noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ

۱۳
۱۰۱۶
پ

زبان

1
با عرض سلام و خسته نباشید.
آیا اصل کلمه و واژه در مغز ذخیره میشود‌؟ اگر اینطور است در کجای مغز ؟و چطور ؟ و در غیر اینصورت باز در کجا ذخیره میشود؟ و چطور؟ تقاصای پاسخی فلسفی همراه با برهان و استدلال را دارم. با تشکر .
مصطفی ضرغامی
تاریخ : ۳۰ مهر ۱۳۹۸
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۷ دی ۱۳۹۸

با سلام و با عرض پوزش با پوزش از تاخیر پاسخ به پرسش شما.

روانشناسان حافظه را به دو قسمت بلند مدت(L.T.M)  و کوتاه مدت (S.T.M) تقسیم می‌کنند. گویند محل نگهداری معناها در حافظه بلندمدت در هیپوکامپ مغز است چون با آسیب آن تمام اطلاعات فرد از بین می‌رود. اما اینکه کدام قسمت از مغز اطلاعات را به صورت پیش فرض در خود نگه می دارد پزشکان با وجود مباحث زیادی بر سر این موضوع به این نتیجه می رسند که محل خاصی از مغز مسئول نگهداری اطلاعات نیست. اطلاعات به شکل الگوها و شبکه های نورونی در کل مغز توزیع شده اند. درواقع، یک مفهوم مانند حرف، کلمه یا مجموعه ای از آن ها شبکه‌ای از نورون‌ها یا سلول‌های مغز است که یاد گرفته‌اند با هم همکاری کنند تا آن مفهوم در حافظه ما ذخیره و به هنگام نیاز بازیابی شود. به عبارت دیگر، فرآیند یادگیری یک کلمه، همان فرآیند تشکیل شدن این شبکه بین نورون‌ها است. درواقع، تعدادی مشخص از نورون‌ها به یک ترتیب و الگوی خاص به هم وصل می‌شوند و آن مفهوم در ذهن ما شکل می‌گیرد. همچنین در طی آزمایشی محققان علوم پایه دریافتند که کلمات در بیش از صد ناحیه در مغز به صورت مجزا ذخیره شده و در طول نیمکره راست و چپ مغز پخش می شوند و یک نقطه می تواند به بیش از یک کلمه مرتبط باشد.
مطلب فوق بخشی از نظرات روانشناسان و پزشکان علوم پایه بود. اما سؤال شما اختصاصاً درباره جایگاه حفظ کلمات و حروف از گذر فلسفی بود که بهتر است از گذر فلسفه و در حالت کلی تر «حافظه» را مورد بررسی فلاسفه قرار دهیم. در ابتدا باید گفت حافظه قابلیتی است که موجب می شود انسان بتواند اطلاعاتی را که از طریق حواس فراهم می شود ثبت و ذخیره کرده و در موقع لزوم آن ها را یادآوری کند.
حافظه از قدیمی ترین مسائل فلسفی است که مورد بحث قرار گرفته است. این مسئله در فلسفه غرب تا یونان قابل پیگیری است. پیشینیه این بحث به افلاطون و ارسطو برمی گردد. نخستین بار افلاطون حافظه را به عنوان وسیله ضبط حوادث گذشته مورد توجه قرار داد. به نظر او حافظه همچون لوحی از موم است که صورت آنچه به حس درمی یابیم یا می اندیشیم در آن نقش می بندد و ضبط می شود (دوره کامل آثار افلاطون، 1367، ج3، ص1436 و 1437.)
ارسطو نیز معتقد است حفظ صور ادراکی همانند نقشی است که به واسطه خاتم در موم پدید می آید. شکل گیری این نقش به حرکت و سکون نفس بستگی دارد. به نظر ارسطو نقشی که از طریق ادراک حسی حاصل می شود می تواند پس از فرآیند ادراک حسی و در غیاب مدرَک خارجی باقی بماند.
در فلسفه اسلامی نیز بحث از حافظه سابقه ای طولانی دارد و هر یک از سه مکتب مهم فلسفه اسلامی در خصوص آن نظریه خاص و متفاوت از دیگری مطرح کرده است. به عقیده فیلسوفان مشائی حافظه امری مادی است و مکان آن در بخش مؤخر مغز قرار دارد. (فارابی، فصوص الحکم، 1405ه¬ق، صص 79-76.)
اما ملاصدرا بر این باور است که حافظه امری مجرد است و از قوای باطنی نفس به شمار می آید. از نظر وی اگرچه ادراکات باطنی با عضو و بخش خاصی از بدن و مغز مرتبط است اما این اعضا و قوای مادی، نقش اعدادی برای نفس دارند و زمینه ساز ادراکاتی می شوند که غیر مادی اند. (ملاصدرا، شواهد الربوبیه، 1360ه ش، ص197.) اما این نظریه در علوم اعصاب مورد انکار قرار گرفته است چراکه از نظر آن ها حافظه مادی و جسمانی است.
ملاصدرا مانند فلاسفه پیشین بر اساس انواع ادراکات، مدرک و حافظ آن ها را متفاوت می داند. ایشان ادراکات را به کلی و جزئی و ادراکات جرئی را به صور و معانی تقسیم می کند. بر اساس تقسیم ادراکات، قوایی که مدرک این ادراکات هستند نیز تقسیم می شوند، از این رو مدرک صور را حس مشترک، مدرک معانی را واهمه و مدرک کلیات را عاقله (نفس ناطقه قدسیه) می داند. با توجه به تعدد قوای مدرک، حافظ ادراکات این قوا نیز متعدد است. بنابراین حافظ ادراکات حس مشترک را خیال، حافظ ادراکات واهمه را حافظه و حافظ ادراکات کلی را عقل می داند. (همان، ص194و 195.) اما آنچه حائز اهمیت است این است که ملاصدرا حافظ ادراکات را مجرد و غیر مادی می داند.
و اما دیدگاه استاد علامه سید علی موسوی نیز در این رابطه این است که وقتی انسان می خواهد کلامی را بر زبان براند، به عنوان مثال بگوید «بیا» یا به عربی بگوید «تعال» یا به زبان دیگر کلمه دیگری را بیان کند، با کنار هم گذاشتن تعدادی از حروف و کلمات هدف خود را بیان می سازد که منشأ بروز این کلمات هم از ضمیر ناشناخته اوست. درواقع در حالت کلی تر باید بگوییم این نفس ناطقه قدسی است که مغز را زیر چتر اشراق خود قرار می دهد که اگر چنین نباشد، انسان حروفی بی سروته، بی معنی و مفهوم و بی محتوا را بیان می کند؛ نه قادر است کلمات ترتیبی و بامعنا را ادا کند و نه آن ها را در خود حفظ کند.
پس در جمع بندی می توان گفت حافظه طبق نظر پزشکان و برخی از فلاسفه بخشی از مغز انسان را تشکیل می دهد و محل محفوظات انسان است و نیز ثبت کلمات و واژگان را برعهده دارد؛ اما ملاصدرا حافظه را امری مجرد و از قوای باطنی نفس می داند و علامه سیدعلی موسوی نیز اصل را همان اشراق نفس دانند.

پ

عقل هیولانی

2
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی... با مطالعه مباحث مربوط به فارابی و عقل نظری سوالی برایم پیش آمده: با توجه به اینکه فارابی در قائل بودن به 4 نحوه ی عقل، وجود هیولا را نپذیرفته؛ نظر سایرین مانند ملاصدرا و ... در این باره چیست؟ و به نظر شما واقعیت امر چه می باشد؟ باتشکر
کیان پور
تاریخ : ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۸ خرداد ۱۳۹۰
به نظر می‌رسد دریافت شما از موضوع یا مقالة ارائه شده اشتباه بوده است. زیرا فارابی بر عقل هیولانی نظر داده است نه بر خود هیولا. لذا پیشنهاد می‌شود ابتدا مراحل عقلی تعریف شده توسط فلاسفه را بیشتر مطالعه بفرمایید.
پ

عقل هیولانی

3
با سلام اگر برای استاد مقدور است راجع به عقل هیولا توضیح دهند. با تشکر
قدمی
تاریخ : ۱۳ دی ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۴ بهمن ۱۳۸۹
معرفی 4 پایة عقل: 1)‌ قوة هیولانی که نامش را عقل بالقوة هیولانی گذاشته‌اند. اولین مرحله که این صنم عقل پیدا می‌شود، عقل هیولانی است، صرف قوه است. یعنی قوة بکر، قوه‌ای که دست نخورده است. او بر اصالت خود باقی است. این را عقل بالقوه یا هیولانی گویند. 2)عقل بالملکه 3)عقل بالفعل 4)عقل بالمستفاد برای فهم بیشتر بهتر است مراحل عقلی را هم بیابید که مختصری از آن بیان می‌نماییم: این‌ها اسمشان پایه‌های عقلند و در متن جلد سوم کتاب اسفار، عقل هیولانی را “صرف تصور” گفته‌اند. همان تصور اولیه عقل هیولانی است. عقل بالملکه آن است که از تصور کمی در می‌آید اولیات را می‌فهمد. می‌فهمد هر منزلی در ورودی دارد این یافته‌های اولیه‌اند. می‌فهمد هر کوزه برای آب است، هر اجاق برای سوختن است. هر لیوان برای آن است که در آن آب بریزند. یعنی می‌تواند اولیات را تمییز بدهد. این از عقل بالملکه استفاده می‌شود. اما عقل بالفعل از این قوی تر می‌شود. می‌فهمد که کل از جزء بیشتر است. می‌فهمد که اثنین از دو واحد درست شده، ‌می‌فهمد در برابر تلخی شیرینی‌هاست. می‌فهمد که در برابر سردی‌ها گرمی‌هاست. می‌فهمد اگر ضربه خورد درد دارد. می‌فهمد اگر نوازشش کردند مهر دارد، این در عقل بالفعل است . پس عقل هیولانی همان صرف تصور بود، ‌عقل بالملکه کلی‌ها را می‌فهمد (می‌فهمد که در لازم است، جاده لازم است). اما عقل بالفعل کمی به ریزه کاری ها وارد می‌شود. اما به عقل بالمستفاد که راه یافت، سرعت نور را می‌فهمد، درون آب را درک می‌کند، الکترون‌ها را اگر استاد درس بدهد می‌تواند بفهمد، علم فیزیک و شیمی را می‌تواند بیابد، علم فلسفه را می‌تواند بیابد. این هم عقل بالمستفاد است. برگرفته از رساله عقل حاصل تدریس معظم له در ذیل جلد سوم اسفار
پ

