<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" codePage="65001" %> سایت محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی
سایت رسمی محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی آيا تجلي هنر در مرز حيات هنرمند است؟ - 11 آّبان 1386

«بسمه‌تعالي»

«تجلي هنر براي مرز حيات هنرمند است يا تا ابد؟!»

از سلسله تحقيقات محقق و فيلسوف متاله حضرت استاد موسوي كه عنوان مقامات و منازل انسان در اوست.

آنچه بيان مي‌شود شيره و برگرفته از اين جمله علمي است كه از بيان صدرالمتألهين تزيين يافته است.

صفحه 78 جلد 9 اسفار: «فلذلك يحتاج الي تعلم بعض الصناعات»

سؤال: آيا هنر بايد در مرز حيات هنرمند تجلي يابد؟ يا رهايش كنند براي نسل‌هاي آينده؟ آيا هر هنر خاص همان نسل است؟ يا براي نسل‌هاي بعدي هم بايد بماند يعني هنرها بايد زمان خويش را پر كنند؟ يا تا ابد بروند؟

براي مثال هنر هنرمند اعم است از كوزه‌گري، نقاشي، فرش‌بافي يا هنرهاي تجسمي و امثال آن كه موجش در زمان زنده بودن آن  هنرمند است. تنها براي نسل خودش هست؟ (كه اگر نسل را صد سال حساب كنيم) پس از صد سال آن هنر منسوخ شود؟ يا نه، بماند براي نسل‌هاي بعدي؟

  • ديدگاه بعضي از محققان آن است كه هنرها بايد ادامه داشته باشد لذاست از هنر پيشينيان به تعريف سخن گويند و "ميراث" لقب دهند و عظمت و شكوهي را هم بر آن هنر وارد ساختي.

برهان و بيانشان آن است: در صورتي كه هنر كهن بميرد الگوهاي گذشته زمان نابود مي‌شوند و اين جرمي است كه بر نسل و زمان تحميل مي‌گردد!!

در برابر ديدگاه بسياري از محققان بر اين است كه غوغاي هنر در زمان خود مدفون شود و طي گردد! چون طبع‌ها و برقش چشم‌ها و يافتني‌ها نيز در گذرند، لذاست آنچه را طلبند بايد بگيرند. اما اگر اين هنر براي زمان بعد بماند احتمال زيبايي دارد ولي احتمال تنافر هم دارد.

محقق و فيلسوف متاله حضرت استاد موسوي در پاسخ گروه اول اينگونه مي‌فرمايند:

ما الگو نمي‌خواهيم، نو مي‌خواهيم نه الگو!!  فقط دين بايد الگو باشد، قرآن، توحيد، نبوت، ولايت و عصمت بايد الگو باشند حقائق اوليه عالم بايد الگو باشند و ثابتات ازليه بايد الگو باشند و ما اين الگوها را تا ابد به گردن مي‌آويزيم. اما هنر بايد بديع باشد، هنر بايد نو باشد، هنر بايد زنده باشد، هنر بايد درغلطد، هنر بايد با زمان بازي كند و زمان را پر نمايد نه در كهن بماند!

مثلاً 500 سال ماقبل مكان مسكوني انسان عبارت بود از يك زمين مسطح و ديواري كوتاه يا چند خانه كه به هم پيوست يا منفصل، و هر كدام از اين خانه‌ها عبارت بودند از چهارديواري پر از گل و كاه و سقفي انباشته از گل و لاي و ورودي در، نه به اندازه تناسب اندام بلكه گردن و تن خم شده ورود بر آن خانه!!‌... آيا اين خانه را مي‌توان هم اكنون براي زندگي پذيرفت با پيشرفت تكنيك‌ها و ابزار مدرن و پيشرفته؟!؟!

لذاست بايد بشر زنده فكر كند نه مرده!

«در فرهنگ نو بايد فكر نو باشد منتهي با الگوهاي حقيقت!»

محقق و فيلسوف متأله حضرت استاد موسوي:‌

من برآنم هنر بايد جديد باشد نه قديم! هنر در همان نسل خودش بايد بميرد تا نسل بعدي كاوش جديد طبق زمان پيدا كند! و نوآْوري‌هايش به حد تكامل برسد و به اصطلاح از استاتيك به ديناميك راه يابد. چون جهان به مهر بديع بايد پر گردد.

جهان جهان رامش‌گري‌ها و رقص‌هاي درون ذرات عالمند. اگر نوآوري‌ها نباشد ديروز و امروز مساوي است و بشر ديگر انتظاري و اميدي برايش نخواهد بود و شوق و شورها در درون خفه خواهند شد. اگر انسان با چهره‌هاي كهن گذشته روبرو شود ديگر چه اميدي براي شور دروني وي خواهد بود؟ گاهي كه او را شور و شوق روي مي‌دهد چهره‌اي نو و روشي نو، و بياني نو و زيبايي‌اي نو وي را پر كرده و در غير اين صورت او دائماً در حال استاتيك است و خمودي را طي مي‌كند.

اما وقتي بشر به انتظار تنوع‌ها و نو به نوها با حفظ اصالت‌ها باشد، به انتظار لحظه‌هاي بديع سرگرم است تا چشمش،‌ تا دلش، تا قلبش يك چيز نو را بيابد! و همين معني زنده بودن و تكامل عيني و ذاتي اوست و ما اين را جويا هستيم (يعني تكامل عيني و ذاتي را)

منبع: جلد(9) اسفار حضرت ملاصدرا(اعلي‌ا...مقامه) صفحه 78- رساله مقامات و منازل انسان(مرحله1) حاصل تدريس و تحقيقات محقق و فيلسوف متأله حضرت استاد موسوي

 

نظرات بازدیدکنندگان:

نام:
ایمیل:
نظر: