<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" codePage="65001" %> سایت محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی
سایت رسمی محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی  عشق چون عنقا است، يا عنقا چون عشق است.

 

«بسمه‌تعالي»

عشق چون عنقا است، يا عنقا چون عشق است.

بعضي از ماده‌گرايان آنگونه بشر را معرفي كرده‌اند كه انسان است و همين خونش، انسان است و همين هيئتش؛ اين گروه بشر را مانند يك سنگ خشن معرفي‌اش مي‌كنند. آن‌هايي كه مي‌گويند خدايي در عالم وجود ندارد چناني كه فوئرباخ شاگرد مكتب هگل بوده و در سال 1870 ميلادي پيدا شد و در آغاز قرن 19 هم شروع به تدريس كرد كه شاگردان عجيبي هم درست كرد كه هر كدام از ديگري لامذهب‌تر. مهمترين نظر فوئرباخ آن است كه گويد اين انسان است كه خدا را آفريد نه خدا انسان را. او گويد چون جهان خود خودش را خلق مي‌كند، جهان تولد خود به خود دارد، اما اين بشر هست كه خدا را براي خودش ساخته؛

«اين گفته‌هاي فوئرباخ با براهين آيات قرآني و كتب آسماني و برهان عقلي از لمي و اني و ديدگاه فيلسوفان و حكيمان و عارفان و روايات عديدة دين و مذهب و اجتماع و ديدگاه عموم از محققان مكتشف جهان همانند فيزيك‌دان‌ها، شيمي‌دان‌ها، رياضي‌دان‌ها و محققان علوم پايه كه اندك تأملي پيرامون آفرينش اين جهان نموده مردود است. يعني گفته‌هاي فوئرباخ را همة اين نام بردگان رد مي‌كنند و پذيرا نيستند. و چون بحث فشرده و محدود است از براهين و استدلال آنان خودداري مي‌شود و شما اي بيننده و اي صاحب نظر خود به گفته او با ديد انسان نگر كه حضرت باري تعالي را بشر نساخته اگر بشر مي‌ساخت او مخلوق بود نه خالق…»

ذيمغراطيس نيز پيدايش عالم را از برخورد تصادفي اتم‌ها داند، و انسان را در يك هيكل مادي خلاصه نموده.

اين هم كه ذيمغراطيس و چند تن ديگر كه از ذكر نامشان خودداري مي‌شود معتقد به تصادف هستند، قابل پذيرش نيست زيرا تصادف برهه‌اي از زمان را به خيزش وامي‌دارد و قدرت تصادف تا امتداد اندك است. اما هر ناظر و هر بيننده اعتراف بر آن خواهد نمود كه جهان بديع نو به نو و زمين گسترده و فضاي لايتناهي كهكشان‌ها و كرات و منظومه‌ها كه هر كدام از آن‌ها با نظمي شايسته، منظم گرديده‌اند، از همه مهمتر آفرينش حضرت انسان كه خود نمونة بارزي از جهان آفرينش‌اند، دليل بر آن است كه تصادف نيست. از جايي كه اين گونه گمراه كنندگان مذهب و علم و انسان در خود فرورفته‌اند، و خود و عقيدة خود را بينند و بس، عرفا و محققان و دانشمندان ذره‌اي از درياي بي‌كران عظمت و جلوة الهي را چون پرده‌هاي سينمايي در برابر برقش چشمان تيزبين دانشوران قرار داده‌اند، از آن جمله شخصيت‌هاي عرفاني اشاره و برهانشان را از ابعاد دور نگرفته‌اند بلكه شما بيننده را حوالت مي‌دهند به تفكر و تأمل به آن چه در درون حضرت انسان عبور مي‌كند.

لذا مكتب عرفا انسان را ”حضرت انسان” معرفي نموده‌ و نيروهاي فعالة درون هر انسان وارسته را تعبير به عنقاء وجودي او نموده‌اند. و گويند در درون هر انسان والا، عنقائي نهفته است؛ ‌عنقاء حقيقتي است در درون انسان سالك، در درون انسان صرافي شده، در درون انساني كه پرهاي زائد را با تكان اخلاقي و با سير روحاني فروريخته‌ است، و پري نو و پروازي از نو پيدا نموده است. ما برآنيم كه برهان اين موضوع را از نظرات حضرت صدرايي در اسفار اربعه‌اش در جلد 9 اسفار چاپ جديد صفحه 144 اگر اهل نظر هستيد، توجه دهيم.

