besmelah
کاربرمهمان خوش آمدید عضویت
English

حظ لحظات حضور

سلام خدمت حضرت استاد امروز 20 فرودین 1396 روزیست که باز هم مجددا عنایت شما را به عینه دیدم و جلوۀ دامنۀ عنایت شما به این شاگرد نوپا، به 13 رجب گره خورد و نورانی تر از همیشه خود را نشان داد. در ابتدا خواستم خدمت شما تماس گرفته و عرض سپاس داشته باشم اما فکر کردم این لحظات استراحت شماست و نباید آن را در هم بریزم. پس به سمت جلوه های حضور آمدم تا بنویسم و حظ آن را به اشتراک بگذارم. قبل از ورود به کلاس درس شما دوستان یا اطرافیان می گفتند تو آدم بی استعدادی نیستی ولی آخرش هم هیچی نشدی. چرا؟ و من در سکوتی عمیق که توام با شرمساری بود باقی می ماندم. وقتی به کلاس درسی حضرت استاد آمدم هیچ اعتماد به نفسی در یادگیری و تبحر در امری برایم باقی نمانده بود. وقتی به مهارت صحابه شما در امور متفاوت نگاه می کردم بیشتر از خود گریزان می شدم و غمی سخت جانم را می فشرد. اما نمیدانم چطور و چگونه ورق برگشت و مانند خمیری به دستان پر مهرتان به ورز آمدم و نیروهای درونم به وجد آمدند تا خودی نشان بدهند و امروز وقتی به این حقیر می نگرم معنای استاد نحریر، در حد درک، برایم جلوه می کند. اکنون صدای اذان موذن از ماذنه برخاست و من دستی بر دعا و چشمی که به زبان اشک سخن می راند از شما استاد نازنینم برای خدایم حرف می زنم....

نظر کاربران

0
دیدگاه شما