|
بسمهتعالي
«فلسفه، حكمت و عرفان مهار كننده
بهيميت، سبعيت و شيطانيت!»
بار دگر سخن از انسان است. هم او كه معجوني از
بهيميت، سبعيت، شيطانيت و ملكيت است. البته اين نيروها با تجزيه خون يا
تجزيه پوست، يا ديگر اجزاء بدن آشكار نميشوند بلكه پنهاناند و نهفته.
مانند نيروي تفكر انسان كه هست ولي مالايري است، امانتداري انسان كه
مالايري است، يا محبت كه هست اما اصل محبت بايد پوشيده بماند، شوق ديدار
دارد اما اصل شوق را پنهان در سينه نگه ميدارد...
آري، انسان
معجوني است از نيروهاي بهيميت، سبعيت، شيطانيت و ملكيت؛ "عجين"
آن است كه نيرو مي دهد ولي خود را پنهان ميدارد!!
براي روشن شدن مطلب،
مثالي ميزنيم: مانند معجون آرد و آب؛ آرد هست اما با كمترين نسيمي جابجا
ميشود، آب هم در جوي روان است، اما خود خود است، وقتي اين آرد با آب عجين
شد، اولي با دومي همراه ميشود، گاهي اين سرك ميكشد گاهي آن.
اصل اين نيروهاي چهارگانه نيز در درون انسان با هم عجين شدند گاهي اين سرك
مي كشد گاهي آن.
طفلي كه تازه متولد ميشود، اول
نيرويي كه در او سر برميآورد
"بهيميت"
است. يعني نيروي حيوانيت؛ همان كه پي شير مادر ميدود از بهيميت اوست و
آنكه حيران و سرگردان مي گردد تا بوي مادر يا حرارت مادر او را به
مطلوب رساند، از بهيميت اوست. پس از آن اندك اندك
"سبعيت"
در او سرك ميكشد، شهوت پول، شهوت مقام، شهوت تعين، ... و پس از آن نوبت به
"شيطانيت"
ميرسد. آنگاه كه بر هر موضوع انگشت ميگذارد با مكري عمل مي كند تا به نفع
خود تمام شود آنجا از شيطنت اوست!
معجوني از اين نيروهاي بهيمي و سبعي و
شيطاني بگونه اي در جسم او نفوذ نموده كه نگاه او پر خطر است، سخن او مسموم
است، همه اعمال او بازي گري اند نه واقع، حتي محبت او خطرناك است؛ او هوس
راني است كه براي اندك چيزي خويش را تسليم مي كند.
اما
بايد پوششي باشد كه اين سه نيرو را
آرام نگه دارد، پوششي كه از اين نيروها قوي تر باشد،
و آن اشراق عقل است و ريشههاي حقائق الهيه و شرع مقدس؛
اما آيا هر اشراق عقلي مي تواند اين نيروها را كنترل كند و او را آرام نگه
دارد؟
آيا هر گونه عمل به شرع ميتواند مانع تجاوز نيروهاي بهيميه، سبعيه و
شيطانيه او باشد؟
محقق و فيلسوف متاله
حضرت استاد موسوي پس از تحقيقي جامع در اين رساله و ريشهيابي مطلب،
اينگونه ميفرمايند:
عالم بايد بداند تنها با ابزار ترمز
فلسفه
است كه بشر ميتواند
بهيميت را مهار نمايد، تنها
حكمت
است كه
سبعيت را مهار ميكند و مهار
شيطانيت جز با
عرفان
به حق امكان پذير نيست.
اين است كه خيلي از
فلاسفه غرب و شرق كه در فلسفه محض بودهاند، هر چند از آن حالت بهيميت جهل
خارج شدهاند اما گاهي ديده ميشود شيطنت و سبعيت در آنها باقي است!!
نتيجه آنكه:
انسان به مقام والاي انساني نميرسد جز با رشحات عينيه
فلسفه، حكمت و عرفان!!
15 بهمن 1386 ه.ش
|