|
«بسمهتعالي»
رسته هايي كه آرامش دل را به همراه دارند از چه گذر
حاصل مي شود؟
آنان كه به تجدد رو آورند اين تجدد را از ديواره ها شروع مي نمايند؛ يعني
"تجددگرا" اول مي بيند و سپس به سويش مي رود.
آيا جديدگرا خود
خريدار است؟ يا تقليد از دگران را به خود هموار مي سازد؟ جواب دوم است. به
دليل اين كه هر زمانش با رنگي و هر پوشش اش با نحوي نو آوري همراه است.
مجموع اين رويدادها نامش "تجددگرا" است.
* بهره ها يا زيان هايي كه نوع تجددگرايان را پر مي سازد چگونه است؟
بلي، تجددگرايان نمي توانند با اين دگرگوني ها استقلال رواني و
فكري از
آن خويش نمايند!! اگر روشن تر مطلب گفته شود او يا آنان به ساز دگران
خوشحالند با نواي دگران به خيزش اند و با ريتم نوگرايان به رقص اند. انسان
اين گونه نمي تواند در جامعه اثر مثبتي از آن خويش سازد، او همواره
به چشم و خيزش اصل مدليسم اش مي نگرد و اين غوغاهاي تشويش كه در زندگي براي
وي فراهم است او را از مسير درست باز مي دارد و نيز به احتمالي به وسوسه و
ناامني درون پر گردد.
اما انسان مستقل "مي جويد" از درون مي جويد نه از برون؛ "مي خواهد" اما
درستي و پايبندي را مي طلبد و اين انسان از هر جهت قابل اعتماد است.
انسان "تجددگرا" بهمان نسبت كه به تلون ها و رنگهاي گوناگون مي نگرد، بهمان نسبت
پيمان و عهد و بستگي اش را بايد به كناري گذاشت!! و نام او را بر اصل اعتماد نبايد
تثبيت نمود!
اين است سير زندگي عموم از تجدد گرايان.
و اما متفكرين و درون گرايان كه هستند؟ چه هستند؟ و چگونه؟
با شمايم! بدانيد! آنان كه به تفكر روند از لااندازه ها آغاز ميكنند. يعني تز
"تفكرگرا" روشش آن است: «اول مي يابد سپس مي رود». تمام محققان حقيقت
گرا و عارفان
به حق با تز تفكر كار مي كنند و تمام مادي گرايان با تز تجدد.
"تفكرگرا" از عارضه هاي اين و آن در فرار است. آن كه از سوي تفكر به سوي
غايت و هدف مي رود نفس موضوع نفس هدف و ذات غايت براي او اساس است نه عارضه
ها؛ و رمز پايداري در پيمان و عهد يگانگي از همين رمز يابيدن نفس و ذات
غايت آغاز مي گردد.
آن كه "تجددگرا"ست زير يوغ عارضه ها است اما تمام
پايداران در عهد و پيمان گرايان راستين حق از مكتب تفكر و درون گرايي چهره
مي نمايند. جهان بايد به زينت اين مكتب واقع گرا بپردازد و پروانه وار به
دور ديواره هاي بلورين اين اساس به پرش درآيند تا هستي خويش را در جهان
به اثبات برسانند.
آري، سرافرازان حق و شهيدان كوي حق، و روندگان دست از
جان شسته و بسوي طلب بي محابا روان از اين مكتب به تلالو درآمدند و تمام
راست قامتان عالم كه هيچ باد حوادث آن ها را به لرزه نياوردي و نخواهد
آورد. كالجبل الراسخ در مسير زندگي بودند و هستند و خواهند بود از اين لجنه
و مكتب سرك كشيده اند. اينان اگر "تجددگرا" بودند براي اصل جان نمي دادند.
|