|
بسم ا... الرحمن الرحيم
تابش (9) زندگي شيخ انصاري :
شیخ انصاری (اعلی ا...
مقامه) و احترام به سادات
بعد از
فوت شيخ انصاري(اعلي
الله مقامه) يكي از شاگردان،
ايشان را در عالم رؤيا ديد كه در يك مجلسي هستند، ”شيخ محمد حسن“ صاحب
جواهر (استاد
ايشان) هم هست و چند تن ديگر از جمله ”شيخ اسد الله بروجردي“ هم هستند.
يك لجنه اي است، مجلسی است،
14 نور مقدّس
در اين مجلساند!
شيخ اسد الله پايين مجلس نشسته است، صاحب جواهر هم پايينتر از ايشان
نشستهاند؛ فاطمه(س)
آن سو
است!! امامان معصوم هم هستند!! و علماء آن سويند؛
اما همين كه شيخ انصاري وارد شدند، يكباره
نوری از میان انوار برخاست، -
و آن
مولانا حجت ابن الحسن(عج)
بودند- خطاب به شیخ فرمودند:
إليّ ، إليّ ، إليّ يــا سـنـدي!! بيا، بيا، بيا... اي
سند ما، اي محكم ما! ...
شيخ
را بسيار احترام و احسان كردند، نزد خودشان آوردند، دستي گذاشتند روي
زمين، فرمودند:
"شيخنا
إجلس!"
ای شیخ
ما، اینجا بنشین!!
سپس خطاب به مادرشان
فاطمه(س)
فرمودند:
«يا أماه هذا ملا مرتضي الدزفولي !!
»
اين
ملا مرتضي دزفولي است!
فاطمه(س)
عنايت
عجيبي بر او نمودند و از جاي برخاستند...
يعني
مجلس تمام شد.
شاگرد
گفت: رفتم به نزد استاد، گفتم استاد، ميدانم كه شما عزيزيد. اما این مقام
شما از کجاست؟
شیخ انصاری فرمودند باید از مولا بپرسم!
-
مولا! حجة بن الحسن
من كه اينقدر ارزش نداشتم، كه به من بها داديد! موضوع چيست؟
حضرت
حجت(عج)
فرمودند: از مادرم فاطمه بپرس، تا به شما
جواب بدهد!!
صدايي برآمد،
حضرت
فاطمه(س)
فرمودند : بدان این همه احترامی که به تو نمودیم از آن احترامي است كه به
بچه سيدها ميكردي !!
|
آری، شيخ انصاري از آن بزرگواراني بودند كه اگر در حلقة
درسشان از ذراری فاطمه(س)
بود، تا او وارد نمي شد، درسش را ادامه نمي داد!!
شاگرد سيد او كه وارد مي شد به احترام او چند ثانيه ساكت
ميشدند، بعد درسشان را ادامه ميدادند؛
در كوچه هاي نجف به يك سيد بچه اي كه مي رسيدند، تا او رد
نميشد، ايشان از آنجا عبور نميكردند، اين احترامي بود كه شيخ
به فرزندان فاطمه(س)
انجام مي داده اند. |
|