|
سخنراني ماه
مبارك رمضان
1378
هـ
. ش (1420 هـ . ق)
شرح
و تفسير پيرامون
سورهي
مباركهي نحل
با بيانات
حضرت استاد فرزانه،
فيلسوف متأله حكيم و عارف وارسته
دكتر سيد علي موسوي |
« بسم
ا...
الرحمن الرحيم »
« فهرست »
| موضوع |
صفحه |
| شب دوم ـ
أتي أمر ا... فلا تستعجلوه...
آيهي اول سورهي نحل |
|
| آغازي دگر و
مباحثش
|
1 |
| سورهي نحل
|
2 |
| آفاتي كه منع
پرش ”زنبور عسل “ ميكند.
|
3 |
|
تحقيقات حضرت استاد فرزانه دكتر سيد علي موسوي:
|
|
| آنچه منع فيض
از مؤمن
ميشود.
|
4 |
| تفاوت خَلق و
خُلق چيست؟
|
8 |
|
شب سوم – آيهي اول |
|
| ترجمهي آيه – معني ديگر
نحل
|
11 |
| تحقيقات حضرت استاد دكتر
سيد علي موسوي: لغت ”زنبور“ |
14 |
| در ظرافت عمل حشرهي آموفيل
|
15 |
| يكي از فوائد زنبور عسل
|
17 |
| تفات بين اخلاق و عرفان -
رفتار انسان و ملكههاي زشت يا زيبا |
18 |
| توضيحات حضرت استاد: جلوات
و آثار سير و سلوك بر انسان |
21 |
| توضيحات
شب چهارم – آيهي اول |
|
| مفسّر
كيست؟آيا هر كس حق دارد قرآن را تفسير كند؟ |
23 |
|
تحقيقات حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي:
|
|
| آيا ترجمه كشف
معني است يا كشف مفاهيم؟
|
24 |
| دريافت نحوهي
ترجمه و آثار آن
|
26 |
| دريافت تفسير
و اثر آن
|
27 |
| مفسّر كيست؟
|
28 |
| تنزيل لحظهي
نزول آيه؛ تأويل تا روز قيامت
|
29 |
|
شب پنجم – آيهي اول |
|
| فضيلت قرائت
سوره
|
38 |
|
تحقيقات حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي: |
|
| تفاوت ”ذهب“ ،
”شتاب“ ، ”سرعت“
|
40 |
| تفاوت سرعت با
شتاب ( در خانه عشق سرعت لازم است نه شتاب )
|
45 |
|
آيا انساني كه شتابگراست عملش مقدس است يا خير؟
نتيجهي مباحث و مفهوم آيه |
48 |
| نابيت دل
مستلزم عدم آلودگي چشم و زبان و گوش و فكر است
|
49 |
| دو قضيهي
عرفاني در اهميت نابيت درون |
|
| اثر فكر شوم
(در حالات حاج ميرزا علي آقاي شيرازي) |
51 |
| كدورت و نفاق
بين دو هم دين و بروز نفرين از آسمانها |
|
| (در حالات
ميرزا جوادآقاي
ملكي)
|
53 |
|
شب ششم – ينزل الملائكهي بالروح... آيهي 2 سورهي نحل |
|
| در توضيح لغت
”أمر“
|
55 |
| تفاوت روح و
مَلَك
|
57 |
|
تحقيقات حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي:
ملك چيست؟ |
59 |
| طواف ملائك و بيتوته در
كنار قبر حسين(ع) تا سحر
|
63 |
| اخلاق و عرفان
از قرآن به بعد است يا قبل از قرآن هم اخلاق و عرفان بوده است؟
|
66 |
| شب هفتم – آيهي 2 سورهي
نحل |
|
|
تحقيقات حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي: |
|
| در عظمت روح
ما تنها نشان روح را بيان ميكنيم.
|
67 |
| روح القدس
كانال ارتباط مستقيم با إله
|
73 |
| اولياء حق
چگونه از روح القدس بهره
گرفتند؟ |
74 |
| عظمت روح در
زمان مرگ
|
75 |
| موريس مترلينگ
نظري راجع به روح دارد
|
76 |
| تحقيقات حضرت
استاد دكتر سيد علي موسوي:
ريشهي اخلاق و عرفان |
78 |
| قبل از بقراط؟
از پزشكان مكتب رواق؟ از دانشگاه الأظهر مصر؟ از هرمس حكيم ؟
|
|
| از اولين
پيامبر مبعوث شده؟ در خواب به چند تن از
بزرگان؟ |
81 |
| شب هشتم
ـ آيه 2 سورهي نحل |
|
| تحقيقات
حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي: |
|
| هدف از مَلَك محمد(ص) است،
هدف از روح علي(ع)، هدف از امر، فاطمه(س) |
83 |
| هدف از روح
چيست؟
|
84 |
| سنخيت و
ارتباط ملاصدرا با ارواح چندي از حكما
|
85 |
| بيان حال توسط
حضرت صدرائي به ارواح
|
88 |
| بروز جرقهي
عشق و پنهان شدن
|
89 |
| سرّ ولايت
علي(ع)
|
90 |
|
شب نهم ـ خلق الإنسان من نطفهي ... آيهي 4 سورهي
نحل |
|
|
تحقيقات حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي: |
|
| نظرات مفسرين
در پيدايش ”خصم“ از نطفه
|
91 |
|
تحقيقات حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي:
حيات اسپرم يا حيات نطفه |
93 |
| سير موجي
تشكيل نطفه ـ ايجاد سلولهاي بينائي
|
94 |
| ايجاد جمجمه و
نسبت وزن جسم به وزن مغز ـ تشكيل سلولهاي شنوايي
|
97 |
| آيا تشكيل نطفه مقطعي و
ناشي از شهوت است يا قدمت دارد؟ |
98 |
|
نظر حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي: |
|
| قدمت در انسان و سير عوالم
36000 گانه
|
99 |
| برگزيدهاي از
فرمان مالك
|
101 |
| شهادت
مالك |
104 |
|
شب دهم ـ و الأنعام خلقها لكم .... آيه 5 و آيات
6و7و8 |
|
| ترجمهي ظاهر آيه
|
106 |
| هدف از
مالاتعلمون، عدم آگاهي به پيشرفت صنعت
|
107 |
| مثالي از
پيشرفت صنايع؛ قدرت تفكر انسان و ظرافت خلقت
|
109 |
|
مصاديقي براي
دريافت جان آيه ـ سير زندگي اديسون |
110 |
| هدف از مالا
تعلمون، ناشناخته بودن اولياء ا...
