noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 4

۲۸
۱۰۱۶
پ

روح

19
باسلام و تشکر: شما در مباحث روح فرمودید روح تغییری نمی کند و روح آدمی همان روحی که خداوند از بدو تولد به او عطا کرده همان باقی می ماندپس مباحث رشد و تربیت روح چه می شود مگر عالمان با تربیت روح نیست که به این همه کمال می رسند؟ توضیحاتی در مورد تربیت روح و مراتب کلی آن می خواستم؟
رضایی از تهران
تاریخ : ۲۵ آذر ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۵ دی ۱۳۸۶
خیر روح حالت نظارت در جسم دارد. اما رشد به روح ارتباط ندارد. رشد از سه چیز است: از غذا هست، از مکان هست، از هوا. این سه چیز پیکر انسان را از نقص به کمال می برد و اما علم و کمال اینها پدیده های غیر از روح اند. موضوع علم در عالم تعبیرهای مختلف دارد، یکی از تعبیرهایش آن است که انسان از سکون به حرکت می رسد یا انسانی که در مسیر معلم قرار بگیرد از کمال او بهره می گیرد این باز هم ارتباطش به جسم است نه روح و بعضی از نظرها آن است که همه علوم را انسان در جهان جبروت گرفته، آنگاه که با معلم رخ به رخ شد، پرده ها عقب می روند نه نادانی ها بروز پیدا می کنند. هرآنگاه که موجودیت دانش در او قوی شد، او را از جدول آگاهی قدرت می دهد نه از جدول روح یا نفس یا عقل.
پ

نفس انسان چرا سرکش است؟

20
سلام استاد یه سوالی از خدمتتان داشتم می خواستم بدونم نفس انسان چرا سرکش است؟ و دوم اینکه این نفس سرکش رو چطور رام می توان کرد و اینکه رابطه بین شریعت و عرفان و تکامل در عالم معنی و رابطه بین برزخ و زمین در این دنیا چیست؟ از اینکه جواب سوالهای حقیر را خواهید داد ممنونم
رسول
تاریخ : ۱۴ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ مرداد ۱۳۸۶
آنچه مربوط به سوال اول است چندین نوبت در همین جایگاه بحث شده اگر مایل باشید می توانید به پرسش شماره 25 از مبحث نفس زیر گروه فلسفی و پرسش شماره 24 از  بخش عرفانی مراجعه بنمایید. و اما چگونه می توان نفس را رام کرد؟ این سوال اصلا از نظر علمی و فلسفی پذیرفته نیست. این سوالی بعضی از کسانی هست که می خواهند موضوعی را بیان کنند ولی به ریشه آن کم توجه اند. نفس مقدس است و برافراشته. در متن قرآن کریم تعبیر از آن به مطمئنه، راضیه؛ لوامه، و امثال آن شده است. نفس را نیروی حیوانی نمی تواند رامش نماید. زیرا او در اوج نورانیت است. و نیروی حیوانی که در اندام هر انسان حاکم است در اوج ظلمت است. هیچگاه تاریکی ها نمی توانند روشنایی را به نابودی ببرند، بلکه آن تاریک است که باید امواجش با امواج نور که رخ به رخ گشت فرار نماید. دقیقا پرسش شما به آن ماند که ظلمت باید نور را رام کند و این کلمه اصلا شایسته بیان نیست. چنانیکه اندکی گفته شد. آری میل نفس هست؛ چون هر انسانی میلش به سوی نفسش روان است و هرآنگاه که بخواهد این میل کوبیده شود یا به اصطلاح شما رام گردد، نیروهایی مانند نفس قدسی اش که اشراقش قوی است، تفکرش که به سوی درستی ها روان است و شایسته عملهای حیثیتی همانند عبادتهای درست و شایستگی ها در رفتار، از همه مهمتر آگاهی به عرفان همه هستی های عالم. اینها ابزاری هستند که اگر کسی دارا باشد؛ دارا بودنش نه، در عمل بکوشد، به احتمالی میلهای حیوانی را نابود سازد؛ یا میلهای حیوانی را در قبضه بگیرد. چنانکه اکثر عرفای من ا... هرآنگاه که می خواستند به سوی آرامش ها بروند، یعنی عرفان الهی را، نه عرفان سلوکی را انتخاب نمایند، می کوشیدند تا آثار و ریشه ها و اساس هر موجودی که توان دارند، در واقع پیدا کنند که تفاوت بین اشغال به حق و اشغال به شهوت، این دو را بیابند. یعنی چه کاری را انجام دهند این اشغال به میل و هواست و چه کاری را انجام دهند اشغال به حق و حقائق است. تا این دو را به واقع نیابند و به مرحله عمل نرسانند، هیچگاه بر میلهای خود مسلط نخواهند گشت، و هر چه بگویند قصه است و هیچگاه گفته هایشان درست نیست. مثلا برای چیره شدن به این میل انواع و اقسام غذای مطلوب موجود است و هیچ کدام از اینها زیان هم برای انسان ندارد، الا او را از مسیر کمال باز می دارد. اینجا اگر توانست از غذاهای مطلوب صرفنظر نماید و به اندک غذا قناعت کند آنگاه بر میلش مسلط شده. این نحوه عملی است. یا خیلی از عرفای حق برآن بودند که شبها یا مطالعه کنند و به تحقیقات روند که از این تحقیق به سیر عالی راه یابند یا حداقل به عبادت جسمی بپردازند. شبانگاهان را مقداری غذا می خورند، برای انجام هر دوی اینها یا یکی از اینها. اما هرآنگاه که می یافتند به هر علت یکی از این دو مورد را به مرحله عمل نهند، جرئت نمی کردند غذا بخورند برای اینکه زمانشان بیهوده طی می شد. نام این تسلط در میل است. و امثال این را در مثالهای دگر باید جستجو نمود. اما مراحل بعدی شما که عرفان و شریعت و اینها باشد، آسوده شبی خواهد و خوش مهتابی. باید ده، دوازده جلسه بحث نمود تا تفکیک بین این دو به خوبی روشن بشود و در این سایت جای آن نیست.
پ

