<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" codePage="65001" %> سایت محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی

سایت رسمی محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی

تناسخ(1) - 1 دي 1385

بسمه تعالي

توجه! اين بحث تحقيقي است از محقق و فيلسوف متأله حضرت استاد موسوي

 

يکي از مباحث مهمي که در جهان فلسفه مطرح است و مهم، موضوع تناسخ است.

بايد بگوييم معني تناسخ :

پس از مرگ ورود روح در ابدان دگر، چه انسان، حيوان، نبات و يا جماد است.

لذا بياني است از ديدگاه صدرا در جلد 9 اسفار صفحه 6 ، اين گونه گويد:

و ما من مذهب الا و للتناسخ فيه قدم راسخ

هيچ مکتبي نيست مگر آنکه درباره اصل تناسخ نظر داده باشد.

و اين موضوع من مزالّ الاقدام و مزالق الافهام است.

يعني موجب لغزش قدم هاي روندگان گشته.

       قدمت اين بحث بر مي گردد به گفته‌هاي قدماي از حکما چون افلاطون؛ و قبل از او بزرگان از فلاسفه چون سقراط، فيثاغورث، آغاثازيمون و انباذقلس.

       حضرت صدرايي در ابتداي اين بحث مي فرمايند: ما به فضل خدا و الهامي که از علم حق به ما مي‌شود و نيز برهاني که براي ما پيدا خواهد شد، تناسخ را مطلقا رد مي‌کنيم.

       و اما محقق و فيلسوف متأله حضرت استاد موسوي علاوه بر تحقيقات علمي فراواني که در 274 صفحه و 24 جلسة درسی مطرح نموده‌اند، در ابتداي ورودشان به مبحث تناسخ اينگونه بيان مي‌فرمايند:

       مي‌خواهيم تناسخ را از گذري خاص بنگريم، به گونه‌اي که نه لفظ تناسخ را، بلکه تناسخ از ديد هيئت، از ديد اندام، از ديد جسم، از ديد تشکل، از ديد صورت بيابيد و آن آنن است:

       و بهتر اين است ما اين صنم را ملاصدرا قرارش بدهيم حقش هم همين است. آن گوهري که در حلقه‌ي جسم وي در دوران طفوليت رونق داشت، چه بود؟

       يعني ملاصدرا را از نظر هويتش بشناسيمم

       يعني آن لحظه‌اي که او در بطن مادرش از چپ به راست و از راست به چپ غلطان شد، خود هويت يافت، يک شکوه يافت؛ هويتش گردن و پيشاني و چشمان و گلوگاه و سينه و عضد و پاها و هيئتش را پر کردي؛ او از جهت راست به چپ در بطن مادر خيزشي کرد و جان آن خيزش آن است که با زبان حال و مقال اين گونه گفت:

       اي مادر، من خود خود شدم؛ يعني تاکنون من تو بودم، تا کنون خون تو بودم، تاکنون پي تو بودم، تاکنون رگ تو بودم، تاکنون در تن تو بودم، تاکنون "من"ي وجود نداشت ولي هم اکنون "منم" ! من غير "تو"ام،

       حالا اين هويتي که دارد او را "هوي هوي" مي‌کند و او را مي‌سازد، چه گوهري است؟ آن يا عشق اوست،يا روح اوست، يا نفس اوست، يا مدرکات او يا جهان مجردات او. وقتي که اينها از آن وي شد يعني نفس با اين بازو، روح با اين سر، مدرکات با اين قلب، تمام مزايا با اين اندام و عشق با مجموعه اين ها عجين شد، اسمش را هويت گذاشته‌اند.

       آري، جامعه شناسان يک تعبير کرده‌اند مي‌گويند محيط انسان هويت انسان، فرهنگ انسان هويت انسان، زندگي انسان هويت انسان، علم انسان هويت انسان ولي فلاسفه، حکما و عرفا هويت هر موجود را در مفارقات عيني او دانند، در مفارقات تجردي او دانند و اين مفارقات بايد در امانت براي صاحبش بماند.

هدف از "مفارقات" روح است و نفس و عقل و ساير مجرداتi

اگر اين هوياتي که گفتيم از بدن منسلخ گردند، از بدن دور گردند کجا مي‌خواهند بروند؟

يعني اين کبوتري که از لانه هجرت نموده با توجه بر اين‌که مجموعه مجرداتش هويت اوست، مثال را به حضرت صدرا نهاديم، ابن سينا هم همان است، ابوريحان هم همان است، محمد بن يعقوب کليني هم همان است، همه 6 ميليارد انسان جهان همانند. هر کدام يک هويتي دارند که به خودشان اختصاص دارد اگر اين هويت در بيايد به کجا برود؟

اگر درآمد به جايي رفت نامش تناسخ است.

با اين مقدمه‌اي که بيان نموديم تمام عالم اگر برهان گردد بر عليه تناسخ پذيرا نخواهد بود و نخواهد شد. زيرا هويت ها قابل تعويض نيستند هويت هر کس به خودش اختصاص دارد و بس.

اين خود برهاني است بر اين که تناسخ نامطلوب است و درست نيست.

به انتظار بارقه هايي دگر از تناسخ باشيد.

تاريخ : 85/10/1

منبع:حاصل تحقیقات و تدریس دانشمند معظم، فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی

نظرات بازدیدکنندگان:

نام:
ایمیل:
نظر: