سوالات خود را بپرسید
سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.
توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.
با سلام و با عرض پوزش با پوزش از تاخیر پاسخ به پرسش شما.
روانشناسان حافظه را به دو قسمت بلند مدت(L.T.M) و کوتاه مدت (S.T.M) تقسیم میکنند. گویند محل نگهداری معناها در حافظه بلندمدت در هیپوکامپ مغز است چون با آسیب آن تمام اطلاعات فرد از بین میرود. اما اینکه کدام قسمت از مغز اطلاعات را به صورت پیش فرض در خود نگه می دارد پزشکان با وجود مباحث زیادی بر سر این موضوع به این نتیجه می رسند که محل خاصی از مغز مسئول نگهداری اطلاعات نیست. اطلاعات به شکل الگوها و شبکه های نورونی در کل مغز توزیع شده اند. درواقع، یک مفهوم مانند حرف، کلمه یا مجموعه ای از آن ها شبکهای از نورونها یا سلولهای مغز است که یاد گرفتهاند با هم همکاری کنند تا آن مفهوم در حافظه ما ذخیره و به هنگام نیاز بازیابی شود. به عبارت دیگر، فرآیند یادگیری یک کلمه، همان فرآیند تشکیل شدن این شبکه بین نورونها است. درواقع، تعدادی مشخص از نورونها به یک ترتیب و الگوی خاص به هم وصل میشوند و آن مفهوم در ذهن ما شکل میگیرد. همچنین در طی آزمایشی محققان علوم پایه دریافتند که کلمات در بیش از صد ناحیه در مغز به صورت مجزا ذخیره شده و در طول نیمکره راست و چپ مغز پخش می شوند و یک نقطه می تواند به بیش از یک کلمه مرتبط باشد.
مطلب فوق بخشی از نظرات روانشناسان و پزشکان علوم پایه بود. اما سؤال شما اختصاصاً درباره جایگاه حفظ کلمات و حروف از گذر فلسفی بود که بهتر است از گذر فلسفه و در حالت کلی تر «حافظه» را مورد بررسی فلاسفه قرار دهیم. در ابتدا باید گفت حافظه قابلیتی است که موجب می شود انسان بتواند اطلاعاتی را که از طریق حواس فراهم می شود ثبت و ذخیره کرده و در موقع لزوم آن ها را یادآوری کند.
حافظه از قدیمی ترین مسائل فلسفی است که مورد بحث قرار گرفته است. این مسئله در فلسفه غرب تا یونان قابل پیگیری است. پیشینیه این بحث به افلاطون و ارسطو برمی گردد. نخستین بار افلاطون حافظه را به عنوان وسیله ضبط حوادث گذشته مورد توجه قرار داد. به نظر او حافظه همچون لوحی از موم است که صورت آنچه به حس درمی یابیم یا می اندیشیم در آن نقش می بندد و ضبط می شود (دوره کامل آثار افلاطون، 1367، ج3، ص1436 و 1437.)
ارسطو نیز معتقد است حفظ صور ادراکی همانند نقشی است که به واسطه خاتم در موم پدید می آید. شکل گیری این نقش به حرکت و سکون نفس بستگی دارد. به نظر ارسطو نقشی که از طریق ادراک حسی حاصل می شود می تواند پس از فرآیند ادراک حسی و در غیاب مدرَک خارجی باقی بماند.
در فلسفه اسلامی نیز بحث از حافظه سابقه ای طولانی دارد و هر یک از سه مکتب مهم فلسفه اسلامی در خصوص آن نظریه خاص و متفاوت از دیگری مطرح کرده است. به عقیده فیلسوفان مشائی حافظه امری مادی است و مکان آن در بخش مؤخر مغز قرار دارد. (فارابی، فصوص الحکم، 1405ه¬ق، صص 79-76.)
اما ملاصدرا بر این باور است که حافظه امری مجرد است و از قوای باطنی نفس به شمار می آید. از نظر وی اگرچه ادراکات باطنی با عضو و بخش خاصی از بدن و مغز مرتبط است اما این اعضا و قوای مادی، نقش اعدادی برای نفس دارند و زمینه ساز ادراکاتی می شوند که غیر مادی اند. (ملاصدرا، شواهد الربوبیه، 1360ه ش، ص197.) اما این نظریه در علوم اعصاب مورد انکار قرار گرفته است چراکه از نظر آن ها حافظه مادی و جسمانی است.
ملاصدرا مانند فلاسفه پیشین بر اساس انواع ادراکات، مدرک و حافظ آن ها را متفاوت می داند. ایشان ادراکات را به کلی و جزئی و ادراکات جرئی را به صور و معانی تقسیم می کند. بر اساس تقسیم ادراکات، قوایی که مدرک این ادراکات هستند نیز تقسیم می شوند، از این رو مدرک صور را حس مشترک، مدرک معانی را واهمه و مدرک کلیات را عاقله (نفس ناطقه قدسیه) می داند. با توجه به تعدد قوای مدرک، حافظ ادراکات این قوا نیز متعدد است. بنابراین حافظ ادراکات حس مشترک را خیال، حافظ ادراکات واهمه را حافظه و حافظ ادراکات کلی را عقل می داند. (همان، ص194و 195.) اما آنچه حائز اهمیت است این است که ملاصدرا حافظ ادراکات را مجرد و غیر مادی می داند.
و اما دیدگاه استاد علامه سید علی موسوی نیز در این رابطه این است که وقتی انسان می خواهد کلامی را بر زبان براند، به عنوان مثال بگوید «بیا» یا به عربی بگوید «تعال» یا به زبان دیگر کلمه دیگری را بیان کند، با کنار هم گذاشتن تعدادی از حروف و کلمات هدف خود را بیان می سازد که منشأ بروز این کلمات هم از ضمیر ناشناخته اوست. درواقع در حالت کلی تر باید بگوییم این نفس ناطقه قدسی است که مغز را زیر چتر اشراق خود قرار می دهد که اگر چنین نباشد، انسان حروفی بی سروته، بی معنی و مفهوم و بی محتوا را بیان می کند؛ نه قادر است کلمات ترتیبی و بامعنا را ادا کند و نه آن ها را در خود حفظ کند.
پس در جمع بندی می توان گفت حافظه طبق نظر پزشکان و برخی از فلاسفه بخشی از مغز انسان را تشکیل می دهد و محل محفوظات انسان است و نیز ثبت کلمات و واژگان را برعهده دارد؛ اما ملاصدرا حافظه را امری مجرد و از قوای باطنی نفس می داند و علامه سیدعلی موسوی نیز اصل را همان اشراق نفس دانند.
سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.
توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.