<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" codePage="65001" %> سایت محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی
سایت رسمی محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی تابش 1 (زعامت حوزه «1»)

 

به نام آنکه اشراق را به مشرق اعطا کرد

آنچه در شرح زندگی حضرت شیخ انصاری بیان می‌شود، این متن سینه به سینه است که دریافت شده.

با شما هستم!

از کسی و از شخصیتی و از بزرگواری و از شکوهی در سخنیم که افکار فقهی و اصولی وی در حدود صد و اندی سال است عموم حوزه‌های علمیه امامیه را به خود جلب و توجه داده است. هر آن کس از بزرگان علمی که به مقام عظمای اجتهاد که بالاترین مدارج علمی و ایمانی و از سویی وابسته به مولانا حجت بن الحسن(ارواح العالمین له الفداء) است برسد، باید از گذر فقه و اصول این بزرگ انسان راه را طی فرماید.

آن شیخ مرتضی انصاری (اعلی ا... مقامه) است.

بیننده چشمت را و فکرت را زیبا حفظ کن!

ملامرتضی ملقب به شیخ انصاری خود یکی از بزرگان فقاهت و علم اصول و دیگر علوم در حوزه نجف بوده‌اند. شیخ انصاری آنگاه که (یعنی در قرن 13) که رحل اقامت را در نجف گسترانید اولین روز حلقه درسش هر چند شاگردان اندک بودند آغاز شد.

برای این که موضوع بر تو بیننده آشکار گردد، باید این راز دل که از فقیهی برجسته بر دلی تازه وارد نشسته ابراز داریم، یعنی حضرت میرزا حسن شیرازی که در آن روز زعامت حوزه نجف را بر عهده داشتند و ایشان به عنوان میرزای اول معروف بودند و او بود که تحریم تنباکو در زمان خویش نمود، اثری در جهان تشیع به جای گذاشت.

و در حدود 400 فاضل و دانشمند و فقیه و مجتهد آن روز در حلقه درسش بهره‌ها می‌گرفتند.

در همان حال تدریس روزی متوجه شد چند تن از طلاب در گوشه‌ای از صحن حضرت علی(ع) به بهره وری از استادی سرگرمند ولی تعداد شاگردانش اندک بودند. میرزا به اندیشه فرو رفت که این کیست؟

همان گونه که روی منبر به تدریس مشغول بودند اعلام کردند به ناچار باید برای چند دقیقه از آنها فاصله بگیرد.
طی مقدماتی ناشناخته به حلقه درسی شیخ نشست در حدود دو سه دقیقه به تدریس او گوش داد. دریافت عالمانه حرف می‌زند برخاستند و رفتند بر منبر و در حضور همان شاگردان اعلام نمودند از فردا به بعد درس نخواهم گفت.

پرسیدند چرا؟ شخصیت ایشان فرمودند می‌خواهم شاگرد باشم قرار من بر این نیست که خویش را در خود نگه دارم. آری من مجتهدم و زعامت را دارم ولی کسی را در آن مکان (که با دست اشاره نمود) یافتم فضل و کمالش از من بر است. و می‌خواهم شاگرد او باشم. شما صحابه درسی من خود دانید یا با من هستید یا نیستید.

بیننده اگر دقت کنید این رویداد یعنی خویش را زنده بگور کردن. آنچه عنوان و آنچه کمال و آنچه مقام عالی علمی از آن او بود همه را نثار آن یار ناشناخته نمود و این بزرگترین ایثار هر انسان است.

لذا پس از بیان این مطالب فردایش میرزا به حلقه درس شیخ آمد تعدادی هم به معیت او آمدند در همان مرحله اول چند اشکال به یکی از فروعات درس شیخ وارد نمود. شیخ فرمودند سوالتان ناتمام است. سوال را تمام نمودند سه جواب از سه گذر هم بر اشکال میرزای شیرازی بیان نمودند. میرزا یقین پیدا کرد که شخص ایشان از برجسته‌ترین علمای آنروز است ولی لباسهایش خیلی کهنه است. درس آنروز طی شد میرزا بلند شد غبار کفشهای شیخ را با تحت الحنک‌اش بردارد. (یعنی با اندکی از پارچه که به صورت عمامه بر سر دارند و مقدسین در هنگام نماز به گردن آویخته می نمایند. نام این تحت الحنک است). دریافت کفش‌های شیخ رو دارد ولی ته ندارد (این نشانه زهد و ورع شیخ انصاری بوده است.)

