آنچه مربوط به سوال اول است چندین نوبت در همین جایگاه بحث شده اگر مایل باشید می توانید به
پرسش شماره 25 از مبحث نفس زیر گروه فلسفی و
پرسش شماره 24 از بخش عرفانی مراجعه بنمایید.
و اما چگونه می توان نفس را رام کرد؟ این سوال اصلا از نظر علمی و فلسفی پذیرفته نیست. این سوالی بعضی از کسانی هست که می خواهند موضوعی را بیان کنند ولی به ریشه آن کم توجه اند.
نفس مقدس است و برافراشته. در متن قرآن کریم تعبیر از آن به مطمئنه، راضیه؛ لوامه، و امثال آن شده است. نفس را نیروی حیوانی نمی تواند رامش نماید. زیرا او در اوج نورانیت است. و نیروی حیوانی که در اندام هر انسان حاکم است در اوج ظلمت است. هیچگاه تاریکی ها نمی توانند روشنایی را به نابودی ببرند، بلکه آن تاریک است که باید امواجش با امواج نور که رخ به رخ گشت فرار نماید.
دقیقا پرسش شما به آن ماند که ظلمت باید نور را رام کند و این کلمه اصلا شایسته بیان نیست. چنانیکه اندکی گفته شد. آری میل نفس هست؛ چون هر انسانی میلش به سوی نفسش روان است و هرآنگاه که بخواهد این میل کوبیده شود یا به اصطلاح شما رام گردد، نیروهایی مانند نفس قدسی اش که اشراقش قوی است، تفکرش که به سوی درستی ها روان است و شایسته عملهای حیثیتی همانند عبادتهای درست و شایستگی ها در رفتار، از همه مهمتر آگاهی به عرفان همه هستی های عالم. اینها ابزاری هستند که اگر کسی دارا باشد؛ دارا بودنش نه، در عمل بکوشد، به احتمالی میلهای حیوانی را نابود سازد؛ یا میلهای حیوانی را در قبضه بگیرد.
چنانکه اکثر عرفای من ا... هرآنگاه که می خواستند به سوی آرامش ها بروند، یعنی عرفان الهی را، نه عرفان سلوکی را انتخاب نمایند، می کوشیدند تا آثار و ریشه ها و اساس هر موجودی که توان دارند، در واقع پیدا کنند که تفاوت بین اشغال به حق و اشغال به شهوت، این دو را بیابند. یعنی چه کاری را انجام دهند این اشغال به میل و هواست و چه کاری را انجام دهند اشغال به حق و حقائق است.
تا این دو را به واقع نیابند و به مرحله عمل نرسانند، هیچگاه بر میلهای خود مسلط نخواهند گشت، و هر چه بگویند قصه است و هیچگاه گفته هایشان درست نیست.
مثلا برای چیره شدن به این میل انواع و اقسام غذای مطلوب موجود است و هیچ کدام از اینها زیان هم برای انسان ندارد، الا او را از مسیر کمال باز می دارد.
اینجا اگر توانست از غذاهای مطلوب صرفنظر نماید و به اندک غذا قناعت کند آنگاه بر میلش مسلط شده. این نحوه عملی است.
یا خیلی از عرفای حق برآن بودند که شبها یا مطالعه کنند و به تحقیقات روند که از این تحقیق به سیر عالی راه یابند یا حداقل به عبادت جسمی بپردازند. شبانگاهان را مقداری غذا می خورند، برای انجام هر دوی اینها یا یکی از اینها. اما هرآنگاه که می یافتند به هر علت یکی از این دو مورد را به مرحله عمل نهند، جرئت نمی کردند غذا بخورند برای اینکه زمانشان بیهوده طی می شد. نام این تسلط در میل است. و امثال این را در مثالهای دگر باید جستجو نمود.
اما مراحل بعدی شما که عرفان و شریعت و اینها باشد، آسوده شبی خواهد و خوش مهتابی.
باید ده، دوازده جلسه بحث نمود تا تفکیک بین این دو به خوبی روشن بشود و در این سایت جای آن نیست.