فلسفه روح

21
فلسفه وجود روح در کنار انسان چیست؟
مهسان
تاریخ : ۰۵ خرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۴ خرداد ۱۳۸۶
بحث روح را مفصلاً در جای خودش در همین سایت مطرح شده، اگر مایلید مراجعه بفرمایید.
پ

دراکه و فاهمه

22
با عرض سلام خدمت استاد محترم لطفا در مورد معنی کلمات"دراکه"و"فاهمه" و نام" 17 نفس" را توضیح بفرمایید. با تشکر
عارفه
تاریخ : ۲۸ فروردین ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
با سپاس از سوالتان: دراکه، بعضی برآنند که مشترک بین حیوان و انسان است. اینکه حیوان به خصوص پرنده ها تا مزاحم را می یابند، جای خویش را عوض می کنند، این از حس آنان نیست، از دراکه و نیروی ادراک آنهاست. ولی حق این است که این مطلب درست نیست. دراکه اختصاص به انسان دارد که از دور، چهره ای را می بیند و نام این «دراکه» است. نزدیکتر که می شود تشخیص اش می دهد، نام آن «فاهمه» است. و اما اسامی نفس: 1) مرضیه 2)راضیه 3)مطمئنه 4)بهیمه 5)سائله 6)فاهمه 7)لوامه 8) اماره 9) قدسیه و امثال آن، تا 17 تا، بزرگان از فلاسفه فرموده اند. ولی نام اینها چیزی را به شما نمی دهد، یعنی شما از دریافت نام این انفاس، به چیزی نمی رسید، تنها یابیدن نام و لغت است. اما اگر بخواهید که درونتان مطمئن و آرام و با صفا بشود، باید به مفاهیم و اثراتِ این انفاس 17 گانه آشنا شوید. و دریافت این اثرات جایش در جلد هشتم اسفار ملاصدراست، طبق بعضی مجلداتش. و تنها اگر هم به منابع اش دسترسی یابید، تا به مفاهیم اش نرسید، تأثیری در روان و جان شما و امثال شما نخواهد نهاد. من(محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) معتقدم شما اگر بخواهید به این مفاهیم برسید، از طریقی دگر و سفری دگر، با کوله باری دگر به سویش روان شوید. نه به لفظ اش قناعت نمایید.
پ

انکار روح

23
چرا برخی روح را انکار می کنند؟
یاسمین پیشوایی
تاریخ : ۰۳ دی ۱۳۸۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۹ دی ۱۳۸۵
بیننده، اینکه گفتید: «انکار روح می کند» مطلب تان پر واضح نیست، و عموم از محققان، به خیزش روح و عنایت روح در تن، متوجه اند، عبارتها مختلف است و بیانها. احیاناً اگر هم بعضی به انکار روح روند، همان آگزیستها ناسیونالیسمی، به احتمالی باشند، یعنی ماده گرایان. و الا عموم الهیون و محققان جهان، به عظمت و شکوه روح معتقدند.
پ

اشراق نفس

24
در مورد اشراق نفس قدسی بر نفسی که عارضه هایش بسیار بد است می خواستم بدانم ایا مقدار اشراقش با نفسی که عارضه های خوب دارد یکسان استheda_16sep@yahoo.com
الهه فاخری نیک
تاریخ : ۰۲ آذر ۱۳۸۵
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۲ آذر ۱۳۸۵
در جواب شما، باید گفت «نفس» بد نیست. آنچه عنوان نفس بر او گفته می شود مقدس است. میلها به زشتی ها نامقدسند. برای این دو نفس معرفی شده، 1) اماره 2) لوامه. که نفس اماره همان میل به زشتی است، که انسان را به زشتی ها فرمان می دهد، و روبروی آن نفس لوامه قرار می گیرد و او را منعش می کند که به این زشتی، اقدام ننما. پس آن زشتی که شما به نفس نسبت دادید، ابدا به آن صورت معنی ندارد، ولی اشراق نفس قدسی، بر سایر نفوس، مانند اشراق قمر، بر کواکب نورانی است، که نفس قدسی در هر حال بر نفس اماره، بر نفس لوامه، بر نفس مطمئنه، بر نفس راضیه، بر نفس مرضیه، به دیگر عبارت بر شانزده نفس که در درون انسان حاکمند، دارد. یعنی اشراق نفس قدسی بر تمام آنها حاکم است. نه به این معنی است که آنها بی اشراق اند، نه. سایر نفوس هم اشراق شان قوی است، ولی نفس قدسی، چون واسطه بین اقدیسیت حضرت اله، هست اشراقش روشن تر و نورانی تر است.
< 1  2  3  [4]  5 

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.