است! |
115 |
|
هدف از مالاتعلمون شكوه
مهدي آل محمد است! |
116 |
|
هدف از مالاتعلمون ثبات
عالم با دعاي اصفياء ا... |
117 |
|
در عظمت مقام علي(ع) و
فاطمه(س) |
118 |
|
شب يازدهم ـ و الأنعام خلقها فيها ... آيات 5،6،7،8 |
|
|
تحقيقات پيرامون اخلاق
|
121 |
|
آيا اخلاق غريزي است يا
اكتسابي؟ |
122 |
|
تحقيقات حضرت
استاد دكتر سيد علي موسوي:
عقل چيست؟ |
127 |
|
نظرات فلاسفه پيرامون عقل؛
عقل از ديدگاه عرفا |
129-128 |
|
جلال يعني لرزش قلب عاشق و
حيراني او؛ جمال براي صاحب جمال جان است |
132ـ131 |
|
مصداقي از جمال دل: نالهي
عشّاق به درگاه او |
133
|
|
شب دوازدهم ـ آيات 5،6،7،8 |
|
|
خضوع رسول ا...(ص)
|
137 |
|
وفاي مركب؛ حلم شتر
|
140 |
|
تأكيد بر استفاده از شير
او و پرهيز از گوشتش |
141 |
|
آخرين سير عارف، محو شدن
هويت و ريختن غرور با رؤيت جمال |
143 |
|
جلوهي عظمت در چهارپايان
|
144 |
|
تنها جوشش دل عاشق، ماندن
در دهليز خانهي يار و مقام اطمينان |
144 |
|
اپيكوريان و اخلاق
|
146 |
|
تحقيقات حضرت
استاد دكتر سيد علي موسوي: |
|
|
ابوسعيد ابوالخير: هدف از
”دفئ“ پردهاي است ميان عاشق و معشوق |
155 |
|
مقام مشاهده
|
156 |
|
”عدم ايهام مقام“
|
159 |
|
ارتباط با روح نبي و ولي و
دريافت جان ولايت |
159 |
|
تحقيقات حضرت
استاد دكتر سيد علي موسوي:
تحقيق در شب يلدا |
162 |
|
رد شوم بودن شب يلدا و
عدد 13 |
163 |
|
گوشهاي از راز و ناز
باشكوه حضرت استاد دكتر سيد علي موسوي
|
167 |
|
(در شب يلداست
كه سلطان عشق خيمه به
صحراي مجرد زند)
|
|
|
شب چهاردهم ـ و علي ا... قصد السبيل ... آيهي 9 سورهي نحل
|
|
|
ترجمه ظاهر آيه ـ تفاوت
صراط ،سبيل و سلك |
170 |
|
طنين نواي
علي
در بطن تمام اجسام عالم
|
172 |
|
تحقيقات حضرت
استاد دكتر سيد علي موسوي: |
|
|
راز حروف
مقطعه
”عـلي“ است |
174 |
|
فاطمه(س): آن كه به اميد
در خانه ما بيايد ما او را رد نميكنيم |
|
|
(قضيهي توتون فروش در
نجف)
|
176 |
|
ادامه تحقيق در
صراط ـ بررسي انواع
استخاره |
180 |
|
شب
پانزدهم ـ آيه 9 سورهي مباركهي نحل
|
|
|
ديگر نظرات اپيكوريان ـ
ريشهي دانش و علوم |
184 |
|
اتم لايتجزي است؛ جلوات حق
در عالم نابود نميشوند. |
185 |
|
حيّز
مكان
و اثبات معاد
|
187 |
|
امام معصوم و دعوت به
آرامش |
189 |
|
اوج
فلسفه
آرامشها والاترين خوشيها ـ عظمت علم فلسفه
|
191 |
|
در ردّ آرزوهاي
بيهوده
|
190 |
|
عمر براي خداجويي است نه
جاه طلبي |
194 |
|
خروج از
عناوين پوچ و اوج
ميرزا جهانگير خان قشقائي |
195 |
|
تحقيقات حضرت
استاد دكتر سيد علي موسوي:
|
|
|
ندايي برخاست: از ”بحر“
حسن بگو |
200 |
|
شب شانزدهم ـ آيه 9 سورهي نحل |
|
|
تحقيقات حضرت
استاد دكتر سيد علي موسوي:
اخلاق از ديد مكتب نهليسم |
204 |
|
آغاز ترويج مكتب نهليسم
|
206 |
|
نظريه مكتب نهليسم
|
208 |
|
دليل نشر گستردهي مكتب
نهليسم |
209 |
|
حكومت دل يا
عقل؟ |
210 |
|
حصار ولايت
|
212 |
|
در عظمت ارتباط سيد باقر
قزويني به مقام عصمت و ولايت |
214 |
|
مقدمه ميلاد امام حسن(ع) |
216 |
|
در عظمت حضرت
فاطمه(س) |
218 |
|
پيوند دو گوهر فاطمه(س) و
علي (ع) |
220 |
|
شب هفدهم ـ آيات 9 و 10 سورهي نحل |
|
|
سبيل و سالك
چيست؟ |
224 |
|
چهار سفر سالك
|
227 |
|
سلاك از كجا به اين وادي
ميرسند؟ |
230 |
|
دراسرار عشق احمد و علي(ع)
|
232 |
|
سالك و پرهيز از غرور (در
احوالات شيخ عبدالكريم حائري) |
234 |
« بسم
ا... الرحمن الرحيم »
« مقدمه
»
به نام او كه دل را به
زيور عشق بياراست و قلب را تپش آموخت تا سيمرغ جان بر سر كوه قاف نشيند و
در خلوت شب، نور گوهر شب افروز حقيقت را بيابد.
بايد اقرار نمود كه در راه
يافتن عرفان، واجدان را 4 مقام است: نخست غفلت، آنگاه حيرت، آنگاه مستي و
بعد سرمستي و بعد سرمستي هشياري است.
و از آنجا كه ساقي اين
وادي عرفان يعني
استاد والا مقام فيلسوف متأله و عارف وارسته « دكتر سيد علي موسوي »
خود دُردي طلباند و
آنچه نوشانند جز ناب و اصل حقيقت نباشد، سالكان اين طريقت به فيض انوار او
بصيرت يابند.
اهميت دريافت جلوه و
بارقهي ارتباط با حقيقت عصمت و ولايت از نظر هيچ صاحب نظر و از دل هيچ اهل
دلي به دور نيست. اين رساله نيز چون مابقي رسائل و آثار حضرت استاد فرزانه،
جان شيفتگان وادي ولايت را روشن مي نمايد.
اين رساله دومين بارقه
از سخنرانيهاي شبهاي ماه مبارك رمضان «شبهاي هجدهم إلي بيست
و نهم» سال 1378 هجري شمسي ميباشد، شامل آيات 11 إلي 22 و نيز
آيات 69 و 68 سورهي مباركهي نحل است.
قابل ذكر است كه تقبل
هزينهي اين رساله از طرف يكي از صحابه درسي معظم له بوده است.
كه به مناسبت 13 رجب
المرجب 1423 هـ . ق تقديم ميشود.
v
v
اميد است اين كوشش
مورد رضايت حضرت باري تعالي و ائمهي معصومين خصوصاً حضرت حجت، مهدي آل
محمد (عج ا... تعالي فرجه الشريف) قرار گيرد.
v
v
توجه:
«هر گونه استفاده از
رسالهها بايد با اجازه استاد معظم دكتر سيد علي موسوي باشد» .
لاحول و لا قوهي الا
با... العلي العظيم
11 رجب مطابق با 28شهريور
1381 هـ . ش
براي
نمونه شب پنجم ماه مبارك رمضان 1420 هـ .ق
را گزيدهايم كه تقديم
مينماييم:
«بسم ا... الرحمن الرحيم»
أتي
أمر ا... فلا تستعجلوه سبحانه و تعالي عما يشركون
(1) / سورهي مباركهي نحل
بحث ما در عظمت اين آيه
است، يعني همين آيهي آغازين سورهي مباركه كه در اينجا نظرهاست. دو موضوع
در اين آيه زير نظر علمي است:
1) عجله
2) امر
«
فضيلت قرائت سوره »
اول
ببينيم فضيلت اين سوره چيست؟
خبري دارد از رسول گرامي
اسلام كه فرمودند: آن كه اين سوره را يعني سورهي نحل را قرائت كند، حق
او را به سه نعمت پرش ميكند، يعني سه
نعمت به او ميدهد كه اين سه نعمت هر سه عالياند.
دو تا از اينها در دنياست
و يكي از اينها در آخرت است. آن دو كه در دنياست:
1)
هيچ گاه فقير و محتاج نخواهد شد، اين از اثر اين سوره مباركه است.
(هدف از فقر يعني در زندگي به زمين نخواهد خورد).
2)
دشمن بر او چيره نخواهد شد،
يعني اگر كسي با او دشمني كند نميتواند بر او غالب شود، اين دو در دنياست.
3)
اما موضوع سوم روز
قيامت است. 70 نوع ملك او را بدرقه خواهند
كرد يعني وقتي براي حساب و
كتاب از زمين برخيزد، ملائك او را به عنوان بدرقه خواهند آمد.
اين دو فضيلت تلاوت اين
سوره است.
پرسيدند يا رسول
ا... (ص) چقدر اين سوره را تلاوت كند؟
حضرت فرمودند:
حداقل در يك هفته يك نوبت، يعني
كسي كه در هفته يك نوبت اين سوره را تلاوت كند، اين مزايا براي او هست.
اينجا دو يا سه تا ايراد پيش ميآيد. يكي راجع به 70 نوع ملك كه بلي، ما
معتقديم كه روح يا جسم يك انسان مخلص نيروهاي او را ياري ميدهند، اين هم
جزء همانهاست. پس اشكال به نظر نميآيد، ايراد به نظر نميآيد مگر بخواهيم
به اصلش اشكال بگيريم كه اين يك بحث ديگر است.
و اما راجع به اينكه در
همه عمرش محتاج نشود، نه اين است كه او در خانه بخوابد و بگويد: من كه اين
سوره را تلاوت ميكنم، بر خدا لازم است بريزد، نه، آن نيست منظور اين
است كارهايي كه انجام ميدهد نوعاً توفيقآور است و اين هم ايرادي در
آن نيست.
