|
«بسمهتعالي»
«منطق و نواهاي تجردي انسان»
آنچه در گذشته زمان
دريافت نموديد، سيري بود از مقامات و منازل انسان و هم اكنون نيز بديگر
بارقهاش توجه نماييد:
حضرت صدر المتألهين
آغاز بحث خويش را از نطق و بيان و منطق انسان قرار داده است و اينگونه
گويد:
نخستين چيزي كه
براي ايشان ضرور و لازم، بلكه اهم موارد شكوه انسان است منطق و بيان و سخن
اوست.
آنگاه كه چهره خلقت از
آفرينش را اساس قرار داده است،
بايد جست منطق انسان از كدام عضو يا ذرة
اتمهاي انسان است؟
انساني كه مشاهده ميشود
از دو پديدة مهم كيهاني و ناسوتي تنظيم شده است، كيهاني ظرف تجردهايش، ناسوتي ظرف اندازههايش! كداميك از اين دو توان
بروز منطق را دارند؟ آيا ناسوتيان يا
كيهانيان؟
ناسوتيان يعني ذرات اتم، اتمي كه خود ناتوان و فقير است، اتمي كه
به هسته و خيزش و زمان و مكان در افتقار است، يعني هيچ لحظهاي نميتواند
بي اين مقومها به خيزش خويش ادامه دهد، و اگر آني مهر يكي از اينها از وي
بريده گردد، در همان لحظه در سكوت مطلق به فسردگي و پژمردگي فرا ميرسد، از
كجا منطق را دريافت؟
پس با اين بيان اندك و
معاني كثرت بر محققش پوشيده نماند كه الكترونها و هستهها و مادههاي
اينگونه در فقر و نيستي نميتوانند مبين منطقي باشند كه او را حضرت باري با
منطق اينگونه معرفي فرموده است.
اي انسان تو با منطقات
از عرش و فرش و ملك و فوق ملك پران شوي و چگونه اين مادر ناتوان ضعيف يعني
اتمهاي مفتقر بتوانند ولدي آن چنان سرشار از شكوه و عظمت به بار آرند؟
و اما كيهانيان يعني
كهكشانها هر كدام در جاي خويش در حالي كه با شكوه معرفي شدهاند، اگر آني
نيروي جاذبههاي نوعي يا نيروي توقفهاي عظمتي، يا نيروي ملأ و خلأ از آنان
در يك هزارم لحظه به انفصال درآيند، باز هم آن همه شكوه كيهاني كه حامل
تجردهاي عقل و فكر و ذوق و روح و نفس
و دهها تجرد ديگرند، اينها هم با همه
بيگانه ميگردند.
پس اين منطق از كجاست؟
به انتظارش بمان تا ديگر
جلسه اگر بودي برايت واگو بسازيم.
|