بسمه تعالي
به ترازوي واقعيت هاي علمي آزمون گردند!
آنچه هم اكنون مشاهده مي شود پارهاي است از بحث سفر سوم اسفار اربعه عقليه
صدرايي در علم الهي.
از لحظه نخستيني سخن داريم كه نور حق به اراده تابش آمد و آنچه نور بودي به
نور جلوه در آمدي. چون آن نور تابش در بعضي آفريدهها فرمود، جايي براي
خيزش قشر نماند.
اين است كه حضرت صدرايي نواي الحمد را در اين قسمت از نگارشهايش اينگونه
فرا ميخواند:
«الحمد لله الذي انار بوجوب وجوده وجود الكائنات»؛
(جلد
6 اسفار صفحه 2)
در آن لحظۀ بي لحظه، در آن، آن بي آن كائنات به نور آمدند، به اندازه
آمدند.
منظور از
كائنات
كهكشانها، منظومهها، آسمان و هستيهاي آسمان و ساير پديدههاي حسي ،نام
اينها
كائنات
است.
و گاهي هدف از آنچه در زبان محققان با عنوان
كائنات
است، جوّ لايتناهي است. هدف از
كائنات
كرات معلقه است، كرات منيره، كرات جاذب و مجذوبند؛ هدف از
كائنات
كرات ثوابت و سيارات، كهكشان هايي كه جوّ شناساني مانند فلاماريون فرانسوي
بيان نمودهاند، يا آنچه گاليله نيز در نظرش تقرير كرده است، كه همه و همه
در جوّ لايتناهي و كائناتش به غور پرداختهاند، يا ابونصر و يا بوريحان
بيروني كه در كتاب مالي للهندش پارهاي از سرّ كائنات را يافته؛
چون به اينجا رسيديم، حالي از احوال بوريحان را به اشارت ميرويم:
محقق و فيلسوف متأله حضرت استاد موسوي ميفرمايند:
تعدادي كساني را سراغ دارم كه علم را از گذر روحانيت و جذبههاي روحانيتش
به ماديت منتقل نمودند و خواستند علم را در قالب پديدههاي مادي معرفي كنند
اين كاوش آنان را با خود بيگانه نمود.
يعني بيانشان اين بود:
«پايان كار به كجا ميرسد؟»
بخصوص آنهايي كه در مكتب آگزيستا ناسيوناليسمي به تحقيق رفتند به ديواره
نااميدي رسيدند و در كنار اين ديواره به زانو درآمدند چون فوئرباخ و تعدادي
دگر.
و حال اين كه علم الهي و روحاني و معرفت شناسي و انسان شناسي اثرش آن است
كه به روشن گرايي جان و جسم هدايت مينمايد.
براي بهترين مثال بوريحان بيروني در حالي كه
او معلم علم الهي و اخلاقي بودي ولي آنگاهي كه به علم پديده و ماده فرو
رفته بود داشت از خويش بيگانه ميگشت؛
اينگونه گويد: شبي در حال مطالعه و بررسي بودم، خيلي هم خسته بودم از اين
علم.
صدايي شنيديم كه: «فلاني! علت اينكه علم، اين گونه تو را به خستگي ميبرد
ميداني چيست؟»
-بياني براي جواب نداشتم.
بار ديگر صدا به گوشم رسيد: «فلاني! علت خستگي ها از
نفرت هاست.»
(چون
علم به تنهايي خسته كننده است به خصوص علمي كه در پديده ماديت باشد
(آگاهي داريد بوريحان استاد رياضي، شيمي، فبزيك و امثال آن بوده است).
مگر
اين كه در اين علم، موج باشد. يعني يك عالم، بخصوص آناني كه در دائره
آفريدههاي آفريدگار نقشي دارند، يا يك محقق اگر در تحقيقاتش موج كمال يا
موج شور يا موج صفا و ديگر چيزها نبود، علم او خسته كننده بودي).
از هر جهت به وي اعلام شد:
براي دريافت علم لازم است به سوي جلوۀ علم بروي، به سوي فايده علم بروي نه
نفس علم.
علمت را در ولايت حقه الهيه به رقص آور!
محقق و فيلسوف متأله حضرت
استاد موسوي
4/3/1386