|
بار دیگر در زیر بارش
آسمان حقائق و بر زمین ملکوتی، در حریم حرم
دانشمند معظم، فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی، دل پس از گذر
از شورها و شوق های دروغین و هیاهوهای عشق کاذب این عالم، آرام گرفت و
معنی بزم قرب و انس، جان را طراوت بخشید. اشراق کلام استاد در پگاهان
از یک سو، یک نشست بیریا و بیتعین، غرق حق و حقانیت و آفتاب درخشان
تحقیقات علمی معظم له از سوی دگر و غروب و نوای دل انگیز کلام ا... از
دگر سو، نوای عشقی نو، سرشار از "حقانیت" و "ابدیت" را به ارمغان
آورده؛
با شمایم! شما که از این مأمن الهی با درخشش ولوی دور هستید!!
در آن لحظات قدیس
حضور در برابر معبود حقیقی، دستانی را شاهدیم که چون با نوای آرام "یا
کریم!!" به سوی آسمان بلند میشود، تمام جهان و جهانیان را در همان
دستان خلاصه بینیم و مسخّر!! و چون پیشانیاش بر سجدهگاه به نوازش
آید، اگر باشی، و اگر بتوانی ببینی نه یک انسان را در سجود بینی، بلکه
یک جهان را به خاک افتاده و در اظهار بندگی...!!
اما
براستی کعبه دل کدامین سو است؟ و شما در کدامین سو؟!!!!!!!!!!!!!
این جرقه ای بود از نوای دل که هفتهها و روزها نهفته بود، به بروز
آمد. |
و اما دگر بارقه از زهد زعیم عالیمقام تشیع، شیخ
مرتضی انصاری:
شیخ مرتضي انصاري به
ميرزای شیرازی نهايت تعظيم را روا ميداشت،
چرا این عظمت را به وی ارزانی داشت؟ زیرا میرزای شیرازی عظمت زعامت و پیشوایی
خویش را به صورت سفرهای کوچک با دو دستانش به حضور شیخ انصاری تقدیم نمود،
نتیجتاً در برابر این عظمتهای او، در دل شیخ انصاری لانهای محکم بنا نهاده
بود، و پس از تقدیم این سفره زعامت، در حلقه درس شاگردان چهره نمایان ساخت و
مدتی را از شاگردان بارز شیخ محسوب شدی!!
تا آنجا که
ميرزای با آنهمه عظمت وشكوه و ثروتهاي علمی، از شيخ مرتضي تقاضا كرد ناني كه
به معدة او و خانواده اش فرو مي رود، پولش را از شيخ مرتضي بگيرد!! يعني غذاي
اضطراري كه ميخوردند، در واقع به اجازة شيخ مرتضي انصاري باشد.
شيخ مرتضي مي فرمود: چرا از ثروت خودت استفاده نميكني؟
ميرزا مي فرمود: مولاي من شما هستيد ، من شما را بعنوان اصلي پذيرفته ام .
زماني كه شما را پذيرفتم، ميخواهم
غذايي كه به جلگه معده ام فرو می ریزد فقط به فرمان شما باشد تا گوشت و خون
تن من در واقع به فرمان شما تركيب بشوند!! پيداست خون و گوشتي كه به فرمان
شما در تن من اثر بگذارد، بروز آن جز شیوه های روحانی و نغمات الهی نخواهد
بود. (اصل نتيجه و ريشة بیان مطلب ميرزاي شيرازي براي اين بود!!)
و پس از آن، آنچه ميخواست غذا تهيه كند، از استاد اجازه ميگرفت و
میگفت: «العبد و ما فی یده کان لمولاه»
بنده آنچه دارد، هم جسمش و هم جانش و هم
مالش از آن مولايش است و مولاي من شما هستيد!!
(1)
همانگونه كه گفته شد، چون ميرزا فوق العاده مورد عنايت شيخ انصاري بود،
روزی مادر شيخ که در نهایت عسرت و فقر زندگی به سر بردی، نزد میرزا رفت تا
معظل خویش را به وسیله میرزا با فرزندش شیخ مرتضی انصاری حل نماید. آن معظل
چه بود؟
مادر شیخ از فرزندش ماهيانه از صندوق سهم امام مبلغ اندکی دریافت می نمود،
تا زندگيش را اداره كند؛ ماهيانة مادر نصفي از مخارجش بود. يعني اگر روزي دو
درهم فرضاً خرج داشت، يك درهم را لحاف مي دوخت، و يك درهم را از پسرش
ماهيانه ميگرفت. (توجه داشته باشید هزینه زندگی مادر شیخ آن روز عبارت از
گرده نانی و مقداری قاطق غذا و تن پوشی بسیار کم هزینه بود) مدتها بر اين
شيوه طي شد، ديگر مادر شيخ سوي چشمش را باخته بود، يعني چشمش خوب نميديد و
دستش توان قوي نداشت كه سوزن را ردّ و بدل در لحاف يا در تشك بكند. مانده بود
چه كند؟
به فكر آن افتاد اگر مستقيماً به پسرش شيخ مراجعه كند، چون شيخ در نهايت
زهد است، به مادرش چيزي اضافه نخواهد نمود. تصميم بر آن گرفت، به خانة ميرزا
رود . مادر شيخ با وقاري تمام (كه معروف بوده است) به خانه میرزای شیرازی
رفت.(2)
زماني كه خانوادة ميرزاي شيرازي دريافتند مادر شيخ نزول اجلال در يكي از
خانههاي ميرزا نموده است، كساني كه در رفت و آمد بودند را منع كردند كه نكند
از رفت و آمد شما و برخورد بد يا بي ادبانة شما آزرده گردند و از عصمت وقار
بمانند.
لذا "آغا" (با (غین) نام مادر شيخ بوده) خودشان صدا ميزدند فلاني بياييد
مرا با شما كاري است! هر كس را كه صدا ميزدند، بايد ميرفت نه همگان!
اينها لمعان وقار مادر شيخ بوده است و كلمات او پخته، متين، فشرده،
پرمعني...
در اين حال ميرزا را صدا زدند!
تا صداي مادر شيخ بلند شد، ميرزاي با آن عظمت چون بنده اي كه به نزد مولا
مي شتابد، روان شد!
در اينحال ميرزا آمد ولي مادر شيخ به زمين مي نگريست و ميرزا جرأت نكرد،
بپرسد چرا به من نمي نگريد؟
پس از اندي مادر چشمانش را به سوي ميرزا افكند و از جا برخاست، به احترام
ميرزا ايستاد و نشست و زبان حال و مقالش را براي ميرزا بيان كرد و ميرزا هم
سراپا گوش بود!
و زبان حالش اين بود: «نتوانستم به فرزندم ملامرتضي حرفم را بزنم. شما را
واسطه قرار ميدهم برويد بگوييد ملامرتضي اينجا بيايد و در حضور شما با او سخن
بگويم!
(باز اينجا عظمت و متانت مادر شيخ پيداست).
در همان لحظه ميرزا خودش نه خدمتگزارش را بفرستد، خودش به سوي شيخ انصاري
شتافت، زماني بود كه حلقة درس ايشان طي شده بود و بايد به خانه رجعت نمايد...
|
ای بیننده و ای شنونده به انتظار مفاهیم و بیان مادر و فرزند در اوج
تقوا و زهد و درستی بمانید و اگر مشتاق هستید که مفهوم زهد و تقوا را
در آئین شریعت رسول ا... و امامان معصوم و مبنای قرآن کریم دریافت
نمایید حتماً به مقاله پس از این سایت در شرح زندگی زعیم بزرگ تشیع
شیخ مرتضی انصاری بمانید.
همچنان به انتظار بمانید و چشمان خویش را بوسیله انگشتان به صفحه
سایت خیره سازید.
|
(1)
توجه داشته باشيد اين بيان ميرزا محمد حسن شيرازي(معروف
به ميرزای بزرگ) است که به فرمان او کيلوها و وزنهاي تنباکو در ايران به
آتش کشيده شد و قليان هاي مرفع را خانواده هاي اشرافي از آنجمله دودمان
قاجاريه در هم فرو شکستند.
ميرزاي بزرگ
يعني
سيّد محمد حسن شيرازی، او در
19
ذيحجة
1308 يك سال پس از قرار داد
تنباكو با تالبوت انگليسي اولين فرمانش اين بود: «
اليوم استعمال توتون و تنباكو بأيّ نحو كان
در حكم محاربة با امام زمان است»
اين حكم را كه ميرزاي بزرگ صادر نمود، بسياري از بازرگانان در جا
تجارتشان را به واسطه اين حکم مرجع تقليدشان در هم فرو ريختند!! چون
تجارت مهم آنها تنباكو بود. مثلا يكي از تجّار اصفهان 12هزار كيسة تنباكو
را آتش زد! در حقيقت با اين عمل همة زندگيش را به آتش كشيد. و بسياري،
تجارتهايشان متوقف شد. اين نشان عظمت و نفوذ مرجعيت در آئين تشيع علوی
بود.
(2)
معروف
است هر
آنگاه كه مادر شيخ از محلّي عبور مي نمود، در نهایت وقار بود؛ هدف از
وقار وي اين بود گويا فرشتههاي اسرار و محرم حق او را همراهيش مي
نمودند! با وقاري هر چه تمامتر مي رفت كه هر كس او را از دور مشاهده
مي كرد، جرأت اينكه به حريم او نزديك شود، نداشت. يعني مي خواستند به او
سلام دهند، ميخواستند از او مطلبي بپرسند ولي وقارش آنقدر شعاع داشت، كه
توان يا جرأت شكستن اشراق حريم او را نداشتند. عظمت يك زن در دين اسلام
اينگونه تعريف شده است! که اين وقار را براي خويش كسب كند نه ولنگار باشد
مثل پرنده ها از اين سوي به آن سوي بدود يا بپرد. نه، او وقار شير را
بايد بگزيند.
اثر اين وفار، آرامش زندگي همسر و خانواده آن بانو است.
دنيا بايد بداند! عظمت زهد و وقار زن اين است! مقام زن اين! ارزش زن اين!
بهاي زن اين است، نه در بازي هايي كه عصمت زن در آن به باد ميرود. آن
بدبختي زن است نه تمدن زن.
وقار از كجا پيدا مي شود ؟!
1) از زهد است.
2) از درستگويي است (يعني
دروغ نگويد ) 3) از غذاي
حلال 4) از كمال و عرفان .
همة اينها را مادر شيخ دارا بود.
|