« فضائل فاطمه(س) از بيان خواجه نصير الدين طوسي
»
كنون نكاتي را كه از بيان خواجه نصيرالدين طوسي در فضائل فاطمه(س)
يافتهام،
برايتان بيان ميكنم .
خواجه نصيرالدين طوسي گويد :
« أسماء
الحسني الفاطمة !!»
اسماء حسناي خدا يعني فاطمه(س) .
او گويد:
« أسرار
الإلهية الفاطمة »
اسرار خدا يعني فاطمه(س) .
او گويد:
« إنَّ لفاطمة سرّ اول تجوهر القدسية من صورة الانسانية »
خواجه نصير الدين طوسي گويد:
بعد از خدا اول صورتي كه پيدا شد، چهرهي فاطمه(س) بود؛ يـعني خدا
ميخواست عشقش را ببيند در عصمت فاطمه(س) نگاه كرد، در چهرهي فاطمه(س)
نگاه كرد.
«هي سرّ
ا...، هي كلمة ا...، هي علة العلل، هي علة العالم، هي صراط الذي أنعمت»
آن صراطي كه در نماز به شما مي گويد:
« صراط
الذين أنعمت عليهم »
اين نعمت، نعمت
عصمت فاطمه(س) است. اين نظر مباركتان باشد.
« هي حيّ
علي خير العمل »
اين
"حيّ علي
خير العملي"
كه در مقدمات نماز است، بهترين عملها يافتن عصمت
فاطمه(س) است،
"خير
العمل"
در اين جا اين است.
خواجه نصير الدين طوسي گويد: از امام صادق(ع) شنيديم:
«هي أحمد الثاني»
فاطمه پيغمبر دوم است، فاطمه احمد دوم است. (اگر اين جملهها را با آب بلريان
بنويسند كم است، يعني بايد اينها را در سينهي دنيا زنده نگه بدارند).
« امام حسين (ع) : اصل زيباييهاي عالم مادرم فاطمه است»
امام حسين (ع) فرمودند: اگر حُسن در عالم تجلي كند، يعني همهي عالم جز زيبايي چيزي
نباشد، اصل آن زيباييهاي عالم مادرم فاطمه(س) است. جمالهاي عالم
فاطمه(س) است. زيباييهاي عالم فاطمه(س) است.
و بعد اينجا فرمودند : عظمت فاطمه(س) را خدا :
بر عالم، مافيها، انبياء، اولياء، پيامبران، رسول ا...؛
عرضه كرد.
يعني به همهي اينها خدا فرمودند : من شما را خلقتان كردم تا فاطمهي من را
بشناسيد و بدانيد فاطمهي من كه هست، حتي به رسول ا... هم اين را فرمودند.
لذاست حضرت رسول فرمودند : مقامي براي فاطمه(س) است كه :
1ـ جز خداي فاطمه(س) 2- جز من پدر فاطمه(س) 3ـ جز علي
همسر فاطمه(س)، ديگر هيچكس فاطمه را نميشناسد.
سه عين فاطمه را ميشناسند، ديگران هر چه ميگويند : اسم فاطمه(س) را
ميبرند، ولي خود فاطمه(س) را نميدانند كه هست. اين را يقين يقين شما
بدانيد.
اما كي خواهند يافت؟ روز قيامت، آن وقتي كه همه حيرانند، يكبار ببينند جلوهاي
بگويد :
خدا! به من وعده دادي كه آنها را ببخشي چرا نمي بخشي؟!!
آن جا ميفهمند فاطمه(س) كه هست.
«ازدواج فاطمه(س) »
ما امشب در مقدمهي ازدواج فاطمه ( عليها الصلاة و السلام ) سخن مي
گوييم.
دو موضوع در ازدواج فاطمه(س) براي ما عزيزند :
موضوع اول: زمان ازدواج حضرت فاطمه(س).
موضوع دوم :حجم اندام و عمر فاطمه(س).
(حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي ميفرمايند: هر چه نگاه كردم كسي دربارهي اين دو
موضوع كاري نكرده! از حضرتش عنايتي طلب كردم تا بتوانم مطلب را بيان كنم) .
چون خيليها خرده ميگيرند، ميگويند: يك دختر نه ( 9 ) ساله چطور ازدواج كرد؟ چون
اگر نه ساله ما قبول كرديم، بايد امام حسن در ده سالگي از مادر متولد شده باشد،
امام حسين در ده سال و چند ماه بعد، يعني يازده ساله نشده دو تا اولاد دارد!!
اين مطلب از نظر ارگانيزم جسم و اندام زن با هيچ قانوني سازگار نيست، اين يك واقعيت
است؛ مگر اينكه بگويند : اسم اين معجزه است. خوب جايي براي معجزه نيست؛ بلي اگر
جايي لازم باشد كه معجزه باشد، عيبي ندارد، بسيار به جا است، اما اينجا جايي براي
معجزه نيست كه بخواهند اعجاز را اينجا نشان دهند.
زمان ازدواج حضرت فاطمه(س)
اقوال در آغاز ازدواج فاطمه(س) مختلف است.
1. بعضي سال دوم از هجرت و در سن نه سالگي
گفتهاند، يعني فاطمه (عليها السلام) ازدواجش در سال دوم از هجرت و عمرش هم نه ساله
بوده كه با علي (ع) ازدواج كرده است. از نظر سال هبوط، شش هزار و بيست و هشت سال
بعد از هبوط آدم بوده است، و ماه ازدواج فاطمــه را رجب (يا اول رجب يا نيمهي رجب
يا آخر رجب) گفتهاند. اين نظر مجموع از بزرگان است.
2. شيخ مفيد و ابن طاووس ازدواج فاطمه(س) را
سال سوم از هجرت شب پنجشنبه و بيست و يكم از محرم
دانند.
3. بعضي ازدواج فاطمه(س) را بعد از غزوهي بدر دانند و غزوهي بدر هم در
سال دوم از هجرت بوده است.
4. بعضي گويند كه: ازدواج فاطمه بعد از ازدواج رقيه دختر رسول ا... واقع شده است و
در اول شوال، نيمهي شوال، آخر شوال بوده است.
همه اينها اختلافي است كه بزرگان دربارهي ازدواج حضرت فاطمه(س)
گفتهاند.
5. بعضي گويند كه : سه شنبه، ششم ذيحجه خطبهي
ازدواج فاطمه(س) را انجام دادهاند.
6. بعضي گويند كه : در دوازدهم ماه رمضان ازدواج فاطمه
در سال دوم از هجرت قرار گرفته است.
7. فقط يك گروه برآنند كه : فاطمه(س) عمرش
هيجده ساله بوده كه ازدواج نمود، اما از اين گروه كه بگذريم، تماماً كه
نوشتهاند، روزهايش اختلاف دارد، اما از نظر سال ازدواج فاطمه(س)
اخـتلاف نكرده اند، نه ساله نوشتهاند.
نظر حضرت استاد علامه دكتر سيد علي موسوي :
خود ما اگر اينجا بخواهيم نظر بدهيم، بهتر آن است كه بگوييم:
آن هيجده سالي كه بعضي گفتهاند، ثقيل به نظر ميآيد و نه سال هم ثقيل تر.
بهتر آن است كه بگوييم : ازدواج فاطمه(س) بين چهارده تا پانزده سالگي از
سالهاي قمري واقع شده است.
براي اين مطلبي كه الآن دارم بيان ميكنم، ما دليل تاريخي نداريم، يك واقعيتي است.
يعني اين مطلب را از خودم بروز ميدهم. يك عده گفتند: نُه ساله، يك گروه گفتند:
هيجده ساله، ولي دختري كه در هواي حارّه زندگي كند،
از سيزده سالگي به بعد تا شانزده سالگي تمام نيروهاي بدن او از نظر پذيرش اولاد در
حد كمال است؛ اين يك قانون است؛ يعني اگر الآن پزشكاني كه در اين وادي
هستند، تشريف داشته باشند، اين مطلب را صد در صد پذيرفتهاند، يعني از سيزده سالگي
رشد ميكند. كجايش رشد ميكند؟ آن حالات قلبي او، حالات بطن او، حالات پي و رگ
او، حالات پذيرش طفل او و باقياش را از نظر منبر جايز نميبينم چيزي بگويم، ولي
كلي را دارم عرض مينمايم. تمام بدن اين دختر از نظر تكامل اوج ميگيرد و ما از نظر
علمي داريم تمام محققين عالم از مادراني
متولد شدهاند كه بين چهارده و پانزده سالگي بوده است.
اين را حضرت عالي بدانيد يعني فلان مرجع عالي مقام را كه دقت كنند ميبينند در
واقع او از مادري به دنيا آمده كه سنش بين چهارده يا پانزده يا شانزده بوده است.
فلان مكتشف را اگر به واقع بنگرند، از مادري متولد شده كه دوران عمرش اينگونه بوده
است.
چون او يعني فاطمه(س) هم خودش درياي عصمت است، بايد درياي عصمت را با
ولايت پر كند، يعني درياي عصمت را از گوهر ولايت پر نمايد، از لؤلؤ و مرجان
پرش نمايد، بايد در حساسترين دوران عمرش باشد. اگر نه (9) ساله باشد يقيناً
اسقاط ميشود، هيچ جاي تـرديـد نيـست.
اگر يازده ساله باشد، يقيناً اسقاط ميشود،
اگر دوازده ساله باشد، امكان ثبوت و امكان اسقاط دارد، اما از سيزده به بعد ديگر
آمادگي براي تكامل دارد و چون مادر عالم است، تازه :
«فاطمه(س)
مادر امام حسن(ع)
و امام حسين(ع)
تنها نيست، او مادر امام زمان(عج)
هم است».
امام زمان
يعني عالم، اين واقعاً نظر مباركتان باشد. امام حسين(ع) يعني عالم
دين، امام حسن(ع) يعني عالم قرآن، امام هشتم يعني عالم علم، امام زمان عالم
مايري و ما لايري. آن مادري كه بايد بارور گردد، بايد در حساسترين دوران عمرش
باشد. آن حساسترين هم يا بايد چهارده، بهترش پانزده است، به شانزده كه رسيد به
نهايت؛ كه اگر شانزده را ما بگيريم، باز امام حسين در آن مسير نبودهاند. باز زينب(س)،
آن زينبي كه از فاطمه(س) متولد شده ، درست است كه او بانو است، اما يك
دستش به آسمان بودي، يك دستش در زمين بودي، هر دو را حفظ مينمود، يعني يك دست به
آسمان ، يك دست به زمين ،يك دستش به بچه هاي برادرش بودي!!
ببينيد اينگونه است! يعني اين زينب(س) با اين عظمت، اين ها يقيناً بايد
در يك دوراني از مادر متولد گردند كه از هر جهت آن عينيت ذات او در حد اعلي باشد.
يعني بهتر آن است كه ما بگوييم : ازدواج فاطمه(س) در اين دوران قرار
گرفته است.
« اول خواستگار فاطمه (س) كه بود؟ »
اول كسي كه براي خواستگاري فاطمه(س) قيام كرد چه كسي بود؟ ابيبكر بود.
ابيبكر رفت در خانهي رسول ا... (ص)، در زد، پيغمبر نشسته بودند، فرمودند : چه
كار داري؟
گفت : يا رسول ا...(ص)، آمدهام اگر اجازه بدهيد از دختر شما خواستگاري كنم.
اگر اجازه بفرماييد.
حضرت فرمودند: فلاني شما حق داريد اين حرف را بزنيد، اما اين را بدان، درست است كه
من رقيه را ازدواج دادهام، زينب را ازدواج دادهام، ديگر دخترم را ازدواج
دادهام، اما زهرا مستثني است. امر
زهراي من فقط به فرمان خداست!! خدا بايد
به من اجازه بدهد كه فاطمه را به چه كسي بدهم. من نميتوانم با اين بيان شما همراه
باشم، ولي شما ميتوانيد بار دگر از اين حرفها نزنيد.
بلافاصله ابيبكر آمد پيش عمر، گفت كه: آقا من رفتم خدمت پيغمبر و از پيغمبر زهرا
را خواستم اما پيغمبر فرمودند: امر زهراي من با وحي است. هيچ چيز دگر در اينجا
حاكم نيست. حالا اگر ميل داري تو برو فاطمه را خواستگاري كن.
عمر گفت: من هم يقين دارم همان جوابي كه به تو دادهاند، به من هم خواهند داد. گفت
يعني ميگويي كه ما ديگر نصيبي از فاطمه نخواهيم داشت؟ گفت: ابداً. يعني ما هيچ
نصيبي از فاطمه نداريم و جوابت را پيغمبر داده است.
« خواستگاري علي(ع) از فاطمه (س) »
پيغمبر در خانه نشسته بودند، علي (ع) لباس كارشان را عوض كردند، آمدند در خانهي
پيغمبر در زدند. ام السلمه گفت :
كيست كوبندهي در؟
ديدند پيغمبر از جا بلند شدند، لباس رسميشان را به تن كردند، فرمودند: ام السلمه
در را باز كن، برادر من است، پسر عم من است، جان من، روح من،علي من است!!
ام السلمه گفت: كي آقا؟ حضرت فرمودند: علي
دارد ميآيد، در را باز كن !!
در را باز كردند، علي(ع) آمدند.
«حَبّ
إليه »
پيغمبر او را در آغوش گرفتند و بوئيدند و جايش دادند.
حضرت فرمودند: علي جان چه مطلبي داري؟
علي(ع) فرمودند: يا رسول ا... من كودك بودم، شما با خويتان، با خلقتان، با
رفتارتان به من اعطا كرديد، من پرورش يافتهي مكتب شمايم، من در مكتب شما چيزي
گرفتهام. درست است كه من پسر ابيطالب هستم، ولي من پسر شما هستم، من جان شما هستم.
يا رسول ا... نياز به همسري دارم اگر اجازه باشد
فاطمه را
…
تا اين جمله را فرمودند، رسول ا... چشمهايش را روي هم گذاشت، بعد باز كرد و
فرمودند:
صبر كن كه عقد فاطمه را پيش از من و تو بستهاند، شاد باش كه خداي متعال فاطمه را
به عقد تو بسته، پيش از آن كه من در زمين وي را به تو تزويج كنم
.
مقدّم در كار خدا بوده است!!
(ما در عالم چنين چيزي نداريم، در مايري و مالايري هم چنين چيزي نداريم!!)
حتي مريم و آسيه و رابعهها، و بودند كساني كه درقرآن نامشان برده شده است، اما
كسي كه اينگونه باشد نداريم.
علي (ع) فرمودند:
يا رسول ا... چگونه عقد فاطمه را خدا براي من بست؟
فرمودند : ملكي هماكنون در حضور من است كه تاكنون اين ملك را نديدهام !! اولين
بار است كه اين ملك را ميبينم!!
آمده، و به من اينگونه گفت: « إبشر يا احمد
بإجماع الشمل و طهارة النسل»
يا احمد مژده بده به علي كه ما دو نسل پاك را به هم بستيم، پيوست داديم. شمل، عقد و
خوي اينها را به هم متصل كرديم.
يعني: رگ
علي(ع) را با رگ فاطمه(س) بستيم. و ولايت علي را با عصمت
فاطمه پيوندش داديم.
سپس گفت : اول مژده به فاطمه بده، بعد به علي مژده بده، هماكنون جبرئيل ميرسد.
در اينحال جبرئيل آمد،پيامبر از جا برخاستند و جبرئيل بين علي و رسول ا... نشست.
