<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" codePage="65001" %> سایت رسمی محقق و فیلسوف متأله حض
سایت رسمی محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی سپاس از استاد  -    تاریخ آغاز این بخش  29 تیر 1388

بسمه‌تعالي

«سپاس های ارسالی - مرداد ماه  1389»

سپاس شماره 2   - (سپاسي از غايت جان)

يكي از صحابه درسي (20/05/1389)

متن سپاس:

«بسمه‌ تعالی»

بی رمقی در سپاس از استاد موجب فرار علم!

جهان درون شاگرد مهمترین جلوه برای استاد است.

نمی‌دانیم شما خواننده این مطلب با جهان استاد و شاگرد مرتبطید یا خیر؟

نمی‌دانیم هیچ گاه برای یافتن حقیقت عالم و اسرار وجودی خود در برابر استادی حکیم و عارف زانو زده‌اید؟ استادی که تمام سیر حیات خویش را برای تهذیب انسان والا نثار نموده باشد!

به اين معني كه شاگرد را فقط به چهره ظاهر و چهره تن كه با پارچه‌هايي لوله شده و در هم نورديده شده نمی‌بیند، بلکه عنایت او به درون شاگرد است که چه چهره‌هایی درونش نهفته؟!

همان كه گاهي در خيزش و گاهي در پرش و گاهي در گوشهاي نهفته، و گاهي به سمتي رفته، و گاهي از خود سخن گفتي، و گاهي با چشم و دست و لب و  اجزاء به ايماء و اشاره پرداختي، و گاهي این شاگرد پيچيده‌هاي زندگي‌اش را زيبا نشان دادي، و گاهي واقعيت‌هاي هستي را به نيستي به زبان آوردي، و گاهي واقعيت‌ها را آنچه بودند نگفتي!! ...

گاهي زيباها را ديدي، اما چون خويش را در آن زيبائي‌ها به شرمساري يافتي، به زشتي تعبير كردي!!

و گاهي جلوه‌هاي هستي را به صورت ظلمات به دگران تعريف نمودي، يعني جهان درون خود را از واقعيت‌هاي ناب پر ديدي ولي اين واقعيت‌ها را به هر علت ابراز ننمودي! و گاهي هستي‌هاي زيبائي كه به جان او ريختند، يك لحظه هم اين واقعيت‌ها را به هر علت ابراز ننمودي و حق آن دانست كه همه اين زيبائي‌هايي كه از عيني به عين او فرو ريخته در سكوت ماندي و يك بار هم ابراز تشكر ننمودي!  به حساب اين كه نكند اگر تشكر كنم بدهكار بودي! براي اين كه خويش را بدهكار معرفي ننمودي، آن همه واقعيت‌هاي عالي را باري هم به زبان نياوردي، يعني به ظاهر این شاگرد يك جرثومه انسان ولي در واقع محشري است از رويدادهاي زندگي‌اش كه در خلال ساليان پر شده! و اين پر به ظاهر در سكوت مانده است! آيا يك بار هم آن همه نعم كه منعم به او إعطاء كرده بود، روبروي منعم نشست، لبش را عالي، (نه تبعي، نه در خست و سستي) تشكري كردي؟ گاهي نشست دوستانه و صميمانه به جان منعم مرتبط گشتي و آن همه نعمتي كه او را از بهيميت و از جهالت و از تندروي‌هاي بيخود برهانيده تشكري كند؟!

تا گاهي كه بشر نعمت منعم را به واقع ابراز نكند، چيزي در عمر به او نخواهد رسيد، اين را يقين بدانند، هر كه باشد، تا زماني كه بشر آنچه از والي و آنچه از منعم، آنچه از مكرم، آنچه از رازق گرفته به بهترين لغت، به بهترين حالت، به بهترين صفت سپاس نگذارد، هر چه آن منعم به او داده است، بر او دشمن خواهد بود!                  اين را بدانيد.

يك وقتي گمان نكنند كه اگر خود را در برابر منعم به ناداني بزنند تبرئه كرده‌اند خويش را؛ ابداً، ابداً، چون نعمت منعم يك امانت است در درون هر انسان، تا آن امانت به زيباترين وجه به صاحبش باز نگردد، آرامش روان، آرامش كمال براي صاحبش نخواهد ماند.

هر آنگاه انساني در جهان اينگونه باشد، آنچه از منعم گرفته شاخ و برگش قوي خواهد گشت، اما اگر اينگونه نباشد، آنچه از منعم گرفته باشد او را بي‌رمقش مي‌كند و گاهي به جايي مي‌رسد كه با خود در جدال است: «آنچه من دارم به درد چه مي‌خورد؟!» تمام افرادي كه در درون، اين غوغاها را دارند، اين‌ها را از منعم ندانند، اين‌ها را از علم ندانند، اين‌ها را از عناد و تكبر خود دانند..

لذاست اگر حق صاحب علم را ادا نمودند، حقیقت علم حجاب از جمال خود بر می دارد و نور علم در جان شاگرد پرتوافکن می‌شود ...

يكي از صحابه لجنه درسي فلسفه، حكمت و عرفان

 دانشمند معظم، فيلسوف متأله

 استاد دكتر سيد علي موسوي

منبع: برگرفته از بخش هایی از تدریس دانشمند معظم، فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی در ذیل جلد نهم اسفار- رساله معاد 20