فردا درس داغتر شد پس از درس به درخواست حضرت میرزا حسن شیرازی قرار بر آن شد که زعامت حوزه را شیخ بر عهده گیرد. شیخ فرمود من در زمانی که نزد استاد درس می خواندم با یکی از آقایان همدوره بودیم او درس را بهتر تقریر می کرد اگر قرار است کسی حوزه را اداره کند او باید بیاید نه من. (این بالاترین گذشت و زهد شیخ انصاری را نشان می دهد).

او به نام سعید العلماء است که در رشت (واقع در ایران)  زندگی می کند. پس از اینکه به اصرار میرزا تثبیت شد که زعامت را شخص شیخ انصاری به عهده گیرند و لاغیر، نامه ای شیخ انصاری برای سعیدالعلماء نوشتند: استاد من، مولای من، فقیه عالی مقام من از من خواستند حوزه علمیه نجف را که مشحون از علماست اداره کنم اما شما را از خود اعلم دیدم زیرا زمانی که استاد بر ما و شما اشراق دانش فرو می ریخت دریافت شما از من قویتر بود.

ولی ایشان در جواب نامه نوشت: مولایی، سیدی، بزرگ من درست است وقتی ما و شما در حوزه بودیم من بهتر می فهمیدم و بهتر درس را تقریر می کردم اما من به چشمه آمدم شما به دریا رفتید. چشمه من این محیط کوچک و مردم کم بهره از دانشند که علمم در من خفه شد ولی شما به دریا رفتید، به دریای معرفت علی(ع) وارد شدید یقین دارم شما از من اعلم و ارجحید. بنابراین احق به زعامت شما هستید. و احق به مقام تقلید هم شما هستید، که دگران از شما تقلید آیین دینشان را بنمایند. آری من در اجتهادم و حق تقلید از دیگری ندارم. ولی به حاجیه بی بی (هدف همسرشان بوده است) دستور می دهم از امروز به بعد مقلد باشد. او مقلد من بوده از شب گذشته قید را از او برداشتم و خواستم از شما تقلید کند. پس خودتان اداره حوزه نجف را در اختیار گیرید.

این نامه که به شیخ انصاری رسید مقداری تامل کردند و فرمودند نه. شاگرد دیگری بود که در حوزه درس، درس را خوب می فهمید ولی مدتهاست از او بی خبرم. اجازه بدهید خدمت ایشان هم برسم اگر یافتم اجتهاد ایشان از من قوی تر است ایشان باید بیایند حوزه نجف را اداره کنند.
شیخ از نجف به سامرا هجرت کرد ناشناخته به درس او نشست اشکالی وارد کرد آن اشکال راجع به حریت بود. نتوانست جواب را درست بدهد. گفت: 1 هفته بعد در همین ساعت جواب شما را می دهم. هفته بعد آمد و  گفت این موضوع در فلان کتاب و فلان صفحه است.
به دیگر عبارت آن عالم که خواست جواب شیخ را بدهد به مسجد سهله شد از حضرت حجت درخواست جواب کرد، حضرت جواب را به همان کتاب حوالت دادند. تا که اینرا گفت شیخ در جواب فرمود: درست، من آنکه 1 نوبت به شما جواب دادند، 14 نوبت جواب رساتر و روشنتر به من فرمودند. (یعنی عنایت حضرت حجت به شیخ انصاری(اعلی ا... مقامه)).

این جا برای شیخ مسلم شد که اعلم خودش است از آنجا بازگشت به نجف و زعامت حوزه را عهده دار شدند.

روش حضرت شیخ این بود که پیش از اذان صبح به حرم حضرت علی(ع) مشرف می شد، ارتباط دل برقرار می کرد، چراغها را تمیز می نمود و روشن می کرد از انجا پس از انجام مراسم نماز صبح به غَرٌو می رفتند با ارواح بعضی اولیاءا... تماس می گرفت و سپس برای انجام درس آماده می شد.

منتظر سلسله ای دیگر از زندگی شیخ انصاری باشید.

زیر نظر محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی
یکی از صحابه درسی فلسفه حضرت استاد موسوی
28/8/84

 

منبع:

نظرات بازدیدکنندگان:

نام:
ایمیل:
نظر: