noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 135

۱۰۱۶
پ

مراقبه

805
استاد محترم و متاله، حقیر علاقه بسیار زیادی به مراقبه دارم و از زمانی که وارد این وادی شدم با این که زیاد موفق نبوده ام ولی تاثیر بسزایی در انسان تر بودنم گذاشته. خواهش می کنم حقیر را در انتخاب استاد و به حقیقت رسیدن کمک فرمایید.
حسن از خمین
تاریخ : ۳۰ فروردین ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
با سپاس از شما. مراقبه چندان نیازی به مکتب استاد ندارد. اطلاعاتی نیاز دارد و آن آگاهی ها عبارتند از انجام امور واجبه و ترک امور منهی به دیگر عبارت آنچه در شرع مقدس بر انسان واجب است، درست انجام دهد و آنچه باید ترکش کند، درست ترکش کند. و مجموع اینها مقدمه ای برای مراقبه هست. و عرفا مراقبه را اینگونه تعبیر کرده اند، در نشستن، در سخن گفتن، در راه رفتن، در مسیر درستی بودن، مجموع این بودن ها را به واقع دقت کند. و دوری از سخنان بیهوده، و ورود به اعمال حسنه و به پذیرش فرمانهای الوهیت و عدم ایذا و آزار دگران نمودن و سایر اخلاق نیکو و حسنه، مجموع اینها نامش مراقبه است. و اینکه گفتید به استادی ما را هدایت کن، از کجا من به این وادی بروم خودتان باید بکوشید تا آن شخصی که مورد نظرتان هست، بیابید.
پ

معاد جسمانی

806
با عرض سلام خدمت استاد معظم: لطف می کنید اگر مرا در مورد سوالات زیر راهنمایی فرمایید.1-آیا این درست است که بگوییم معاد تناسبی زیر مجموعه معاد جسمانی است؟غیر از شیعیان چه کسانی به معاد جسمانی ایمان دارند؟ 2-طبق فرموده شما در مبحث معاد " آثار زجر یا رحمت بر همان بدنها وارد می شوند و درحقیقت مبدل و مبدل منه هر چند نیستند ولی اثر را می پذیرند"اگر این طور باشد آیا توبه هم آنها را از بین نمی برند؟ انطباق این مطلب با آیه "ان الحسنات یذهبن السییات" چیست؟ و آیا گناهان کبیره با توبه از بین می روند؟"باتشکر از لطف شما و زحمات صحابه درسی شما"
نرگس
تاریخ : ۲۹ فروردین ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
از پرسشهای شما متشکریم. اینکه بپرسیدید معاد تناسبی، معنی اش را نیافتم. اگر هدفتان تناسخ است، خیر ما معاد تناسخی نداریم با توضیحاتی که در بحث تناسخ داده شده. جواب از سوال دوم: ما بیان نمی کنیم، بلکه مبنای قرآن برآن است که هر نیکوکار با همان اعضا و جوارح و با همان ذره ذره های تن، یعنی در هر دوران از عمر که اقدام نموده، به پاداش خود، با همان جسم، با همان اتم ها، با همان ذرات باید برسد، و نیز خطاکار هم آری، همان. تا مصداق عدالت حاصل شود ولاغیر. این نظر قرآن است، نظر روایات دین است، نظر فلاسفه الهیون است که تثبیت معاد روحانی و جسمانی را نموده اند. اینکه شما اشاره کردید غیر از شیعیان چه کسانی به معاد قائلند، علاوه بر عموم مسلمانان آیین مسیحیت و غیره هم معاد جسمانی و روحانی را پذیرفته اند. و بهتر آن است که شما اگر بخواهید به این مبانی به خوبی توجه کنید به کتاب بحارالانوار مرحوم مجلسی پیرامون معاد و رجعت مراجعه بفرمایید. و اما موضوع توبه: برای نابودیِ عصیان است؟ یا نابودیِ تکرار عصیان است که در متنِ قرآنِ کریم، 97 مورد راجع به توبه به عناوین مختلف، بیان فرموده، که توبه عصیانگرا قابل قبول است. باید شما این پرسش را می نمودید که آن عضوی که خطا کرده، و قرار است کیفر را بیابد، در صورت توبه، همان عضو خواهد آمد؟ یا بدل آن عضو خواهد آمد؟ در پاسخ این موضوع اینگونه باید گفت: حضرت حق، عنایت اش، با آفریده هایش در مقام رافت است و پذیرش توبه هم یکی از شئون رأفت می باشد، اگر طبق عدالت رفتار شود باید آن عضوی که خطا کرده، یعنی دستی که به دست تبهکار داده، همان دست باید به کیفر برسد. ولی در صورت پذیرایی توبه، آن دست بدل پیدا می کند و خودش نمودار نمی شود، تا چهره آن انسان در حضور خود و دگران شرمنده نشود. به دیگر عبارت همان بدلی که شما یک مقدار بر آن اشاره کردید، بدل می شود اما هیئت آن انسان عوض نمی شود، چنانیکه انسانی که محکوم به اعدام است، پس از چند روز بعد اعدام می شود، خیلی چیزها در او عوض می گردد، ولی اعدامش مصداق دارد، نه ضد اعدام. در روز قیامت هم همین است یعنی هیئت جسمی انسان که مشخصاً او او هست، پدید خواهد آمد.
پ