در اين حال يك پارچهاي به دست رسول ا... دادند. پيغمبر فرمودند: اين چيست؟
صدا برآمد يا رسول ا... اين حريري است كه خدا فرمان داد از بهشت شيعيان علي(ع)
بگيرند و در اختيار من قرار دادند و بر روي آن نوشته شده است:
ما به ازدواج درآورديم:
1) وزير احمد!!
2) برادر احمد !!
3) امام احمد !!
4) جانشين احمد را !!
فرمودند:
«أخوك في
الدنيا و الآخرة و ابن عمّك في نسب »
يا احمد ما علي را با فاطمه پيوندشان داديم كه پسر عموي تو هست، اما در نسب عين قلب
علي، قلب احمد است.
يا رسول ا... به پاس اين ازدواج خدا فرمان داد تا بهشت را زينتش بدهند و اين
زينت بماند و بماند و بماند تا شيعيان فاطمه به اينجا بيايند و فرمان داد شجرهي
طوبي را به حلي بيارايند. يا سدرة المنتهي را برگ و شاخش را مزين بسازند و ملائك در
آسمان چهارم در بيت المأمور جمع شوند و رضوان دستور داد كه منبري آماده كنند و منبر
كه آماده شد، راحيل3 را
خدا فرمان داد براي خطبهي فاطمه(س) از خدا فرمان و اجازه بگيرد .
« اجازهي ازدواج فاطمه (س) را خدا صادر مي كند »
يك دختري را كه ميخواهند ازدواج كند، از پدرش بايد اجازه بگيرند، اما اينجا آن
كه بايد اجازهي ازدواج فاطمه را بدهد خدا هست. يعني خدا پدر فاطمه و عين و اصل
فاطمه و ولي حق فاطمه است.
خداوند قبل از اين كه راحيل
مطلب را بيان كند، اينگونه فرمود :
«
فعقدت عقدة النكاح فإني قد زوجت امتي فاطمه بنت حبيبي و عبدي علي بن ابيطالب ».
خدا فرمود: اي ملائك! اي كرسيان! اي عرشيان! اي ما يري و ما لايري! آگاه باشيد من
خودم ازدواج علي(ع) را با فاطمه (س) بستم.
اما فاطمهاي كه امهي من است. (منظور از "أمة" يعني خانه زاد من است). خانه زادم
را با عبد پاكم علي بن ابيطالب بستم.
«
فعقدت عقدة النكاح و شهدت علي ذلك الملائكة أجمعين »
فرمود كه: همهي شما را من به عنوان شهود قرار دادم، همه بدانيد كه من خودم عقد
فاطمه را براي عليام بستم.
جبرئيل فرمود: يا محمد مرا مأمور فرمود تا تزويج علي و فاطمه را به پاي برم. و تو
هم ازدواج فاطمه و علي را در اينجا انجام دهي.
ايشان را بشارت بده به دو غلام زكيٌ، طيّب، طاهر، ظاهر، مطهّر، خبير ، مخبّر،
فاضل، مفضول در دنيا و آخرت.
پيامبر فرمود : هدف از آن دو غلام چه كساني هستند؟
فرمود: مژده بده كه غايتش و نتيجهاش و انانيتش براي دو گوهر عينند، يعني آن دو
گوهر عين، موجب شفاعت گنهكاران امتان تو و شيعيان علي تو خواهند بود، يعني به
واسطهي درخواست آن دو گوهر همهي گنهكاران را خواهيم بخشيد. آن دو گوهر اول امام
حسن(ع) و دوم امام حسين(ع) هستند.
« نور حق در پنجهي فاطمه (س) »
همهي آن حرفهاي پيغمبر با علي(ع) بود، اما نوبت به فاطمه(س)
رسيده است. پيغمبر به نزد فاطمه(س) آمدند، همين كه به نزد فاطمه آمدند،
ديدند فاطمه بشاش است به قدري چهرهشان عالي است و به قدري چهره شان زيباست كه
پيغمبر فرمودند: فاطمه جان اينگونه چهره را از
كجا داري؟
حضرت فاطمه(س) فرمودند : روح القدس در اينجا
به من عنايتي كرد.
