستید معرفی بنمایید، تا برنامه هایی که در شبهای رمضان، انجام خواهد شد، به شما معرفی بشود.
پ

سبقت گیرندگان در روز قیامت

26
با عرض سلام خدمت استاد موسوی :پیشاپیش میلاد با سعادت مولا امیرالمومنین علی (ع) را به حضرتعالی و صحابه درسیتان تبریک می گویم.استاد لطف کنید برایم توضیح دهید که منظور از "ان الذین سبقت لهم منا الحسنی" در آیه 101 سوره مبارکه انبیا دقیقاً چه کسانی هستند که در آیات بعد می فرماید آنها از فزع اکبر در روز قیامت در امانند؟ با سپاس فراوان از شما
نرگس
تاریخ : ۰۱ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ مرداد ۱۳۸۶
با سپاس از شما که میلاد اصلِ نمود و ریشه های ولایت و تشیع مولانا امیرالمومنین علی(علیه الصلاه و السلام) را به سپاس آمدید و ما هم همین سپاس را از شما داریم. این آیه ای که مطرح نمودید این آیه به این سادگی نیست که در سایت، عموم ریشه هایش را بیان نماییم. • بحث سبقت، یک بحث است. • و بحث اقدام به سبقت یک بحث است. • و چه کسانی به سبقتِ جویا شدن نبوت یا جویا شدن ولایت یا جویا شدن عصمت یا جویا شدن حکمت، یک بحث است. چون جان این آیه پر از این مطالب است. باید شما بدانید که دو گروهند که در روز معاد چهره هایشان و آرامششان و عنایتی که به آنها می شود، از همه جلوتر اند. سَبقت این است. • آنهایی که در شناخت نبوت و امامت از دگران پیشی گرفتند. و هدف از این پیشی چیست؟ هدف آن است که این آیه در آغاز اسلام نازل شد. آن زمانی که خفقان برای عرفان نبوت و امامت و عصمت فراوان بود، گروهی مانند میثم تمار، و مانند سلمان فارسی، و مانند مقداد، و ابیذر، اینها سبقتشان برای عرفان نبوت و ولایت از همگنان خود پیشی گرفت. و چون اینها پیشی گرفتند و در روز معاد هم عنایت به اینها زودتر خواهد گشت. منظور از «عنایت زودتر خواهد گشت» یعنی فیض ها را زودتر می گیرند. این یک معنا. • معنای دیگری که گروهی از مردم در معاد به فیض و رحمت می رسند، شکافندگان علمند. آنهایی که علوم را به واقع بشکافند و از درون علم به توحید روند، از درون علم به نبوت و ولایت برسند. اینها هم سبقتشان از دگران بیشتر خواهد بود. کدام علوم می شکافد، که از آن شکاف به توحید و نبوت و ولایت روند؟ علم فلسفه متأله به حساب آید. این نمونه ای بود که از معنای جفر این آیه بیان شد، ولی احتمالات دیگری دارد که آنها طولانی می شود. • مجملش آن است که در بین خانواده ها ، خانواده هایی که اینها در ظلمت اند و در تاریکی اند، به معارف حق آگاهی ندارند یک فرزند، دو فرزند پیدا می شوند از این خانواده سبقت می جویند در معارف حقه، این ها یک گروهند که در معاد سبقتشان قوی خواهد بود و احتمالات دگر.
پ

ارتباط روح با بدن پس از مرگ

27
باعرض سلام خدمت استاد فرزانه،فیلسوف عالیقدر جناب استادموسوی خدمت شما بزرگوار،سوگواری بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت می گویم جناب استادسوالاتی در موردجداشدن روح ازبدن دارم که با اجازه از حضورتان عنوان می نمایم: 1- آیا وقتی که روح از بدن جدا گردید تنها در ایام 40 روز بعد از رحلت با بدن خود در تماس است یا این تماس دائمی است؟ 2- آیا زمانیکه روح جدا گردید به مأمنی می رود و دیگر ارتباطش با دیگران قطع می شود؟
ش
تاریخ : ۰۹ خرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۴ خرداد ۱۳۸۶
با نهایت سپاس از شما. گو اینکه پرسش چندین نوبت با مبانی مختلف در همین سایت به پاسخش اقدام شد، ولی کلی را برایتان بیان می کنیم و آن کلی آن است که بین محققان یا دید محققان راجع به رجعت روح به بدن پس از رحلت او اختلاف است. در اینکه در لحظه های آغازین انغمار جسم در جایگاه خود، روح (برای پرسش های اولیه او) به بدن خواهد آمد ما تردیدی نداریم. فلسفه هم قبول دارد. که این متن در جلد نهم اسفار در بحث معاد در فصل ”حشر و قیامت“ مفصلاً بحث شده که آری. اما پس از آن بعضی گویند تا 40 روز، بعضی بیشتر و بعضی مادام ذکر کرده اند، کدام یک از اینها محکم باشد، خوب فهم اش دشوار است. قدر مسلم ارتباط روح با تن خواهد بود و هست.
پ

