noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 59

۱۰۱۶
پ

متفرقه

349
آقای محترم اگر کسی عارف واقعی باشد آنقدر به خودش لقب نمی‌دهد مثل حضرت و متأله حتی اگر شاگردانش هم به او بگویند خود او نباید بگذارد به وی گویند شما الگوی جامعه هستید.
ناشناس
تاریخ : ۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
هر چند بیان شما کاملا در عناد بود و سوالتان سوال استفهامی نبود، سوال جدالی بود، بر آن شدیم بخشی از تدریس معظم له را در اوج و موج درس معاد و یوم النشور نه برای آنان که پی خرده می‌گردند، بلکه برای آنان که قلبشان در نرمش پذیرش حق است، بیان کنیم: دانشمند معظم، حضرت استاد موسوی در ذیل تدریس جلد(9) اسفار صفحه 181، تاریخ تدریس: 19/12/1383 در حین تدریس چهل و نهمین درس از سری دروس با شکوه "معاد" با استناد به آیه مبارکه: «...کما بدء کم اول مرة» (سوره مبارکه انعام، آیه 94) اینگونه فرمودند: «شما را باز می گردانیم چنانی که در آغازین شما را ابداء نمودیم»، یعنی: لحظه‌ای که بخواهید بسوی ما برگردید، تمام عنوان ها را از شما می‌گیریم! مثلاً فلانی قهرمان کشتی بوده، عنوان "قهرمان" داشته، از او می گیرند. مره‌اش می‌کنند. بی‌علف می‌کنند، بی‌زائدش می‌کنند. عنوان "رئیس التجار" داشته، برای دنیایش بوده، و عناوین دگر ... معظم له: وقتی این را بررسی کردم سخت از خودم بدم آمد!! توجه! هدف معظم له از عناوینی بود که توسط شاگردان به ایشان داده می‌شد: «فیلسوف متأله، حکیم و عارف وارسته...» من کجا "عارف"ام؟ کجا "وارسته"ام؟ کجا من "حکیم"ام؟ چه باقی می‌ماند؟ "علی" فرزند "حسین" تمام شد همین باقی ماند! خطاب معظم له به صحابه درسی: کجای کارید؟ اگر ما از این آیه ها خودمان پند نگیریم به درد چه می‌خوریم؟ اول دارم خودم را انتخاب می‌کنم بعد شما دانید و خودتان! وقتی این را بررسی کردم خیلی عناوین را از خودم برمی‌دارم .... خیلی عناوین را هم نگذاشتم به من نسبت بدهند، حالا از امروز به بعد آنچه می‌گویم آن را به من نسبت بدهند ما بقی را نمی‌خواهم، چون مال من نیست، از آن دیگری است، اول مره باید برگردیم. همه مقام ها را می‌گیرند. همه عنوان ها را می‌گیرند! «الولد للاب او للام» تنها نسبت انسان به بابا یا به مادرش باقی می‌‌ماند. (هم اکنون همه را نسبت به پدر می‌دهند از مادر خبری نیست ولی یقینا زمان اطوار دارد، زمان رنگارنگ است، عوض خواهد شد). پس «اول مرة» که ما در روز قیامت برخیزیم، عنوان‌ها با ما و شما نخواهد بود. فقط نسبت بابا یا مادر(علی فرزند حسین) برای من و شما باقی می ماند. خوب آمدیم در اینجا خودمان را تصفیه کنیم: به ما عنوان "فیلسوف" داده می‌شود، فیلسوف: یعنی دوستدار فلسفه، (یا آن که عمرش را در جهت فلسفه متألهه طی نموده،) که یک واقعیت است! "حکیم" اگر به معنی خاص باشد نباید به ما نسبت بدهند، و اگر به معنی عام باشد بی‌عیب است. "عارف" هم اگر به معنی خاص باشد با عیب است، به معنی عام بی‌عیب؛ "وارسته" هم که خیلی کار دشواری است. من ماندم! که این عنوان هایی که دارند برای ما می‌دهند، آیا ما فردای قیامت مسئول نخواهیم بود؟ حق را این یافتم که همه را بریزیم دو چیز را باقی بگذاریم: همان "موسوی" است که آن مسلم است کسی نمی‌تواند روز قیامت بگوید «نیستی»، چون به این شناخته شدم و دیگر عنوان "استاد"، خوب ما داریم درس می‌دهیم، این درست است، اگر بتوانیم جواب بدهیم ما را بس. چون این موضوع انیق و دقیق است! «کما بدءکم اول مرة » کار دشواری است! که ما را نگه دارند از ما بخواهند و نتوانیم جواب بدهیم، وای بر ما!!! در یوم النشور و روز معاد ما شما را جوری زنده خواهیم کرد که تنها یک شعاع در امتیاز شما باقی بماند، تمام زائدها بروند اصل ها که صد در صدند بمانند. اما شاگردان این لجنه درسی بنا را بر این گذاشتند که عناوین: دانشمند معظم، فیلسوف متأله و یا محقق و فیلسوف متأله را که حق مسلم استاد است حذف نکنند.
پ