پيغمبرفرمودند : چرا؟
حضرت فاطمه فرمودند : مگر جبرئيل نيامد به شما مژده داد؟
ـ مژدهي چه فاطمهام؟
ـ مژدهي وصل عليام را. من براي وصل علي واصلم.
« مرج
البحرين يلتقيان »
من براي اين هستم.
پيغمبر لبخندي زدند و فرمودند : فاطمه جان حالا امرتان چه هست؟ آيا شما با علي (ع)
حاضريد ازدواج كنيد؟
تا كه اين جمله را حضرت فرمودند، يك دنياي از وقار، يك دنياي از عظمت ؛ اينجا سر
را به زير افكندند و بايد جواب صريح بدهند. فرمودند:
« يا ابَ
أنت منّي و منّي أنا »!
تو من هستي و من تو هستم!
هر چه شما فرموديد، همان براي فاطمه سند است، يعني فاطمه غير از شما و علي كس دگر
را ندارد تا كه اين جمله را پيغمبر شنيد، فوراً فرمودند: فاطمه جان دلم ميخواهد آن
پنجهات را به پنجهي من بگذاري بوسه بزنم.
گفت: چرا پدرجان؟ حضرت فرمودند: در اين پنجه نور حق الآن حاكم است.
زيرا اين دستي كه براي علي بلند گردد، اين دست در نور
خدا دارد موج مي زند.
« مهر فاطمه را از خزانهي خدا به فاطمه خواهند داد »
اين مقدمات طي شد. رسول ا... فرمودند كه : برنامهها را از مهاجر و انصار انجام
دادند. در اينجا پيغمبر منبري گذاشتند، به منبر تشريف بردند، خطبهي فاطمه را براي
علي قرائت كردند.
(يعني تا حالا هر چه بوده، حرف بوده، اما هم اكنون بايد عمل باشد) .
«الحمد
لله المحمود الذي خلق الخلق بقدرته قد زوجته بنتي فاطمه علي اربع مئة مثقال فضَّة
»
( ضمير «ه» در اينجا به علي (ع) بر ميگردد ).
پيامبر فرمودند: من عقد دخترم فاطمه را براي علي بستم و مهري كه بر عهدهي علي(ع)
هست ( 104 ) صد و چهار مثقال نقره است.
« و قال
خُزّان ا... فيه »
فرمودند : اين مهر فاطمه را از خزانهي خدا به فاطمه خواهند داد. يا علي برخيز تو
خطبهات را بخوان.
علي (ع) از جا برخاست و فرمود:
« الحمد
لله الذي علي ما اَنعم وَ اشكُر لاَنعم قد زوَّجتني رسول ا... بنت فاطمة و جعل
صُداقها درعي »
علي(ع) فرمودند كه : من طبق فرمان پيغمبر زهرا را به كابين خودم درآوردم و مهري كه
بر عهدهي من است زره من است.
چرا علي (ع) زرهاش را مهر فاطمه (س) كند؟
زره يعني جسم، زره يعني جان، زره يعني عين، زره يعني اصل، زره يعني حيات، يعني
من حياتم را به مهر فاطمه در آوردم. بار دگر جبرئيل آمد، يا رسول ا... چون ازدواج
تمام شد، اين حرير را بگيريد و براي شيعيان فاطمه (س) تلاوت كنيد كه خدا
هديه براي فاطمه(س) فرستاده است.
هديهي حضرت إله، به فاطمه(س)
حرير را آوردند كه چهار نهر عالم را نوشته بود كه يكي از آنها نهر فرات است.
همين كه اين مطلبش رسيد، پيغمبر فرمودند:
سلمان مابقي را بخوان تا دوستان من بشنوند.
سلمان گفت: لازم است بخوانم؟
حضرت فرمودند: من دستور ميدهم. سلمان خواند كه يا احمد خدايت سلام رسانده،
فرموده :
هديهي ما را به فاطمه اين قرار بده كه بر خودم واجب نمودم تمام گنهكاران شيعيان
فاطمه(س) را در روز قيامت ببخشم!!