دریافت عقل

4
چرا عقل انسان محدود در زمان و مکان شده و به تنهایی پاسخ گوی تمام مجهولات و سوالات به خصوص در زمینه ی معنوی نمی باشد. خداوند اگر می خواست می توانست به عقل ما توانایی پاسخ به همه ی سوالات و ابهامات را دهد و علت اینکه در بعضی زمینه ها عقل انسان به تنهایی پاسخ گو نیست چیست؟ چرا خداوند عقل انسان را به حدی که بتواند پاسخ گوی تمامی سوالات معنوی باشد تکامل یافته نیافرید
خانم پوریان از تهران
تاریخ : ۰۸ آبان ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۸ بهمن ۱۳۸۹
مقدمة سخن شما در محدود شدن عقل در دائرة زمان و مکان است، که این سخن باطل است. زیرا عقل جزء مجردات است و از عالم جبروتی اشراق بر تن ناسوتی می اندازد و این انسان است که به اندازة ظرفیت خود از اشراق عقل بهره می گیرد. در مقدمه سخن خود گفته اید که این عقل قادر به پاسخ گویی به تمام مجهولات نیست، در حالی که اگر جلد سوم اسفار صدرایی را به خوبی مطالعه نمایید و حقیقت عقل بر شما روشن شود، خواهید دانست که انسان اگر با پایه های علمی و استمداد از مقام معصوم به درجة عقل فعال برسد، مجهولات بر او روشن می شود. آری، حضرت حق توان مطلق را در عقل انسان نهاده است اما بصورت بالقوه. برای تحقیق بیشتر به سلسله رسائل فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی پیرامون جلد سوم اسفار و مبحث "عقل" و "اتحاد عاقل و معقول" مراجعه نمایید. در ضمن گزیده رسالة عقل نیز در سایت موجود است.
پ

عقل هیولانی

5
با سلام خدمت استاد منظوراز عقل هیولانی چیست؟
م. از کبودان
تاریخ : ۰۵ آبان ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۸ آبان ۱۳۸۹
ما نیز خدمت شما سلام داریم و امیدواریم بهتر و بیشتر در مقالات سایت و تزهای عالی علمی و تحقیقی معظم له در سایت بپردازید. اما برای پاسخ ‌آنچه مطرح نمودید، توصیه می نماییم: به پرسش شماره 5 از مبحث عقل زیرگروه فلسفی  مراجعه بفرمایید.
پ

عقل هیولانی

6
با سلام خدمت استاد می خواستم کمی بیشتر راجع به عقل هیولانی بدانم. با تشکر
م.ک
تاریخ : ۲۸ مهر ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۳ آبان ۱۳۸۹
با سلام مبحث "عقل هیولانی" از مباحث مهم فلسفی است که با مقدمات خاص تعریف می شود ولی از نظر کلی بدانید، برای عقل 4 پایه تعریف کرده اند: 1)عقل بالقوة هیولانی که صرف قوه است یعنی قوة بکر، قوه ای که دست نخورده است که بر اصالت خود باقی است. در این مرحله هنوز طفلی است که قدرت دریافت اولیات را هم ندارد. 2)عقل بالملکه اولیات را می فهمد، می فهمد هر منزلی در ورودی دارد، می فهمد هر کوزه برای آب است، هر اجاق برای سوختن است، هر لیوان برای آن است که در آن آب بریزند، برای دریافت این اولیات از عقل بالملکه استفاده می شود. 3) اما عقل بالفعل ؛ از مرحله قبل قوی تر می شود. می فهمد که کل از جزء بیشتر است، می‌فهمد که اثنین از دو واحد درست شده، ‌می فهمد در برابر تلخی شیرینی هاست، می فهمد که در برابر سردی ها گرمی هاست، می فهمد اگر ضربه خورد درد دارد، می فهمد اگر نوازشش کردند مهر دارد... 4) اما به عقل بالمستفاد که راه یافت، سرعت نور را می فهمد، درون آب را درک می کند، علم فیزیک و شیمی را می تواند بیابد، علم فلسفه را می تواند بیابد، این عقل بالمستفاد است . عقل هیولانی برای همه است اما بسیاری از بشریت عمر خود را در مرحله عقل بالملکه و بالفعل تمام نموده، هر چند راهشان برای دستیابی به درجه عقل بالمستفاد باز است.
[1]  2  3  >

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.