آیا تعقل و برهان در زندگی اصل است یا دل و میل خود انسان؟

350
من در مورد مقاله "تحقیق" شما صحبت می کنم اگر آن را فهمیده باشم. شما گفتید ما هیچ چیز را نمی‌فهمیم اگر در مورد آن تحقیق نداشته باشیم. من این را در نوشته "تولد ثانی پس از نقد و تحقیق" یافته‌ام. که در صفحه مقالات شما است. اگر ما این کار را انجام بدهیم مانند غلام می‌شویم (یا اسیر می‌شویم) معذرت می‌خواهم ولی واقعیت دارد. می‌دانید؟ شما به من می‌گویید من باید همه چیز را در ذره بینم نگاه کنم برای اینکه قبولش کنم. ولی وقتی قلبم همراهی محکمش را می یابد جایی برای تأمل و دودلی نمی‌ماند. او باید با تمام وجود قبولش کند. من دوست دارم آن را انجام دهم ولی بین دو موضوع تفاوت است و او باید مرا قبول کند. من دوستش دارم در قلبم. .. فکر می‌کنم خدا در مسیرم قرارش داده است. اما او من را قبول نمی‌کند. چرا؟ من باید در مورد او تحقیق کنم؟ مانند یک محقق که ... چه تفاوتی بین این دو موضوع هست؟ ... پاسخ مرا بدهید. خدا کمکم کنه. می توانم بگویم این در ذهنم هست.
آقا یا خانم مارینو
تاریخ : ۰۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
با سلام و تشکر از توجهتان به مقاله‌های سایت اول اول بدانید آنچه مطالعه نمودید، یک مقاله علمی است. شما چه غرضی از مطالعه آن داشته اید نمی‌دانیم. و اما مکتب امانیسم یعنی اصالت انسان نیز این نظر را مطرح می‌کند که برای پذیرفتن امور نباید از راه استدلال و برهان جلو رفت! بقول ملای رومی: پای استدلالیون چوبین بود پای چوبین سخت بی‌تمکین بود این موضوع را مطرح می‌کنند که آیا تعقل و برهان در زندگی اصل است یا دل و میل خود انسان؟ انسان در برخورد با بسیاری از وقایع با خود جدال دارد که آیا به هدایت دل رود، عقل را رها کند؟ یا به هدایت عقل رود و دل را رها کند؟ طرفداران مکتب سوفسطایی می‌گویند : دل را اصل بدان، هر چه دلت می‌خواهد آن اصل است، عقل چیست؟! چنانی که شیوه ماکیاول و ماکیاولی‌ها بوده! بدانید! دل انسان پیش از آنکه سیر قوی علمی و فلسفی را طی نماید، آنگونه نیست که به واقع میل کند، جهت احساس در او قوی تر از حق است! و احساس مأمن خطااست! اگر هر انسان تنها خواسته دل خود را اصل بگیرد، عقل نابود می شود، عقل که نابود شد وحی نابود می‌شود، وحی که نابود شد نبوت زیر سؤال می‌رود!
از طرفی مکتب فلسفه، حکمت و عرفان "دل" انسان را یک اصل می‌داند، اما کدام دل؟ دلی که با پایه‌های علمی محکم، به کوره عرفان و شناخت نبوت نبوی، ولایت ولوی و عصمت فاطمی رفته باشد.
نتیجه اینکه:

در ابتدا باید بسوی علم، استدلال و تحقیق رفت، اگر این دل زیر بار علم به کوره حکمت و عرفان گداخته شد، آنجا احتیاط و استدلال و برهان جای خود را به یک الهام درونی می‌دهد که البته کار هر کسی نیست!

برگرفته از تحقیقات معظم له در رساله سوره مبارکه حج(3)
پ

تفاوت کوثر و تکاثر چیست؟

351
با سلام خدمت استاد فرزانه ایام فاطمیه را تسلیت عرض می کنم و دو سوال از خدمت شما داشتم1-تفاوت کوثر و تکاثر در چیست؟
ابوالحسنی از تهران
تاریخ : ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
با سلام خدمت شما خانم ابوالحسنی البته بدانید پاسخ به سوالات شما مستلزم عضویت در سایت می‌باشد. اما از جواب کلی به شما دریغ نداریم. 1) از تفاوت کوثر و تکاثر پرسیده‌اید، هر چند از پاسخ دادن به پرسش‌هایی که جهت مسابقه‌ای دارد، و گروهی در یک زمان می‌پرسند، معذوریم، ولی به همین جمله اکتفا می‌کنیم: "تکاثر"، بر وزن تفاعل نشان "پذیرفتن" و "انفعال" است. خود تحقیق نمایید.
پ

