*به نام جان ده
جانان*
«وجود رابطي ـ
ارتباط»
رابطهها در جسمند يا در
جان؟
به نام آن كه ذره ذرههاي
درخشان گوهر را بر دلها چسبانيد و دل را مأواي تپيدن جاذبهها و پناهگاه شعلههاي
عيني يار قرار داد و همگان ميدانند كه آنچه گنجينة دل را رونقي بخشد و هر دل خسته
را به آرامش دعوت ميكند ربط با يك عين و يك اصل است.
پس ربط خود پايگاهي شد كه
دلها را به هم نزديك ميسازد.
حال ببينيم
آيا اصل ارتباطها در عالم ماده است يا در جهان تجرد
است؟ به اين معني كه ”ربط“ يا ربط بين دو ماهيتند يعني دو ماهيت هر
آن گاه كه به هم پيوست شدند اينجا اسمش ربط است يا نه، ارتباطها در جهان
عيناند؟
محققان بر آنند كه
بيشترين ارتباطها از نظر حس در عالم
ماده است ولي از نظر عين در فوق ماده است چناني كه در جلد اول
اسفار صفحه 327 در بحث وجود رابطي بيان ميشود كه:
و الثوب ان اعتبر
صورة في القطن كان موجوداً
ظاهر قضيه اين است اگر پنبه نبود
نخ نبود جامه نبود اينها به هم مرتبطند.
پس اگر وجود
رابطي را هم بخواهند معنياش را بفهمند مانند ثوب و قطن مانند جامه و پنبه ولي
نظر حضرت استاد دكتر سيد علي
موسوي اين است كه ميفرمايند:
حق اين است كه ما در ثوب
جامه به رابط معتقد نباشيم به انقلاب معتقد باشيم يعني ثوب و قطن انقلاب يافتهاند
يعني پنبه منقلب شد به صورت نخ و نخ منقلب شد به صورت جامه اين در جهان ماده(از استاتيك به ديناميك)"
اما اي دنيا
بدان و بخوان كه:
** اصل ارتباطها
يعني شكستنها! **
لولا اتصال النار ما كان يعرف طيب
العود
عود كه عطر خوشي دارد اگر آتشش نزنند بوي خوشش بلند نميشود!!
بايد به آتش كشيده شود تا بوي خوشش برخيزد آري هميشه گنجها به ويرانهاند و عينها
زير لاعينهايند و اصلها زير انباشتههاي لااصالتند و گوهرها زير
پوشالههايند.
آن كه بايد دنيا را
با نعرههاي روح فزايش به لرزه در آورد، آن كه بايد خفتگان حق را بيدار سازد و
ارتباط حقيقي بين جانها و دلها برقرار سازد يك عين و يك اصل است!!
پس اي مخاطب!
|
مقيم باش و مقيم كوي يار نه مقيم جسمي،
مقيم اتصالي زيرا ارتباطها در عالم بايد به اصالتها بر
گردند.
|
اي
روندة كوي يار راز معماي اين سخن، آبي است از درياي بي پايان عشق.