<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" codePage="65001" %> سایت محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی
سایت رسمی محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی  نفس اشراق چهارم (بررسي و درج مجدد در سايت هجدهم و نوزدهم بهمن 1388)

 

«بسم الله الرحمن الرحيم»

گزيده‌اي از تدريس پيرامون جلد (8) اسفار ملاصدرا

با  تحقيقات حضرت استاد فرزانه، فيلسوف متأله

دكتر سيد علي موسوي

تقديم مي‌شود.

 

*************************************************
پيرامون نفس (اشراق 4)

در ذيل صفحه 158 جلد 8 اسفار ملا صدرا (اعلي الله مقامه)
*************************************************

فقد بعض الحيوانات كالفراش و غيرها لفقده الحس الباطني ربما يتهافت علي النار مرة بعد أ‏‏‏خري وقد يتأذي بها و لو كان له تخيلٌ و حفظ ٌ لما وقع الإحساس به أولا ً لم يكن يعود إلي ما تأذي به مرة‌ً.

 بحث ما در كيفيت نفس حيوانات و نحوه‌ي ارتباط آن‌ها  به حضرت اله بود كه بعضي از آن‌ها را گفتيم و بعضي از آن‌ها مانده‌اند، از آن جمله فراش است. (فراش يعني پروانه). او فاقد حس باطني است. حس او در شاخك‌هاي اوست يا حس او در خيزش اوست و گاهي به اشتباه مي‌افتد كه چگونه به مطلوبش نزديك آيد؟

و قد تأذي بها:  و هر چند از او آزار مي‌بيند ولي قطع ارتباط نمي‌نمايد. به ديگر عبارت هر لحظه كه پرش به حرارت شعله برمي‌خورد در آن حال بايد برگردد ولي شوقش به شعله بيشتر مي‌شود. اگر او تخيل مي‌داشت ديگر به سوي شعله باز نمي‌گشت!! او آنچه دارد از حسش دارد و آن حس آنقدر قوي نيست كه بر حذر از حادثه باشد. اين يك موضوع كه حضرت ملاصدرا در متن بيان‌شان تعبير نموده‌اند؛

ولي نظر حضرت استاد فرزانه فيلسوف متأله دكتر سيد علي موسوي آن است كه: 

ربط فراش با شعله بالاتر از حس است.

او ربط‌اش ربط عاشق و معشوق است نه ربط حس و محسوس.

و آنچه بخش اول باشد بي‌پروا پر مي‌زند و اگر دوم باشد، با احتياط مي‌رود كه احتياط‌‌ها گاهي از عقل هستند و گاهي از حس هستند ولي فراش ربط‌اش به يقين هيچكدام از اين دو نيست.

«فخلق ا... للحيوانات الكاملة كالفرس و غيره قوة‌»

خداي متعال در بعضي از حيوانات مانند اسب نيرويي قرار داده كه جزئي‌ها را هم مي‌يابند و اين‌ها از حس به آن ور هستند. زيرا اسب از شير فرار مي‌كند هرگاه او را ببيند، هر چند از شير آزاري نديده باشد و اين فرار او از واهمه‌ي‌ اوست و نيز گوسفند از گرگ فرار مي‌كند هر چند از گرك آزار نبيند و او شتر و گاو را مي‌بيند هر چند اين دو از نظر شكل و اندام اهول از گرگ هستند ولي از اين‌ها فرار نمي‌كند. چرا؟ چون نيروي واهمه‌ي ”شاة“ يعني گوسفند است كه او را بر حذر مي‌دارد.

پس روح مطلب اين شد كه: فراش از نيروي حس ولي اسب و گوسفند از نيروي واهمه‌اي كه دارند خويش را از چنگال دشمنان بر حذر مي‌دارند.

نظر حضرت ملاصدرا (اعلي‌ا... مقامه) :

اين است كه ميفرمايند: هر چند روزي بيايد كه همين بهائم به ادراك آيند، به تخيل آيند، به توهم آيند ولي در آن صورت نه از نيروي حس، نه از نيروي واهمه فرار نخواهند نمود، آنجا آنچه از شر ببينند فرار خواهند كرد يعني تكامل مي‌يابند و به اوج مي‌رسند. در اين صورت اين حيوان چون انسان خواهد توانست چيزهايي را تمييز بدهد و جان مطلب اين است كه حضرت ملاصدرا قائل بر تكامل بهائم هستند و هيچكس اين نظر را نپذيرفته است؛

يعني همه‌ي ‌فلاسفه مي‌گويند: بهائم بهائم‌اند ولي حضرت ملاصدرا قائلند بر اين‌كه چناني‌كه بشر تكامل پيدا مي‌كند، بهائم هم به تكامل خواهند رسيد!

لذاست كه گويند: همه‌ي بهائم محشور خواهند شد، اين علتش هست. يك رساله‌اي به نام رساله‌ي ‌حشريه دارند، در آن رساله معتقد هستند كه پرندگان، خزندگان، چهارپايان هم بعثت و يوم النشور خواهند داشت. چرا؟ چون اين‌ها به تكامل خواهند رسيد!

پس بعضي حيوانات از نيروي حس و بعضي دگر از نيروي واهمه. نيروي واهمه يك واسطه‌اي است بين تخيل و حس يعني آنكه واسطه‌ي ‌بين تخيل و حس است، اسمش واهمه است. پس اين حيوانات را كه تعريف كردند از اين ”ثم اعلم“ به بعد مي‌خواهند انسان را تعريف كنند كه او چه در درونش دارد.

ما يافتيم بعضي حس دارند، بعضي كمتر از حس، شامه‌اي داشتند، بعضي طواف داشتند و بعضي واهمه دارند. اما ما ببينيم انسان چه دارد؟ ”بدان“ حيوان كه ما گفتيم اينها وضعشان بر همان‌هايي بود كه گذشت.

اما انسان:

«في كمال الوجود الإنسان الذي هو اشرف انواع الحيوانات»

حالا ما ببينيم انسان در درونش چه دارد؟

إذ الشهوة و الغضب:

انسان شهوت و غضب در درون دارد يعني چه فرار مي‌كند، چه استقبال مي‌كند فرقي ندارد، دو چيز موجب هستند: يكي از آنها شهوت است و ديگري غضب است. شهوت مثل چه چيزي؟!  مثل شهوت غذا.

غضب مثل چه چيزي؟ مثل چيزي كه مخالف با اين هست.

«لايدعوا أن إلا إلي ما ينفع و يضر في الحال»

يعني غضبش را وقتي پياده مي‌كند كه نفع و ضرر خود را در آنجا ببيند.

فخلق‌ا... للإنسان داعية:

خداي متعال براي انسان وسيله‌اي قرار داده فوق شهوت و غضب كه اين‌ها را زير پوشش عقل دارند هدايت مي‌نمايند كه مي‌توانند هم حسن ثواب را و هم قبح عقاب را دريابند. آن چيزي كه فوق بر شهوت و غضب است، اسم آن اراده است.

پس بعضي حيوانات شامه‌ داشتند، بعضي طواف داشتند، بعضي گوش يعني نيروي سامعه داشتند، بعضي حس داشتند، بعضي واهمه داشتند يعني هر گروهي از حيوانات يكي از اين‌ها را خداي متعال به آنها عنايت نمود كه با همان خويش را يا به طلب مي‌رساندند يا از مهلكه نجات مي‌دادند يعني هم براي مثبت و هم براي منفي هم براي اين‌كه بروند تحصيل غذا بكنند و براي بقاي خويش باشند. اين يكي از آن‌ها و ديگر هرگاه كه دشمن را ببينند، از دشمن فرار كنند.

توضيحاً :

بويش آن‌ها، طواف آن‌ها، شنيدن صوت آن‌ها، رؤيت آن‌ها، واهمه‌ي آن‌ها زير نفسشان كار مي‌كند يعني مي‌خواهند بگويند كه اين‌ها از مزاياي نفس است.

تا اين‌جا برنامه‌ي ‌حيوانات طي شد يعني الآن اگر حضرتعالي را بپرسند آيا حيوانات و بهائم يا خزندگان يا چرندگان يا پرندگان اين‌ها همه يك نوع برخورد براي نظام زندگي دارند؟ نخير ـ هفت، هشت نوع دارند.

هر كدام با نوع خودشان براي حفظ بقاي خويش هستند.

اما انسان :

انسان در درونش دو نيرو دارد كه خيلي عجب‌اند يعني آنچه انسان را به خيزش وامي‌دارد دو نيرو هست: يك غضب است و ديگر شهوت؛ يا غضب مي‌كند حركت مي‌نمايد كه از خودش دفاع كند يا غرق در شهوت است كه مي‌خواهد شهوتش را ادفاع كند. پس اينجا انسان از هر حيوان درونش پربارتر است يعني دو چيز مهم در درون دارد كه او را به جست و خيز وا مي‌‌دارد. آن دو چيز يكي شهوت و ديگري غضب.

يادتان هست كه ما گفتيم انسان بر سه بخش است: نبات و حيوان و انسان. بعد گفتيم در نيروي محركه ”غضب“ است. اين همان است اما به يك نحو ديگر دارند مطلب را پياده مي‌كنند.

اگر كسي از شما بپرسد تحرّك درون بشر از كجا آغاز مي‌شود؟

جواب‌اش آن است كه  يا شهوت يا غضب، شهوت جهت ميل است و غضب جهت نفرت است. واقعاً مهم است.

يعني حركت‌ها يا براي طلب هستند يا براي ضد طلب هستند. اگر ضد طلب باشد، از نيروي غضب اما اگر براي طلب باشد از نيروي شهوت است.

اين شهوت و غضب زير اراده دارند حركت مي‌كنند؛ يعني اگر ما شهوت را مانند يك كاسه حساب كنيم يا غضب را مانند يك كاسه حساب كنيم، دستي كه اين كاسه را گرفته اسمش "اراده" است.

يعني شهوت و غضب با دست اراده دارند به جهش مي‌آيند.

يعني اگر اراده بر او مسلط باشد، در عيني كه در غضب باشد متعادل مي‌‌شود و در عيني كه در شهوت باشد متعادل مي‌شود. اما اگر اگر اراده بر غضب و بر شهوت پيروز نبود اگر در شهوت باشد مفرط است، اگر در غضب هم باشد مفرط است.

پس تمام آن‌هايي كه در حال شهوت نمي‌توانند خويش را كنترل كنند آن‌هايي هستند كه اراده‌‌شان بر آن‌ها پيروز نشد.

ما با اين مطالب به رمز عالم آگاه مي‌شويم و‌ آن‌هايي كه در غضب هم نمي‌توانند خود را كنترل كنند، آن‌هايي هستند كه اراده‌شان بر آنها پيروز نشده است.

لذاست در مذهب مي‌فرمايند: به هنگام خشم نه عقوبت، نه تصميم . چرا ؟

زيرا همه‌ي چيزها بايد زير اراده باشد، نه زير شهوت و غضب. تمام انسان يعني زن، مرد، سياه، سفيد، ايراني، غير ايراني، دانشمند، عابد، زاهد، كشاورز، هنر پيشه، هنرورز  هر چه در عالم هستند، اين‌ها در درون‌شان شهوت و غضب دارند.

نگويند ما از اين مرد ناراضي هستيم، نخير ـ اين چيزي نيست. ما از اين زن نبايد ناراضي باشيم، اين چيزي نيست. مادامي ‌كه نفس مي‌كشد هم نيروي شهوت دارد و هم نيروي غضب دارد.

منتهي اولياءا... تمام زحمات‌شان آن است كه  شهوت و غضب را كنترل كنند.

اين است كه شهوت دارد اما جلويش را مي‌گيرد؛ غضب دارد، جلويش را مي‌گيرد. اما فرق خوب‌ها و بدها در يك چيز است، در آن نيروي اراده است يعني اگر كسي اراده‌اش را قوي نمود، تصميم‌اش را قوي نمود، منظور از اراده يعني بايدهاي درون اسم‌اش اراده است و جلوي اين بايدها را مي‌گيرد.

بهترين موضوع را مي‌بيند خوب مي‌تواند به آن برسد ولي مي‌گويد: نه، اين مال من نيست. اين قسمت من نيست و من نبايد بروم به او برسم.

