noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 130

۱۰۱۶
پ

سپاس

775
( تقدیم به حضرت استادعلامه ) سینه ات صندوق علم ذوالجلال است ای نــــگار آفتـــابی بهر من ، در ظلمت شبهای تــــــار دست مهرت از سر سودائی ام کوتــــه مـــباد لطف فرما و قدم بر روی چشمانــم گـــــذار قطره ای از کوثــر پیــدا و پنــها نـــم بــــده جرعـه نـوش بـاده عشقم ، مرا منت گــــذار چند گویم از مصاف عقـل و دل ، ای جـــان جـان کیش و مات است، دین و دنیای من اندر این قمار هرچه می پویم نصیــبم نیست غیر از تشنگـــــی هر چه می نوشــم از این باده نمی یابم قـــــرار تیـــر هجران چون به جولانگاه قلبم می رســـــد از فراق دوست جان بر می کشــد داد و هــوار سر خوشم از همنشینی چون تو در دریای عشـــق ورنـه بـر پا می شود میخــــانه قوم ضـــــرار چشم و گوشم واله و شیدائــی روی تو شــــــد جز غـزل گفتن مرا نایـد به دوران هیـچ کــــار هفــت شــهر عشــق را سیــد بـه دنبال تو گــشــت تــا بــه کـی عاشـق کـشی در پـیـش داری و فــــرار ؟
سید محمد شجاعی از مشهد مقدس
تاریخ : ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۱ خرداد ۱۳۸۶
ما در وادی شعر نیستیم و بلد هم نیستیم. ولی آنقدر اشعار شما پر شهد است که همان حال و مقال سید نعمت ا... را ارائه می دهد. از هر جهت باز هم از این اشعار نابتان ما به شَعر فکر مفتخر گشتیم.
پ

توجیه شرور از نظر اصل عدل

776
ضمن عرض سلام و تشکر از مطالب مفید و ارزشمند شما اینجانب مهدیه بشارتی دانشجوی رشته ی علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران پزشکی در مورد موضوع خیر وشر دو سؤال برایم پیش آمد: 1-مبنای فلسفی تضاد چیست؟ 2-تبیین و توجیه شرور از نظر اصل عدل در این دنیا چگونه است؟
مهدیه بشارتی از تهران
تاریخ : ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۴ خرداد ۱۳۸۶
با سپاس از شما؛ باید بدانید که جهان، جهان خیر است نه جهان شر. زیرا هستی نامش وجود است، وجود هم خیر است. این جواب کلی. آنچه چهره تحرکی یا چهره زینتی یا چهره کمالیه دارند، همه اینها چهره ها، نشانی از خیر اوست. کوه چهره اش زینتی است، دریا چهره اش فیضی است، پرندگان و خزندگان و انسان چهره شان کمالی است، تمام اینها خیرند نه شر. اضداد همین جاست، یعنی در نظام آفرین باید یا ضد باشد و یا قوت و ضعف. اگر همه در یک مسیر باشند، کمالها حاصل نمی شوند. و اضداد است که باید فیض های ممکن را پخش کند. تاریکی شب با روشنیِ روز ضدند، اما فیضی که از تاریک حاصل می شود، غیر از فیضی است که از روشنایی به دست می آید. و هر دوی اینها خیرند، در عین اینکه ضدند. و فیضی که از حرارت حاصل می شود، با فیضی که از برودت و انجماد حاصل می شوند هر دو فیض اند ولی در عینی که فیض اند، از ضدند. این اضداد موجب کمالهای عینیِ جهانِ ممکن انند، یا جهانِ ناسوت اند. این جواب از دریافتِ ضدیت شما. و اما شر: هیچ چیزی که چهره دارد، در قالب شر نیست. در تَعیّن شر قرار می گیرند نه در قالب. به این معنی که گاهی ممکن است که هر انسان در عینی که چیزی را خیر داند، در حقیقت تعینّش شر باشد و گاهی چیزی را شر می داند، تعیّنش خیر باشد. انسانی برآن است که در یک شهرستانی به مرحله درسی خویش ادامه دهد، و با خویش تعیین کراهت می کند، تعیین شر می نماید: «اگر من به آنجا رفتم آن می شود و این می شود» تعیینِ این شر است. خود تعیین شر می نماید. ای بسا که در همان سامان خیرهای مطلق سهمِ این شخص بشود. پس جان مطلب آن است که شرها تعیینی می شود، نه شر مطلق داشته باشد. زیرا همه از عنایت اویند یعنی خدا و هر چیزی که عنایت حق در او باشد خیر است.
پ

جوده رأی

777
با عرض سلام خدمت استاد محترم: لطفا در مورد مصادیق عملی جوده رای در رساله واجب الوجود بیشتر توضیح دهید.
نرگس از تهران
تاریخ : ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۱ خرداد ۱۳۸۶
با تشکر از شما، ”جوده رأی“ یکی از مراحل سیر عرفاست. و عارف هرآنگاه که در مسیر عرفانش به حق می خواهد برسد، همه دیدگاهش باید به «جوده» آیند. هدف از جوده: یعنی زیبا اندیشیدن، و کامل مطلب را یافتن. نه سرسری بگیرد. چون انسان اگر موضوع علمی را به واقع نیابد جوده رأی پیدا نمی کند. یعنی نمی تواند به واقع اش نظر بدهد. این است که مطلب را به خوبی، به تمامه و به کماله، به واقع بیابد و سپس نظر بدهد. در سخن اش جوده باشد، در نگاهش جوده باشد، در فکرش جوده باشد و در نیت اش جوده باشد. از همه مهم تر رأیی و نظری که درباره چیزی صادر می کند، جوده صادر کند، نه با پیرایه. این معنی جوده است.
پ

معرفی کتاب

778
لطفا کتابی معرفی کنید تا بتوانم نهج البلاغه را بهتر بفهمم. با سپاس از شما
نرگس از تهران
تاریخ : ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۱ خرداد ۱۳۸۶
خیلی کتابها در شرح نهج البلاغه علی(علیه الصلاه و السلام) نوشته اند، منتهی هرکدام یک دیدی را انتخاب کرده اند، بعضی دید ادب را از نهج البلاغه گرفته اند، بعضی دید حدیث و روایت را، بعضی دید حکمت و عرفان را، بعضی دید تَرجُمان و رمان مانند را، بعضی دید اخلاق و معنویت را. من (محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) نمی دانم شما با کدام یک از این گفته ها آشناترید؟ که اگر دریافتم، در آن مقوله ای که طالب هستید در صورت امکان به شما معرفی شوند. ان شاءا... موفق باشید.
پ

طبع انسان

779
با سلام لطفاً با توجه به رساله طبیعت 2 خود به سؤالات اینجانب زهرا محمدی پاسخ دهید: سئوال 1 : آیا موجود دیگری وجود دارد که همانند انسان دارای چند طبیعت باشد؟ اگر وجود دارد طبیعت آن هم همانند انسان است؟ سئوال 2 : اگر قبول کنیم که سه طبع انسان یکی است، آیا می توان نتیجه گرفت که اگر یکی از طبع ها بیشتر رسیدگی شود در واقع کل آنها رسیدگی شده است این چگونه توجیه می شود؟
زهرا از تهران
تاریخ : ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۸ خرداد ۱۳۸۶
جواب از سوال اول: از اینکه شما پرسش را در طبیعت فرمودید، بحثی است پیچیده. ولی حق این است که بگوییم در این جهان لایتنهی، به این معنی که در کرات به طور مطلق، یعنی کرات زمینی، کرات توسطی، یا کرات سفلی یا کرات علوی، یا در کهکشانها یا در منظومه ها و ... آنچه در جهان مایری و مالایری اند، یعنی در جهانی که قابل رویت اند و در جهانی که قابل رویت نیستند، موجوداتی نسبت بر آن جهان به فرمان حضرت حق که از فیض آن جهان بهره ور شوند، آفریده شده. فلسفة خلقت آن جهانیان آن است که خلقتِ جهان و کرات و منظومه و کهکشانها بی فایده و بی ثمر نباشد. ما نمی توانیم بگوییم که آفریده ها تنها در انسان خلاصه می گردند، ابداً. چنین چیزی هیچ کس ازمحققان بیان ننموده اند. اما موجود دیگر مانند انسان که اینگونه یعنی بدن فیزیکی اش و از سینه به بالا چگونه، و از سینه به پایین چگونه، این را من آنگونه واقف نیستم. ولی اگر بخواهم نظر بدهم می گویم آفرینش انسان و طبع انسان و حالات انسان به خود انسان اختصاص دارد و بس. حضرت حق انسان را حضرت انسان لقب داده است و در متن قرآن هم فرموده است: «و لقد کرمنا بنی آدم» چون چنین متنی در قرآن کریم است ما می توانیم به جرئت بگوییم نوع انسان یک گونه است و بس. بلی آفریده های دگر هستند، به یقین طبع آنها و هیات آنها و اندام آنها و میل و رغبت آنها و بیداری و استراحت آنها و خیزش و توقف آنها به خودشان اختصاص دارد. و اما راجع به 3 طبعی که شما گفتید من خیلی دقت نمی کنم یعنی چه؟ اگر هدف شما از این سه طبع، ماده یعنی جسم؛ تجرد یعنی مجرات و طبیعی که همان ابزار معادن انند؛ اگر هدفتان از این 3 طبع این است بلی. در صورتیکه به یکی از طبایع سه گانه همان مجردات یعنی بکوشد روح را تقویت کند، بکوشد نفس اش را عالی به بار آورد، بکوشد از مزایای عقلی اش بهره بگیرد. بکوشد از نیروی تفکراتش بهره مند گردد، به یقین در جسم و اندام و دو طبع دیگرش اثر گذار خواهد بود و جای تردید نیست. این است که عرفا، اولیای خدا، همّشان آن است که یکی از این طبایع مجرد (همانهایی که نام بردیم) اینها را به اوج و عظمت وادارند، تا جسم و حالات جسم آنها زیبانشان بدهند. بنابراین هر انسانی که چهره اش عارف است، هر انسانی که چهره اش ملیح است، هر انسانی که چهره اش پر عاطفه است، هر انسانی که چهره ظاهری او، زیبا او را نشان می دهد، ریشه این زیبایی از آن زینت طبع مجرد او محسوب می شود.
پ

اجازه همسر

780
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت حضرت استاد موسوی . می خواستم بدانم آیا زن می تواند بدون اجازه همسرش از منزل خارج شود آیا بابت آموختن علوم دینی چطور 2 - آیا زن می تواند بدون اجازه همسرش از درآمد خودش بابت هر چیزی که دلش می خواهد هزینه نماید و اگر رفتن سرکار را مشروط کرده باشد به اینکه بدون اذن او هزینه نکند چطور 3 - ازدواج که یکی از سنتهای سفارش شده حضرت رسول اکرم ص است آیا واجبتر است یا پرداختن به امور مادی 4 - کتابی در خصوص آئین همسر داری که مسائل شرعی و حدود اختیارات آن برای زن و مرد مشخص شده باشد را معرفی نمائید. با تشکر لطفاً در اسرع وقت جواب سؤالهایم را دریافت نمایم. التماس دعا
بی از تهران
تاریخ : ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۴ خرداد ۱۳۸۶
چون قانون ازدواج و حقوقِ در امر ازدواج؛ مرد حقی را بر زن خواهد داشت (یعنی همسر محرم او). و این از محرمیت حاصل می شود. گو اینکه بعضی از محققان از شرطِ نفقه دانند، ولی خیر. از اصلِ قانون محرمیت، این حق برای مرد نسبت به همسرش حاصل می شود. خروج از مکان چند حالت دارد: • گاهی برای ضرورت است. ضرورت، یعنی اگر نرود، حیثیت او، ثروت او، دین او به هر علتی زیر سوال می رود. چنین خروجی بی اجازه منعی ندارد. • و گاهی برای دیدار دوستان یا آشنایان خروج لازم است. این خیر، حق خروج بی اجازه ندارد. • و گاهی خروج برای دیدار طبقه اول از خویشانش هست، منظور از طبقه اول یعنی پدر و مادر. می تواند برود، مشروط بر اینکه تنها دیدار آنان باشد و توقف نکند. در این موارد رفتن او منعی نخواهد داشت. و اما جواب از دوم: درآمدِ زن بر چند قسم است. قسم اول: خودش کار می کند، یا درآمد تملکی و دارایی و ثروت دارد. اینها نیاز به اجازه شوهر نیست و با هر گونه که در مسیر درست باشد می تواند هزینه را انجام دهد. هر چند با همسرش مذاکره نکند. و اما اگر این درآمد و این وجه، اگر از همسرش به عنوان ماهیانه که معروف است در بین مردم، استفاده می کند، باید با نظر او به مصارف برساند. جز اینکه اجازه مطلق از شوهرش داشته باشد. یعنی به شوهرش اینکه بگوید آنچه به من می دهی، از آنِ من است نه از آن زندگی. اگر «از آن من» را پذیرفت، بی اجازه او می تواند کاری را انجام دهد. جواب از سوال سوم: ما مطلب شما را در مادی نفهمیدیم. اگر هدفتان از مادی یعنی آراستن، به علم و کمال و معنویت و عرفان است، این را ما بر ازدواج مقدم می دانیم. و اما هدف از اینکه ازدواج نکنند در حالیکه نیاز به همسر دارد، چه زن یا مرد، تفاوتی ندارد، در صورتی که نیاز مبرم به همسر داشته باشد، که اگر همسر انتخاب نکند به عمل حرام خواهد افتاد، اینجا بهتر آن است که ازدواج کند. ولی حق مطلب آن است که زمانی تن به ازدواج در دهد که حیثیت اخلاقی، حیثیت دینی، حیثیت رفاهی، حیثیت ناموسیِ آن انسان در امان بماند. آیین همسرداری آنگونه کتابی نیست که حق زن و مرد را نشان بدهند یا چگونه برخودشان را، آیین همسرداری هم زن و مرد باید از اخلاق بزرگان دین از آن جمله رسول ا...(ص) و ائمه معصومین را فراگیرند. عبارتی است که «جهاد مرئه حُسن تَبَعُل» زنان به خدمت پیامبر آمدند یا رسول ا... اجازه دهید ما در میدان نبرد به این و آن بپردازیم. حضرت فرمودند: جهادی که برای زن است نیک شوهر دار باشد. این جمله را اگر به ابعادش شما و دگران عمل کنند آئین شوهرداری همین است. یعنی به هنگام رویت شوهر چهره باز، به استقبال شوهر رفتن عالی، طرز زندگی را درست پیاده نمودن در حد خوب، اخلاق و روش در حد زیبا، از همه مهمتر سِردار و امانت دار بودن همسر. اینها خود نمونه بارزی برای همسر داری است. هم برای زنان و هم برای مردان. و اگر در این مورد بیشتر بخواهید بررسی کنید در صورتی که توان علمی داشته باشید، تفاسیر سوره نور را ملاحظه نمایید.

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.