noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 124

۱۰۱۶
پ

تکثیر نسل حضرت آدم

739
پسرهای حضرت آدم(ع) با که ازدواج کردند و این ذریه چگونه تکثیر یافت با وجودی که در آن زمان جز آدم و هوا و فرزندانشان کسی در زمین زیست نمی کرد؟ خیلی ممنون از شما
هاجر تاج از تهران
تاریخ : ۱۶ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۵ مرداد ۱۳۸۶
برنامه آدم یکی از مشکل‌ترین، و پیچیده ترین رویداد در متن قرآن کریم است. به آن سادگی نیست که هر کس به چند جمله عربی یا احیاناً به چند سطر تفسیری قرآن کریم، آگاهی داشته، یا مقداری منابع تاریخی یا احیاناً زیست شناسی، بلد باشد و توان حلِ آدم صفی الله را به فوریت به انجام برساند، آن نیست. باید یک تحقیقات قوی و تسلط محکم، هم به مبنای تفسیری و هم به مبنای تحقیقی و هم به مبنای فلسفه الهی داشته باشد تا بتواند، گوشه ای از این معضلات را حل نماید. چون به این تحقیق عموماً نرسیده اند، بعضی گفته اند در آغاز پیدایش آدم و حوا، برادر و خواهر با هم ازداوج کردند، و بعداً منسوخ گشت. این گفته اصلاً یک جمله اش قابل قبول نیست. زیرا ازدواج هم خون با یکدگر یا تکثیر نسل نمی شود و یا اگر بشوند یا لال اند یا کرند یا کورند یا عقب افتاده اند و هیچ جای تردید نیست. برای اینکه از این دایره فرار کنند، بعضی گفته اند که تکثیر نسل از فرزندان آدم و حوریه های عالم غیبی شده است. یعنی برای هر یک از فرزندان آدم، حوریه ای آمد و با آنها ازدواج نمودند و تکثیر نسل شد. این هم از موضوع اول سخیف تر و بی معناتر است. زیرا حوریه نه قابل لمس است نه قابل تکثیر است، نه قابلیت برای اوول واسپرم دارد. این هم مطلقاً رانده است. بعضی نوع دگر، بعضی نوع دگر، بعضی نوع دگر که هر کدام از این نظرات با اشکال اجتماعی و فرهنگی و خونی و تالاسمی و پلاسماشناسی همراه است. پس چه باید کرد، بعضی آنهایی که خواستند واقعی در اینجا بگویند اصلاً داستان آدم و حوا را یک مدل حساب کرده اند. یعنی دو اهرم در عالم اصل اند. نه دو اهرم مذکر و مونث. اصلاً اینجا جایی برای ازدواج این دو نیست که آنگونه تعریف نمایند. دو مدل اگر که بخواند جهان را رونق بدهند لازم است. آن دو مدل یکی جاذب است و دیگر مجذوب. که جاذب را حوا دانند و مجذوب را آدم دانند. بعضی نظرشان آن است که برای تکمیل عالم عاشق و معشوق لازم است. عاشق را حوا نامند و معشوق را آدم خوانند. نه اینکه آدم و حوا را خوانند برای تکثیر نسل!! زیرا از زمان آدم تا خاتم در حدود 5000 و سال اندی می گذرد و حال اینکه باستان شناس جمجمه های آدم رایافتند که هفتاد میلیون سال پیش همین زن و همین مرد و همین فرزند و همین تکثیر نسل در عالم بوده و خواهد بود. چرا در آغازش حرف بزنند، چرا در جهت مهمه اش سخن نگویند؟؟؟ که آن عالی بودن فکر بشر است. یعنی چرا فکر بشر را زیر سوال نبرده اند؟ ازداواج حیوانی را مطرح کرده اند، بسیار ی نظرشان است. ولی خود ما(محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) که خواستیم هم آدم صفی ا... را مطرح کنیم، به مدارک و مدارجی رجعت کردیم و دریافتیم اصلاً در زمان آدم صفی ا... اگر هم انقلاب جهانی روی داده باشند، چون معتقدند بعد از انقلاب جهانی آدم و حوا پیدا شدند، اگر هم انقلاب جهانی اینگونه درست باشد، نه یک آدم و حوا بودند در یک زمان. آدمیان مختلف بودند و حواهای مختلف هم بودند. که فرد کامل آنها، فرد عالی آنها، یک آدم صفی ا... و دیگر حوای مقدس که همسرش باشد. نه اینکه از دو نفر عالم آغاز گردد. چون کلمه آدم اسم جنس است، نه یک نفر را شامل می شود و از 3 نفر به بالا را شامل و یک نفر را گاهاً شامل می شود. اگر یک نفر باشد، حوا و آدم دو تا هستند، باید دو آدم ذکر شود. بنابراین این است که آدمها به طور کلی در یک زمان فراوان. با این مقدمه دیگر اشکالی بر تکثیر نسل نخواهد شد.
پ

