noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 34

۱۰۱۶
پ

سرنوشت

199
درباره اینکه گفته می شود انسان مختار آفریده شده اما بسیاری از مواقع سرنوشت یک انسان و یا به قولی تقدیرش مانع می شود از انجام برخی از نیاتی که در سر داشته آیا این قضیه منافاتی با اراده انسان ندارد؟
محمدی از شهر ری
تاریخ : ۲۸ فروردین ۱۳۹۰
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۴ خرداد ۱۳۹۰
باید بدانید موضوع به قول شما "سرنوشت" یا "تقدیر" همان بحث قضا و قدر از جلد ششم اسفار است و برای این که پاسخ دقیق خود را بیابید، باید از منبعی غنی و عالی یعنی از یک مکتب فلسفی در برابر یک استاد عالی درس بگیرید. یعنی نه شما، بلکه تمام بشریت که این گونه توهمات برای او حاصل است و در حقیقت پایه‌های توحیدی او را متزلزل می سازد، باید در برابر یک مکتب فلسفة متعالیة الهی زانو بزند زیرا با این مجمل پاسخ های اینترنتی غایت حقیقتی که باید حاصل شود، تجلی نخواهد کرد. از هر جهت بخشی از تدریس معظم له را در ذیل جلد ششم اسفار صفحه 290‌ (رسالة لوح و قلم) معظم له عنوان می‌نماییم: «فی مراتب علمه بالاشیاء و هی العنایة و القضاء و یقال له "ام الکتاب" و القدر و یقال له " کتاب المحو و الاثبات"» در این باب سخن بسیار گفته اند ولی گاهی جز تکثیر لفظ مبانی دگر به همراه ندارد. یعنی معنی حقیقت "قضا" کمتر لمس می‌شود. نظر معظم له بر آن است این مطلب را باید پس از زمانی خاص، یعنی در پایان دوران علمی فلسفه آن گاه که صاحبش از تمام مراحل علمی گذشته باشد و حل در قضا شده باشد برای او بیان نمود. بسیاری از بزرگان به معنی قضا و قدر که رسیدند قلمشان شکست و ناتوان در ادامه شدند. اما فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی در این رساله می فرمایند پیش از آن که این مطلب را از فضای دهان یا حلقوم یا تارهای صوتی رها سازیم، از خودش کمک می خواهیم تا به غلق نیفتیم و دشواری ها در سخن ایجاد نشود... بدانید! قضای الهی علم اوست، علم او عین اوست، عین او فیض اوست، فیض او دادة اوست، دادة او عنایت اوست و عنایت ها آگاهی از آغازها و انجام هاست. معنی لغوی "قضاء" یعنی: 1) روا گردانیدن، یعنی به هر کس آن چه لایق اوست داده شده. قضا یعنی نهایت آن چه لیاقت شخصی فرد است. اراده ازلی حق که به اشیاء آن چه هستند رسد. 2) "سرنوشت"، "ناگزیر"، نمی تواند از دام آن فرار کند. یعنی چمبره قضا صاحبش را چنان می فشارد تا له گردد و نمی تواند از آن فرار کند. سؤال: آیا این فرمان این سرنوشت این ناگزیری که به انسان دادند جبری است؟ اکثر کتبی که از به ظاهر از مذهب سخن گفته اند پر از مباحثی است که مفهوم آن تن دادن به قضاء حتمی حق است. گویند هر چه بر سر تو ریختند باید برداری و ببوسی و به دیدة احترام بنگری چون داده یار است. بدون چون و چرا باید بپذیری... و همین را ضد اختیار بشر تعریف نموده اند و جبر مطلق دانسته اند که نشان نادانی است. اما ای کاش بشریت می دانست که این قضای الهی نهایت مهر و نهایت فیض و نهایت عنایت الهی است که بشر در عالم ناسوت با شیوه ها و روش هایی که ناآگاهانه دارد و با مسیرهای غلط آن چه از فیض به نام او نوشته شده است را می بازد. بنابراین سرنوشتی که شما پی اش می گردید باید محققاً بیابید نه از روی سخنان عوام یا توهمات و تخیلات خود. بدانید آن چه از سوی خداست خیر محض است و بس. آن چه مانع گرفت فیض است از سوی بشر است و بس. یعنی هر سرنوشتی که به انسان می رسد، موجبش خود اوست و بس. از طرفی بحثی بسیار زیبا در این جا مطرح است که او بدون اقرار بنده چیزی به کسی نمی دهد. که ان شاء ا... سهمتان بود به درس آمده، حضوراً دریافت نمایید. از طرفی باید دید نیاتی که بیان می نمایید که نتوانسته اید به آن برسید، برای شما خیر است یا شر؟ چون در بسیاری موارد است که اموری به ظاهر خیر و به واقع شر است. پس در یک کلام: ما و شما تا یک دوره جان قرآن کریم را نیابیم و در اساس فلسفة عالم تحقیق نداشته باشیم، بهتر آن است سکوت نماییم و در برابر پایه های علمی خود را قوی کنیم، زیرا درونی که از یار "چرا" داشته باشد، به حق نخواهد رسید.
پ

چگونه می توان روح خود را به آرامش رساند؟

200
با سلام چگونه می توان روح خود را به آرامش رساند؟
گل محمدی
تاریخ : ۲۰ فروردین ۱۳۹۰
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۹ خرداد ۱۳۹۰
در جواب این سوال باید بیان نمود که همه روح‌ها در آرامشند یعنی نهیب روح یا نسیم روح که بر جسم مضطرب می‌دمد او آرام می‌شود و این آرام شدن تقابلی است یعنی جسم، اضطرابش را به روح می‌دهد و روح حالتی به جسم. اینجاست که آن جسم متعادل می‌شود. پس در حقیقت روح در آرامش است ولی چون گاهی نیروی میل، گاهی نیروی شهوانی، گاهی سبعی و گاهی شیطانی درون سرک می‌کشد، مولودش اضطراب است و بس!
پ

منظور افلاطون از بیان جمله ی" هرکس نفسش قوی تر است ،رنج جسمش بیشتر است" چیست؟

201
با سلام و عرض تبریک سال نو من سوالم را قبلا مطرح کردم اما جوابی دریافت نکردم می خواستم سوالم را دوباره مطرح کنم منظور افلاطون از بیان جمله ی" هرکس نفسش قوی تر است رنج جسمش بیشتر است" چیست؟
هاشمی از تهران
تاریخ : ۲۰ فروردین ۱۳۹۰
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۷ فروردین ۱۳۹۰
آری انسان هرچقدر گوهرش پربهاتر باشد، رنج بدست آوردن این گوهر هم باید بیشتر باشد. هرچقدر ادراکها قوی تر باشند سوزها و دردها قوی ترند. به این معنا که هرکس نفسش را تزکیه کرد و با روحانیت نفس هم سنخ شد، فهم و درکش قوی می گردد. آنجاست که تاریکیها و ظلمتها و تیره گی های درون انسان‌ها را بیشتر می‌یابد و از این جهت رنجش زیادتر است. زیرا که افسوس می‌خورد که چرا انسانی با این عظمت و شکوه و با این گنجینه های کمال و استعداد های بی نهایت که خداوند در درونش به ودیعت نهاده، اینچنین غرق در ماده و زرق و برق دنیا شده که نمی داند از کجا آمده و در اینجا چه وظائفی بعنوان انسان دارد و به کجا می خواهد برود. آن که نفسش قوی در معرفت و فهم شد، اینها را می فهمد و رنج می برد. البته بعضی هم گفته اند پس ندانیم تا رنجی نبریم. اما باید دانست ارزش ها در یافته هاست نه ارزش ها در عدم یافته ها و نادانی ها باشد. و سخن در این باب بسیار است. در صورتی که مایل باشید می‌توانید به بخش عضویت در سایت و آموزش مجازی مراجعه بفرمایید.
پ

تناسخ

202
با عرض سلام خدمت استاد گرامی آیا از نظر تناسخ می توان وجود قیامت در این دنیا را اثبات کرد؟
نوبخت
تاریخ : ۱۸ فروردین ۱۳۹۰
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰
اولا تناسخ از نظر مذهب و قرآن مردود است و دوم اینکه قیامت در جهان پس از این دنیاست نه در این دنیا.
پ

چگونه می توان از واجب الوجود به ممکن الوجود رسید؟

203
لطفا رابطه واجب الوجود و ممکن الوجود را شرح دهید؟ چگونه می توان از واجب الوجود به ممکن الوجود رسید؟
علیدوست
تاریخ : ۱۸ فروردین ۱۳۹۰
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۰
واجب الوجود خدای متعال است و ممکن الوجود ماسوی ا... ؛ ممکن الوجود، چه در بروز و چه در بقا نیازمند به واجب الوجود است. و اما بخش دوم پرسش شما این است که چگونه می توان از واجب الوجود به ممکن الوجود رسید؟ از وجود کامل که به ناقص پی نمی‌برند. ناقص را می توان مستمسکی قرار داد برای دریافت آثار کامل اما عکس این قضیه امکان پذیر نیست. به عبارت دیگر از وجود معلول به علت می توان رسید، نه از وجود علت به معلول. چون ممکن است که علت موجود باشد ولی ارادة ایجاد معلول نکند، اما وجود معلول حتماً نیازمند به وجود علت است. بنابراین پرسش شما در بخش دوم باطل است.
پ

تقدیر و سرنوشت

204
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما...در هفته ی آخر اسفند ماه 1389 سوالی را عنوان کرده بودم پیرامون اینکه اگر خداوند از تقدیر و سرنوشت ما آگاهی دارد، با اینکه می داند مثلاً یک فردی در آینده دزد خواهد شد، پس چرا او را می آفریند و اینکه اگر ژن دزد بودن در یک فرد وجود دارد و آن فرد به دزدی یا گناه تمایل دارد،چه گناهی کرده که این ژن را به ارث برده، نسبت به فرد دیگری که این ژن را ندارد؟؟ ممنون می شوم اگر لطف کنید و این سؤال را پاسخ دهید.
بابایی
تاریخ : ۱۸ فروردین ۱۳۹۰
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۰
آری، خداوند علم کامل به همه آفریده هایش دارد و آگاه است که تک تک آن‌ها چگونه زندگی می کنند و به کجا خواهند رفت. ولی خداوند دزد نمی آفریند و دزد بودن در ژن نیست. دزدی یا دیگر خطاها و گناهان عارضه هایی هستند که از تربیت و محیط زندگی انسان ها ایجاد می گردد نه از ژن و وراثت. خداوند فطرت انسان ها را در نهایت پاکی آفرید و عقل و شعور و گنجینه های استعداد بی نهایت را درون او قرار داد و اختیار هم به او داد که راهش را انتخاب کند حالا اگر او در محیطی تربیت شد که پدر و مادر خطاکار دارد یا به هر دلیل دیگری او به گناه کشیده شده این جا مقصر همین محیط تربیتی و خود او هستند نه خدا. برای روشن تر شدن مطلب مثالی می‌زنیم. (برگرفته از رسالة سورة مبارکة حج معظم له مرحلة هفتم) نمیر یکی از یاران نزدیک حضرت علی(ع) بود. مثلاً گاهی که حضرت در وقت نماز خواندن لباسشان تر بود. نمیر یک باد بزنی به دست گرفته بود در حینی که امام نماز می‌خواند، پیراهن علی(ع) را باد می زد که آن رطوبت، تن علی(ع) را آزار ندهد؛ یعنی این قدر نمیر به علی(ع) نزدیک بود؛ پسری به نام حصین داشت. روزی علی(ع) به عنوان گله فرمود: "نمیر" تو که این همه به ما مهر داری، این بچه‌ات سر حسین ما را از کربلا به کوفه خواهد برد!! (این مطلب را حضرت از روی علم ولایت و عصمت می‌دانستند!) نمیر گفت آقا، همین الآن سرش را بزن! حضرت فرمود: موضوع شدید نیست. شاید در ردیف یک استاد خوبی قرا بگیرد این شومیتش از بین برود. پدرش به او استادی معرفی کرد از آن جایی که‌ فساد البطن بود از چنگال آن استاد رمید، فرار کرد. باز شما خرده نگیرید که چرا علی(ع) حصین را نکشت؟ او که می‌دانست این می‌شود!! علی(ع) فرمودند: امر جبری نیست اگر در مسیر استاد درست قرار ‌بگیرد، ممکن است جهتش عوض شود. یعنی می‌‌دیدند این به نزد استاد می‌رود، لذا ممکن بود به صلاح آید. اما آن غذایی که خورده بود، آن خانه‌ای بود که زیر سقفش خوابیده بود، آن لباسی که تنش بود، نمی‌گذاشتند که این فیض را این بدبخت از استاد بگیرد. لذا علم اللهی نیز هیچ برخوردی به اختیار انسان ندارد.
|<< << < ... 29  30  31  32  33  [34]  35  36  37  38  39  ... > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.