اين چه زماني است؟ اين وقتي هست كه اراده‌اش را بر شهوتش غالب كرد و إلا اگر انسان راه برود جزء مرده‌ها باشد كه او انسان نيست.

بايد هر انسان هم شهوت داشته باشد و هم غضب داشته باشد.

اينجاست كه ارزش‌ها فقط در كنترل‌ها است، ارزش‌ها در حفظ‌‌‌ها است، ارزش‌ها در نگهداري‌هاست و الا آن كه ولنگار است همين‌كه غضبش بر او چيره شد، هر چه در جلويش بيايد مي خواهد به آن راه يابد.

لذاست فرمودند:

«و قد يسمّي عند بعض علماء الدين باعثاً دينيّا»

اين اراده را بعضي از علماي ديني اراده نمي‌گويند و اسمش را ابعاث‌هاي ديني گويند.

التي خص ا... بني آدم بها:

و آن چيزي است كه خداي متعال انسان را از چهار پايان مزيت داده است يعني آنچه انسان را از چهارپا باز مي‌دارد، نيروي اراده است.

«و تعظيماً كما ميّزهم بالعقل العارف بعواقب الأشياء»

چناني كه او را مزيت داده به يك عقل عالي.

تحقيقات حضرت استاد فرزانه، فيلسوف متأله دكتر سيد علي موسوي:

تفاوت اراده با شهوت چيست؟

جواب: اراده از عقل است و شهوت از حس است يعني مادر اراده از عقل است، عقل هم با نفس همراه هم هستند.

اين‌ها ريشه‌يابي ذره‌ذره‌هايي است كه در تمام كتب فلسفه دو تا كلمه‌اش را مي‌نويسند، اما اصل ريشه‌ي  اين واهمه از كيست؟ از كجا هست؟ اين تخيل مال كيست؟ اين‌ها جايش فقط و فقط در اين منابعي است كه حضرت ملاصدرا آورده‌اند. تا اينجا در متن كتاب بود.

اما ببينيم اين شهوت بد است يا خوب است؟ شهوت چيست؟ رغبت.

«في حديث الرابعة هو الإصرار»

اصلاً شهوت، اصرارهاي در كار است، هر چند انجام بدهد يا ندهد. بدان‌گونه كه چشم ببيند، نام اين شهوت است.

«الشهوة‌ الخضية من موحش آن»

شهوت، خرم آرزو است. آرزو، غير از اراده است. آرزوها غير اراده است. آرزوها اسمش شهوت است.

شهوت اندك مانند هماست.

"هُما" يك پرنده‌اي است. "هُما"  اندك خور و اندك شهوت است.

هماي بر سر شاهين از آن شرف دارد

كه استخوان خور و جانور نيازارد

 شاهين يك مرغي است، هما هم يك مرغي است يعني هما يك ذره استخوان يك شب و روز او را بس .

خروس دانه چين و شهوت فراوان است، دقيقاً  خروس ضد هما است .

هر چند دانه بريزند مي‌خورد و در نهايت شهوت هم هست يعني اگر شما مصداق كامل شهوت را بخواهيد بيابيد، او در اندام خروس پيدا مي‌شود. هماي به آن ظرافت و لطافت و خروس از آن جهت.

به شهوت قرب تن يا تن ضرور است يعني شهوت‌ها در تن هستند، يعني در جسم‌اند منظور از جسم: در درست هست، در چشم هست، در زبان هست، در گوش هست، در تمام اعضاي بدن نيروي شهوت هست.

چه فرقي بين شهوت و عشق است؟

در شهوت حرص رسيدن ولي در عشق ايثار و افتادن!!

در شهوت بايد برسد و بس اما در عشق بايد بماند و بس.

در شهوت چون به هدف رسد ولع طي مي‌‌شود.

در عشق چون برسد راز حال و مقال آغاز مي‌شود.

با اين مقدمه آيا شهوت بد است يا بد نيست؟

خيلي از مكاتيب براي رسيدن به مطلوب، شهوت را اصل مي‌دانند!!

مي‌گويند: بايد شهوت باشد.