چرا
اين سوره آمد؟ يعني خود اين آيه را چگونه رويش حساب كنيم؟
جواب: آنهايي كه
ميخواستند حرفهاي پيغمبر را بكوبند يعني ميخواستند بگويند كه پيغمبر
گفتههايش درست نيست، گفتند يا احمد قيامت كي ميآيد؟ يعني كي قيامت خواهد
شد؟
حضرت فرمودند:
أتي أمر ا... نزديك است كه
فرمان خدا برسد. يك مدت گذشت يعني يك ماه كمتر يا بيشتر آمدند در هر كوي و
برزني كه نشستند گفتند ببينيد احمد ميگويد قيامت ميآيد، ولي از قيامت
خبري نيست، آيه بعدي آمد.
«اقترب
الناس و هم في غفلة معرضون»
آن زماني كه ما وعده داديم
نزديك است.
«فلا تستعجلوه»
شما شتاب نكنيد آن روز
خواهد آمد آن لحظه خواهد آمد.
«أتي أمر ا... فلا
تستعجلوه، سبحانه و تعالي عمّا يشركون»
هم آنهايي كه مؤمناند و
هم آنهايي كه غير مؤمناند.
از هر جهت جان آيه اول
اينها را در نظر دارد.
1)
امر است كه امر هدف
همان روز قيامت است.
2)
عجله و شتاب نكنيد.
تحقيقات حضرت استاد فرزانه
دكتر سيد علي موسوي: (استفاده فقط با اجازهي استاد معظم)
«أتي أمر
ا...
فلا تستعجلوه،
سبحانه و تعالي عمّا يشركون»
تفاوت
”ذهب“ ، ”شتاب“ ، ”سرعت“ :
ما ميخواهيم عجله را پيدا
كنيم.
(اساتيد خوب دل بدهيد،
ببينيد از اين چه گيرمان ميآيد؟)
بله، ”ذهب“
يعني سرعت، شتاب.
·
ذهب به معني
رفت و آمد است، اين اسمش ذهاب است، ميرود و برميگردد.
حضرت عالي از اينجا به
بازار ميرويد و برميگرديد، از منزل به محل كار ميرويد و به جايگاه
برميگرديد، اسم اين ذهب است. اياب و ذهاب يعني رفت و آمد، يعني هر رفتي كه
بازگشتي در او باشد، اسم آن ذهب و ذهاب است. پس رفت و برگشت به حال تأمل،
يعني وقتي كه ميرود، نه با سرعت ميرود نه باكندي ميرود. در حالت تعادل
حركت ميكند، اين حركتي كه تعادل در او هست، اسمش «ذَهَبَ رجلٌ» آن مرد
رفت. يا «ذَهَبَت إمرأة» آن زن رفت.
قال رسول
ا... (ص) : «أستر ذهبك و ذهابك و مذهبك»
اين حديث از آن حديثهاي
قشنگ است!
پيامبر فرمود:
اي انسان! به جايي ميخواهي بروي به نامحرمان
نگو. آن كه نامحرم است
جايت را به او نشان نده، نگو من كجا ميروم. مطلب خيلي مهم است!
شما اين را به عنوان اصلي
در زندگي داشته باشيد. «أستُر» بپوشان يعني واگو نكن. «ذهبك» طلايت را
بپوشان، يعني اگر تو يك چيزي داري به نامحرمان نشان نده «و ذَهابك» و رفتنت
را هم به نامحرمان نگو، و «مَذهَبك» و دينت را به كسي واگو نكن، مگر اهل
باشد.
«أُستُر ذهبك و ذهابك و مذهبك»
(اگر اين را با آب بلريان
بنويسند، كم است!! يك دنيا در اين عبارت نهفته است ، بهتر اين است كه اين
را حفظ كنيد).
اي بشر! اگر تو يك اندوخته
گوهر خوبي داري، خودت بدان؛ اگر به خانهي يار ميروي، خودت بدان و اگر
گوهر دين داري خودت بدان به كسي نگو.
خيلي مهم است. «أُستر
ذَهَبَك و ذهابك و مذهبك»
ديگر جايي استثناء ندارد.
من استثنا كردم، اضافه كردم كه آري، آن كه اهل است به او بگو، ولي ميگويد:
نه، به اهل هم نگو. مطلب خيلي مهم است. به اهل هم نگو، خودت بدان و بس.
چرا خودت بدان ؟!
نكند كه مغرور گردي!
يعني ما ميخواهيم مغرور نباشي ما مي خواهيم تو
آرام باشي نه در غرور.
· موضوع
ديگر:
«هو
غيبة القلب عن حسّ كلِّ محسوسٍ بمُشاهدة المحبوب»
و گاهي ذهاب عبارت است از:
پوشش دل از
هر چه ديدني است به مشاهدهي محبوب.
يعني وقتي محبوب را
ميبيند همه چيز يادش ميرود، همه چيز را فراموش ميكند. اين هم يك
معني ذَهَبَ است.
«ذهب»
و «ذهاب»:
ذهب طلاست و ذهاب رفتن و
برگشتن است. پس اين رفت و برگشت معمولي شد. (چون ما ميخواهيم استعجال
را در متن آيه پيدا كنيد).
تحقيقات حضرت استاد فرزانه
دكتر سيد علي موسوي: (استفاده فقط با اجازهي استاد معظم)
و اما
« شتاب »:
·
شتاب جستن و
برخاستن؛ يعني دو حالت در او هست، هم خيزش و هم پرش است. اينگونه بگويم
در شتاب هم خيزش است و هم پرش.
·
و شتاب از خواستههاي شهوت
است.
تمام
انسانهايي كه در راه رفتنشان شتاب دارند، اينها شهوت دارند.
شما با اين بيان اصلاً اجتماع را ميتوانيد پيدا كنيد، يعني آن كسي كه
دائماً در حال دويدن است، اين دويدن از مهر نيست، از شهوت است. چون شهوت
زياد دارد، زياد هم ميدود.
·
دويدن
و گرفتن و افكندن
اين سه چيز در شتاب است.
·
جاي شتاب كجاست؟
(اينها را به عنوان
يادگار داشته باشيد؛ چون اينها در جايي گيرتان نميآيد. اگر اهل مطالعه
باشيد، اگر 150 كتاب را مطالعه كنيد، اينها گيرتان نميآيد).
«كوپلاسم ، مأمن فرمان شتاب»
ريشه شتاب از كجاست؟
600 عدد سلولند در ماهيچه پا، يعني انساني كه ميخواهد شتاب كند، اين 600
سلول كامشان را باز و بسته ميكنند، يعني چه زن و چه مرد وقتي ميخواهند
به عمل شتاب بپردازد، اينها زير بيني و بين دو ابرو ميروند يك
دايرهاي است به نام ” كوپلاسم“ يعني اينها از ماهيچههاي پا حركت
ميكنند،
به پايان بيني و بين دو ابرو، دايره مانندي است. اين دو به هم متصل ميشوند
و اين فرد شتابش فراوان ميشود.
يعني وقتي اين سلولها به
كوپلاسم رسيدند، در درون اين دستگاه يك جرقه
بوجود ميآيد ـ مثل كبريت كه ميزنيم ـ
يك چيزي در پايان بيني روشن
ميشود، يك چيزي به صورت جرقه در ميآيد و اين جرقه مادامي كه خطر را
ميبيند، شتاب ميكند، يعني هر چيزي كه در برابرش ايجاد خطر بكند، چشم او
را نميبيند، اين كوپلاسم دارد ميبيند، يعني در درون اين دائره يك چشمهاي
غير مرئي است، او احساس خطر ميكند و به شتاب ميرود.
لذاست نميدانم شما اين را يافتيد
يا نه. انسان خدايي نخواسته در بياباني گير ميكند، يك درنده اي
ميبيند، اصلاً هر چه مي دود، جرأت نمي كند پشت سرش نگاه كند. چرا ؟ چون
كوپلاسم نمي گذارد، يعني مي گويد تو برو، يعني اگر به پشت سر برگردي، نگاه
كني، من ميميرم، يعني به مجردي كه به پشت سر يا به اطراف نگاه ميكند،
قدرت از آن كوپلاسم كم ميشود، وقتي كه كم شد، اضطرابش بيشتر ميشود.
اگر اين را امتحان كرده
باشيد، اين قضيه براي هر كسي هست، ممكن است فرضاً در كلاس درس اين زمينه
پيش بيايد، در كوچه پيش بيايد، در خانه هم پيش بيايد، اين ”كوپلاسم“
خيلي نقش مهمي در شتاب اندام براي انسان دارد. همين كه خطر برطرف شد،
كوپلاسم يعني آن دائره خاموش ميشود.
در اينجا گويند: بعد از
اين 600 سلول، 14 مليون سلول اين كوپلاسم را تحسين ميكنند، مي گويند:
آفرين بر تو، خوب نجاتش دادي، يعني اين به زبان حال و مقال ما و شماست كه
داريم بيان ميكنيم.
اگر او در زمان شتاب
بنشيند، آن دائره او را حركتش ميدهد، اگر بخوابد نميگذارد.
تمام انسانهايي كه در وقت
خواب اضطراب دارند، از همان دائره كوپلاسمشان است، آنها نمي گذارند اين
بنده خدا استراحت كند، نهيبش مي دهند.
حالا چه خطري او را تهديد
ميكند؟ آنها ميدانند، ولي ما نميدانيم.
اين را عرض كردم، به عنوان
يادگار داشته باشيد!
پس ريشه شتاب از 600 سلولي
است كه در ماهيچههاي پاي انساناند و اينها متصل ميشوند به كوپلاسمي كه
پايان بيني و بين دو ابروست، اينها كار ميكنند تا اين شتاب بروز مي كند.
حال آيا اين عمل خوب است
يا نه كه اول مطلب است يعني آيا شتاب در عالم درست است يا شتاب در
عالم درست نيست؟ آري، گاهي درست است و گاهي درست نيست، در جايي
درست است كه انسان را از خطر برهاند، اما در جايي كه انسان احساس خطر نكند،
نبايد شتاب بكند. لذا با يك جمله درست شد.
«العجلة
من الشيطان» با يك عبارت اين كه اين همه دين فرموده شما به عجله
نگرويد، روي همين است.
چون اگر اين كوپلاسم
كارهايش را زياد در بدن پياده كند، او فكرش را ميگيرد، تأملش را ميگيرد،
قدرت علميش را مي گيرد، قدرت تفكريش را ميگيرد، حتي قدرت ايمانش را مي
گيرد و قدرت تقوايش را هم ميگيرد، يعني هر چه در بدن عاليند اين دائره
كوپلاسم از او ميگيرد.
(شما فقط يك عمر شنيديد،
مي گويند شتاب!)
شتاب يعني چه؟ ريشهاش
اينجاست.
حضرت استاد دكتر سيد علي
موسوي خطاب به صحابه درسي ميفرمايند:
دلم ميخواهد شما محققانه
در اين وادي برويد، دلم ميخواهد در منزل با كسانتان بفرماييد شتاب ريشه
اش از كجاست ؟ سرچشمهاش از كجاست؟ در بدن هم هست، از بدن هم هست.