و براي اين كه تو مخاطب اين لحظه، آغازين شناختت و آغازين انست با اين انيس ناشناخته جانت باشد، اينگونه بگوييم عنقاء درون تو چون موجي است كه از آب خيزد، يا چون برقشي است كه از آئينه خيزد. پس بدان كه اين عنقاء كه گروهي هم از آن تعبير به روح‌القدس نموده‌اند،‌از خارج به تو نزديك نمي‌شود بلكه چون موجي است كه از درياي وجودت خيزد.

اما مأمن اين عنقاء كجاست؟

«مكانه جبل قاف» أي قاف القدرة

اين عنقاء ترا معشوقي است كه بسوي آن در پرش است، و از آن تعبير به قلة قاف شده. قاف امري است از قدرت لايزالي كه انسان عارف با فراهم نمودن علمش در خود ساخته. علمي كه او را به فلسفة حق و حكمت اسرار عالم آگاه مي‌سازد.

پس نه هر انسان اين عنقاء وجودش را توان دريافت دارد و نه هر عنقائي جبل قافش را دريابد.

بعضي هم هدف از جبل قاف را نقطه معطوف عاشق گرفته‌اند. يعني كسي كه به نقطه جبل قاف عشق برسد يك سينه‌اي گسترده، يك عالمي وسيع، براي او پيدا مي‌شود و همه چيز را چون معشوق زيبا مي‌بيند.

همان داستان زينب كبري (ع) كه وقتي عبيدا … گفت:

كربلا را چگونه ديدي؟!

فرمود: «ما رأيت الا جميلا»

من هر چه ديدم زيبا ديدم و زيبايي ديدم. من شهادت را عين زيبايي يافتم.

آري، قلب آرام يكي از آثار ربط حضرت انسان به روح القدسش هست كه اين گونه جلوه‌ها را بيابد و ديگر قدرت عنقاء وجودت «يوقظ الراقدين في مراقد الظلمات» است. چون در خواب سنگين غوطه‌ور گردي، در سحرگاهان شهپري مي‌زند و بيدارت مي‌كند.

«و صوته ينبه الغافلين»

آري، اگر اهل دل باشيم، صفير او را هم مي‌شنويم:

يا راقد الليل مسروراً بأوله

إن الحوادث قد يُطرَقنَ اسحارا

اي خوابيده‌اي كه در آغاز شب با خرمي خفتي، پگاهان برخيز و الا آب حادثه غرقت مي‌كند. يعني حادثه كسالت‌ها، حادثه غفلت‌ها، غرقت خواهند نمود.

در حقيقت سحرگاهان صفير اين عنقاء صاحبش را نوايي مي‌دهد كه: لحظه‌ي فيض هم اكنون است پس برخيز!

و چون به آن مقام رسيم كه صفير روح القدس را لحظه به لحظه دريابيم «صوته ينبّه الغافلين» صوتش غافل‌ها را به هشياري وامي‌دارد. يعني آنچه مانع ادراك مي‌شود و هر آنچه موجب وسواس و سردرگم مي‌شود را برمي‌دارد.

حضرت ملاصدرا در صفحه 145 از جلد 9 اسفار خود مي‌فرمايند:

چون اين نيروي فعاله در درون انسان به فعاليت شود هر گونه بيماري و ناهنجاري را شفا بخشد. حتي سخت‌ترين بيماري‌ها را چون مستسقي و ماليخوليا!! تنها يك دل است كه آن دل را اين عنقاء ابداً شفايش ندهد، پرش پر هزارگانة اين عنقاء آن دل را نه شفاف مي‌كند و نه آرام! آن دل دلي است كه در عناد باشد، در عناد كمال باشد و در جهل مركب.

نتيجه آن كه:

هاهن كاشف معروف آلماني كه در سال 1879 ميلادي در فرانك فورت به دنيا آمد، در دانشگاه مونيخ به تحصيل پرداخت. در سال 1901 دكترا گرفت، او از برگزيده‌ترين دانشمندان شيمي است. در سال 1938 آخرين اكتشاف وي شكستن اتم اورانيوم بوده، او مي‌گفت: دنيا دنياي اتم است،‌ چيز دگر در عالم اثر ندارد! اما عرفا فريادشان آن است كه دنيا دنياي اتم نيست، دنيا دنياي ماده نيست، دنيا دنياي عرفان است. عالم عالم شناخت “روح القدس” است.

يكي از صحابه  درسي حضرت استاد موسوي

 

منبع::

نظرات بازدیدکنندگان::

نام:
ایمیل:
نظر: