besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

خاطره ای از دیدار نوروزی با استاد

بسمه تعالی خاطره ای از دیدار نوروزی با استاد یک روز به اتفاق همسرم برای دیدار در عید نوروز به منزل استاد رفتیم. حضرت استاد پس از پذیرایی در جواب درد دل و شکایتی که از زندگی شد این طور فرمودند: این که انسان بتواند بر روزگار غلبه کند مهم است و الا در هوای صاف هر پرنده ای می تواند خوب پرواز کند اما گر این پرنده توانست در هوای بارانی، برفی، در طوفان که با وزش هر باد به در و دیوار... کوبیده می شود دوباره بلند شود و به پرواز ادامه دهد، این مهم است! برای غلبه بر روزگار بدانید: 1.اول اول پناهگاه اصلی خداست. 2.عقل انسان که دریابد با چه کسی روبروست. 3.همت و کوشیدن؛ که یا باید در پنجة یک درّنده تمام پوست و صورت و اندامش به خون آلوده شود و در نهایت بمیرد و یا آنقدر مقاومت کند که قدرت را از پنجه های درنده بگیرد و سرافراز شود که دومی مهم است. 4.نیروی تفکر؛ بعد از همت، تفکر است که ببیند اگر له شد چه می شود و اگر باقی ماند چه می شود! 5.از هر جهت، در برابر ضربه ها خویش را محکم نگه دارد. با این پنج عامل می تواند از زیر پنجه حادثه ها هیئتش را بیرون ببرد؛ 6.بعد برود روی امیدها ببیند اگر زنده باشد چه تأثیری دارد و اگر مرده باشد چه تأثیری؟ امیدها را از غایت هایش بگیرد یعنی بگوید من می مانم تا فلان کار مقدس را انجام بدهم... حضرت استاد خطاب به ما فرمودند: مگر کسی هست که در این دنیا زیر بار حادثه ها له نشود؟ نه، هر کسی به نحوی له می شود. میرآخور به نحوی، (میر آخور همان امیر آخور است یعنی کسی که اسطبل دربار را تمیز میکند) کسی که سمت مدیریت را دارد به نحوی، بزرگتر از او به نحوی... ولی «انسان باید بداند که نیامده که همیشه در اوج باشد!» یادمه بعد از این حضور در برابر استاد سبکی و آرامش عجیبی بهم دست داد که مطمئنم با ساعت ها حضور در مطب روان شناسان و.... به دست نمی آوردم. دقیقاً مثل مرده ای بودم که زنده شدم و امیدی عجیب در دلم دمیده شد... تصمیم خود را گرفتم تا از کنار حادثه های زندگیم با تفکر رد شوم و یک اصل و کار مقدس را برای خود انتخاب کنم! خدا را هزاران هزار بار شکر که در محضر استاد هستیم. در این زمانه ای که هر لحظه یا کمتر از لحظة آن حادثه ای را به همراه دارد که اگر انسان راهنمایی نداشته باشد به یقین دین و ایمانش را خواهد باخت...

نظر کاربران

0
دیدگاه شما