معاد از کدام صفات الهی است؟

28
1-معاد لازمه کدام یک از صفات الهی است ؟{لطفا کامل توضیح دهید} 2-اختلاف درباره ی معاد در ادیان مختلف از کجا منشا می گیرد؟
آناهیتا از تهران
تاریخ : ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶
با سپاس از شما؛ معاد که پرسیدید ‹جزء کدام از صفات است؟...› پرسش، پرسش عالمانه است. جواب: از عدل الهی است. چون قانون عدل، یکی از قوانین ثوابت در جهان آفرینیش است. گو اینکه بسیاری گویند عدل زادة از ظلم است، یعنی اگر کسی در جهان ظلم نبود، عدالت هم معنی نداشت! این موضوع خیلی سند نیست و این موضوع قابل رد است. اگر هم قابل رد نباشد، محققان با او کاری ندارند. قانون عدل، مانند ارکان ساختمان است که ساختمان اگر بی استوانه باشد، یعنی بی ستون باشد، سقوف یا سقف ها محال است در حد تعادل بر آن ساختمان استوار گردد. پس پایه ها باید محکم باشند تا سقف ها آرام. و عدالت هم که بعضی از نظردهندگان گویند زاده از ظلم است، این را ما(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) خیلی نمی پسندیم. ما عدالت را استوانة توحید می دانیم، یعنی ستونهای جهان آفرینش. به دیگر عبارت، عدالت عبارت است از اندازه ها و زیبایی ها. یعنی اگر زیبایی ها، که در جهان، جلوه ها را ارائه می دهند، ریشه اش را بخواهند، از ‹عدالت› است. به دیگر عبارت یک اتومبیل که به راحتی در خیزش است، این از عدالت آن دستگاه است. یعنی جایگاه آب، جایگاه نیروی حرارتی، جایگاه گردش و جایگاه توقف در اینها در حد نظام زیبایند. و هرگاه که اتومبیل بماند، نظمش نابود شده، هر چند اندک باشد. پس معاد جزء لوازم عدالت و زیبایی های حضرت حق است که هم زیباکاران به پاداش می رسند و هم زشت کاران به کیفر رسند. اگر عدالت نباشد و زشت کاری را به کیفر ببرند آزرده می شود، که چرا مرا کیفر دادند؟! اما آنگاهی که بیابند این کیفر بر اثر ناامنی عمل او هست، دیگر خودش قانع خواهد گشت. اما سایر ادیان، آنها از عدالت نمی دانند، از تعصب می دانند. ملت موسی، ملت عیسی و ملل دیگر که قائل به معادند، این معاد را نوعی خیرخواهی به حساب آوردند، نه از عدالت. در خیرخواهی ترحم است، و حضرت حق کارش ترحم نیست. کارش در اصل واقعیت هاست. پس نظر آنها راجع به اصل معاد به خوبی قابل قبول نیست. خود معاد قابل قبول است ولی فلسفه معادشان ناقص است.
پ

معاد تناسبی

29
باعرض سلام و تشکر: جواب سوالاتم را دریافت کردم.منظور من دقیقا همان معاد تناسبی بود که در رساله معاد4 شما آمده است.
نرگس
تاریخ : ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
از اینکه به سوالهاتان راه یافتید و حداقل اظهار این وصول را متشکریم. و اما کلمه تناسب هم اگر در متنی ملاحظه نمودید هدف از این تناسب باز هم به تناسخ برمی گردد چون حضرت صدرایی قائلند که معاد نه تنها برای انسان است. بلکه حیوانات هم معاد دارند. و پرندگان هم معاد دارند یعنی هر موجودی که از نیروی نور، از نیروی حرارت، از نیروی گردش زمین و از نیروی نعم موجودات عالم بهره ور شده باید رجعت کند تا او را بیازمایند که در برابر این نعم چه کرده، اگر چنین چیزی را پذیرا شوند نام آن رجعت تناسبی است.یعنی هر موجودی به نسبت بهره گرفتن از موجودات باید رجعت داشته باشد. این نظر حضرت ملاصدرا است. به دیگر عبارت بعضی نظرشان آن است که هر موجودی که رجعت کند، هیئت جسمی او رجعت خواهد نمود، نه ذرات اولیه او. چنانیکه مثال این را در مجرم این جهان ناسوتی زده اند که آنکه محکوم به اعدام گردد و پس از مدت زمانی او را اعدامش نمایند خیلی چیزها از او کم شده، ولی او اعدام شد. و در معاد هم همان است هر چند ذرات اولیه او کم باشد یا اندکی تغییر نماید، بازگشت نماید، چنین وضعی را معاد تناسبی نامند.
پ