لغت اسراییل

352
اسراییل یک کلمه عبری است معنای آن در تورات در شان ذات باریتعالی نیست می خواستم بدانم معنای لغوی آن در اسلام چیست و با توجه به اینکه قرآن به عربی فصیح است منافاتی ندارد؟
ابوالحسنی از تهران
تاریخ : ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
اول سوال ما از شما این است چطور معنی این لغت را در تورات می‌دانید ولی در قرآن نمی‌دانید؟ از طرفی این دانستن شما چقدر صحیح و سند است یا خیر هم جای بحث است ولی خود را وارد آن وادی نمی‌کنیم. اما در مورد لغت "اسراییل" در آیات قرآن، گزیده‌ای از تحقیقات معظم له در آیاتی از سوره مبارکه بقره: «یا بنی إسرائیل» متن تفسیر صافی فیض کاشانی (اعلی ا... مقامه) «یا بنی إسرائیل ولد یعقوب فی العلل عن الصادق علیه السلام فی حدیث یعقوب هو إسرائیل به معنی اسرائیل عبد ا... لأن أسرا هو العبد و ایل هو ا... فی روایة أسرا هو القوه و ایل هو ا...»: خوب، ای بنی‌اسرائیل، ای فرزندان اسرائیل، یعنی ای فرزندان یعقوب؛ که حضرتعالی می‌دانید یکی از دوازده پسر یعقوب نبی، اسمش اسرائیل بوده. یکی بنیامین بوده، إسرائیل بوده، یوسف بوده... اسمهای مختلف داشتند. حالا خود لغت "اسرائیل" چیست؟ (منبع: در تفسیر صافی فیض کاشانی آمده است.) معنی إسرائیل: عبد ا...، بندة خدا. چرا؟ به علت اینکه "أسرا" به معنی "عبد" است. این زبان، ظاهراً باید زبان عبری به خصوصی باشد که قرآن دارد مقول قول آنها را بیان می‌نماید. توضیحاً: آیا قرآن کریم می‌تواند غیر از کلمات عربی، آن هم عربی بلیغ و قریشی (چون الآن قرآن ما به زبان عربی قُرَشی هست)، می‌تواند زبان دیگر را هم جا بدهد؟ اول بحث است. مثلاً مثل زبان موسی، مثل ابراهیم، مثل عیسی، اینها خوب غیر از زبان عربی هستند، اینها زبان به خصوصی هستند. آیا می‌شود در حروف قرآن اینها را جا داد؟ این اول بحث است. این هم باز یکی از آن مطالب مهم است!! فرمودند: "أسرا" عبد است، "ایل" هم "ا..." است؛ یعنی بندة خدا. روایت دیگر دارد که: "أسرا": نیرو، قوه هست و "ایل" هم خداست، یعنی کسی که خدا به او نیرو داده. وقتی می‌گوئیم اسرائیل، خوب اسرائیل یک اسمی هست که در قرآن هم از او نام برده شده، حالا خود افراد خاص را مورد نظر ندارد در اینجا که گروه خاصی باشند، منطقة خاصی باشند، افراد خاصی باشند، «سبحان الذی أسرا بعبده» که می‌گویند سورة "أسرا"، بعضی هم جور دیگر گفته‌اند. این دلیل بر آن نیست که بخواهند یک گروه خاصی را خدا در اینجا در نظر گرفته باشد، جز این آیه، این آیه که فرمود: یا بنی إسرائیل، آن یهودیانی که در مدینه بودند، با پیغمبر عناد داشتند. چرا خدا نفرمود یا امت رسول ا...، و فرمود یا بنی اسرائیل؟ آره دیگر، چرا مخاطب اسرائیلی‌ها را قرار داد؟ چرا مخاطب امتان رسول ا... را قرار نداد؟ جواب: هیچ امت رسول ا... و شیعیان علی ولی ا... پیمان‌شکن نیستند؛
پ

سپاس

353
با عرض سلام خدمت استاد فرزانه می خواستم از جناب استاد به خاطر اینکه ما را با حقایق این عالم آشنا می سازند تشکر کنم. بنده از سخنان ناب جناب استاد در مورد پیدایش حیات و سپس چگونگی بازگشت ما به جهان آخرت بسیار فیض بردم. باز هم متشکرم
قبادیان پور از تهران
تاریخ : ۲۷ فروردین ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۳۰ فروردین ۱۳۸۹
با سلام. ما هم از شما سپاسگزاریم. امیدواریم با رجوع به بخش های مختلف تفسیری و فلسفی سایت، با دقت بیشتر از مباحث عالی علمی دانشمند معظم، فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی بهره‌مند گردید.
پ

سپاس

354
تشکر از استاد
فرهنگ
تاریخ : ۲۶ فروردین ۱۳۸۹
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۳۰ فروردین ۱۳۸۹
با سلام. ما هم از شما سپاسگزاریم. امیدواریم با رجوع به بخش های مختلف تفسیری و فلسفی سایت، با دقت بیشتر از مباحث عالی علمی دانشمند معظم، فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی بهره¬مند گردید.
|<< << < ... 54  55  56  57  58  [59]  60  61  62  63  64  ... > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.