noor ostad
besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ | صفحه 101

۱۰۱۶
پ

سکوت

601
راجع به سکوت می خواستم مطالبی را بدانم و بدانم که حکم آن در دین اسلام چگونه است ؟ و آیه ای اگر بر صدق این امر وجود دارد؟
واثق
تاریخ : ۲۷ فروردین ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
با تشکر از شما، بحث سکوت، بحث علمی نیست. بحث سکوت، حقوقی هم نیست، بحث سکوت، اجتماعی هم نیست، بحث سکوت تاریخی هم نیست، بلکه بحث سکوت، بحث اخلاقی است که علمای علم الاخلاق یکی از مراحل لانهایت، خوی و اخلاق را در پیکر ساکت نشانه گرفته اند. و بیانشان آن است که سکوت بهترین راهی است برای اینکه انسان را از خطای زبان باز بدارد. و کسانی هم در این وادی بوده اند که خیلی زمان خویش را با سکوت طی می کرده اند. از آن جمله بعضی از شاگردان ذنون مصری و بعضی از شاگردان جنید بغدادی و از همه روشن تر، ربیع بن خثیم که آرامگاهش به نزدیک قبر امام هشتم(ع) است. اما آیا تنها سکوت جلوگیری از عصیان می کند؟ زیرا آنهایی که فلسفه سکوت را مطرح نموده اند عقیده و دیدشان آن است که بروز سکوت، بُعد عصیانها حاصل می شود. راه دیگری برای ورود به عصیان نیست؟ نه، هست. سکوت یک مورد است ولی عصیان با ایما و اشاره هم هست. عصیان مکاتبی هم هست، عصیان جسم و یا ارگانیزم بدن هم هست، عصیان آکل ماکول هم هست و دهها چیزدیگر. پس آنهایی که سکوت را برهان گرفته اند، برای امساک از خطا، کار زشتی را انجام نداده اند ولی انحصار موضوعی هم در او نیست. و اما در منطق قرآن چون قرآن بیانش، بیان احقاق حق است، چون قرآن بیانش آن است که حق را ذی حق باید از غاصب بگیرند (اگر کسی حق کسی را نابود سازد) اولین راهی که به سوی حق نزدیک گردند، از منطق است نه از سکوت است!! پس گاهی که درقرآن می خواهند حق را به حقدار ارائه دهند، از نوشته ها کمتر استفاده می شود، بلکه بیشترین لبه برهان به منطق و سخنوری بستگی دارد و در آغازی که پیامبر اسلام باید حقائق الهیه را به مردم تفهیم فرماید، فرمان به سکوت داده نشد، بلکه فرمان به بیان، که ضد سکوت است، داده شد. آنجا که فرمود: «قولوا لااله الا الله تفلحوا». یا آنگاهی که باید خویش را رسما به مردم معرفی نماید، ضد سکوت فرمان آمد، با این جمله از آیه «فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین» یا احمد با بیان رسا به مردم بگو من حق ام و خدای من حق است و با این بیان خویش را به درد سر بیانداز؟ خیر. در منطق قرآن از سکوت بحثی به میان نشده. حتی فرموده اند در مبانی آِیات قرآن کریم اگر فهمیدید حقی از کسی خواست ضایع گردد و با منطق بتوانید از آن حق دفاع کنید لازم است مهر سکوت را بدرانید و به سخن گفتن اقدام ورزید.
پ

اسامی حضرت حق

602
با سلام خدمت شما چرا در اسامی خداوند اسم عاشق و معشوق نیست؟ لطفا سایتی را معرفی کنید که در این رابطه بتواند مرا یاری دهد با تشکر فراوان
فروغ از تهران
تاریخ : ۲۶ فروردین ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
از اینکه پس از مدتها جریان این سایت که هم در ایران و هم در آنسوی ایران به نکات فلسفی اش توجه نموده اند، و شما هم اکنون به این فکر افتادید توجه داشته باشید که اسم نهادن برای حضرت اله آِیا از سوی یک انسان که همه معلومات او ذره ای در برابر جهان بی انتهای علم اوست، شایسته است؟ عموم از محققان بر این موضوع مقرند که پشه نمی تواند نه از جهان آفرینش سخنی آرد، نه به راز و رمز خلقت چیزی را بیان سازد. بنابراین نمی توان برای حضرت باری، ناقص ترین موجود به کاملترین معظم نشانی دهد. زیرا نام نهادن بر شیءای در نخستین مرحله باید حد او را بیابد تا نامی برایش گزیند!! یعنی اینکه زمین را به زبان فارسی، زمین نامند و دریا را دریا، پایان و کرانه زمین نامش دریاست و آنچه موج می زند، و در حد است نام آن دریاست. اما اگر یک ماهی کوچک که مقداری از مسافت دریا را طی نموده است، از او جویا شوند، دریا چیست؟ نمی تواند معنی دریا را بیابد و بشر هم مانند همان ماهی ای است که در انباشته های آب دریا نه در تمام انباشته ها، در قسمتی اندک غوطه ور است، توان نامگذاری وی را برای دریا نیست(و منظور از دریایی که بشر غوطه ور است، جهان غوغای زندگی است). پس با این مقدمه هیچ کس حق نداشت و ندارد که برای حضرت باری که لانهایت است نامی بنهد!! پس نامهای خدا از کجا پیدا شد؟ آنگاه که بت پرستان به نزد رسول اکرم آمدند و گفتند ما برای بتهای خویش نامی انتخاب نمودیم، شما هم از خدایت اگر نامی داری بگو. حضرتش در مناجات گفته بت پرستان را بیان نمود، آیه آمد: یا احمد «قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد» یعنی با نزول این سوره توحید، نحوه نامگذاری را خداوند به احمدش جواب فرمود. لذاست نامهایی که در قرآن کریم مانند رحمان و رحیم و کریم و غفور و رازق و امثال آنهاست یا در ادعیه مانند وهاب و هادی و امثال آن، اینها نام او نیستند، بلکه نوعی از صفت ذاتی اویند. پس به این نتیجه شدیم که بشر حق ندارد نامی برای حضرت باری گزیند، باید بماند تا از متن قرآن کریم و روایات امامان معصوم و ادعیه ای که از بیان امامان تقریر شده، به نام ونشان او برسند. اما اینکه شما گفتید در قرآن از سوی خدا، کلمه «عاشق و معشوق» کجاست؟ جواب آن است که عاشق عربی نیست، غیر عربی است. و قرآن با زبان عربی هست. در قرآن کریم کلمه «حبیب» کلمه محبوب کلمه حب، اینها فراوانند. حب: یعنی جان عشق، محبوب: عین عشق، حبیب: رابطه عشق و احبات: جانهای برگزیده عشاق. پس در ظاهر قرآن هم معنی عشق است ولی نه با عین و شین و قاف، بلکه با ح و ب و ب، یعنی حبب، یا حبیب یا محبوب. این ظاهر قضیه. اما عشق یعنی عنایت عینی به عین. شما کجا می توانید از جان قرآن چیزی را بیابید که عنایت حضرت باری برآن رهنمون نباشد؟!! یعنی حضرت باری به هر چیزی که خواست چهره دهد، هر چیزی را که خواست ایجاد فرماید، و هر موجودی را که خواست به حالت بودن درآورد، اول عنایتش بر او گشت و سپس چهره او را بروزش داد. اگر دقت کردید سراسر افعال حضرت حق و سراسر پدیده های چهره نمای او یعنی کهکشانها و منظومه ها و کرات، یعنی گیاهان یعنی پرندگان، یعنی خزندگان، یعنی ماهیان غرق در دریا، یعنی روندگان در نیمه های شب به سوی حبیب و محبوب، من حیث المجموع روانند، اینها حکایت از عشق و عاشقی حضرت حق به آفریده هایش را دارد. اگر مایل هستید دراین وادی چیز دیگر را بیشتر بیابید، باید از جلد هفتم اسفار عقلیه ملاصدرا در خلال عظمت نزول قرآن و سپس عشق موجودات به حضرت حق، بهره بگیرید، آنهم تنها جایی که جواب مثبت به شما داده خواهد شد، همین جاست که گفتیم منتهی در صورت مشتاق بودند در تماس باشید تا با شرائطش به شما جلوه های عشق حق را ارائه بدهیم.
پ

بودا و تناسخ

603
با سلام و آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما استاد بزرگوار آیا دین بودا دینی آسمانی است و اگر این طور است چرا تناسخ در آن آمده است؟
بهاره رسول زاده از تهران
تاریخ : ۲۵ فروردین ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۵ فروردین ۱۳۸۷
با تشکر از جواب از آیین ها: آنچه در متن قرآن کریم است، اسلام مطهر و مقدس و دیگر از آیینهایی که نامشان در قرآن کریم برده شده، به یقین آسمانی است و اما سایر ادیان بهتر آن است که از محضر مرجع عالی مقامی که تقلید می نمایید سوال فرمایید. اما موضوع تناسخ یک بحث علمی است، نه بحث مذهبی. و قبل از همه گفته ها ما خودمان تناسخ را قبول نداریم قرآن هم قبول ندارد، و روایات معصومین هم قبول ندارند، حکمای الهی یعنی حکمایی که به توحید و ولایت اشاره دارند نیز قبول ندارند. اصلا بحث تناسخ ربطی به آیین ندارند. بحث تناسخ مانند بحث فیزیک و شیمی است که عاقبت این ماده به کجا می رسد، عاقبت این ترکیب نتیجه اش چگونه خواهد بود تناسخ هم همین حالات را دارد. بهتر آن است که اگر بخواهید پیرامون تناسخ چیزی آگاهی یابید با ما در تماس باشید طی شرائطی از مبانی فلسفه ملاصدرا به خوبی در این مورد آگاه شوید. برای اینکه مقداری از این بحث آگاهی یابید در حدود 11 مقاله در تناسخ در همین سایت هست، مراجعه نمایید.
پ

راهکار عملی برای یکرنگ بودن با خدا

604
با عرض سلام و احترام خدمت شما استاد گرانقدر که از بیان نافذ شما در این غوغاهای وحشتناک دنیا آرامش می گیرم: استاد می خواستم بدانم چگونه می توان یکرنگ برای خدا بود و یک پرده نازک نیز بین خود و خدا نگذاشت؟ لطفا یک راهکار عملی به من ارایه دهید زیرا بارها تلاش کرده ام اما وسط کار خراب شده است. بانهایت سپاس از راهنماییهای پربهای شما
الهام
تاریخ : ۲۴ فروردین ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۸ خرداد ۱۳۸۷
از اینکه شما آن همه عنایت نسبت به متن سایت نمودید سپاسگذارم. نخستین مطلب این است که رنگها در جهان دروغند، تمام رنگها حادثه اند و تمام رنگها موجب دردسرند. چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد موسی ایی با موسی ایی در جنگ شد به این معنی که هر رنگی چیزی را می طلبد، مثلا اگر رنگ سیاه باشد، تاریکی دل در او نمودار می گردد، اگر رنگ زرد باشد، ضعف فکری در او نمایان است، اگر رنگ کبود باشد، عقده و حسد در او زیاد است و اگر رنگ آبی باشد، دائما در انتظار است، تنها سفید که بی رنگی است اصل است. پس انسانی که بخواهد یکرنگ باشد، هیچ کدام از رنگهایی که گفته شد را نگزیند، زیرا هر یک از آنان دامی هستند تا انسان را در خود ببرند و ببلعند. بهتر و زیبا آن است با حضرت حق یکرنگ باشد. منظور از یکرنگ بودن اینجا رنگ پارچه نیست، رنگ درخت و ماده نیست، منظور از اینجا آن است که نگاه او یک معنی در او باشد، سخن او یک لطف در او باشد، راز او با خدا جز خدا دیگری مطرح نباشد و ثنای او به حضرت باری از خون و قلب و مغز خواسته باشد، آنگاه که می گوید «ایاک نعبد» یعنی همه را ریختم و تو را گزیدم و بس. نه در جایی که لازم بود گزیدن او باشد و در جایی که هس فراوان بود دیگری را به جای او بگزیند! یکرنگی یعنی همه را ریخت، منظور از همه ، تعین اش، تعیش اش، زندگی اش، عمرش، مزاحمتهایش، دروغ ها و حادثه های زندگی اش را سر ببرد با اندک معونه به سوی او برد. اگر هم در زندگی مجللی است، مجلل ها را برای خوددیواره نسازد، مجلل را آنگونه بپذیرد که به او نزدیک گردد. در این موارد هست که حساب یکرنگی ثابت و دیگر پرده نازکی بین او و یار باقی نخواهد ماند و همه پرده های ناتمام پاره خواهند گشت. جان مطلب آن است که او سبک بال باشد. کی سنگین می شود؟ آنگاه که دو نگاه داشته باشد. آنگاه که از یک صوت به دو صوت منتظر باشد، از یک چهره به دو چهره منتظر باشد. آنگاه که از یک واقع، زائدها را هم به اسم واقع به دور فکر و درون اش جمع سازد. آنگاهی که در خلوت قرار می گیرد مسیرش با جلوت دو تا نباشد. نه اینکه در خلوت که در را به روی خودش بسته دید، فکر شومش را، نیت شومش را، پدیده شومی که در دل دارد اجرا کند و بگوید در این لحظه کسی از من خبر ندارد!! غافل از اینکه همان خلوتی «ان ربک لبالمرصاد» است، خدای متعال و نیروهای فعاله جهان در همان خلوت، عمل او را برملا می سازند و او را رسوایش می نمایند و خوشحال است که در پنهانی ارتباط نامشروعش با کسی یا کسانی برقرار کرده است، اما غافل از اینکه اسمش ارتباط است، در حقیقت کوس رسوایی او را همین ارتباط را برملا می نماید. هر آنگاه که انسانی این ریزه کاری ها را در نظر گرفت و سَرِ همه اینها را ببرد، اسمش یکرنگی است. امید آن است که در مسیر حق و یقین حق و ابراز حق گامتان محکم، و در مسیر حق موید باشید.
پ

منظور از "قاتلوا الذین یلونکم من الکفار "چیست؟

605
با عرض سلام خدمت استاد محترم: می خواستم بدانم در آیه 123 از سوره مبارکه توبه منظور از "قاتلوا الذین یلونکم من الکفار "چیست؟با سپاس فراوان از شما
الهام
تاریخ : ۲۱ فروردین ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۵ فروردین ۱۳۸۷
جواب این نیاز به شرح زندگی دوران رسالت رسول الله(ص) دارد. آنگاهی که از سوی حق فرمان صادر شد، آنهایی که توحید و نبوت و عصمت تو را پذیرا نمی شوند و در جدالند تا حد نهایت با آنها مدارا گردد و اگر از آن حد گذشت «یلونکم» شد یعنی به رنگهای مختلف خواستند آیین تو را که آیین جهانی است نابود سازند، تا حد نابودی آنها قیام فرما، زیرا اراده و فکر و عمل اینها هم به خودشان و هم به اجتماع زیان آور است. و مبانی دیگری دارد که جایش اینجا نیست.
پ

سپاس

606
سلام استاد معظم دکتر سید علی موسوی استاد واقعا از شما ممنونم که این چنین مطالب عالی(تبدیل صورت انسانی) را در سایت قرار می دهید. وقتی مقاله ها را می خوانم می فهمم که این همه سال هیچ و هیچ نیاموخته ام! خالصانه از شما سپاسگزارم . در این اقیانوس لایزال هر لحظه که بنگری مرواریدی که به حق قیمتی برای آن نیست می توانی بیابی. واقعا این چنین هماهنگی و سازگاری مطالب علمی با جان قران کاری هیچ کس نیست جز استادی که هیچگاه نخواهم شناختش. (این ها تعریف نیست حقیقتی است پنهان) بی صبرانه در انتظار ادامه این مقاله هستم و سخت در تفکرم که جواب سئوالهای عالی که در این مقاله مطرح فرموده اید چیست؟؟ با نهایت سپاس خسی جاهل در دنیایی که گوهری بی همتا و عالم چون شما در آن است
فاطمه
تاریخ : ۲۱ فروردین ۱۳۸۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۵ فروردین ۱۳۸۷
قاعده ما برآن است که هر کس به جوابی بخواهد از متن بیانش نائل آید شناخته گردد و چون شما را نشناختیم از مجموع ابراز بیانتان سپاس داریم. در مسیر حق موید باشید.

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.