besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

سقراط (مرحله دوم)

«بسمه تعالی»

سقراط (مرحله دوم)

گاهی از سقراط می پرسیدند، چه شغلی خواهی؟  
 گفت: چون مادرم
گفتند: او ماماست!!                        
گفت: نه اینکه بچه های مردم را بزایانم، عقیده های آنها را بزایانم.

*******************************
او پایش برهنه، سرش بی کلاه و جامه ای پاره یا نیمه پاره به تن و گاهی سرش را می پوشاند. پاپوشی به پایش می نمود ته داشت ولی رو نداشت.
به او گفتند چرا کفش و کلاه نداری؟ می گفت: بی کفش و کلاه می توانم زندگی کنم یا نه؟
گفتند: می توانی.
گفت: پس بهتر آن است که خویش را مشغول این زائدها نکنم. به اینجا رسیده ام هر چقدر از ناقص ها ببرم به کامل‌ها نزدیکتر می شوم.
او می‌گفت: انسان هر چه به کمال نزدیکتر گردد نیاز او به خلق کمتر است (حضرت استاد می فرمایند: و حق هم همین است).
او می گفت: شما از چیزی لذت می برید که من لذت نمی برم. شما از زیادی ثروت لذت دارید من از نداشتن آن لذت می برم.
او هرگاه درباره موضوعی به اندیشه می‌رفت تمام دنیا و آنچه در او بود، از یادش می رفت. مثل شخصی که در جاذبه قرار می گرفت بی حرکت می ماند.
او گوید:
بکوش آنچه از آن گریزی نیست با متانت تحمل کنی.
تا بتوانی مثمرثمر باشی چون با تشویش ثمر بروز نمی کند.
بردبار باش، خود بردباری عزیزت می کند.
گوید:
بی تمییز سخن گفتن خطاست، اگر ممیز هستی سخن بگو.
او اصل اساس اخلاق را در توحید و عقل داند. کسی که توحیدش قوی است اخلاقش هم قوی خواهد بود.


نظر کاربران

0
دیدگاه شما