|
]بسمه
تعالي[
توجه
داشته باشيد:
]مقدمه
مبحث
وجود واجب[
بيننده! شما در اين تركيب (و
ج و ب) را مشاهده مي كنيد، اما مي
دانيد در درون اين 4 حرف چه درياهايي لايتناهي غوطه ورند كه هيچ
كدام با آن شكوه و عظمتي كه دارند از يكدگر آگاهي ندارند!! نه اين كه آگاهي
ندارند در جهلند، خير! بلكه در اوج و شور و شوقند و چون شور و شوق در آنان
در حد لانهايت است سرگرم شور خودند. مانند
نورانيت نور كه اگر از نور بپرسند
نور چيست؟ نمي تواند تعريف نور را بنمايد! و اگر از
چشم بپرسند كه معني
چشم يعني چه؟ چون غرق در عظمت و شكوه چشم
است نمي تواند تعريف چشم را چشم بنمايد.
و وجوب هم از آن كلماتي است كه در ظاهرش با 4 حرف محدود به نهايت مي رود
ولي اگر مغز او را و درون او را و جان او را به جراحي روند، هزارها رونده
در اين بيابان يا غرق شده يا به حيراني افتاده يا خويش را به حادثه هاي
لحظه ها و زمان گم كرده!!
جان مطلب آن است: هيچ رونده اي نمي تواند به واقعيت عينيتي وجوب راه يابد
تا برسد، به واجب الوجوب برسد!
با شما
هستيم!
اگر استاديد و اگر در مسير
تحقيق هستيد و اگر در مسير شوق و شور علم الهي و حقائق الوهيتيد و در
اشتياق! "لحظاتي" نه لحظاتي! "ساعاتي"،
نه ساعاتي، روزها و
هفته ها و
ايامي بايد به دور و كور و مانندش به اين نكات
فرو شويد و غرق در مباني اين عظمت جمله و كريم بيان به واجب الوجود توجه
نماييد.
هر كه هستيد به يقين سهمي
از اين وادي نصيبتان خواهد شد.
#######################
1386/1/24
|