هم اكنون
ما مي خواهيم ببينيم اين كه در متن قرآن ميفرمايد:
«فلا تستعجلوه» آيا اين به ذهاب ميفرمايد؟ يا به شتاب
ميفرمايد؟ يا به سرعت؟
تحقيقات حضرت استاد فرزانه
دكتر سيد علي موسوي: (استفاده فقط با اجازهياستاد معظم)
«تفاوت
سرعت با شتاب»
·
·
سرعت
شتاب است، نه از شهوت، شتابِ از ميل.
·
·
سرعت شتاب
است، اما شتاب با عشق است، يعني عاشق كه به سوي معشوق ميرود، شتاب ندارد،
سرعت دارد. طالب به سوي مطلوب كه ميرود، ذهاب دارد، نه شتاب، اين سرعت
دارد.
حالا اگر سرعت را خوب معني
كنيم يعني در زماني اندك عملي بيشتر.
در سرعت دائره حاكم است،
نه خوف و نه شهوت. اين نظرتان باشد.
به سوي دانشگاه ميخواهد
برود، يك دائره از دانش براي خودش درست كرده و دارد ميرود و مي رود يعني
با ميل دارد ميرود.
يعني انساني كه به سرعت
ميرود، يك دائرهاي به دور خودش درست كرده، اين دائره را ميبيند و به
سويش ميرود يعني كسي براي زيارت حضرت رضا (ع)
عاشق است برود، او دائرهاي از قبر حضرت رضا (ع) براي خودش درست كرده، دارد
با سرعت مي رود.
حضرت استاد فرزانه دكتر
سيد علي موسوي: اين كه گاهي اوقات بعضي از عزيزان را ميبينم كه در درس
كوتاهاند، ما فقط و فقط ريشهاش را بين ذهاب، شتاب، سرعت پياده ميكنيم.
ببينيد اينها شتاب دارند،
ولي سرعت ندارند.
در خانه
عشق سرعت لازم است، نه شتاب.
فكر ميكنم اين اولين
تحقيق باشد، يعني هنوز تاكنون كسي روي اين تحقيق نكرده، تحقيق خودم است.
در خانه معشوق سرعت لازم
است، نه شتاب و نه ذهاب.
اگر ما روان بگوييم در
شتاب شرط است، اما در سرعت لابشرط است.
سلانه
سلانه رفتن به سوي خانه معشوق او را مي سوزاند، او به درد نميخورد.
باشتاب هم اگر بدود تا وقتي ارضاء شد برميگردد، آن هم به درد نمي خورد.
بايد سرعت عشق و ميل باشد، يعني
لابشرط باشد، نه به شرط شئ.
لابشرط
به سوي خانه معشوق برود، نه به شرط .
فرق
بين شرط و لابشرط چيست؟
كسي به كسي سلام ميكند كه
او جواب بدهد، اگر جواب نداد، او هم ديگر سلام نميكند. اسم اين شرط است.
اما يك كسي هست كه نه، او
سلام ميكند، ميگويد: تو چه جواب بدهي چه جواب ندهي، اين لابشرط است.
كداميك بهتر است اولي يا دومي؟
دومي مهم است. انسانهاي
لابشرط وفادارند، نه انسان بشرط شئ.
دوست شما اگر لابشرط بود،
به درد دوستي ميخورد، اما اگر به شرط بود، به درد دوستي نمي خورد. او شما
را ميخواهد كه از وجود شما بهره بگيرد، هرگاه ديد شما بهره نداشتيد،
مياندازتان كنار.
زندگي بايد لابشرط
باشد، زن و شوهر بايد لابشرط زندگي كنند، نه به شرط شئ.
زني كه ديد مرد به درد
كارش نمي خورد، او را با يك تيپا مي اندازد كنار، اين زندگي شرطي است.
پس در شتابها شرط است،
اما در سرعتها لابشرط است.
اما
زندگي لابشرط
ميگويد: نه، من
جانم را در اين زندگي نثار مي كنم. اين زندگي ارزش دارد، نه زندگي به
شرط شئ.
«ريشهي سرعت از كجاست؟»
هماكنون
ما ببينيم اين از كجاست؟ يعني ريشه سرعت از كجاست؟
عصبي است در گودي گردن هر
انسان به نام ”آسيب سيبتر“ كه به مغز متصل است، مغز ما و شما مثل
هندوانه است كه وسطش را قاچ كرده باشند، يعني مغز هر انسان مانند يك
هندوانهاي است كه وسطش را بريده باشند، منتهي به هم متصل است.
اين عصب ”آسيب سيبتر“
بين اين پلهي مغز قرار دارد، يعني هرگاه كه ميخواهد سرعت را قوي كند يا
با سرعت برود ( نه يك عصب است، يك ماده عصبي است كه دارد اينها را به حركت
درمي آورد) با سه حرف روشن مي شود. اسپلش
APT ،
يعني وقتي كه اين نيرو ميخواهد سرعت را ايجاد كند اول از پشت گردن، بعد
ميآيد به بين دو محمولهي مغز قرار ميگيرد و آنجاست كه تمام نيروهاي
فكري او به كار ميافتند. اين جان مطلبش است.
يعني
نيروي تفكر او، نيروي تأمل او، نيروي علمي او، نيروي ادراكي او، همه اينها
شروع به فعاليت مي كنند كه او به سوي طلب روان است. پس اينجا هم نيروهاي
فكري در سرعت كار ميكنند، هم نيروهاي عيني جسمي.
«آيا
انساني كه شتاب گراست، عملش مقدس است يا مقدس نيست؟»
آري، هيچ ذمي براي انسان
كه با شتاب به سوي طلب برود، بيان نشده، يعني هر كسي كه بخواهد به سوي طلب
برود، به هدف برسد، به حقيقت برسد، نه بايد از نيروي ذهاب استفاده كند، نه
بايد از نيروي شتاب؛ از كدام نيرو بايد استفاده كند؟
از نيروي سرعت. چرا؟ چون
در سرعت هم تفكر است، هم تأمل است و هم عين است.
«نتــيجهي مباحث و مفهوم آيه»
حال ما ببينيم منطق قرآن
كه فرمودند: «أتي
أمر الله فلا تستعجلوه»
اي احمد ما، به اين مردم
بفرما اينها شتاب نكنند، آن روز خواهد رسيد.
آيا هدف از عجله، ذهاب
است؟ آيا شتاب است؟ آيا سرعت است؟
اينجا
هدف از عجله سرعت است، نه شتاب است و نه ذهاب.
دلم ميخواهد شما اساتيد
كه اهل نظريد از هر مفسّري ميل داريد، اين را بپرسيد بفرماييد اين متن قرآن
كه در اينجا ميفرمايد «فلا تستعجلوه» هدف
از عجله در اينجا چيست؟
اين هم يك مقدمه در اين
آيه مباركه كه برايتان بيان كرديم.
« پيش
از پيشوايي براي دگران اول به خودت بپرداز»
و اما باز هم موضوع عرفان:
قال علي (ع):
«من نصب نفسَه
للناس إماماً فاليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره»
اين از بيانات مولانا
اميرالمؤمنين علي(ع) در نهج البلاغه است.
آن كه ميخواهد در معرض
پيشوايي مردم قرار بگيرد، قبل از آموزش دگران خود را تعليم دهد، يعني اول
خودش را درست كند، بعد به ديگران نوبت برسد. يعني چه؟ يعني شما كه
ميخواهيد بچهتان را ادب كنيد، شما كه ميخواهيد فرزندتان را ارشاد كنيد و
پيشوا و رهرو فرزندتان باشيد، اول بايد خودتان را درست كنيد، بعد نوبت به
بچهتان برسد، اما اگر ما، يعني من و شما اول خودمان را درست نكرديم، اگر
هم چيزي گفتيم تأثير نخواهد داشت.
زنده باد بيان حضرت علي
(ع) كه فرمودند:
«من نصب
نفسه للناس إماماً»
منظور از ”امام“ اينجا
يعني ميخواهد دستور بدهد، فرمان بدهد كه اين را انجام بده ...
«فاليبدأ» اول شروع كند به كجا؟
«بتعليم نفسه قبل تعليم غيره»
اول خودش را درست كند، بعد
به ديگران بگويد اين كار را انجام بده يا نده.
«نابيت
دل، مستلزم عدم آلودگي چشم و زبان و گوش و فكر است»
عرفا در اينجا چه
ميگويند؟
اينجا بيان، بيان عرفاست.
عرفا ميگويند: نه اينكه سهل است
بخواهد خويش را بسازد، او بايد هم جسمش و هم جانش و هم چشمش و هم زبانش و
هم اراده اش و هم فكرش را معالجه كند يعني چشم آلوده نباشد، زبان آلوده
نباشد، گوش آلوده نباشد، فكر آلوده نباشد، اينها را اول تميز كند، بعد
نگاه كند.
حالا چطور من بتوانم اين
ها را بيان كنم.
***« هلك
من ليس له حكيمٌ يُرشَده »***
كسي كه در دائرهي
ارشاد رهروي قرار نگيرد، هلاك خواهد شد.
يعني بايد مرادي باشد
تا مريدش را، بايد مرشدي باشد تا ديگري را ارشاد كند،
يعني آن مراد كه ميخواهد ارشاد كند، اول خودش را درست كند و بعد كه
خودش را درست كرد، به ديگران تأثير بگذارد، آنجا مي شود مدينهي فاضله، مي
شود حقيقت.
يك شعري در اينجا دارد
كه:
شـبان وادي ايمن گهي
رسـد به مـراد
كه چند
سال
به جان خدمت شعيب كند
منظور از ”ايمن“ همان
جاهايي است كه شعيب نبي آنجا بود كه موسي آنجا براي شعيب شباني كرد.
نظر خواجه اين است كه چند
سال به جان، خدمت شعيب كند، يعني تا خدمت
يار نكند، چيزي گيرش نمي آيد، با لفظ و لفظ چيزي گير كسي نميآيد. بايد
خدمت كند، واقعاً خدمت كند.
به كوي
عشق منه بي دليل راه قدم
كه من
به خويش نمودم صده تمام
حافظ
يعني تو هر جا ميخواهي
بروي، بايد يك راهنمايي داشته باشي كه به تو اخلاق، علم، دانش انسانيت، فرو
بريزد. من هر چه همت كردم كه بدون دليل به جايي برسم نرسيدم .
پس نقش
استاد، مرشدي كه بخواهد دلها را روشن كند، بسيار بسيار مهم است.
حضرت استاد فرزانه دكتر
سيد علي موسوي:
« دو
قضيهي عرفاني در اهميت نابيت درون»
« اثر
فكر شوم »
حال چطور من بتوانم اين را
تجسم دهم؟ دو قضيه از دو عارف دارم.
1)حاج
ميرزا علي آقاي شيرازي (اعلي ا...) مقامه.
ايشان در زمان حضرت آيت
ا... بروجردي (اعلي ا...) مقامه از عرفاي بزرگ بودند.
ظاهراً حضرت آيت ا...
بروجردي از ايشان (ميرزا علي آقاي شيرازي) دعوت كرده بودند كه به حلقه درس
قم تشريف بياورند و طلّاب را اخلاق درس دهند، يك روز در حلقه درس، ايشان
در بيانشان و تقريرشان گل ميكنند، خطاب به آقايان ميگويند: من يك واقعيت
را ميخواهم برايتان بگويم و آن اين است كه چندي پيش بود كه در خواب ديدم
من مُردم ( يعني شيرازي دارد بيان مي كند).
