noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 92

۱۰۱۶
پ

قاعده الواحد

547
سلام علیکم اینجانب در موضوع بسیار مهم و اصل اصیل قاعده الواحد و فروعات و ثمرات آن مشغول تحقیق برای پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تخصصی کلام عقلی اسلامی موسسه امام صادق علیه السلام هستم از آنجا که در صدد تحقیق جامع و کاملی هستم می خواستم حضرت استاد یا کتبا و یا حضورا نظرات خود را در مورد این قاعده شریفه اعلام بفرمایند . با تشکر فراوان و آرزوی طول عمر پر برکت از حضرت حق برای آنجناب قم مقدسه - رجبی تهرانی
محسن رجبی تهرانی از قم
تاریخ : ۰۲ خرداد ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۴ خرداد ۱۳۸۷
دانشجوی کریم و استاد معظم اینکه «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» را جویا شدید یعنی وحدت در کثرت، خود شاهد هستید که این بحثِ مفصلِ علمی توحیدی که در ذات واجب الوجود مطرح است و همانگونه که آگاهی دارید در حدود 17-18 منابع «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» مطرح است. من چگونه با شما در اینباره در این سایت محدود نظر بدهم؟ ما (حضرت استاد موسوی) رساله هایی پیرامون ذات واجب الوجود تکثیر نمودیم که جسته و گریخته در اینباره بحث نمودیم، داریم. چون بحث ما استقلالا در این وادی کم است و متفرقه است، مانده ام به کدامیک از این رساله ها شما را هدایت نمایم. اگر بخواهیم به واقع مطلب را به شما ارائه بدهم، زیبا آن است، ما 19 رساله تا کنون در ذات واجب الوجود تکثیر کردیم که هر کدامی 100 صفحه دارند، یعنی قریب به 2000 صفحه مطلب در این مقوله بحث شده و نمی دانم کدام یک را یا چند عدد آن را به شما معرفی نمایم. تنها یک راه به شما ارائه می دهم، چون انشاءالله حضرتعالی در مسیر توحید و حق اید، از مولانا حجه ابن الحسن (ارواح العالمین له الفداء) کمک بخواهید تا در این مسیر راه را به رویتان باز کند. باز هم اگر تکه تکه هایی در این مورد پرسش دارید تا به شما اگر لازم شد، جواب داده شود. و از سویی فاصله من با شما کیلومترها فاصله دارد، من در روستایی هستم و شما در مرکزی، من در چشمه هستم و شما به دریا هستید. اگر در تهران بودم به یقین به شما نشانه می دادم که زمانی خاص بیایید تا منابع عالی را برایتان ارائه دهم ولی چون راهمان دور است، خرما بر نخیل. از این جهت امید است با همین نکات فعلا بسنده شود، من اگر زنده بودم سه ماه و نیم دگر به تهران خواهم آمد تا آن موقع اگر رساله تان را تکمیل نمودید اعلی و انسب، و اگر تکمیل ننمودید با من در تماس تا یک راهی در این زمینه بازگردد، انشاء الله موفق باشید.
پ

چطور خدا را بیابم؟

548
من از نوجوانی عاشق فلسفه و حکمت بودم اما نتوانستم متاسفانه در این رشته تحصیل کنم پس لازم دیدم به مطالعه کتاب بپردازم. کسی نبود که راهنمای من باشد که چطور و از چه کتابی شروع کنم. بعد از خواندن چندین کتاب در مورد دین، فلسفه وحکمت به دو راهی تردید رسیدم تلاش کردم تا نجات پیدا کنم ولی نشد. من می خواهم خدا، دین اسلام را خودم بشناسم امن نمی خواهم مسلمان و شیعه از نوع شناسنامه ای باشم من سئوالاتی دارم که به مرور از شما می پرسم اول می خواهم بدانم چطور می شود خدا را کاملا شناخت چطور می توانم به ذات حقیقی خدا برسم من می خواهم خدا را در زمین بیابم نه در آسمان. چطور می شود عبد خدا بود؟ رابطه بنده وخدا باید به چه صورتی باشد. آیا فقط بانماز و قرآن؟ دراین صورت رابطه محدودی است. لطفا به من منبع معرفی کنید تا مطالعه کنم با تشکر
بهاره قادری از تهران
تاریخ : ۰۲ خرداد ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۸ تیر ۱۳۸۷
از اینکه در این دوران به یاد حقیقتی توجه نمودید، جایی بسیار خوشوقتی است برای خودتان. یعنی به یقین به هر علت وسیله ای شده که درون تان به انقلاب الهی و روحانی نزدیک شده است. اما اینکه فرمودید می خواهم خدا را در زمین بجویم نه در آسمان، این کلمه ناتمام است. یعنی حضرت شما دقت ندارید که او یعنی خدا هم درآُسمان است و هم در زمین است و هم در شرق است و هم در غرب است، وهم در بلندی هاست و هم در پستی هاست و هم در جسم و هم در جان و هم در چشم و است و هم در زبان. نیست جایی از جهان ممکن یا جهان ملکوت یا جهان جبروت یاجهان لاهوت یا جهان ماورایی یا جهان تصویری یا جهان تفکری یا جهان دریافتی یا جهان حسی که از خدا خالی باشد. این ماهستیم، یعنی بشری که جسمش محدود است، فکرش ناتمام است، دیدش در اندازه است و میلش در شهوتش است. آن تصور می کند که جایی خدا هست و جایی خدا نیست. مثالی برایتان بزنم که درچندین مورد این مثال راگفتیم و نوشته شد: مردی به زنی عاشق شد و آن زن به مرد گفت: من هم به تو عاشقم، اما جایی برویم که جز من و تو دیگری در آنجا نباشد. آن مرد او را به مکانی خلوت که درها بسته بود بردی و درخواست وصال نمود. آن زن اینگونه جواب داد، قرارمان آن بود که به جایی مرا بری که جز خودت کسی نباشد. در جواب آن مرد گفت: اینجا خلوت است و کسی در اینجا نیست. آن زن چون عارف به حق بود و پیوستگی های علمی و عرفانی را دریافت نموده بود، اینگونه گفت: در اینجا نه من و تو هستیم، بلکه 4 و 2و 1، یعنی هفت موجود بیننده است. گفت: کجایند 5 تای دگر؟ گفت: دو ملک با توهست، دو ملک با من انند(عتید و رقیب که در متن قرآن کریم اند) می شود 4. یک تو و یک من می شویم 6، از همه مهمتر روی سر و پایین و راست و چپ، ناظر دیگری حاکم است و آن حاکم و ناظر خداست که همه جا را پر کرده است. پس باید بدانید که نیست محلی که از خدای متعال خالی باشد، این بودنش. اما چگونه این بودن دریافت گردد، نیاز به تدریس و تلمذ و شاگردی و حداقل 15 سال زانو زدن در نزد استاد حکیم و فیلسوف دارد. شما نمی توانید در سایت با 10، 15 جمله که ما یا دیگری تشریح کند، خدا را در کف دست یا به قول خودتان در زمین بجویید!! نه، اگر آنچه گفتم در مکتب استاد باشید، جسم و جانتان را نثار حق نمایید، آنگاه است که خواهید یافت، توحید و خدا در گلبولهای خونی شما حاکم است. آنگاه خواهید یافت 33 تریلیون واحد سلولهای تن شما پر از خداست، آنجا خواهید یافت 1 میلیارد نورونهای مغزی شما از اشراق حق پر است و غوطه ور است. پس اینکه اینها را به واقع یابید، نبوت را خوب می یابید، پس از اینکه نبوت را عالی بیابید، ولایت را به زیبایی می یابید، پس از اینکه ولایت را به زیبایی شناختید، عصمت و قرآن و مبانی قرآن رامی یابید، آنجا می شوید یک انسان شیعه مخلص و پاک و ناب!! اما اینکه بخواهید با کلماتی از سایت همه اینها را دریابید، غیر ممکن است!! انشاءالله در مسیر حق موفق باشید.
پ

عشق و شناخت انسان

549
با سلام راجع به مقاله عشق چون عنقا است 2 سوال دارم . 1.آیا انسان ابتدا باید عاشق خود باشد بعد عاشق خدا؟ ( مربوط به نقطه معطوف عاشقی) 2.اگر مادی گرا باشیم به جسم توجه کرده ایم و اگر عرفان را در نظر بگیریم به روح. اما جسم را هم که نمی توان انکار کرد. پس نگرش ما چگونه باید باشد؟ ممنون از پاسخ گویی
بشری
تاریخ : ۰۲ خرداد ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۰ تیر ۱۳۸۷
هر انسان لازم است، خویش را بشناسد، یعنی بداند که چه می خواهد و چه چیزی برای او اصل است. از کدام در برود، تا به چاله نیافتد، و زندگی را در چه مسیری طی کند، که زیان نورزد. دوستی که انتخاب می کند، چگونه باشد؟ آیا هر انسان لیاقت حضور و دوستی هر انسان را دارند؟ و هر کس را می تواند در حریم خویش راه دهد؟ غایت و نتیجه این راه دادن ها را در حریم خود بداند. آیا کارهایی که انجام می دهد، خودش تنها بهره می گیرد؟ یا بهره اش به دگران هم می رسد؟ کارهایی که انجام می دهد، از دید عقل و فکر و روان درست است، یا درست نیست؟ دریافت صحیح این رویدادهای بیان شده، اسمش شناخت خود است. پس هر انسان اول باید خودش را بشناسد، نه عشق به خودش پیدا کند. گوسفندان عشق به خود پیدا می کنند، پیِ علوفه می روند. گاوان و حیوانات عشق به خود دارند که دائمأ به فکر طعمه هستند و هر طعمه ای که آنها را سیر کند، به سوی اش می روند. کاری ندارند، این طعمه چه اثر دارد؟ پس آنچه لازم است انسان باید خویش را بشناسد، و بیان معصومین و از لابلای آیات قرآن هم ، این عرفان و شناسایی لازم است. پس از اینکه در مرحله اول خویش را شناخت، زیباها و نازیباها را هم باید بتواند از هم تمییز بدهد، یعنی اگر توانست زیبا و نازیبا را از هم برهاند، نیز معنی شناخت حاصل می شود. پس از اینکه شناخت درون حاصل شد وزیبا را دریافت، به زیبایی که از هر جهت فیض او قوی است و او را سیراب می نماید، عشق بورزد. پس عشق ورزیدن در مرحله اول نیست، پس از مدتها که سیر عرفانی برای او حاصل گردد، عشق هم خواهد آمد، و این عشق درست است. با این بیان ما، جواب دوم شما هم اگر دقت کنید داده شد.
پ

