besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

پرسش و پاسخ

۱۰۰۹
پ

سپاس

1
خدایا سپاسگزاریم، شاکریم و ممنونیم که سینه ما را، تیررس آماج این درر غلتان قرار دادید آن هم در زمانی که از عهد حضرات معصومین بظاهر و باطن دور بوده و باور نداشتیم ما را در حریم و مهبط علمی و الهی که متبرک به وجود نگینی گرانبها از سلاله شریف آن بزرگوارن است قرار بدهی. در این لجنه درسی، هر روز که می¬گذرد بارش و فیضان و جلوه و نورانیت و نوآوری های این کلام الهی که مبدا و منشا آن طبق فرمایش حضرت استاد، نبوت و ولایت و عصمت است بیشتر و بیشتر شده و تحیری فزونتر را حاصل می نماید. چرا که از جهتی عجز و ناتوانی و از جهتی عزتمندی این مخلوق اعجاز آمیزِ حضرت باریتعالی، یعنی حضرت انسان و رسالتی که او را از قرب به بعد هبوط داده، بیشتر نمایان می گردد.
حضرت استاد، همان گونه که علم اجمالی را کسی می¬فهمد که فوق بر مجمل و مجمل منه باشد، ارزش و حق زحمات شما و سپاس از دروس و بیانات و تبیین و تفسیر و تحقیق و روشنگری های ناب و زحمات بی دریغ حضرت شما را، کسی می¬فهمد و می¬تواند بجا بیاورد که بفرموده حضرت شما 30 سال تلمذ خاضعانه ، با دیدی خیر و درک و حدسی عالی، به اوج علمی رسیده باشد که امید است تک تک صحابه درسی شما با عنایت فوق العاده شما، این روز را تجربه کنند الهی سلامت باشید و امیدواریم این ممنون دست و پا شکسته را از ما بپزیرید ان شاءالله
رویا محمدی
تاریخ : ۲۷ فروردين ۱۳۹۷
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۷
پ