سپاس

740
استاد عزیز آقای دکتر موسوی با سلام و احترام بر شما ای دوست شما را دوست خواندم چون فقط دوستان هستند که بدون چشم داشت وشاعبه ای شهد اطلاعات و علم را به دوستان می چشانند و من که نزدیک 10 سال با شما آشنایم قدر گوهری چون شما را به قدر ظرفیت خود می دانم. با خود می اندیشیدم ما جوانان چه بایستی کنیم تا زندگی دنیا و آخرت عالی داشه باشیم؟؟ فقط تفکر و عمل سلامتی شما را خواهانم....... غریب زاده
غریب زاده از تهران
تاریخ : ۱۴ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
جناب آقای غریب زاده از شما متشکریم که واقعیتها و آنچه خودتان در مسیرِ درس و حکمت و فلسفه که به واسطه، یا مستقیم از وضع درسی و اخلاقی، به حق آگاهی یافتید و ابراز کمال خویش و ایمان خود را فرمودید، متشکریم. و در امور عالی علمی و اخلاقی موید باشید.
پ

نفس انسان چرا سرکش است؟

741
سلام استاد یه سوالی از خدمتتان داشتم می خواستم بدونم نفس انسان چرا سرکش است؟ و دوم اینکه این نفس سرکش رو چطور رام می توان کرد و اینکه رابطه بین شریعت و عرفان و تکامل در عالم معنی و رابطه بین برزخ و زمین در این دنیا چیست؟ از اینکه جواب سوالهای حقیر را خواهید داد ممنونم
رسول
تاریخ : ۱۴ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ مرداد ۱۳۸۶
آنچه مربوط به سوال اول است چندین نوبت در همین جایگاه بحث شده اگر مایل باشید می توانید به پرسش شماره 25 از مبحث نفس زیر گروه فلسفی و پرسش شماره 24 از  بخش عرفانی مراجعه بنمایید. و اما چگونه می توان نفس را رام کرد؟ این سوال اصلا از نظر علمی و فلسفی پذیرفته نیست. این سوالی بعضی از کسانی هست که می خواهند موضوعی را بیان کنند ولی به ریشه آن کم توجه اند. نفس مقدس است و برافراشته. در متن قرآن کریم تعبیر از آن به مطمئنه، راضیه؛ لوامه، و امثال آن شده است. نفس را نیروی حیوانی نمی تواند رامش نماید. زیرا او در اوج نورانیت است. و نیروی حیوانی که در اندام هر انسان حاکم است در اوج ظلمت است. هیچگاه تاریکی ها نمی توانند روشنایی را به نابودی ببرند، بلکه آن تاریک است که باید امواجش با امواج نور که رخ به رخ گشت فرار نماید. دقیقا پرسش شما به آن ماند که ظلمت باید نور را رام کند و این کلمه اصلا شایسته بیان نیست. چنانیکه اندکی گفته شد. آری میل نفس هست؛ چون هر انسانی میلش به سوی نفسش روان است و هرآنگاه که بخواهد این میل کوبیده شود یا به اصطلاح شما رام گردد، نیروهایی مانند نفس قدسی اش که اشراقش قوی است، تفکرش که به سوی درستی ها روان است و شایسته عملهای حیثیتی همانند عبادتهای درست و شایستگی ها در رفتار، از همه مهمتر آگاهی به عرفان همه هستی های عالم. اینها ابزاری هستند که اگر کسی دارا باشد؛ دارا بودنش نه، در عمل بکوشد، به احتمالی میلهای حیوانی را نابود سازد؛ یا میلهای حیوانی را در قبضه بگیرد. چنانکه اکثر عرفای من ا... هرآنگاه که می خواستند به سوی آرامش ها بروند، یعنی عرفان الهی را، نه عرفان سلوکی را انتخاب نمایند، می کوشیدند تا آثار و ریشه ها و اساس هر موجودی که توان دارند، در واقع پیدا کنند که تفاوت بین اشغال به حق و اشغال به شهوت، این دو را بیابند. یعنی چه کاری را انجام دهند این اشغال به میل و هواست و چه کاری را انجام دهند اشغال به حق و حقائق است. تا این دو را به واقع نیابند و به مرحله عمل نرسانند، هیچگاه بر میلهای خود مسلط نخواهند گشت، و هر چه بگویند قصه است و هیچگاه گفته هایشان درست نیست. مثلا برای چیره شدن به این میل انواع و اقسام غذای مطلوب موجود است و هیچ کدام از اینها زیان هم برای انسان ندارد، الا او را از مسیر کمال باز می دارد. اینجا اگر توانست از غذاهای مطلوب صرفنظر نماید و به اندک غذا قناعت کند آنگاه بر میلش مسلط شده. این نحوه عملی است. یا خیلی از عرفای حق برآن بودند که شبها یا مطالعه کنند و به تحقیقات روند که از این تحقیق به سیر عالی راه یابند یا حداقل به عبادت جسمی بپردازند. شبانگاهان را مقداری غذا می خورند، برای انجام هر دوی اینها یا یکی از اینها. اما هرآنگاه که می یافتند به هر علت یکی از این دو مورد را به مرحله عمل نهند، جرئت نمی کردند غذا بخورند برای اینکه زمانشان بیهوده طی می شد. نام این تسلط در میل است. و امثال این را در مثالهای دگر باید جستجو نمود. اما مراحل بعدی شما که عرفان و شریعت و اینها باشد، آسوده شبی خواهد و خوش مهتابی. باید ده، دوازده جلسه بحث نمود تا تفکیک بین این دو به خوبی روشن بشود و در این سایت جای آن نیست.
پ

سبقت گیرندگان در روز قیامت

742
با عرض سلام خدمت استاد موسوی :پیشاپیش میلاد با سعادت مولا امیرالمومنین علی (ع) را به حضرتعالی و صحابه درسیتان تبریک می گویم.استاد لطف کنید برایم توضیح دهید که منظور از "ان الذین سبقت لهم منا الحسنی" در آیه 101 سوره مبارکه انبیا دقیقاً چه کسانی هستند که در آیات بعد می فرماید آنها از فزع اکبر در روز قیامت در امانند؟ با سپاس فراوان از شما
نرگس
تاریخ : ۰۱ مرداد ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ مرداد ۱۳۸۶
با سپاس از شما که میلاد اصلِ نمود و ریشه های ولایت و تشیع مولانا امیرالمومنین علی(علیه الصلاه و السلام) را به سپاس آمدید و ما هم همین سپاس را از شما داریم. این آیه ای که مطرح نمودید این آیه به این سادگی نیست که در سایت، عموم ریشه هایش را بیان نماییم. • بحث سبقت، یک بحث است. • و بحث اقدام به سبقت یک بحث است. • و چه کسانی به سبقتِ جویا شدن نبوت یا جویا شدن ولایت یا جویا شدن عصمت یا جویا شدن حکمت، یک بحث است. چون جان این آیه پر از این مطالب است. باید شما بدانید که دو گروهند که در روز معاد چهره هایشان و آرامششان و عنایتی که به آنها می شود، از همه جلوتر اند. سَبقت این است. • آنهایی که در شناخت نبوت و امامت از دگران پیشی گرفتند. و هدف از این پیشی چیست؟ هدف آن است که این آیه در آغاز اسلام نازل شد. آن زمانی که خفقان برای عرفان نبوت و امامت و عصمت فراوان بود، گروهی مانند میثم تمار، و مانند سلمان فارسی، و مانند مقداد، و ابیذر، اینها سبقتشان برای عرفان نبوت و ولایت از همگنان خود پیشی گرفت. و چون اینها پیشی گرفتند و در روز معاد هم عنایت به اینها زودتر خواهد گشت. منظور از «عنایت زودتر خواهد گشت» یعنی فیض ها را زودتر می گیرند. این یک معنا. • معنای دیگری که گروهی از مردم در معاد به فیض و رحمت می رسند، شکافندگان علمند. آنهایی که علوم را به واقع بشکافند و از درون علم به توحید روند، از درون علم به نبوت و ولایت برسند. اینها هم سبقتشان از دگران بیشتر خواهد بود. کدام علوم می شکافد، که از آن شکاف به توحید و نبوت و ولایت روند؟ علم فلسفه متأله به حساب آید. این نمونه ای بود که از معنای جفر این آیه بیان شد، ولی احتمالات دیگری دارد که آنها طولانی می شود. • مجملش آن است که در بین خانواده ها ، خانواده هایی که اینها در ظلمت اند و در تاریکی اند، به معارف حق آگاهی ندارند یک فرزند، دو فرزند پیدا می شوند از این خانواده سبقت می جویند در معارف حقه، این ها یک گروهند که در معاد سبقتشان قوی خواهد بود و احتمالات دگر.
پ

شیطان

743
سوال: آن روزی که خدا به شیطان گفت بر آدم سجده کن شیطان عجب خود پسندی به سراغش آمد و گفت من بر آدم سجده نمی کنم این درسته ما انسان ها را هم شیطان گول می زنه. اینم درسته پس کی شیطانو گول زد و او دچاره عجب وخود پسندی شد و از دستور خدا سرپیچی کرد. پس سؤال ما این شد: شیطان را کی گول زد و او گمراه شد و از دستور خدا سرپیچی کرد؟
نبی الله پاکدامن
تاریخ : ۳۱ تیر ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ مرداد ۱۳۸۶
از اینکه پرسیدید شیطان را حق فرمان سجده به آدم داد، ما این را در دو سال پیش بحث کردیم. پس ما شما را از سجده شیطان به آدم متوجه تان نمی کنیم. و اما اینکه گفتید شیطان را که گول زد؟ این سوال خیلی ابتدایی و بچه گانه است. زیرا هر موجودی که جهت حجم فیزیکی داشته باشد، او هم در جسمش و هم در جانش، سرچشمه های بود و نبود دارد. یعنی چکاری را انجام بدهد، درست است و چه کاری را انجام بدهد نادرست است. تمیز این مطلب در انسان از عقل او هست، که عقل او ممیز درستی ها و نادرستی هاست. در ملک نیروهای درون اوست، نه عقلش. نیروی درون هر ملک هم به زیبایی ها توجه دارد و هم به نازیبایی ها. منتهی او محدود است، مختار نیست، مجبور است. این زندگی فرشته هاست. اینکه این را برای فرشتگان قائلیم، نظر قرآن کریم است. حالا بعضی قبول دارند و بعضی قبول ندارند. ما فعلاً در اثبات این قضیه نیستیم. و شیطان هم چون همه منابع برآنند او یک ملک بوده و همان نیروهای بکن ونکن و زیبا و نازیبا نیز در درون او حاکم بوده، آنگاه که دستور داده شد، آدم را سجده کن، او را کسی گولش نزد. او مغرور شد، نه گول خورد. و آنگاهی که فرمان سجده به آدم صادر شد، غرور او این بود که آفرینش من از آتش است، ولی آدم از خاک است و آتش بر خاک بر است و من حق ندارم بر آدم سجده نمایم!! چون تمرد از فرمان نمود، او را اینگونه گفتند: «فأخرج فانک رجیم» نگفتند تو گول خوردی، گفتند: تو رجیمی. رجیم: یعنی سرکش و مغرور و رانده شده. این نظر عموم محققان راجع به شیطان است. اما اکثر فلاسفه الهیون می گویند: نیروهای اماره درون انسان خود، شیطان است. شیطان را نباید در خارج بجویند، باید در درون خود بجویند. نظر دیگری هم راجع به شیطان است که این را شارح نهج البلاغه علی(ع) ابن ابی الحدید معتزلی در مقدماتش به عنایتی آورده است که شیطان فریاد می زد: خدایا من عاشق تو هستم، عاشق تنها معشوق را باید ببینید. من حق ندارم غیر از تو دیگری را بستایم. یک جهت راندن شیطان را از عشق سوزان او گرفته اند، ولی خود این فریادهای سوزان عشق، اگر ابن ابی الحدید نظرش درست باشد، ما در همین فریاد عشق سخن داریم. آقای شیطان اگر تو عاشقی نباید از خودت نظر بدهی!! تو باید تابع معشوق باشی، نه تابع خودت. چرا؟ نه این است که تو می گویی من به خدا عاشقم؟! اگر این درست باشد، همان خدا به تو فرموده این کار را بکن. چرا تمرد از قول معشوق نمودی؟! همین تمرد هم خود کفر است!!
پ

علت حوادث عمر انسان

744
با سلام خدمت استاد گرامی از کجا بفهمیم حادثه های که برای ما بوجود می اید از حکمت خدا هست یا چیز دیگر؟
خاطره از ایوانکی
تاریخ : ۲۷ تیر ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۷ تیر ۱۳۸۶
از اینکه این مطلب را مطرح نمودید، نمی دانیم شما تا چه حد در معتقدات دینی و مذهبی محکمید؟ جوابی که دراین مورد هست، ربطش به روایات و مفاهیم آیات قرآن کریم اند که هر حادثه ای که در زندگی بشر پیدا گردد و به قصر قاصر نباشد، یعنی ناگهانی خود موجب بروز آن گردد، نیز نباشد، نام آن حادثه عمر انسان است. و این حادثه نه اینکه حضرت حق مستقیماً حادثه ها را به نام شخصی حوالت دهند، نه. او در غوغایی است که از یک طرف اگر برود حادثه نیست، از یک طرف اگر برود حادثه هست. از آن سویی که حادثه نیست، برود خیرش در عمرش یا از عمرش، هم از ذات او بیشتر خواهد شد. پس نام این حادثه از مرحمت حق است نه از سوی حق است. مثلاً انسانی در خانواده ای مرفه زندگی می کند او پی کمال نمی رود، همینکه به سوی کمال نرفت در دائره زندگی محفوظ و بی آزار است و به ظاهر خیر است، اما در عمل و غایتاً بی مصرف است و بی فایده است و اثر وضعی در نظام عالم از او بجا نمی ماند. و مصادیق این میلیونها نفر در جهان ناسوتی هستند که اینها را یا خودمحور یا خودخواه یا تن پرور لقب و عنوان داده اند. اما اگر همین انسان فرضی که در رفاه به سر می برد، به سوی کمال توجه کند، یا به سوی مقام عالی انسانیت رهرو است، در این حال هر گامی که بردارد، به حادثه برمی خورد و هر پلکانی که بخواهد طی کند، تا رسیدن به پلکان بعدی هم دره وجود دارد و هم دُره وجود دارد و هم نیش وجود دارد و هم نوش وجود دارد. هم خستگی حاکم است و هم دلهره و اضطراب. مجموع اینها حادثه اند. خوب به ظاهر این حوادث او را رنج می دهند و از آن تن پروری به سوی ریاضتهای جسمی منتقلش می سازد، اما پس از این حوادث، آنگاه که به کمال رسید، آنجا به خیر می رسد. و کمالش را که دگران بهره ور بشوند، آنها نیز از خیر فیضِ بودن او بهره ور می شوند. و این هم در عالم ناسوت میلیاردها، مصداق دارد. اما اگر ما به زندگی مراجع عالی مقام که هر کدام وجودشان چون خورشیدی تابان در زندگی خود و انسان بوده اند و رفتند و هنوز هم هستند بنگریم می بینیم پس از پیمودن رنج ها به شهرت های عالی رسیدند. به عنوان مثال شیخ انصاری را می توانیم مثال بزنیم که در یک محلی کم جمعیت و کم توجه به علم و کمال رنج های سفر را بر خود هموار نمودند. با عینی که مادری دلسوز به نام آغا( با غین) داشت، مادرش در ابتدا مانع رفتن ایشان می شد. با بیانی عارفانه مادر را قانع نمودند و از دزفول به سوی بروجرد که محکمه ای برای علم و دانش یعنی شیخ اسدا... بروجردی که بهترین عالمان آن زمان بود به کوچ پرداختند. در مسیر راه در زمستان سرد، با بارش برف و باران به فرقش با بیماریهای جسمی و روانی، پنجه نرم می نمود. پس از چندین ماه به محل موعود رسید و در محضر آن استاد با گذرانیدن این حادثه ها به مقام رفیع عالی علمی اصولی و فقهی طی نمود دورانی را و همچنین چون در فلسفه تأله تخصصی نداشتند به آستان ثامن الائمه که رسیدند طی مقدماتی دریافتند فیلسوفی وارسته به نام حاج ملاهادی سبزواری در آستان حضرتند. طی مقدماتی به محضر ایشان رسیدند، در عینی که زعامت حوزه علمیه نجف را بر عهده داشتند، 3 سال تمام با حادثه های رنج زندگی لیلاً و نهاراً در حضور استادی وارسته و حکیم متأله به فلسفه و حکمت پرداختند که تکمیل علمی از آن جهت گردد و دگران و دگران و دگران. یا اگر از نظر بزرگان علمی بنگریم، «ابوریحان بیرونی» آنقدر در فقر زندگی به سر می برد که شبها چراغی که در کوی و بزرن آن روز چه در خوارزم یا در بیرون شهر، شعله ور بود، در کنار چراغ ها می ایستاد به تحقیق و مطالعه با فرود آمدن رنجهای زمینی و آسمانی آنها را تحمل می نمود وبه آن مقام عالی رسید. بعضی گفته اند خانه بوریحان در یک برافراشتگی بوده، نه اینکه کاخ و قصری باشد، یک کوخ مختصری که از خاک و گل بوده، در مسیری قرار گرفته بود که امیال حکومت آنروز سر نیزه های خود را بر شعله پارچه آتش که نور داشت، بسته بودند آرام آرام از آن کوی و برزن عبور می کردند؛ از نور شعله های سر نیزه های عمال حکومت مطالعه می کرد. اینگونه رنج و زحمت می کشید تا به مقام عالی رسید که کتابها و نظراتش این یکی از دیگر بهتر، از آن جمله «مالی للهند» که به 18 زبان زنده دنیا ترجمه گشته. تمام دانشمندان و محققان جهان تا از حادثه های زندگی عبور نکردند بجایی نرسیدند. ای شنونده ای که اینگونه ساده حادثه را با فکر میکنی، نه. بدان حادثه ها راست قامتان را می سازند نه حادثه ها بدطینت تان را. حادثه ها مرده ها را زنده می سازند، حادثه ها بی نام ها را به نام می برند، و مصداق فراوانی در این وادی هست اما سایت اجازه آن را نمی دهد. اما اگر اغراق نگوییم همین صحابه ای که پنجمین سال است در این روستای کوچک که از هر جهت فاقد رفاهی است، با حادثه های زندگی به سر می برند اینها که اگر، اگر، اگر با رنجش تحمل می کردند و بکنند، یا دقت وافی از این رنج غربت می بردند و ببرند، باز هم همان شور و اوج معنوی برایشان هست و خواهد بود. اما اگر این رنج را متحمل بشوند ولی رنج یابیدن کمال را نادیده بگیرند، عمرشان بیخود تلف خواهد گشت. با سپاس از شما که این سوال را مطرح نمودید.

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.