هم اكنون ميخواهيم ببينيم ديدگاه ديگر شخصيت علمي
دويد هيوم
پيرامون امور ذهني چگونه است؟
او در سال 1711 پيدا شد و در سال 1776 رفت.
او يكي از فيلسوفان جديد بود. ديدگاه او را بعضي به
عنوان تشكيك در فلسفة جديد ميدانند و بعضي استدلال فلسفة جديد ميدانند.
در اسكاتلند زندگي ميكرد و از آنجا به فرانسه رفت، و
در 26 سالگي رسالهاي دربارة طبيعت انسان نوشت.
تصور ميكرد كه انقلاب علمي در او ظهور خواهد نمود ولي
پس از اينكه از چاپ درآمد متن او را مرده يافت يعني هيچكس توجهي به
نوشتههايش نكرد.
او همة علوم را زير سؤال برد و چراها از او پيدا شد.
ريشة اول چراها از دويد هيوم بوده است، و چند موضوع در امور ذهني براي او
اصل بود.
يكي از آنها اين بود:
آيا آنچه به ذهن ما ميآيد تصوّرات ماست و يا تأثرات ماست؟
تصور خفه كننده است؛ به ذهن يا به خاطره ميآورد، يك لحظه ميماند وبعد به
جاي دگر ميروند. تمام تصوركنانها روانهاي عالمند.
اما تأثر هر چه داد همان را گرفت!!
بايد بين ياران در عيني كه تأثرها
حاكمند، عشق را بر باشد نه تأثر!!
يعني بايد بدهد و بگيرد؛ بايد دوسويي باشد نه يك سويي.
دويد گويد: ذهن چيزي را قبول نميكند. او معتقد است
ذهن چون آئينه كه صورت كامل اشياء را منعكس ميكند، كار ديگري انجام
نميدهد.
جانلاك هم ذهن را همينگونه قبول دارد.
حضرت استاد
فرزانه، فيلسوف متأله، حكيم و عارف وارسته،
دكتر سيد علي موسوي
ميفرمايند:
نظر خود من آن است كه كاربردها در تصور نيست. كسي را
به تصور بياورد و گاهي نامي از او ببرد، اين به درد نميخورد.
تأثرها عالي است!!
نام فروردين نيارد گل به
باغ شب نگردد روشن از نام چراغ