besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

حکایت قرب

بسمه تعالی روز هایی که جسم شما فریاد از یکه تازی و بیدادهای درد میزند، گوش دادن به دروس و خلاصه نویسی، آمدن به جلسات یا کلاس و دیدن حضرت شما، حال و هوای دیگری پیدا کرده است،؛حالی که توصیف پذیر نیست، ولی میشود گفت اثراتش چیزی از جنس دلواپسی، بغض، ترس و اضطراب است که البته حضرت شما ما را آموختید که با این حالات که بعضا مانع حرکت و جلوه است طرح دوستی نریزید، پس سکوتیم اندر سکوت و در انتظار فرصتی دیگر که شایدسلامتی و طول عمر نصیب گردد. از اینها که بگذریم آنچه برای ما حکم داستان ندارد این است که چهره و فیزیک شما در عینی که درد کشیده است و زیر چشمهای حضرت شما گود رفته ،وزن کم کردید، رنگتان پریده و همه اینها گواه آن است که در رنج جسمید، ولی دغدغه درس و کلاس و صحابه درسی و مکتب امام زمان(عج) را دارید؛ امامی که اسمش برایمان آشناست و رسمش را سعی میکنیم از سیرۀ شخصیت های برجسته و جلیل القدری که به فرموده حضرت شما قدوه العلما هستند، جستجو کنیم از جمله در بین اعمال و رفتار حضرت شما، که با اراده و نظم، دلسوزی و مهر و رافت،زحمات بی دریغ علمی،بیداری وبسط و توسعه افکار و اندیشه های خفته، کم کردن غربت شیعه، بالا بردن پرچم سبز نبوی و علوی و شادی دل سیده النساء العالمین(س) و خاندان مطهر عصمت(ع) و دست آخر پایداری حیرت انگیز و بی تزلزل شما در این صراط مستقیم که باعث میشود به خاطر داشته باشیم که قبلا أقوَم بودن رادر آیه 46 شعراء بصورت نظری آموخته بودیم و اکنون بار دیگر أقوم بودن را عمل در عمل ، عمل فوق عمل، عشقِ درعشق و عشقِ ماورای عشق از شما بیاموزیم و هر روز بیشتر از قبل پرده و حجاب از چشم های ما در برابر وسعت یقین شما زدوده گردد. زندگی حضرت شما حکایت غریبی است برای ما و در عین حال برای شما و کسانی که معرفت را تمام و کمال بلعیدند و هرگز قی نکردند و پس ندادند، حکایت قرب وقریب وقربتا الی الله و تقرب است. حضرت استادِ جان چه می شود با اینکه می توانید در بستر گرمی خفته و فارغ از هر فکری به حضرت شما رسیدگی کنند و به بهترین کشورهای دنیا حداقل برای دارو و درمان سفرکنید، از همه بگذرید و در عوض نگران باشید که مبادا شاگردان، حضرت شما را در کلاس درس حاضر نبینند و نباشد که با ظاهری بیمارگونه رو به رو شوند و مبادا این مامن مقدس از عدم حضور ظاهری شما قرار از کف بدهد!!!آیا جز آن است که حضرت استاد چیزی را دیده و لمس نموده و با تک تک سلول ها چشیده و درد و زمان و مکان و چراها برایش بی معنی شده است که توان درکش برای ما لایکمن است؟!!. روزی در اوایل حضورم در کلاس یک بارقه عرفانی را از عارفی تعریف فرمودید،ولی نام عارف را به زبان نیاوردید، در آن حال صدای یکی از شاگردان برخاست که از حضرت شما می پرسید استاد منظور از عارفی، کدام عارف است؟فرمودید: "عارف،کدام، ندارد. عارف کیه، ندارد. عارف، دل است ، عارف عشق است و ..."؛ بله کار حکیم و عارف کی و چرا و کجا نمی شناسد یک چیز را می بیند و می خواهد و به آن معرفت دارد، که اصلا هدف و رسالتش همین است و آن عشق به یار و غرق شدن در حبیب است که آرزوی فهمش را دارم و داریم؛ اینها افسانه نیست؛ این راز و رمز ها ادامه دارد چون زمین هرگز از حجت خدا خالی نیست. «این متن را که احتمالا جلوۀ حضور نباشد، برای حضرت شما در دوم مهر98ساعت 16:49نوشتم و در جلوه حضور گذاشتم بعد بنظرم هم خیلی درد آور آمد و هم با خودم گفتم شاید جلوۀ حضور نباشد و فقط حکم درد و دل باشد، لذا پاک کردم، ولی شاید اکنون وقت آن باشد که این نوشته را به جای خود برگردانم تا شما بفرمایید که به درد این بخش می خورد یا خیر. با آرزوی عنایت حضرت استاد(اعلی الله مقامه) ،منتدار عنایات حضرت استاد(اعلی الله مقامه)» سپاسگزارم.

نظر کاربران

0
دیدگاه شما