<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" codePage="65001" %> سایت محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی
سایت رسمی محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی    امور ذهني از گذر مثال

 

به نام جان جانان

 به اين متن نظر افكنيد و آنچه يابيديد اگر شيوا بود، به جان نهيد!

آن‌هايي كه از درياي بي‌كران فلسفه و حكمت و عرفان اسفار اربعه و عقلية صدرايي و تفسير ملامحسن فيض كاشاني به نام صافي سال‌هاي متمادي در حلقه درس زير نظر حضرت استاد فرزانه، فيلسوف متأله، حكيم و عارف وارسته دكتر سيد علي موسوي حضور داشته‌اند و از تدريس و تحقيق اين دو درياي لايتناهي جامي به آن دريا زده‌اند و نوشيدند و إنشاءا… خواهند نوشيد، نظراتي علمي، مثالي و عرفاني به رشته تحقيق و تبيين در آورده‌اند كه از نظرتان عبور مي‌كند: نخستين آن بحث امور ذهني:

بحث ذهن از گذر مثال

سؤال: مي‌خواهيم بدانيم آنچه در زندگي ما روي مي‌دهد، جزء امور ذهني هست يا نيست؟

بايد گفت: «هركسي داوري‌هاي زندگي را بر اساس آنچه در ذهن دارد ساخته است». مثلاً راننده حرفي كه مي‌زند، آنچه در ذهنش دارد حرف مي‌زند. يعني حرفي كه مي‌زند از اتومبيل و فرمان اتومبيل است. مثالي كه براي بيمار مي‌زند، چون درون اتومبيل تشبيه مي‌كند! يعني مي‌گويد:آب و روغنش بهم آميخته‌اند! يك خواننده هر چه در ذهن دارد همان را تجسم مي‌دهد، يك نقاش هر چه در ذهن دارد همان را تجسم مي‌دهد.مثلاً يك كشاورز آنچه در ذهن اوست بيان مي‌كند، يك معلم، محقق و عارف آنچه در ذهن اوست تجسمش مي‌دهد.

پس هر كس آنچه در ذهن داشته ساخته يا مي‌بيند يا پيدا مي‌كند.

پس در اينجا اصل اين شد كه امور ذهني براي صاحب ذهن سند و درست است،‌ بهترين مثال ما براي تثبيت اين گفته كه آنچه در ذهن دارد و آنچه پيدا كرده و آنچه مشتاق آن هست، براي او سند است، زندگي بعضي از بزرگان يا عارفان يا محققان يا پديدآورندگان علمند. از آن جمله:

زندگي شخصي به نام “كراتس” كه او را فيلسوف كلبي لقب داده‌اند. ( كه مكتب كلبي‌ها تعدادي طرفدار داشته و هم اكنون هم دارد كه جاي بحث آن نيست).

كراتس از اهالي تب يونان بوده؛ او از بزرگترين ثروتمندان آن روز بود. ثروتي كه داشت طبق گفتة ديوجانس كشتي مال التجارة او در سواحل آتيك به دريا غرق شد، آنچه متملكات مادي داشت در چند دقيقه به دائرة نابودي رانده شد. به هر كيفي خويش را از درياي سيسيل به آتن يونان كشاند، و حيران و سرگردان و بي‌هدف و مقصد راه مي‌رفت تا به نزديك پيشخوان كتاب‌فروشي‌اي كه ذنون ملطي در خواندن نظرات گزنوفون كه خود شايسته و عارفي بود، و نيز نظرات سقراط بود رسيد. پس از گوش دادن به گفته‌هاي وي پرسيد:

اين مردان را از كجا مي‌توان يافت؟ (اشاره به ديدگاه‌هاي آنها كرد) ؛ و اين جا در اين لحظه كراتس به اين فكر افتاد و اين جمله‌ را گفت:

آن گاه كه كشتي‌ام غرق شد، خجسته سفري نمودم يعني كالاي ناقص را دادم و بسوي كالاي واقعي ره‌پويم. كراتس از كسي پرسيد اگر بخواهم به اين نظرات علمي برسم چه كنم؟

گفت: پي اين كسي برو كه روان است. و آن هم ذنون بود؛

و مدت 30 سال در مكتب ذنون به تحصيل پرداخت.

  1. او به زندگي محققانه و مرتاضانه قناعت نمود و شهوتراني رايج عصر خود را مطرود كرد؛ يعني آنچه او را به شوق شهوت وامي‌داشت، رها كرد.

  2. گرسنگي كشيدن را شفاي عشق مي‌دانست يعني مي‌گفت: اگر كسي مي‌خواهد بر عشقش مسلط گردد، بايد گرسنه بماند.

    (اين گرسنگي‌ها عموماً در حوزه‌هاي علمية دينيه رايج بوده است كه فرمودند: «العلم في الغربة و الجوع » دانش را هم در غربت و هم در گرسنگي جويند).

  3. از گرمي‌ها و سردي‌ها و لباس‌هاي برق‌آور كم استفاده كند، گرسنگي بكشد تا به جايي برسد نه اينكه معده‌اش پر باشد.

او پس از اينكه مدت‌ها در لجنة شاگردي بود، به تدريس پرداخت و شاگردان به مكتبش گردآمدند و هر كدام به نحوي بهره‌ها مي‌بردند، از آن جمله:

هيپار حياله كه دختري ثروتمند بود، به عشق استادش گرفتار شد، والدينش را تهديد كرد كه اگر او را به زني كراتس ندهند، خودش زن او خواهد شد. والدينش به كراتس التماس كردند كه او را منصرف كند.

او از همة ثروت دنيا چند متر پارچه داشت، اين پارچه را موقع خواب زير و رويش پهن مي‌كرد، خواست هيپار را منصرف كند، روزي اين پارچة چند متري را زير پاي او انداخت و گفت:

 اي دوست همة ثروت من اين است اكنون فكر كن كه چه مي‌كني؟!

ولي هيپار مأيوس نشد، گفت:

من ارقام و رنگ‌ها را نمي‌پذيرم من جان‌ها را مي‌پذيرم . لذاست او از ثروت خويش دست برداشت و از لباس‌هاي آنچناني فرار كرد.

هيپار مانند كراتس لباس پوشيد حتي مراسم عروسي خويش را با همان لباس كراتس به پايان برد!!

اما زندگي عينيتي آن‌ها و امور ذهني‌شان جهان آن روز را منقلب كرد، بر اثر همين برخورد بسياري اذهاني كه آن روز آلوده بودند، پاك شدند!!

بنابراين او را استاد خويش شمردند، اخلاق و روش او را به عنوان آرامش پذيرفتند و گفتند:

اگر كسي مي‌خواهد به كمال رود، بايد مانند “كراتس” و “هيپار” باشد.

لذاست بعد از مرگشان 300 سال اين‌ها سمبل مردم بودند.

يكي از صحابه فلسفه و حكمت و عرفان

 

منبع:

نظرات بازدیدکنندگان:

نام:
ایمیل:
نظر: