noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 133

۱۰۱۶
پ

نیچه

793
با عرض سلام خدمت حضرتعالی . از اینکه حقیر سوالی متناقض و احیانا بی ارتباط می پرسم عذرخواهی می کنم. آنچنان که در بیوگرافی جنابعالی خواندم به فلاسفه غربی نیز شناخت دارید. آیا نظر خود را راجع به نظریه (استغفر ا...) اعلام مرگ خدا توسط فردریک نیچه که البته لازم به ذکر است که هدف ایشان جز اثبات خدا نداشته. عنایت فرمایید مجددا عذرخواهی می کنم ولی سوال را با توجه و عنایت استاد عالی مقام به فلاسفه پرسیدم.
فرزنی
تاریخ : ۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۶
پرسش شما پیرامون دیدگاه نیچه: اینجانب (محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) به احتمال قوی 5 یا 6 نوبت به زندگی نیچه و نظرات او در منابعِ گوناگون آشنا شدم، از آن جمله «نامه دانشواران»، «تاریخ تمدن ویل دورانت»، «فلاسفه بزرگ» و دیگر از منابع همانند «گزیده فلسفه» و بیانِ شاگردانِ نیچه. جمله ای که شما بیان نمودید دریافت ننموده ام. گو اینکه او خود انسانی دقیق و پرمایه در امور اجتماعی و مقداری هم فلسفی بودی، و نوعاً به دردهای اجتماع اشاره می نمود و از آن جمله گفته هایش این بود که: «انسان اگر بخواهد آزاده و سرور باشد، جای جوابها را بداند که در کجا آری و در کجا نه و در کجا ساکت بماند و باشد» و نظیر آنها. بهتر آن است که آن متنی را که شما بیان نمودید مدرکش را و نشانی اش را بدهید، در صورت امکان به بررسی اش بپردازیم.
پ

فلسفه جوهر

794
عشق بورزید تا به شما عشق بورزند روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد. دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند. دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند: «بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است ".من این راز در زندگی خویش در یافته ام وحال حضرت استاد بفرمایند رابطه فلسفی وجوهری آن را
؟
سید از مشهد
تاریخ : ۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
رابطه جوهر و ماده، از آسمان تا زمین تفاوت دارد، زیرا جوهر بی عیب است و بی نقص و لاحد، و پر اثر. تمام صفات مستحسنه انسان از جوهر اوست، و تمام صفات ناروایی انسان از عدمِ جوشش جوهریت اوست. پس آنچه مسلم است، جوهر قدرش گران، و پربهاست. جوهر در جهانِ لایتنهی است، تا به جسم متناهی مربوط می شود. آیا در این تمثیلی که شما تجسم دارید، جوهر نهفته است، یا ماده نهفته است؟ در اصلش ماندیم!! که هدف از مثال زدن شما برآن پسرک که سپس به تجسم پزشکی حاذق روان گشت، عقل هم این را می پذیرد؟ یا در دائره افسانه است؟ و ما با افسانه ها بیگانه هستیم. و سعی مان آن است که واقعیت ها را لمس اش کنیم. مانده ام که هدف از مثال زدن شما، چون به نتیجه درست نرسیدید، چه هدف داشتید؟ و آنچه خودم می توانم جواب بگویم آن است که آری هر انسان آمادگی برای مراحل عالی دارد، ولی نه به طور معجزه. به طور سیر و پیمودن راه درست. یک طفل دوره گرد تهیدست چگونه می تواند به آن همه موج علمی راه یابد؟ او نیاز به مربی خوب دارد نیاز به جایگاه منظم دارد نیاز به غذای مطبوع دارد نیاز به هزینه های فراوان. اگر همه این شرائط موجود باشد تجسم آن پزشک حاذقی که نام بردید قرین به واقع است. اما اگر این مقدمات نبودی، خیر. قرین به واقع نیست. ولی جان مطلب این است که گوهر ها و جوهرها قابلیت برای کمال دارند. تا از کمال به اکمل برسند یعنی تزِ آنتی تز بشوند.
پ

تغییر خصوصیت در انسان

795
باعرض سلام و تبریک به مناسبت میلاد با سعادت امام حسن عسکری(ع) خدمت استاد محترم: استاد,از شما خواهش می کنم به دو سوال من پاسخ دهید:1-منظور از تغییر در آیه مبارکه"لا یغیر الله بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" چیست؟2-چه کار باید بکنم تا بتوانم شخصیتم یا یک خصوصیتم را تغییر دهم(یک تغییر پایدار و ماندنی)؟ با نهایت سپاس از شما
نرگس
تاریخ : ۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
ممنون از اینکه میلاد مولانا و سیدنا و اصل اصل الولایه یعنی آنکه از عین اش، عینیت قائم(عج ا.. تعالی فرجه شریف) عین یافت، فرمودید ممنون و سپاسگذار هستیم اما جواب از این آیه مبارکه «ان ا...لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» ظاهر این آیه بعضی از مفسرین، دوران موسی و فرعون و طرفداران موسی و فرعون بهره وری نموده اند. از آن جمله یک «قبطی» یعنی طرفدار فرعون و دیگر از یاران موسی، هر دو کنار جوی آبی نشسته بودند، چون حضرت موسی نفرین کرده بود که آنهایی که در مسیر ضد من اند نعمت را برآنها عوض کن و آن شد. یعنی یک ظرف در اختیار هر دو تن بود، یکی از آنان ظرف را به آب نیل می زد، یا آب دگر، همینکه می خواست بنوشد به چهره خون مبدل می شد، و دیگر با همان ظرف از آن آب استفاده می کرد، آب به حال خود بود و عوض نمی گشت. این دو با یکدگر سخن گفتند. که چرا اینگونه است؟ آنکه طرفدار موسی بود به جواب درست برآمد: ای دوست آب یک آب است ولی نوشنده آب غیر آن است!! تو چون موسای حق را قبول نداری، آب به صورت خون می شود، طبق نفرین موسی که در متن قرآن موجود است. اما من که این را می نوشم و معتقدم بر موسای حق آب به حال خودش باقی است. خدای متعال تغییر نعمت نمی دهد، جز اینکه انسان خودش را عوض کند. یعنی اگر نعمتی خدای متعال به تو انسان داد، قدر آن نعمت را بدان که آن نعمت به شکل خون نشود و از تو هجرت نکند!!!! واقعاً این است. تو انسان هرگاه توفیقی در کمال یافتی قدر آن توفیق و کمال ات را نگه دار تا از تو دور نشود، و آن آرامش کمال و آرامش توفیق به صورت جزر و مد دریاها از بلا و شیون ها گردد، «ان ا... لا یغیر ما بقوم» خدا هیچگاه کسی را از او نعمت نمی گیرد بلکه خودش موجب سلب نعمت می شود. همه جهان باید بدانند هرگاه به توفیق نعمت رسیدند به شکرش بپردازند نه به نقص اش. و هر آنگاه به شکر نعمت پرداختند آن نعمت زیباتر و محکم تر و با وفاتر می شود و اما اگر به کفران نعمت یعنی به جای سپاس به عناد رفتند ، به جای سپاس به نادانی رفتند، به جای سپاس به عدم قدردانی اقدام نمودند، همان نعمت از آنها گرفته می شود و به صورت عذاب مبدل می گردد. این معنی «ان ا.... لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» می باشد جان مطلب این است: ای عزیز دانا! اگر نعمتی، نعمت استادی، نعمت کمالی، نعمت رحمتی، برایت دست داد محکم حفظ اش کن تا آن نعمت عالی و سرفراز بماند. و اگر محکم حفظ نکنی، به یقین بدان خود آن نعمت عوض خواهد گشت زیرا نعمت در برابر نقمت توان ماندن را ندارد. آفرین بر شما که این پرسش را نمودید. سراسر این آیه انسان ساز است.. کدام انسان؟ انسانی که غرق نعمت است آن نعمت را چندین برابر گرامی بدارد چه کند انسان عالی باشد؟ همین ها را مراعات کند. یعنی بهای نعمت را چندین برابر نهد، اگر نعمت یک پرو بالی روی سر انسانی افکند، این پر را با دررهای جانش حفظ کند نه اینکه مقداری از آن نعمت را گرفت این پرو بال بسوزاند!! آنجاست که از مرحله عالی انسانی بویی نخواهد برد. امکان دارد ظاهراً خویش را قانع کند، ولی سخت در اشتباه است. رحمت های تعالی مقام انسان از شکر نعمت است و بس. نمی دانم یافتید؟ نمی دانم دانستید؟ یا مانند دیگر تکررها از اشراق چشمت عبور کرد و طی شد؟ این خود هستی که باید بیابی اگر بخواهی؟ و اگر بخواهی بمانی و اگر نمانی نیابی!!
پ

