|
شناخت مبدا از ديد كنت
سخن از
مبدأ
است و واجب الوجود
(منظور از مبدأ یعنی
حضرت باریتعالی که جهان هستی از فرمان
اوست).
آگوست کنت
فیلسوفی اهل پاریس بوده که در سال 1845 میلادی رونق
علمی گرفته، گو اینکه او برآن بود علوم تجربی را جانشین فلسفه و حکمت
نماید. ولی خود، مقر بر آن شد که توانش به ضعف گرایید.
و بعضی هم چون
اسپنسر و چند تن
دیگر می خواستند عقل را از بشر بردارند و تجربه و حس را جایگزینش کنند.
کنت
گوید: «هر کس مبدأ را بشناسد،
بین او و مبدأ ارتباط مستقیم برقرار میشود» (تا
چه حد این گفته از جان او، یا از لب او، یا از عقیده او خواسته
ندانیم).
او گوید:
«مبدأ از خود انسان به انسان نزدیک تر
است»، لذاست بر اصول فلسفی خود، عرفانی بنا نهاد
و نامش را انسانیت انسان
نهاد (منتهی از گذر تجربی).
او برآن بود:
باید مکتبی نو ساخت که برپایه عرفان به
مبدأ باشد تا هم دل وهم تفکر بشریت، زیر یوغ انسانیت باشد
(به احتمال قوی هدف از مکتب نو، جهان تجربی او بود و
دنیا باید بداند تجربه با عرفان الهی و
تأله به اندازه آسمان و زمین از هم دورند)
اما براستی تا
به حال از خود پرسیده اید شناخت مبدأ چیست و چگونه حاصل می شود؟
اگر تو خواننده این متن، هنوز از دور هم
دستی به شعله فروزان و سوزان حکمت نداری، بدان:
|
برای ربط به
مبدأ از گذر عرفان، نازترین و نابترین انسانِ انسانیت و
بزرگ مردانی هستند که در گوشه گوشههای جهان بی نام و بی
نشان در اوج عشقی سوزان، در لحظه ای و در آنی، در خلوت
جانی، با نوایی به ظاهر بی نوا، و در واقع خروشان، با نوک
قلم، بر صفحهای خموش و تسلیم، یا با خیزش نیروی کلام بر
دلی مستعد، علم حکمت را که لازمه شناخت مبدأ است، فروریخته
و خواهد ریخت. چون حضرت
صدرالدین شیرازی ملقب به
صدرایی. |
ادامه مبحث برای هفته آینده.
برگرفته از از تدریس و تحقیقات
حضرت استاد موسوی |