|
«بسمهتعالي»
نواهاي جان متكلم تا چه اندازه در جان
مخاطب ايجاد غوغا مينمايد؟
در مقاله قبل دريافتيم اول شكوه انسان كه
از دو پديده كيهاني و ناسوتي تشكيل شده تكلم اوست.
اما پيدايش اين صوت از كجاست؟
تكلم از زبان است، آن عضوي عضلاني است براي
چشيدن و بلع غذا و تكلم بكار ميرود و داراي 3000 پرز چشايي است كه هر كدام بوسيله
عصبي به مغز وصل شده. موجهاي الكتريكي را به مغز منتقل و مغز اين موجها را تفسير
و رأي خود را صادر و به صورت كلام در ميآورد. بسياري گفتهاند در تعبير كلام بيان
شده "مخاطب" اصل است ولي طبق اين تفسير (اين انتقال
كلام) بيان متكلم اصل است.
و موضوع دگر كه مهمتر است:
آنچه مخاطب
استماع مينمايد عكس كلام متكلم است. منظور از
"عكس" يعني قيفي گوشش عكس كلام را
ميپذيرد نه خودش را. يعني چهره اصلي سخن را به مخاطب منتقل ميسازد نه حروف را!!
كه اين عكس كلام شامل تفسيرها، رأيها و نظرهاي متكلم است كه با امواج صوتي از
حلقومش خارج ميشود!
حضرت ملاصدرا
ميفرمايند: «المضطر اليه في ترويح حرارة
القلب» (جلد نهم اسفار)
يعني تكلم تمام حرارتهايي كه به دور قلب
ميگردند را ترويح ميكند، قلب را سبكش ميكند، قلب را آرامشش ميدهد . اينها اثر
صوت است. هر چند تارهاي صوتي كه در حنجره هستند متورم ميشوند، ضعيف
و آزرده ميشوند؛ بسياري از محققان برآنند تركيب حروف براي اداي
كلمات و خروج صوت از حلقوم متكلم اگر ريشه و اساس درون متكلم با المها و غمها عجين باشد خمودي
و بيتفاوتي براي مخاطب دارد، اگر با شوق
باشد، براي مخاطب ايجاد شوق ميكند، و اگر با شور عشق باشد، در جان مخاطب شور و
شوق را بهمراه خواهد داشت؛
به انتظار تحقيقهاي
دگر باشيد.
|