noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 94

۱۰۱۶
پ

حسیون

559
با عرض سلام و خسته نباشید. بعد از خواندن مقاله 2 مرداد 85(اول تجلی حق1) 2 سوال برای من ایجاد شد: الف) حضرت استاد فرموده اند :" انکار ایده الیسم مساویست با سقوط در حیوانیت" سوال اول: چرا انکار یک مکتب فکری غربی که ملازمه ای با اسلامیت و عرفانیت ندارد باعث سقوط در حیوانیت می شود؟ ب)حضرت استاد فرموده اند:"چون ماتریالیسم حس را در عالم اصل می داند راهی به سوی یافتن این اسرار ندارد" سوال دوم: در کجا ماتریالیست ها احساس را در عالم اصل اعلام کرده اند؟و مگر غیر از این است که انسان به وسیله همین حواس جسمانی به دریافت از جهان و مکشوفات علمی و هنری و ... نایل شده و در اثر تربیت و تزکیه همین حواس است که می تواند به اسرار غیر مادی و عرفانی پی ببرد و حتی به درک و فهم مطالب حضرت استاد برسد؟ لطفا" در صورت امکان نظر استاد را اعلام فرمایید.
زراندوز از تهران
تاریخ : ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۵ خرداد ۱۳۸۷
منظور از ایده آلیسم یعنی ایده های حقائق. منظور از ایده های حقائق، یعنی دریافت ریشه های اصول اولیه آفرینش، دریافت ریشه های اصلی خلقت، دریافت ریشه های اصلِ توحیدِ ذات و صفات که صفات عین ذاتند و دریافت ریشه های نبوت عامه و نبوت خاصه و دریافت ریشه های اصل عصمت اختصاصی و عصمت ولایی و دریافت ریشه های مطلق ولایت و ولی ا... یی و دریافت ریشه های واقعیات حق که عبارتند از کتب آسمانی بخصوص قرآن عزیز و قرآن مجید که همه جهان هستی ریزه خوار خوان این حقائق اند. مجموع دریافت این بارقه های الهیه نامش ایده آل است. و اما حیوانیت یعنی آنکه سر و کارش با ماده است، آنکه سر و کارش با حس جسم است، آنکه سر و کارش با خوردن و خوابیدن و دریافت طعمه و نابودی طعمه است، این روش حیوانی است، آن عینیت ایده آلیسمی اش. حالا ای شنونده ای که پرسشی بر این سوال نمودید، از خودتان می پرسم کسی که انکار ریشه های این واقعیتها را بکند، به کدام از این دو نقطه سرنشین خواهد شد؟ آیا به نقطه روحانی یا نقطه حیوانی؟ اینجا داور خودتان باشید. اما موضوع عقیده حسیون؛ ما حس را از هر جهت قبول داریم، نه به عنوان غایت، بلکه به عنوان نوردبان، نه به عنوان هدف. حس آنقدر کار می کند که منظر را نشان می دهد، چه حس ظاهر و چه حس باطن. حس ظاهر مانند ابصار و چشم ها و گوش و حس باطن مانند لمس و لذت. اینها حس اند، اما آنقدر کاربرد دارند که منظر را ارائه می دهند ولی کسی که بخواهد ریشه منظر را دریابد از ابزار حس نمی تواند به ابزار واقعی منظر برود. او باید ابزاری بالاتر و مهمتر در او باشد، که آن یا ابزار شوق است، ابزار شغف است، ابزار فکر است، یا ابزار علم الهی است، یا ابزار یابیدن مجهول مطلق است. ابزاری که مجهولات مطلق را می یابند کار چشم نیست، کار زبان نیست، کار گوش نیست، کی می توانند به این وادی راه یابند؟ آنگایی که مدتها در مکتب ریاضت سیر کنند. مکتب ریاضت یا سکوت است، یا خلوص است یا خشوع است یا رافت است. از همه اینها که بگذریم دریافت ریشه های علوم واقعی الهیه است. یعنی دریابد وجود یعنی چه؟ دریابد جاذب و مجذوب یعنی چه؟ دریابد عقل و مدارج عقل یعنی چه؟ دریابد عرفان و مدارج عرفان یعنی چه؟ دریابد واجب الوجوب و واجب الوجود یعنی چه؟ دریابد که در هر ذره میلیاردها عوالم حسی و لاحسی، عوالم مرئی و عوالم نامرئی نهفته اند. از شما پرسش کننده می پرسم آیا درون اتم را می شود با حس یافت؟ ابدا. او باید مدتها در مکتب استادی نحریر بماند، تا آنگاه که کف اش را به جوی آب می زند و آب را روی انباشته ها می فشارد و آن آوازی که نام آن آواز، آواز تکوین است و آن تکوین در او هست: «لا اله الا الله». مدارک این مورد: 1) نوشته های محمد جعفر کبودر آهنگی 2) و دیگر محقق طوسی یعنی خواجه نصیر طوسی 3) و دیگر شهرزوری 4) و دیگر تنطاوی و دهها تن از عرفای من ا... الی ا... نهفته است. اینها را می توان با امور حسی که ماتریالیسم ها معتقدند دریافت؟ مطلب شما را رد نمی کنیم، باید فوق اینها هم در درون انسان وارسته ای موج بزند. آنگاه که می گوید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» پیوست به زمینیان و آسمانیان گردد. کجایش پیوست به زمینیان و آسمانیان و عرشیان گردد؟ من غیر حس اش. امور حسی نمی توانند اینگونه پیوستگی دلها را به حق پیوست سازد، انشاءا... به جوابی که شما را قانع نماید، رسیده باشید. دیگر بحثی با شما غیر این مطالب نخواهیم داشت.
پ

تناسخ

560
اگر تناسخ رد شده است پس چرا کودکی که هنوز فرصت یادگیری اخلاق های اکتسابی را ندارد و آن اخلاق هم در هیچ عضوی در خانواده اش دیده نمی شود(پس وراثتی هم نبوده) و ناخود آگاه آن اخلاق را دارد پس از زندگی قبلی اش آن را آورده. اگر تناسخ رد شده پس چرا با در نظر گرفتن عادل بودن خدا انسان ها در شرایط زندگی و روحی یکسانی آفریده نمی شوند؟ و در سطح روحی متفاوتی قرار دارند، مثل بچه ی 9ساله ای که دانشگاه می رود طبعاٌ از نظر سطح روحی با بچه ی 9 ساله ای که در دبستان تحصیل می کند از بدو تولد متفاوت بوده است.
مهدیس غلامعلی سینکی از تهران
تاریخ : ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷
بحث تناسخ مفصلا در این سایت گفته شده و اصل تناسخ را در همین سایت مطالعه نمایید. اما جواب از پرسش تان: این موضوع به تناسخ مربوط نیست، این موضوع به علم مربوط است. چون بسیار برآنند که انسان نمی تواند علم را از مقوله اضافه بداند، بلکه هر انسانی علم را قبلا در عالم جبروت فرا گرفته. عقیده ما (محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) بر آن است که علم را از عالم جبروت گرفتیم، چون به این عالم ناسوت آمدیم حادثه ها علم را از ما راند. هر معلمی که می خواهد علم را به ما بیاموزد او اصلا نمی تواند ابتدایی باشد، بلکه دارد فراموش شده ها را به یاد می اندازد، نه چیزی را به ما یاد بدهد. اینکه می بینند یک بچه، یک طفل آن همه به مبادی علمی یا اخلاقی به بهترین وجه آگاه است، پرتویی از آن عالم جبروت با خویش به این عالم ناسوت آورده است. در واقع هم جواب سوال اول و هم جواب سوال دوم است.
پ

جبر و اختیار در زندگی

561
انسان در جبر زندگی می کند یا در اختیار مطلق؟! اگر آیه یا حدیثی در این باره وجود دارد ذکر کنید.با تشکر!
هانیه از تهران
تاریخ : ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
از اینکه پرسش پیرامون جبر و اختیار است، این بحث کلامی است نه بحث فلسفی. متکلمان یعنی اشاعره و معتزله چیزهایی را بیان نموده اند. در روایات مذهبی هم اشاره به جبر و اختیار شده. بعضی از روایات اشاره به جبر است و بعضی از روایات اشاره به اختیار است. اینکه انسان تصمیم می گیرد و با تصمیم به توان انجام نمی رسد، که عبارتی است از بیان معصوم فرمودند: «العبد یدبر و ا... یقدر» بنده تصمیم می گیرد و انجام ها از سوی باری است، خود حکایت دارد که انسان در جبر مطلق است. یا تصمیم های اجتماع پیرامون سخن گفتن یا امور فرهنگی که جبرا به سوی مدرسه در حالی که روان او آگاهی ندارد، می رود؛ یا جبرا به کاری دست می زند که مشتاق آن نیست، اینها حکایت از روشهای جبری دارد. ولی در برابر این، انسان خود مربی سرنوشت خود است، می تواند غذا بخورد، می تواند غذا نخورد. می تواند بخوابد، می تواند نخوابد، می تواند حرف بزند، می تواند حرف نزند، می تواند جفت انتخاب کند، می تواند نکند، می تواند ابراز دوستی نماید، و می تواند ننماید. و ملای رومی هم گفته ای دارد و آن گفته آن است: اینکه گویی این کنم یا آن کنم خود دلیل اختیار است ای صنم یعنی تو در کارهایت مختاری. اینها مربوط به رویدادها است، اما بحث علمی آن است که هر موجودی که عقل و اراده دارد، در پیدایشش جبری است، ولی در رفتارش اختیاری است. یعنی ابزاری که در درون دارد، آن ابزار عقل اوست، آن ابزار اراده اوست، آن ابزار میل اوست، آن ابزار شوق اوست، پس بطور کلی طیفی از رویدادها را هم می تواند به بروز ببرد و هم می تواند در سکوت بنماید. جان مطلب این شد که: نظام آفرینش در اندازه ها و چهره ها جبری اند، ولی در رفتارها اختیاری اند. «لاجبر و لا تفویض بل امرٌ بین الامرین». نه جبر است، نه اختیار است، بلکه یک روش میانه رویی است بین جبر و اختیار. در منطق قرآن کریم، آیه هایی حاکمند که جبر مطلق را نشان می دهند و آیاتی هم حاکمند، فعل مکلف و اختیار را ابراز می نمایند. این پیرامون پرسش اول.
پ