تبعیض

2
با سلام خدمت آقای سید علی موسوی استاد فلسفه، حکمت و عرفان
می دانم که اکنون باید از شما سوالات علمی بپرسم ولی آنچه ذهن مرا به خود درگیر کرده است چیز دیگری است که استدعا دارم پاسخ بدهید.
استاد محترم چرا هر چقدر در هر اجتماعی که می روی دلسوزتر باشی برای آن فضا بی اهمیت تری!
و می بینی برای فردی که بیشتر مواظب خود و زندگی خودش است حتی در محیط کار حواسش به ایده آلها و چیدمان زندگی شخصی اش است که زیادی کم نشود، او را بیشتر از تو در کارها و امور می خوانند در حالی که تو هم آن قدر جنم داری که آن کار را انجام بدهی؟
مگر نه این است که باید وقتی وارد هر محیطی می شوی فضای خارج را پشت در بنهی و وارد شوی، زن و فرزند و آینده و ...
انگار فقط به آن محیط کاری و خواسته های آن تعلق داری حداقل تا پایان ساعت کاری که در آن فضا هستی.....
چرا کسانی که خودخواه ترند و خودپسندتر، کمتر برای کارهای محیط کار دلسوزی می کنند، چه حیف و میل ها که از هزینه ها و ابزارهای آن محل می کنند، ولی ...بله می دانم عالم محضر حق است ولی من در آن اجتماع کوچک مشغول کار هستم... به گونه ای خانه اول من، فکر اول من در زمانی حدود 9 ساعت از روز آنجا طی می شود
حتی بزرگی که در آن محیط کاری است هنگام انتخاب تو که داری این همه مراقبت و مواظبت می کنی را به راحتی کنار می گذارد و موقع اسم دادنها که می شود دیگری را می گزیند.
مدتی به مسئول بخش اعتراض کردم...
اولش گفت تو خیلی متوقع هستی ... واقعا چه توقعی؟
ولی آخرین بار گفت دلسوزانه بهت بگم .... سرتو بنداز پایین و آسته برو آسته بیا که همین را هم از دست می دهی.... هی حق حق نکن و زیادی هارت و پورت کنی این یه لقمه نان را هم از دست می دهی!
و الان من خفه شده ای هستم که با چشمان باز می بینم پاچه خواری، لبخند زدن به رئیس داشته باش ولی زیر کار قضیه هر چه هستی و هر که هستی...
واقعا چرا؟
رضا اوحدی
تاریخ : ۰۳ شهريور ۱۳۹۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۴ شهريور ۱۳۹۶
آری، وقتی انسان تجربة تلخی دربرخورد با اطرافیان داشته و دارد و ناکامی‌هایی در این مسیر برایش حاصل شده و می شود، ناخودآگاه روانی آزرده از اجتماع را برای او به ارمغان می آورد. در مرحلة دوم این تجربة تلخ فرضی را به عموم افراد اجتماع تعمیم می دهد و دنیا را تاریکی مطلق می بیند و به تبع آن اثرات سوء دیگر...
اما این را بدانید از آغاز خلقت بشر اولین سخن ملائک به حق همین بوده که: أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء؟! نوع بشر قبل از آنکه انسان باشد حیوانی ناطق است و خودنگر؛ موجودی که گویا همراه تپش قلب و گردش خون در پیکرش، میل و هوی او هم در تمامی افعالش سرک می کشد مگر آنکه از حیوانیت قدمی فراتر گذارد و بویی از انسانیت از او استشمام شود... این واقعیتی است که در این عالم حاکم است. اما چه باید کرد و چگونه باید زیست که تار و پود هستی انسان زخمی نشود؟
فلسفه و حکمت متعالیه که در محضر استاد آموخته ایم به ما می گوید: اولین و مهمترین موضوع در برخورد به بی عدالتی ها این است که انسان خود غنی باشد. چون هر چه خلأ درونی او بیشتر باشد، در برخورد به بی عدالتی ها و ناملایمات و کاستی های دیگران ضربة بیشتری خواهد خورد. اما اگر خود مملو از حکمت متعالیه باشد و علت و ریشة افعال مردم و انعکاس آن را به خوبی بداند، دیگر افراد را به اندازه ای که هستند می پذیرد نه بیشتر و تمام انتظارها را می بُرد... راهی نیست جز اینکه اگر احتمال تأثیر هست تذکر بدهیم ولی خویش را آلودة جدال نکنیم و بدانیم چنین بی عدالتی هایی حتی در همة زمان ها بوده و خواهد بود.
و چه خوب است در برابر ساعت هایی که انسان در برابر این بی عدالتی هاست حداقل ساعتی را برای علم و حکمت بگذارد تا اندک اندک آنقدر آگاه و مسلط شود که بتواند با افرادی این چنین مانند یک بیمار برخورد کند که نیاز به کمک دارند تا حداقل خود کمتر ضربه ببیند؛ و این دیدگاه برای یک انسان میسر نمی شود مگر اینکه زندگی خود را در جهت کمال و استغنای درون سوق دهد.
ان شاء الله موفق و موید باشید. باتشکر
منبع: سلسله تدریس های معظم له از جلد اول اسفار، بحث وجود و ماهیت