من مردم، همه دور جنازهي
ما جمع شدند و ميگويند عالم ما رفت، مريد ما رفت و گريه و ناله مي كنند تا
پيكر مرا برداشتند بردند و شستشو دادند و بدن مرا در درون قبر گذاشتند و
ديدم من زنده شدم. يك بار ديدم يك سگ بزرگي از جلوي من دارد مي آيد، هر چه
ميكنم از اين سگ دور گردم نميشوم، هي عقب ميروم، او جلو ميآيد، ...
ديگر دائره كم شد، كم شد، كم شد، دهانش را باز كرد، اين نيشهايش از كامش
بيرون آمد و با يك حالت وحشت بار يك مرتبه به سوي من دارد ميآيد، يك جمله
از كامم درآمد كه: ”يا حسين“ !!
تا كه اين را گفتم، اين سگ
سرجايش ماند و نيامد، همانجا ماند. در همين حال ديدم يك آقايي كنار من
ايستاده است، گفتم آقا شما كه هستيد؟
فرمودند نام كه را بردي؟
گفتم : نام ”حسين“
را بردم .
يك اشاره اي كرد كه برو،
برو آن ور؛ اثري از سگ باقي نماند.
(اين را شيرازي در حلقه
درسش نقل مي كند): از خواب برخاستم.
از او پرسيدند: استاد،
شما چه كرده بوديد؟!
گفت:
من در تمام عمرم مقيّد بودم كه بي ادبي
از من سرنزند، يعني همه عمرم (كه هفتاد و چند سال عمر كرد)
به عقيده خودم يك بار بي ادبي حرف نزدم. فقط يك روز از خانه كه بيرون آمدم
يك آقايي از همسايههاي من از كنارم گذشت، يك مرتبه در دلم فكر كردم كه اين
آدم چقدر بي ادب است. چرا به من سلام نكرد؟
عزيزان من كجاي كاريد؟!
حواستان جمع باشد بيخود فكر بد درباره يك بنده خدا نبريد. بيخود كسي را
در درون متهمش نكنيد، مسئول مي شويد!!
اما بعد
از نماز عصرم بود در خلسهاي به من گفتند: آن بنده خدا حواسش پرت بوده،
اصلاً شما را نديده كه به شما سلام كند.
پس جواب اين
داده شد، اما اثرآن فكر بدي كه براي اين بندهي خدا كردم، آن اثر فكر من به
صورت سگي در آمد.
هدفم اين بود، او گفت: من
در تمام عمرم بي ادبي نكردم و يك بار فكر شومي كردم و شب اثرش را ديدم. اين
است كه عزيزم خيلي بايد حواسمان جمع باشد اين يكي .
«كدورت
و نفاق بين دو هم دين و بروز نفرين از آسمانها »
2)ميرزا
جواد آقاي ملكي آن عارف من ا... و الي ا...؛
او گفت: من 17 سال، پيش
استاد كار كردم و ديدم استاد به من چيزي نميدهد. (هفده سال خيلي است،
ساده نيست!!)
گفت يك روزي رفتم خدمت
استاد و گفتم من 17 سال در خدمت شما بودم، يك چيزي به من بدهيد. استاد
گفتند: تا وقتي نروي كفشهاي همشهريت را يك سال جفت نكني، چيزي به تو نمي
دهم!!
ميرزا جواد آقا گفت: من تا
اين حرف را از ايشان شنيدم فهميدم.
گفتم: استاد چيست؟
گفتند: ميداني اهل فلان
شهري يك چند تا از طلاب كه به درس ميآيند، خانواده شما با اينها يك
شكرآبي دارند، اين را قبول داري يا نه؟! گفتم: بلي.
فرمودند: حالا اگر
ميخواهي چيزي به تو بدهم، بايد تو يك سال همه روز بروي در حلقه درس
بنشيني، نه اين كه پشت سرشان، در جلوي خود آن سه نفر طلبه كه با شما در
نفاق هستند، كفشهايشان را جفت كني!!
كه ببينند تو كفشهايشان را جفت كردي
تا آن كدورت هايي كه بين شما است، شسته شود، اگر تو يك سال اين كار را
انجام دادي، من هم چيزي به تو مي دهم.
ميرزا جواد آقا گفت: چشم.
من از فردا همين كار را مي كنم.
گفت: از فردا من رفتم و
كفشهايي كه گفته بودند جمع كردم و هي صميمي تر شدم و دوستتر شدم، اما سه
چهار روز كفشها را جفت نكردم، و باز بعداً جفت كردم تا كه خدمت استاد
رسيدم، گفتم: هان به درد مي خورم؟
گفتند: نه، تو به درد چيز
نمي خوري!!
گفتم: چرا؟
استاد گفتند: چرا آن چهار
روز نرفتي كفشها را جفت كني؟! يك هفته كارت خوب بود، اما بعد كارت خراب
شد.
ديدم نه، دنيا دنياي ديگر
است. گفتم: خوب اين چه دارد؟
فرمودند:
آيا
ميداني اگر بين دو انسان نفاق و دشمني باشد و هم دين باشند، آسمان تا هفت
طبقه به اينها نفرين ميكند؟!!!! زمين هم تا هفت طبقه به اينها نفرين
ميكند؟!!!!
اين
چيزي است كه عارف بايد داشته باشد . اين هم در اين زمينه.
....
حضرت استاد معظم دكتر سيد علي موسوي
: اين عبارت را من هر چه نگاه كردم مستثني نديدم ، خودم به آن
اضافه كردم ولي اصل عبارت همين است .