دراکه و فاهمه

807
با عرض سلام خدمت استاد محترم لطفا در مورد معنی کلمات"دراکه"و"فاهمه" و نام" 17 نفس" را توضیح بفرمایید. با تشکر
عارفه
تاریخ : ۲۸ فروردین ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
با سپاس از سوالتان: دراکه، بعضی برآنند که مشترک بین حیوان و انسان است. اینکه حیوان به خصوص پرنده ها تا مزاحم را می یابند، جای خویش را عوض می کنند، این از حس آنان نیست، از دراکه و نیروی ادراک آنهاست. ولی حق این است که این مطلب درست نیست. دراکه اختصاص به انسان دارد که از دور، چهره ای را می بیند و نام این «دراکه» است. نزدیکتر که می شود تشخیص اش می دهد، نام آن «فاهمه» است. و اما اسامی نفس: 1) مرضیه 2)راضیه 3)مطمئنه 4)بهیمه 5)سائله 6)فاهمه 7)لوامه 8) اماره 9) قدسیه و امثال آن، تا 17 تا، بزرگان از فلاسفه فرموده اند. ولی نام اینها چیزی را به شما نمی دهد، یعنی شما از دریافت نام این انفاس، به چیزی نمی رسید، تنها یابیدن نام و لغت است. اما اگر بخواهید که درونتان مطمئن و آرام و با صفا بشود، باید به مفاهیم و اثراتِ این انفاس 17 گانه آشنا شوید. و دریافت این اثرات جایش در جلد هشتم اسفار ملاصدراست، طبق بعضی مجلداتش. و تنها اگر هم به منابع اش دسترسی یابید، تا به مفاهیم اش نرسید، تأثیری در روان و جان شما و امثال شما نخواهد نهاد. من(محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) معتقدم شما اگر بخواهید به این مفاهیم برسید، از طریقی دگر و سفری دگر، با کوله باری دگر به سویش روان شوید. نه به لفظ اش قناعت نمایید.
پ

شناخت خدا

808
با عرض سلام خدمت استاد ارجمند این بنده حقیر با خواندن مطلبی از مطالب شما استاد گرامی سوالاتی برایم پیش آمده است امیدوارم با جوابهای شما استاد عالی قدر مرا از سر در گمی نجات دهید. من با خواندن مطلبی با نامه"خدا انرژی نیست "این سوالها برایم پیش آمد 1-بنظر شما تا کی انسانها به نسبت معلومات زمان خود خدا را تعریف خواهند کرد؟ 2-چگونه می شود خدا را آنچه هست شناخت و شناساند؟
المیرا از تهران
تاریخ : ۲۸ فروردین ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
بله در جواب شما ما متشکریم از اینکه با ظرافت به گفته های سایت عنایت می فرمایید. انسان اگر بخواهد ظرافتِ علمی را به زیبایی یابد، هم عمیق و هم انیق شود. کدامیک از این دو مقدم اند؟ فرو رود و باریک؟ یا باریک شود و فرو رود، تا از خطرهای حادثه عبور نماید و به حق برسد؟ کدامیک؟ ندانم؟! تا انسان عمیق و انیق نشود، از روزنه های پر خطرِ حادثه ها به بهترین وجه عبور نخواهد نمود. و انشاءا... شما از آنهایی هستید که با این دقت در صورتی که پیگری مطالب علمی و فلسفی و حکمی را بنمایید، تا حدی به جایی راه خواهید یافت. و اما اینکه «خدا انرژی نیست» من از این کلمه ناراضی ام که با دیدم یا با بیان ام بیان کنم. یعنی ساحت مقدس حضرت باریتعالی منزه از این نسبت هاست. همیشه باید گفته ها یا معادلی باشند، یعنی مانند هم باشند یا مقیاسی باشند که مقسم و مقسم الیه باشد. از هر دو گذر حضرت باری را به این بیانی که شده نه عِدل می توان گرفت و نه مقیاس می توان نمود. پس بهتر آن است که بار دگر به عنوان اینکه او انرژی نیست خودداری گردد و در سکوت بماند. اما اینکه تا کی بشر با ارکان علمی خود و تفکرات خود و نیروهای درونی خود به حق و باریتعالی راه یابد، این هم نظیر همان مطلب اول است، منتهی با نوعی دگر. بشر آفریده است، او آفریدگار است. آفریده را چه رسد که بخواهد حد آفریدگار را بیابد؟! نم چگونه تواند به یم راه یابد؟ این تصور غلط است! یعنی نم از کجا می تواند به یم، به دریای بیکران و قلزم های لاحد و نهایت را بیابد؟!! یا ماهی ایی که کور و نابیناست، تنها با شش هایش درخواست تنفس می نماید، از کجا می تواند حد و نهایت و قطر و اندازه دریای بی نهایت را بیابد؟! او باید بداند دریا هست، او باید بداند که حیات او از دریاست. او باید بداند که اگر دریا نبود، اویی نبود. تا این حد لازم است. اما دریا چیست و دریا چه می کند اصلاً جای این ایهام و پرسش برای نابینا ماهی معنی ندارد. «اما انسانها اشتباه است، انسان اسم جنس است، شامل 1، 2، میلیونها می شود.» اما انسان باید بداند او هست، باید بداند ماهیت او، مدرکات او، فیض حیات او از اوست اما او کیست نمی تواند بفمد، نه امروز، نه فردا، نه 100 سال دگر، نه میلیارد، نه بلیارد سالهای دگر. چون او یعنی انسان همانند ماهیهای نابینای و او قلزم ها و دریاهایی بیکران و بی اندازه است. امید است با این بیان ذره ای به شما جواب داده شود واگر به جواب نرسید می توانید بپرسید، بار دگر و نوعی دگر شما را ان شاء ا... به جواب نزدیک خواهیم نمود.
پ

سپاس

809
استاد ارجمند جناب دکتر موسوی سلام علیکم خسته نباشید دلم برایتان تنگ شده مشتاق دیدار تشنه نصایح دعا گوی شما ملتمس دعا انشا الله .
شجاعی از مشهد
تاریخ : ۲۷ فروردین ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
جناب آقای مهندس شجاعی، از زمان آشناییت اینجانب با شما، جز مهر و صفا در شما مشاهده نشد و هرگاه به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) موفق شدید عرض سلام و ملتجیِ ما را به آستانش ابلاغ فرمایید، انشاء ا... موفق باشید.
پ

موسیقی

810
استاد عالی مقام با توجه به تحقیقات و نظریه های خردمندانه (فلسفی) که بزرگان راجع به موسیقی که اصل آن از سپهر آمده (فیثاغورس) و با نظر به مسائل فلسفی تحلیلی زبان که زبان را ناتوان از ابراز مسائل فلسفی می دانند و علاوه بر این حتی بعضی مانند نیچه آلمانی، ریاضی را هم از این انتقال ناتوان می دانند. آیا رواست که موسیقی را که زبان فلسفه یا عشق به خرد است حرام شمرد و آن را طرد کرد؟ در غیر اینصورت چرا نظر مراجع این چنین است؟ حال با توجه به سوال بالا جا دارد که از نظریه فیلسوف عالی مقام شیخ سهروردی( شیخ اشراق) که از فیلسوفان شیعه می باشد یاد کرد و گفت که انتخاب شخصی جهت تقلید اشتباه است. ( که البته این نظریه را تعداد بسیاری از فلاسفه غرب نیز دارند) و با توجه به این قضیه نظر عالی مقام چیست؟ متشکرم.
فرزنی
تاریخ : ۲۶ فروردین ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
در جواب موضوع دومتان: • «مثلِ فلسفی» شما از کجاست؟ که گفته که زبان ناتوان است؟ • و اینکه اشاره به دانشمندان ریاضی دان شده، این هم مانند قبلی مورد اشکال است. • راجع به نظر مراجع؛ ما و شما حق نظر درباره شان نداریم بدهیم. و این نظر نارواست که شما بیان نمودید. • و اینکه شما یحیی سهروردی را آنگونه نام بردید، اشتباه است. ایشان تا حدی ورود به دائره علم دارد، ولی بُردِ او در مکتب اشراق است. • و اینکه باز نظر شیخ یحیی را گویید فلاسفه غرب پذیرفتند!! این هم اصلی ندارد. نتیجه: اینجانب، دیدگاه شما را از متنِ تان به خوبی درنیافتم. ولی بعضی از گفته هایی که اشاره فرمودید اینها هر کدامش مدتها زمان لازم دارد که بررسی شود و به تحقیقِ آن برویم. و این هم میسر نمی شود که ما به شما جواب گوییم، جز اینکه جزء اعضاء سایت با شرائط شان باشید. موفق در امر حق باشید.

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.