پ

آیا سختی ها از امتحان خداست؟

3
سلام به استاد بزرگوار
استاد محترم یکی از اساتیدمان در دانشگاه می گفت باید ریلکسیش و آرامش داشته باشید تا بتوانید موفق شوید.
در این زندگی پرتلاطم که هردم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد
چطور می توان آرامش داشت ... حتی لحظاتی از روز به نماز و تفکر می پردازم ولی با اقتصاد فلج کننده امروز کارم به جایی نمی رسد
گاهی روزها خود را به بی خیالی می زنم ولی ...
دوست هم ندارم الکی بگم .... خدا بزرگه... بی خیال باش ... درست میشه
یعنی واقعا با داشتن سه فرزند و همسری که مستبدانه می گوید خودت از حقوق خودت خرید های خانه و خواسته های بچه ها را برآورده کن و فقط زحمت می کشد پول قبوض را می دهد... بحث مالی که شما خود نیز به آن واقف هستید...
آرامش ... اضطراب اجازه نمی دهد... درس می خوانم ... ورزش می کنم .... گاهی نیمه شبها دست به استغاثه بلند می کنم که من عاشق ادامه تحصیل و کسب علم و معرفت هستم خدایا .... حکمت تو چرا اجازه نمی دهد من روی خوش زندگی را ببینم ... می گن بعد از مرگ ... فکر نمی کنم خدا ما را به این دنیا آورده باشد که حالا سختی بکش ... اون دنیا جبران می کنم.... نه اللهُ بصیرٌ علیم...
خلاصه گیجم ... فکر نکنید دنبال چشم و هم چشمی و زندگی تاپ و فوق العاده هستم نه این درآمدها و خرجها و آنگونه که در خانه پدرم که اهل علم و کتاب و معرفت بود به ما یاد دادند... بهترین دوست تو بعد از خدا و ائمه کتاب است و مطالعه.... ولی روزگار ...
لطفا شما که سیمای نورانیتان که در عکس مشهود است سخن ها دارد با دلها بفرمایید که "آرامش در این زندگی پرتلاطم کی نصیب ما نیز خواهد شد؟"
می دانم که خدا عادل است و همه ما سهمی از این آرامش داریم.
تو رو خدا بگید چکار کنم.
سارا سامان ده
تاریخ : ۰۳ شهريور ۱۳۹۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۹ دى ۱۳۹۶
با سلام و آرزوی توفیقات الهی برای شما
و با عرض پوزش از تأخیر در پاسخ گویی به سؤال شما
سه جهت مهم را در زندگی و فراز و نشیب های آن فراموش نکنید: 
1. قضای الهی (که جز بر اساس حکمت و خیرمطلق نیست.)
2. انتخاب های خود انسان (که گاهی با تفکر درست و مطابق با قضای الهی است و گاهی با پایه احساس و ناقص)
3. جبر عالم ناسوت (شامل حوادثی است که گریبانگیر انسان می شود اما از حوزه اراده انسان خارج است.)
4. عدالت و رحمت الهی (شامل تمام لحظات مسیر زندگی انسان می شود حتی آنگاه که ما و شما ناقص عمل می کنیم.)
یکی از پرغوغاترین دوران زندگی انسان انتخاب یک مسیر درست، یک رشته تحصیلی و شغل مناسب و یک ازدواج درست است که در اغلب موارد ممکن است مطابق با واقع عمل نکنیم. در پاسخ به سوال شما باید دیدگاه ما و شما از رنج بررسی و منشأ آن ریشه یابی شود.
آیا منشأ این رنج ما از انتخاب‌های نادرستی است که در سیر زندگی انجام داده ایم یا نه همه جوانب را رعایت کرده باز هم دچار حادثه و سختی شده ایم؟
همان‌گونه که خودتان بیان کردید اهل عبادت، تحصیل، ورزش، تفکر و کسب معرفت هستید و گفتید خدا انسان را خلق نکرده که در این دنیا همیشه در اندوه و رنج باشد در عوض در قیامت آن را جبران کند و به سعادت برسد! همانگونه که خودتان اقرار کردید خدا عادل است و همه ما سهمی از آرامش داریم؛ اما کوران حوادث و چه کنم ها هیچگاه رهایمان نمیکند.
حضرت استاد در طول تدریس فلسفه و حکمت متعالیه صدرایی این حقیقت را بر شاگردان تفهیم نموده اند که: 
1) گاهی منشأ این آزردگی ها و نا ارامی های زندگی از قضای الهی است که مطلقاً خیر است هرچند بنظر ما کراهت آور باشد. به مضمون «عَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» (آیه ۲۱۶ از سوره مبارکه بقره) باید بپذیریم که بشر در شناخت خیر و سعادت خود بسیار ضعیف است. 
2) گاهی منشأ رنج ها از انتخاب نادرست خود انسان است؛ انتخابی از روی احساس یا عجله یا ضعف در تحقیق و...
3) گاهی حوادثی ناگهانی که از حوزه اختیار و اراده انسان خارج است، درد و ضجرتی عمیق بر سینه انسان می نهد و...
اما بدانیم و ایمان داشته باشیم که در هیچکدام از این مراحل از عنایت و نگاه ارحم الراحمین بدور نیستیم بلکه حتی اگر انتخاب نادرست از سوی خودمان باشد اگر بواقع از او بخواهیم و امکان ها را برای خود ایجاد کنیم، حضرت اله باز هم حجت را بر بندگان تمام کرده و مسیر تعالی و پیشرفت را در پیش پایمان خواهد گذاشت. 
نکته مهمی که حضرت استاد به شاگردان تأکید می فرمایند این است که: در این دنیا انتظار غایت کمال و ایده ال بودن مطلق زندگی را نداشته باشید!  گاهی لازم است شر قلیل را در برابر خیر کثیر پذیرا باشید.
باید بدانیم انسان زمانی به آرامش مطلق می‌‌رسد که به حق و سهمی که حضرت حق برایش مقرر کرده برسد ولی فراموش نکنیم این عالم، عالم ضعف و قدرت، عالم بود و نبود، عالم حادثه‌ها و جدال ‌هاست و انسان به سهم واقعی خود نمی‌رسد. اگر به این اصل معتقد باشیم، در عینی که جد و جهدی تمام برای رسیدن به سعادت داریم، دیگر احساس ناخوشی و نارضایتی نمی‌کنیم. 
حضرت استاد می فرمایند: حتی اگر حادثه‌ای شیرازه زندگی‌مان را بهم بریزد، بجای اینکه زانوی غم به بغل بگیریم توجهی میکنیم و ایمان داریم که عنایتی و فیضی بالاتر به ما خواهد رسید چرا که این قانون سالکان راه حق است که: من فقد شیئاً فقد وجد شیئاً
اگر سری به زندگی بزرگان بزنیم، هستند آنان که با یک حادثه تمام امید و انس خود را از دست می دهند ولی ناامید نمی‌شوند و به سیر خود ادامه می‌دهند و تا ابد نامشان زنده میماند. شخصیتی چون شیخ طوسی پس از آنکه کتابخانه و محل درسش را در بغداد به آتش کشیدند به نجف هجرت کرده و آنجا زمینه فیضی برتر اماده شد و حوزه علمیه عالی را در آنجا پایه گذاری نمود؛ یا شهید اول زمانی که ایشان را به ناحق به زندان افکندند، در همان خلوت زندان زمینه فیضی برتر برایشان آماده شد و شروع به نگارش یک دوره فقه عالی استدلالی نمودند که هنوز منبع موثق و کامل فقهی و در اختیار علما و طلاب است!
و سخن پایانی اینکه: حضرت استاد می فرمایند اگر از ما بپرسند انسان کی به آرامش می رسد؟ می گوییم: زمانی که جوانه های معرفت و عشق به ولایت علی بن ابیطالب(ع)، عصمت الکبری فاطمه الزهرا(س) و فرزندانشان تا مولانا حجت ابن ‌الحسن(عج) در جان جانش متلالئ شود! آری، آنگاه او سعادتمند خواهد بود هر چند در کوران حوادث دوران را طی کند...
این حقایق را معظم له در بین تدریس مبحث واجب الوجود و لوح و قلم الهی از جلد ششم اسفار و مبحث خیر و شر از جلد هفتم اسفار و.... بیان فرموده اند.

پ

امور نابسامان در اجتماع امروز

4
با سلام خدمت استاد موسوی

خدمت شما پرسشی ارسال کرده بودم که منتظر پاسخ آن هستم.

با توجه به اینکه در همین صفحه مسائل فقهی را ارجاع به دفتر مرجع تقلید داده اید شاید فکر کنید پرسش من سیاسی است و آن را پاسخ ندهید

پس ساده تر می پرسم و قصد من یافتن حقیقت است نه چیز دیگر.

از دیدگاه فلسفه، حکمت و عرفان حضور و دخالت در امور اجتماعی که در آن زندگی می کنیم تا چه حد باید باشد؟

مختصر نوشتم و واقعا نیازمند پاسخ شما هستم.

با تشکر
فاطمه ابهری
تاریخ : ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

 با سلام

در پاسخ به پرسش شما باید بگوییم اینکه انسان باید آگاه و با بصیرت زندگی کند و از وقایع روزگار بی خبر نباشد جای تردید نیست. اما برای روشن شدن مطلب نکته ای را از محاورات استاد سید علی موسوی خدمتتان ارائه می دهیم:

روزی خدمت استاد گفتیم علم و دانستن به چه درد می خورد اینهمه انسان را مسئول می کند و پر از درد! فرمودند: «یا بدان و درست عمل کن یا برو بزغاله باش.»

