|
بسم
الله الرحمن الرحیم
ادامه تحقيق در نظرات دانشمندان پيرامون
واجب الوجود نظري بر بيان معلم
ثاني(فارابي)
و شيخ (ابن
سينا) را به تحقيق رفته ايم كه گويند: به
حضرت حق نبايد اطلاق "موجود"
شود، زيرا تا گفتيم "موجود" يك چيزي بر ذات او اضافه شد و تا اضافه شود
آن معني الوهيت به خوبي تفهيم نميشود. بنابراين زيبا آن است
"واجب الوجود" اطلاق شود زيرا وجود غير
از موجود است چناني كه "هست" غير از "هستي" است.
وجود واجب الوجود يعني قائم به ذات؛ اما "موجود"
چيزي است كه زائدهايي بر او عارض شده باشد. براي مثال ممكن موجود است. چه بر او
عارض شده؟ 1) زمان 2) مكان 3)عناصر 4)حركت 5)حرارت و امثال آن. اينها با هم مع شدهاند تا تشكيل "موجود"
داده شود.
ولي عارضي بر ذات واجب الوجود زائد نيست
و نبايد باشد زيرا او قائم به ذات است و بس. اين عظمت و اين شكوه و اين جلال و جمال
نامش
"واجب الوجود"
است.
و جلال الدين دواني محمد بن
اسعد كه از حكما و متكلمين است و در
حدود 26 تاليف دارد و شرحي بسيار علمي و متين بر هياكل نور سهروردي نوشته، نقدي بر
نظر فارابي و ابن سينا دارد و آن نقد اين است، ميگويد:
«درست
است "واجب"
و "موجود"
دو موضوع به نظر ميآيند ولي يكي هستند نه دو تا. يك هويت دارند نه دو
هويت. چناني كه گويند فلاني "حداد" است؛ "او" و "آهنگر" بودن دو هويت
نيستند يك هويتاند و حداديت
نسبتي
است براي او نه اين كه
عارض
بر او شده باشد. (نسبتها از درون ميجوشند و عارضها از برون).
پس اگر چناني كه فارابي و ابن سينا گفته اند هدف از "موجود"
را عارض
بگيريم، نميتوان به حضرت حق "موجود"
اطلاق نمود اما اگر هدف را نسبت
بگيريم، ايرادي در آن نيست.
|
محقق و فيلسوف متأله حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي:
گو اينكه نسبت تكميلي براي حضرت باري لايجوز و غير ممكن است، نسبتي كه به حضرت باري
ميدهند مانند نسبت رحمانيت و مانند نسبت رحيميت به الوهيت است.
|
|