متفرقه

550
از هرقل آمده: ان اول الاوایل النور الحق لا یدرک من جهت عقولنا که با قرآن و بیان روایات معصومین سازگار نیست نظر قرآن و روایات معصومین چیست؟ تفاوت ذکر با ذکر چیست؟
مریم از کرج
تاریخ : ۰۱ خرداد ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۰ تیر ۱۳۸۷
سوال شما دریافت شد. حق این است که از هر موضوع و هر جمله ای که اشکال برایتان ایجاد شد به صراحت بیان کنید، تا برایتان توضیح داده شود.
پ

رقص اصوات در عالم

551
سلام استاد ارجمند منظور از این جمله در مقاله رقص اصوات در عالم چیست؟ "تمام نغمه‌های موزون در حور قلیاست به این معنی که تمام اصوات عالم ظرفی دارند و نظر وی بر آنست که حور قلیا ظرف اصوات است"
مهتا سادات افراده از تهران
تاریخ : ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۳ تیر ۱۳۸۷
اما ممنونیم که توجه به متن فلسفی دارید، این قانون حور و قلیا در تمام کتب فلسفی نیست، و بیان فلاسفه ای است که هم به کلام یعنی هم به عقیده کلامی ها معتقدند و هم به بیان فیلسوفان و هم به بیان بعضی عارفان. پس بدانید این اصطلاح از آن همه فلاسفه نیست. آنهایی که قائل به حور و قلیا هستند برزخی را بین این جهان و آن جهان قائلند، یعنی برآنند انسانی که به مرحله عالی علمی راه می یابد یک نشاطی در درون او پیدا می شود آن نشاط یک ظرفی دارد و یک مظروف است. از نظر عموم فلاسفه، ظرف علوم در ذوقیات یا در خزانه تفکرات یا در خزانه ابداعیات انسان جمعند که باز هم هر کدام از اینها به شرحی جداگانه نیازمندند. یعنی مجموع اندام انسان ظرف علم است، این نظر اکثر از فلاسفه است. اما آنهایی که قائل به حور و قلیا هستند، می گویند در فوق این بدن یک چیزی برای این تن حاصل می شود که علوم او، پیوستگی های فکری او، در آنجا موجودند و نام این حور و قلیاست. آیا این درست است یا درست نیست، ما در صحت و غیر صحت اش فعلاً بحثی نداریم و حتی این ظرف که جز تن انسان است یا خارج از بدن انسان است یا در عالم متافیزیک یعنی عالم برزخ است، یا در جای دگرهست و وابسته به این انسان است، این گفته ها مورد تأیید کلی نیست. این بیان برای اندکی آگاهی دادن انسان به ماورای عالم حس است. موفق ومؤید باشید.
پ

یه یاد آوردن علوم درونی

552
با عرض سلام. چه عواملی باعث می شود انسان علم درونی خود را دوباره به خاطر آورد؟
مهدیس از تهران
تاریخ : ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۳ تیر ۱۳۸۷
اینکه پرسش شده چه می شود انسان علومی که در درون دارد به خاطر آورد؟ جوابش آن است که: کدام علوم؟ علومی که از مقوله اضافه است؟ یا علومی که در جهان جبروت گرفته؟ که هر دوی اینها باید درست شکافته شوند که جایش در این سایت نیست، اگر بخواهید فرق بین این دو را بفهمید باید به نحو دگر ما با در تماس باشید. بله، علومی که در مقوله اضافه باشد تمرین لازم است، یعنی متنی که آماده کرده، علوم را فراگرفته، بار دگر آن متن را مطالعه کند، تا در اختیار بگیرد. اما علومی که از ماورای این جهان یعنی در عالم جبروت گرفته، آن با تمرین پیدا نمی شود، باید پرده ها را عقب بزند، یعنی قشری که جلوی فکر او را گرفته، قشری که جلوی دریافت علمی او را سد کرده، با آن قشرها مبارزه کند، تا علوم پنهانی آشکار گردد. آن قشر: 1) زندگی دنیا 2) توجه به میل های حیوانی 3) توجه به کارهای خسته کننده 4) توجه به حادثه های زندگی و امثال آن باید با اینها مبارزه شود و اینها را نابود نماید، منظور از نابود نمودن، یعنی زیاد به فکر حادثه ها نباشد، تا پرده هایی که آن سویش علوم هستند، نازک شود و علوم را دریابد. این بخش دوم نظر بعضی از دانشمندان فلاسفه بود که برایتان بیان نمودیم. موفق و مؤید باشید.
|<< << < ... 87  88  89  90  91  [92]  93  94  95  96  97  ... > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.