معاد جسمانی

30
با عرض سلام خدمت استاد معظم: لطف می کنید اگر مرا در مورد سوالات زیر راهنمایی فرمایید.1-آیا این درست است که بگوییم معاد تناسبی زیر مجموعه معاد جسمانی است؟غیر از شیعیان چه کسانی به معاد جسمانی ایمان دارند؟ 2-طبق فرموده شما در مبحث معاد " آثار زجر یا رحمت بر همان بدنها وارد می شوند و درحقیقت مبدل و مبدل منه هر چند نیستند ولی اثر را می پذیرند"اگر این طور باشد آیا توبه هم آنها را از بین نمی برند؟ انطباق این مطلب با آیه "ان الحسنات یذهبن السییات" چیست؟ و آیا گناهان کبیره با توبه از بین می روند؟"باتشکر از لطف شما و زحمات صحابه درسی شما"
نرگس
تاریخ : ۲۹ فروردین ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
از پرسشهای شما متشکریم. اینکه بپرسیدید معاد تناسبی، معنی اش را نیافتم. اگر هدفتان تناسخ است، خیر ما معاد تناسخی نداریم با توضیحاتی که در بحث تناسخ داده شده. جواب از سوال دوم: ما بیان نمی کنیم، بلکه مبنای قرآن برآن است که هر نیکوکار با همان اعضا و جوارح و با همان ذره ذره های تن، یعنی در هر دوران از عمر که اقدام نموده، به پاداش خود، با همان جسم، با همان اتم ها، با همان ذرات باید برسد، و نیز خطاکار هم آری، همان. تا مصداق عدالت حاصل شود ولاغیر. این نظر قرآن است، نظر روایات دین است، نظر فلاسفه الهیون است که تثبیت معاد روحانی و جسمانی را نموده اند. اینکه شما اشاره کردید غیر از شیعیان چه کسانی به معاد قائلند، علاوه بر عموم مسلمانان آیین مسیحیت و غیره هم معاد جسمانی و روحانی را پذیرفته اند. و بهتر آن است که شما اگر بخواهید به این مبانی به خوبی توجه کنید به کتاب بحارالانوار مرحوم مجلسی پیرامون معاد و رجعت مراجعه بفرمایید. و اما موضوع توبه: برای نابودیِ عصیان است؟ یا نابودیِ تکرار عصیان است که در متنِ قرآنِ کریم، 97 مورد راجع به توبه به عناوین مختلف، بیان فرموده، که توبه عصیانگرا قابل قبول است. باید شما این پرسش را می نمودید که آن عضوی که خطا کرده، و قرار است کیفر را بیابد، در صورت توبه، همان عضو خواهد آمد؟ یا بدل آن عضو خواهد آمد؟ در پاسخ این موضوع اینگونه باید گفت: حضرت حق، عنایت اش، با آفریده هایش در مقام رافت است و پذیرش توبه هم یکی از شئون رأفت می باشد، اگر طبق عدالت رفتار شود باید آن عضوی که خطا کرده، یعنی دستی که به دست تبهکار داده، همان دست باید به کیفر برسد. ولی در صورت پذیرایی توبه، آن دست بدل پیدا می کند و خودش نمودار نمی شود، تا چهره آن انسان در حضور خود و دگران شرمنده نشود. به دیگر عبارت همان بدلی که شما یک مقدار بر آن اشاره کردید، بدل می شود اما هیئت آن انسان عوض نمی شود، چنانیکه انسانی که محکوم به اعدام است، پس از چند روز بعد اعدام می شود، خیلی چیزها در او عوض می گردد، ولی اعدامش مصداق دارد، نه ضد اعدام. در روز قیامت هم همین است یعنی هیئت جسمی انسان که مشخصاً او او هست، پدید خواهد آمد.
< 1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  >

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.