یافتن حضرت حق

796
استاد ارجمندم جناب دکتر موسوی سلام علیکم از لطف شما سپاسگزارم بنده ارشیتکت و معمار هستم چنانچه در پیشگاه استادی چون جنابعالی سوالم خطاست اصلاح و افاضه فرمایید. "باتمام وجودم خدای هوشمند وحکیم را در ذره ذره اجزای عالم حس می کنم و از همه واضحتر در وجود خودم" OD has placed in each soul an apostle to lead us upon the illumined path.Yet many seek life from without,unaware that it is within them خداوند در درون هر یک از ما رسولی قرار داده است تا ما را به راه روشن هدایت کند.با وجود این،بسیاری هنوز در بیرون از خود به دنبال زندگی می گردند،غافل از آنکه زندگی در درون آنهاست.
سید از مشهد
تاریخ : ۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
از اینکه این همه ابراز لطف دارید ممنون. اما کلمه «هوشمند» که به عنوان صفت خدا آورید ما فکر می کنیم شما هم مثل ما عقب کارت هوشمند سوخت سرگردانید!!! «هوش» یکی از صفات حیوانی است، که ارتباط به انسان و حیوان دارد و عنوان هوشمند به حضرت باری جایز ندانند و نیست. اینکه فرمودید حضرت باری در ذره ذره های ما هستند، آری هست اما نه خودش. چون اگر خودش باشد، حلولی می شود می شود پانتوایسمی «همه خدایی» و همه خدایی کفر است. حضرت حق عنایت به ما دارند، مشیت در آفرینش ما دارد، و لطف و مهر درباره هر انسان دارند، بلی عبارتی هست از بیان معصوم که فرمودند: «من عرف نفس فقد عرف ربه» آنکه نفس خویش را شناخت خدای خویش را هم می شناسد، نه جسم خویش را، چون جسم در حال تغّیر است و چیزی که در حال تغّیر باشد نمی تواند معرف برای ثابت و ازلی باشد. البته آن هم نفس قدسی انسانِ وارسته است که آری او را به حضرت باری نزدیک می سازد، نه جسمش . پس جسم آثار فیض اوست و بس. توضیحاً: انسان درباره شناخت حضرت باری تنها نباید به خودش قناعت کند،. باید از کوه ها او را بیابد، از شترها او را بیابد، از کهکشان او را بیابد، از ریزه کاریهای آفرینش او را بیابد، و از آثار و نشانه های جهان آفرینش به او راه یابد، از همه مهمتر بالاترین راهی که انسان را به خدا متصل می سازد، و از او جدا نمی شود، برهان «لم» و برهان «ان» است و نظر عرفانی من ا... الی ا... است. اگر تنها انسان از خودش بخواهد خدا را بیابد نه از غیر، پس تمام آیه هایی که در قرآن کریم بیان شده که حضرت باری را از دید علم، از دید تز آنتی تز دریابید، و نیز از نظر بکاربردن عقلِ سالم و روان سالم، از بیان معصومین یعنی از بیان رسول ا...(ص)، از بیان علی (ع) و از بیان فاطمه(علیها السلام) و سایر معصومین و نیز از نظر حکمای من ا... الی ا.... همانند «حضرت صدرا» که بحث واجب الوجودشان دنیا را زیر پوشش علمی و توحیدی و عرفانی قرار داده و بیان حاج ملاهادی اعلی ا... مقامهم و دهها فیلسوف حکیم دیگر که عمر عزیرشان یعنی نه 5 سال، نه 10سال، نه 30 سال، نه50 سال از زمانی که در مکتب استاد چشم باز کردند و تا زمانی که در لحد معلق شدند از بحث توحیدی و خداشناسی لحظه ای غفلت ننمودند، تا جهان از بیان آنان به بهترین وجه بهره ور گردد اگر قرار این بود که هر کس از خودش به خدا راه یابد و بس، حال اینکه این موضوع بیان اگزیستا، ناسیونالیسمی ها یعنی ماده گرایان است؛ اگر این اصل می بود (نه رئالیسم ها که حقیقیت گرایند) باید میلیاردها کتاب شسته گردد. درِ تمام دانشکده های علمی و عرفانی بسته شود و تمام اساتید عالی مقام علمی در خموش بمانند و مراجع عالی مقام که هر کدام خود بارقه ای بسیار درخشان برای توحید اند متوقف می شد!! آری؛ از خود به خدا رسیدن یک راه کوچکی است اما راه گسترده آن از نمونه هایی که گفته شد، باید باشد. آنگاه است که پس از پیمودن این مراحل که نام برده شد عنوان «عارف واقعی» بر او اطلاق می گردد، نه عوضی نامش را عارف بگذارند!! انشاءا... در کارهای علمی و معنوی تان موفق و موید باشید.
پ