اين را هديهي ازدواج فاطمه قرار بدهيد.
همين كه اين مطلب تمام شد، يكبار شنيدند، آسمان ميگويد:
« بارك
لهما »
زمين ميگويد:
« بارك
لهما »
هوا ميگويد:
«بارك
لهما »
يعني خدايا اين ازدواج را مبارك بگردان.
همين كه علي (ع) خواست حركت كند، رسول ا... فرمودند : علي جان بيا، بيا،بيا. علي
(ع) آمدند، حضرت فرمودند:
« خذها
فإنها هذه امانة ا... »
علي جان دست فاطمه را بگير ميداني او كه هست؟
« هذه
امانة ا... »
او امانت خدا هست، حقش را رعايت كن.
علي(ع) در حضور پيغمبر خم شدند فرمودند: يا رسول ا... هر چه امر كنيد، انجام دهم،
آيا من برخيزم و فاطمه برخيزد يا فاطمه برخيزد، من برخيزم؟!!
حضرت فرمودند: يا علي خود داني.
علي(ع) فرمودند: پس به من اجازه بدهيد تا فاطمه از جا بلند نشود، من از جا بلند
نشوم!!!
« شيخ محمد علي قراچه داغي »
نظرات قراچه داغي در اذان و اقامه و در ولايت خيلي مهم است. قدر مسلم نظرات وي در
ولايت خيلي محكم است، خيلي عالي است، يعني آنهايي كه اهل ولايت باشـند، بـخواهند
مولا علي(عليه الصلاة و السلام) و خاندان عصمت را به خوبي بيغل وغش بشناسند، بايد
از اين عالم بهره گيرند كه البته ايشان از شاگردان شيخ انصاري (اعلي ا...
مقامه) بودهاند يعني هركه در مكتب شيخ انصاري تلمذ كرد، عالي به بار آمد، متديّن
به بار آمد، توحيدي به بار آمد، هم فقيه به بار آمد، هم اصولي به بار آمد، و هم
فلسفهدان به بار آمد و هم حكيم به بار آمد، از همه مهمتر در ولايت. آنهايي كه
نقش ولايت را خوب پياده كردهاند اكثراً از شاگردان شيخ انصاري (اعلي ا... مقامه)
بودهاند.
« حضرت حق از همهي انبياء پيمان ميگيرد كه مهر عصمت كبري فاطمه (س)
را در دل داشته باشند! »
از هر جهت اين شيخ محمد علي انصاري قراچه داغي از شاگردان شيخ بوده، او
كتابي نوشته يا رسالهاي، متني از بيان او را در جايي ديدم كه در خطبهي حضرت فاطمه(س)
مطلبي نوشته.
عبارت قراچه داغي اين است :
«
الصديقة الكبري المعرفة في دار الغرور »
بعد كه اين حرفها را مينويسد، ميگويد: خداوند متعال اول كاري كه انجام داد،
ارواح يا عينيت تمام انبياء و اولياء را دعوت كردند، فرمودند:
مي دانيد چرا شما را دعوت كردم؟
همه گفتند: «خدا بهتر ميداند».
حضرت حق فرمود: آري، شما نبي من هستيد، ولي ميخواهم از شما پيمان بگيرم و پيمان من
آن است كه:
همهي پيامبران من بدواً و خلقاً و ازلاً و ابداً همه بايد اين پيمان را ببنديد
كه مهر عصمت فاطمه (س) در دل شما باشد.
يعني
اگر شما بخواهيد عصمت فاطمه (س) را انكار كنيد، در حقيقت نبوت شما نابود
شده!!
بود نبوت از عصمت فاطمه (س) است !!
اين بود قطرهاي از اقيانوس بيكران سباحت
حضرت استاد فرزانه،
فيلسوف متأله دكتر سيد علي موسوي در عظمت و شكوه
فاطمي(س)