پ

سحروجادو

5
باعرض سلام خدمت استادموسوی،من به تازگی باهمسرم همش به مشکل میخورم ودچاربیماری روحی روانی و جسمی شدم وتوروابط زناشویی باهمسرم به مشکل خوردم چطوربفهمم ایادچارسحرشدم یانه؟ایاسحرازلحاظشرعی حقیقت داره یانه؟
سیماگرجی
تاریخ : ۰۹ مرداد ۱۳۹۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۱۱ مرداد ۱۳۹۶
با سلام خدمت شما. این سایت یک سایت فلسفی و تفسیری است در صورتی که سوال علمی در این حوزه دارید پاسخگو هستیم. اما توصیه ما به شما این است که با توکل بر خدا و نظارت درست بر امور زندگیتان علت بروز این پدیده ها را بیابید و تلاش در رفع ان داشته باشید. در صورتیکه خود و خانواده محترمتان مقید به واجبات و احکام دین خود باشید انشاالله عوارض شر غالب بر زندگی شما نخواهد شد.
پ

روانشناسی

6
سلام استاد نازنین از محضرتون سوالی داشتم مدتی ست که دنیا رو بسیار هولناک میبینم و بسیارخوب میفهمم که انسانها چطور میخواهند تو یا هر کس دیگه ای رو پل پیشرفت خودشون بکنند شاید از دید روانشناس ها بدبینی است اما این که در دینمان آمده که اگر ذات انسان ها هویدا شود و پرده ها برداشته شود هیچ دو انسانی نمیتواند همدیگر را تحمل کنند استاد من این مساله رو واقع بینی می بینم شاید بعد مثبت این ماجرا اینه که ادم از خلق میبره و به خداروی میاره اما بدیش اینجاست که وقتی ذات کثیف بشر رو میبینی دیگر نمیتونی شاید مثل گذشته خوب باشی قدیم ها میگفتم نه من به خاطر خدا کار میکنم اما وقتی دنیا رو جنگل میبینی میفهمی نخوری خورده میشی من ناتوان شدم نمیتونم مثل گذشته بعضی توصیه های دینو رعایت کنم نمیدونم مشکلم رو خوب انتقال دادم یا نه من نمیتونم نسبت به کسی که اگر من نوعی فلان محسناتو نداشتم که (قطعا هر کسی نسبت به پایین تر از خودش امتیازاتی دارد) در مقابل اون تعیناتمو از سر بر فرض فروتنی نادیده بگیرم در حالی که محور توجه اون فرد همون تعیناته استاد با خودم گفتم شاید چهار سفر ملاصدرا دوای دردمه تا بشر رویه جور دیگه ببینم تا شاید در آن صورت بتونم تحملشون کنم و اون طوری که خدا خواسته با اونها رفتار کنند و لطفا توضیح مختصری در مورد این که در چهار سفر ملاصدرا بعد از طی هر مرحله بشر چطوربه نظر میاد و اگر بهبود حال من در گروی رسیدن به اون مقاماته الان به عنوان مسکن موقتی چه چیز من رو تسکین میده
مهدیه ش
تاریخ : ۱۲ خرداد ۱۳۹۶
ج
نام پاسخگو: فیلسوف متاله استاد موسوی
تاریخ پاسخ: ۰۴ شهريور ۱۳۹۶
آری، فردی که تجربة تلخی دربرخورد با آشنایی داشته و دارد و ناکامی‌هایی در این مسیر برایش حاصل شده و می شود، ناخودآگاه روانی آزرده از اجتماع را برای او به ارمغان می آورد. در مرحلة دوم این تجربة تلخ فرضی را به عموم افراد اجتماع تعمیم می دهد و دنیا را تاریکی مطلق می بیند و به تبع آن اثرات سوء دیگر...
اما این را بدانید از آغاز خلقت این بشر اولین سخن ملائک به حق همین بوده که: أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء؟! نوع بشر قبل از آنکه انسان باشد حیوانی ناطق است و خودنگر؛ موجودی که گویا همراه تپش قلب و گردش خون در پیکرش، میل و هوی او هم در تمامی افعالش سرک می کشد مگر آنکه از حیوانیت قدمی فراتر گذارد و بویی از انسانیت از او استشمام شود... این واقعیتی است که در این عالم حاکم است. اما چه باید کرد و چگونه باید زیست که تار و پود هستی انسان زخمی نشود؟
فلسفه و حکمت متعالیه می گوید: اولین و مهمترین موضوع این است که انسان خود غنی باشد. هر چه خلأ درونی او بیشتر باشد، در برخورد به حوادث و ناملایمات و کاستی های دیگران ضربة بیشتری خواهد خورد. اما اگر خود مملو از حکمت متعالیه باشد و علت و ریشة افعال مردم و انعکاس آن را به خوبی بداند، دیگر افراد را به اندازه ای که هستند می پذیرد نه بیشتر... نه آنقدر نادانسته دل می بندد و نه آنقدر بدبین می شود که عالم را وحشتبار و هولناک ببیند... 
فلسفه ای که در مکتب استاد آموخته ایم به ما می گوید پس از اینکه خودت غنی و محکم به بارآمدی بدان، که نوع انسان، هرچند خطا داشته باشد، آن خطا عارضه ای است بر ذات پاک و فطرت الهی او! نوع انسان صاحب نفس قدسی الهی است؛ هر که باشد و هر چه در نقص باشد. لذا در هنگام رخ به رخ شدن به افرادی که ناقص عمل می کنند دین به ما توصیه می کند به نفس قدسی مخاطب نگاه کنید نه به عمل نازیبای او. چه خوب است انسان خود آنقدر آگاه و مسلط شود که بتواند با افرادی این چنین مانند یک بیمار برخورد کند که نیاز به کمک دارند و خود طبیبی دلسوز شود... و این دیدگاه برای یک انسان میسر نمی شود مگر اینکه زندگی خود را در جهت کمال و استغنای درون سوق دهد.
نمونة بارز آن در احوالات معصومین علیهما السلام است که حتی وقتی مردم توهین به مقام عصمت می‌کردند با اخلاق نیکو با آنان رفتار می‌کردند یا در عفو عمومی رسول ا... که در فتح مکه صورت گرفت حضرت رسول پس از اینکه خطا و نادانی آن مردم را به آن ها گوشزد کردند، با وجودی که می‌توانست آن ها را مجازات کند ولی فرمود: هر کس به خانة کعبه پناهنده شود در امان است و بدین ترتیب با اخلاق و گذشت دل ها را نرم کرده و اسلام را گسترش دادند. 
این را بدانید که نقش فلسفه و حکمت الهی برای کمال نفس انسان است. وقتی که نفس شما نورانی شد، نورانیتش به غیر خودش هم اثر می‌گذارد. به مرور درون شما آرام می‌شود و وسوسه‌ها نابود... 
پیشنهاد ما به شما این است که حداقل یک روز در هفته برای غنای درون خود زمان بگذارید. هرچند پس از چند سال تأثیر آن را خواهید دید که اصول و مبنای تفکر شما به گونه ای دیگر خواهد شد. 
اما از اسفار چهارگانه ملاصدرا پرسیدید؛ به طوراجمال می گوییم:
بله، سفر اول: «سفر از خلق به حق» است. مرحله ای است که انسان اندک اندک چشم و نگاه و انتظارش را از دست مردم به سمت حق میل می دهد؛ و در سفر دوم که «سفر به حق در حق» است اندک اندک چشمش به جمال ها و جلوه های الهی باز می شود. این را هم بدانید که این ها قصه و افسانه نیست فقط اندکی همت لازم دارد تا به سفر سوم برسد که «سفر از حق به خلق» است. نکتة مهم اینکه پس از این مرحله، رسالت پیدا می کند دوباره به مردم نگاه کند و آنجا که لازم است بی آنکه از نواقص آن ها آزرده شود در بین خلق باشد و دردی را درمان کند؛ و سفر چهارم: «سفر به حق در خلق» است که چون رسالت خود را به خوبی انجام داده است، باوجودیکه در بین خلق است لحظه به لحظه اسرار موجودات عالم و پدیده های آن برایش روشن می شود و همیشه آرام و راضی است...
باور بفرمایید حقیقت زندگی و انسانیت این است...
ان شاء الله موفق و موید باشید. باتشکر
منبع: سلسله تدریس های معظم له از جلد اول اسفار، بحث وجود و ماهیت

[1]  2  3  4  5  6  ... > >> >>|

سوالات خود را بپرسید

سایت اینترنتی فیلسوف متاله استاد سید علی موسوی پاسخگوی پرسشهای فلسفی، حکمی و عرفانی شما می باشد.

توجه: در مورد سوالهای احکام، جهت اطلاع از آخرین استفتائات با دفتر مرجع تقلید خود در تماس باشید.