شبهه آکل و مأکول

562
با توجه به نظریه آکل و مؤکول; چگونه می توان قیامت را اثبات کرد؟! با تشکر.
هانیه از تهران
تاریخ : ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۵ خرداد ۱۳۸۷
و اما قانون شبهه آکل و ماکول، که خیلی از بزرگان مذهب و بزرگان علم مثال زده اند، که چه می شود انسانی با هواپیما در خیزش است، هواپیما سقوط می کند به درون دریا، سرنشینان دریا متلاشی می شوند و هر کدام از آنها تکه تکه شده اند و تکه های فرضی اندامشان هر کدام به کام نهنگی یا شترماهی ایی، یا مار ماهی ایی یا سگ ماهی ایی یا پلنگ ماهی ایی یا دیگر از حیوانات دریایی بلعیده شدند و آن حیوان را طبق قانون «اشد و اضعف» هر حیوانی که قوی تر است، حیوان ضعیف را بلعید. این سه نوع بلعیدن، یعنی 1)بلعیدن دریا 2)بلعیدن حیوانات دریایی و 3)آن حیوانات دریایی رفته رفته حیوان دیگر آنها را می بلعند و چهارم از بلعیدن، آن ماهی را با کشتی و تورهای علمی صید کردند، و گوشت های آنها را به ساحل دریا برده اند، و در ساحل دریا یا انسانی یا موجودی دگر از اندام آنها بهره ور شدند، یا پودرشان کردند و پودر آنان در سرزمینی ریخته شد، و در آن سرزمین گیاهان پیدا شدند، رشد گیاهان از آنها شد، و بعد از همه آنها دیگر انسان گیاهان را بلعید، آن انسان خورد، عضو بدن او در عضو دیگر بدنها قرار گرفت، آیا معاد و بازگشت انسان فرضی که به دریا از هواپیمای فرضی سقوط نموده، و اینهمه تبدّل ها در زندگی مرگش فراهم گشته، با کدام چهره در روز قیامت مبعوث خواهد شد؟ آنهایی که در قلبشان مرض است و می خواهند معاد را رد کنند، به گفته هایی بی اساس می پردازند که چون تبدّلها فراوان است، پس معاد به معنی خود، معنی ندارد!! ولی ما (دانشمند معظم حضرت استاد موسوی) به آن مرض دلها می گوییم به قرآن مراجعه شود «و تکون الجبال کالعهن المنفوش» آن روزی که بخواهد معاد مستقر گردد، آن روزی که بخواهد معاد روی بیاید، تمام حجم های عالم، تمام اندازه های عالم، تمام دریاهای عالم، تمام موجوداتی که به قعر دریاها ساکن انند، تمام موجوداتی که در دفینه های معادن کوهها جای دارند، همه اینها غربالی می شوند، غربالی که گشت، ذره ذره اندر این ارض و سما جنس خود را همچو کاخ و کهربا ذراتی که از یک تن، اتمهایش، از نظر خونی، از نظر ظرف و مظروف، از نظر استخوان و پوست، نه تنها پوست، ردّ دستی که در پوست هر انسان از نااهلی فشرده شده باشد، حجم آن انگشت با همان پوست، قدرت فشار آن عامل بر این معمول که فراهم شده، همه این ذره ذره ها در روز قیامت در اندام انسان فرضی موجود خواهند شد. هر چند منازل آنان در جهان متافیزیک یعنی در عالم برزخ مختلف باشد، نه شبهه آکل و ماکول. انسانی را در روستای دورافتاده ای دفنش کرده اند و آن گورستان به صورت زمینی گیاه روی درآمد، یا به صورت درختی تجسم یافته است، از ریشه ای آن درخت، آنچه از خون و پی و رگ این مرده، استفاده شده، در آن حال به صورتی تجسم یافته. میوه این درخت را انسان سرزمین هند فرضی بلعیده، به سرزمین هند رجعت کرده و در آنجا مرده، بدن او را به آتش سختی سوختند و خاکستر شده، به درون دریا پودرش ریخته، اتم هایی که این تن از آن روستای فرضی با میوه هایش استفاده نموده، باز هم به هسته مرکزی تن اش رجعت می کند، پس معاد آن نیست که منازل مختلف در ایام مردن نابود گردد، ابدا. بلکه اصل آن اتم هایی هستند که در جهان ناسوت پراکنده، در روز معاد «... کالعهن المنفوش» آن ساعت ذره ذره ها بر بدن پیوست و مسمی این، یعنی اسم فریبرز و اسم سیمین تن، هرکس با هر اسمی که بوده، با همان اسم و مشخصات طبق قانون جاذبه عالم، اینها به هم متصل و سپس بر می گردند. پرسش کننده ای که دریغ ات آمد نامی از این سایت ببری، ما به بیگانگی تو و به بی توجهی تو و بی عرفانی تو کاری نداریم، ما به کرامت نفس علممان کار داریم. اگر می خواستیم عمل را با بیان تو معاوضه کنیم، جوابش منفی بود. ولی بدان که ما شیوه مان، شیوه کریمان است نه شیوه ممسکان.
پ

افاضه فیض حق به عقل

563
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار. چگونه خداوند بین انسان و عقل حایل می شود؟
الناز از تهران
تاریخ : ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۳ تیر ۱۳۸۷
و اما اینکه پرسیدید خداوند بین انسان و عقل چگونه حائل می شود؟ اصلا خود این پرسش غلط است. خدای متعال حائل بین انسان و عقل نیست. 1) طبق نظر اشراقی ها عقل از اشراقات اله است. 2) طبق نظر قدمی ها، عقل انسان به فرمان حق صادر شد. 3) طبق نظر بعضی از فلاسفه، نفس و عقل از جهان جبروتی به عالم ناسوتی نزول نموده اند. پس در هر حال خدای متعال حائل یعنی واسطه بین عقل انسان و عینیتش نیست. بلکه افاضه فیضش به عقل می شود تا عقل بتواند کاری که بر عهده دارد صحیح انجام بدهد. موفق باشید.
پ

تقدیر و سرنوشت

564
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار.با وجود اینکه خداوند تقدیر و سرنوشت هر انسانی را از قبل تعیین کرده است. قدرت اختیار انسان چه نقشی دارد؟
خانم الناز از تهران
تاریخ : ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۳ تیر ۱۳۸۷
موضوع را مفصلا ما در همین سایت تذکر دادیم، زیبا آن است که بر آن وارد شوید.
|<< << < ... 89  90  91  92  93  [94]  95  96  97  98  99  ... > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.