گیاه خوار بودن شرقی ها

797
با عرض سلام خدمت استاد عالی قدر و خسته نباشید به صحابه شما دو سوال داشتم:1- منظور از گیاه خوار بودن انسان از نظر شرقی ها چیست ؟
اعظم از تهران
تاریخ : ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
جواب از سوال اول: با سپاس از شما، همه شرقی ها گیاه خوار نیستند. بعضی از کسانی که در حالِ ریاضت اند، غذای حیوانی را، یعنی گوشت و امثال آن را بر خود حرام نموده اند. آیا این تحریم طعام از نظر شرع مقدس، چه صورت دارد؟ جواب: با اشکال روبروست. اما بعضی از افراد شرقی چون طعام حیوانی را بر خویش حرام نموده اند چنانیکه گفته شده، اقدام بر گیاه خواری کرده. ما (محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) نرفتیم به آن اماکن، ولی ابن بطوطه در معنی تاریخی اش، نکته هایی دارد و می گوید که من در بعضی از نواحی هند، و نظیر آن برای گردش و سیر رفته بودم بعضی افراد را دیدم که اینها روی زمین نمناک نشته اند مانند گوسفندان در جلوی هر کدام از آنان مقداری علوفه، نه آن سبزی معروفی که در ایران رسم است و در کنار سفره دارند، خیر. نوعی دگر از آن گیاهان گردآوری نموده بودند این یکی بر دیگری تعارف می کرد. صورتها در هم، زیر آفتاب سیاه شده، موهای سر و صورت بلند، و ناخن ها بلند و کثیف، از هر جهت از شکل انسانی در آمده بودند، که من (ابن بطوطه) گوید که چهره اینها ما را به وحشت افکند. و اگر روان بگویم از دید نظافت و بهداشت از هر جهت بوناک و زیر صفر بودند. آیا کجای این عمل ریشه برای ریاضت دارد؟ این نظر خودمان است. بله ریاضات را باید از مبانی قرآن از مبانی دین از مبانی حکما و عرفای من ا... الی ا... بدانند و بس.
پ

نطق در انسان

798
منظور از نطق در حالت انسانی چیست؟
اعظم از تهران
تاریخ : ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
نطق: «نَطَق»، «ناطق» که اسم فاعل است «نطق» که مصدر است به معنی سخنور. آن که دارد سخن را گاهی با اراده و گاهی بی اراده و گاهی با مفاهیم و گاهی بی مفاهیم بیان می نماید. تفاوت این «نطق» با «کلام» آن است: کلام سخنی است که مفهم معنی باشد و با اراده از متکلم ایراد گردد. ولی نطق اعم است.

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.