از آن جمله بيان ماركسيست‌ها كه بر دو بخش است:

1) بيان منطقي كه خود ديالكتيك است.

2) بخش فلسفي كه ماترياليسم است.

پس ماركسيست‌ها مكتبي دارند كه اين مكتب دو شعبه دارد. يكي ماركسيست منطقي و ديگر ماركسيست فلسفي است. اولي را ديالكتيك نامند، دومي را موضوع ديالكتيك نامند. گو اين‌كه هر دو يكي در اشياء مي‌شود. اين‌ها بر آن‌اند كه ديالكتيك‌ها را در درون اشياء بينند و دانند يعني گويند:

جدال‌هاي درون اشياء كمال‌آور هستند نه علت‌ها.

مكتب ماركسيست اصلاً قائل به علت و قدرت نيست، مي‌گويند: اين درخت كه درخت شد، علت اين خدا نيست، علت اين جدالي است كه در درون ذرات و اتم‌هاي اين درخت است، اسم اين را ديالكتيك منطقي نامند. يعني تمام مكتب ماركسيست‌ها، تمام مكاتيب مادي‌ها معتقدند عالم كه دارد تكامل مي‌يابد از قدرت نيست، از علت نيست، از جدال است و اسم اين ديالكتيك منطقي است.

بعضي از افراد هم كه در زماني بحث ديالكتيك داشتي، مردم  نمي‌فهميدند اين شخص دارد چه مي‌گويد، فكر مي‌كردند خيلي خوب دارد حرف مي‌زند يعني داشت اين مكتب را رواج مي‌داد و هگل و چند نفر ديگر هم نظرشان همين است كه مي‌گويند: ديالكتيك منطقي در عالم اصل است، يعني جدال‌ها در درون اشياء اصل هستند.

و اگر ما جدال‌ها را صرفاً‌ اصل بگيريم ديگر سلب قدرت از خدا مي‌شود يعني خدا را ما بايد كنار بگذاريم !!

حضرت استاد فرزانه، دكتر سيد علي موسوي:

ما جدال را هم قبول داريم، ديالكتيك را هم قبول داريم اما مي‌گوئيم ديالكتيك تألّه.

ديالكتيك الهي يعني چه؟

يعني خدا ماده را خلقش كرد. علت خدا شد، او خلق شد اما در درون‌اش جدال به وجود آمد، شهوت به وجود آمد يعني مي خواهند بگويند تمام جدال‌هايي كه در درون اشياء هستند از شهوت آن‌ها است.

آري‌، ما هم شهوت را قبول داريم و هم جدال منطقي يا فلسفي را قبول داريم ولي مي گوئيم جدال تأله يعني جدالي كه منتهي به فرمان حق دارند.

يعني خدا ماده را خلق كرد، جدال هم در درونش قرار داد. پس اگر ما تنها ديالكتيك منطقي و جدال‌ها و شهوت‌ها را در درون اشياء قبول كرديم و لاغير، مي‌شويم طرفدار مكتب مادي‌ها ولي اگر ما جدال‌ها و ديالكتيك را قبول داشتيم ولي در مركز تأله در فرمان تأله اينجا متألهه مي‌شويم.

پس شهوت هم بايد باشد اگر شهوت را از جهان بگيرند جهان مي‌ماند؛ پس شهوت عالي است اما مادامي كه اين شهوت بر خلاف خيزش نكند، بر خلاف نرود، از مرز خود تجاوز نكند. اگر شهوت در عالم نباشد، هيچ خيزشي در عالم وجود ندارد. پس بدي اش در تجاوز است، بدي‌اش در خلاف است.

ما فعلاً بيان ماركسيست‌ها را بيان كرديم كه اين‌ها گفتند: بر دو بخش ما نظر داريم، يكي ديالكتيك منطقي، يكي ديالكتيك فلسفي كه هر دو يكي مي‌شوند. اين‌ها مي‌گويند: شهوت هست، در درون اشياء‌ هست، منتهي اول و آخرش همين است ولي ما مي‌گوئيم جدال ديالكتيكي هست اما به فرمان قدرت يعني به فرمان علت . علت او خداست اين‌ها را خلق كرد.

اگر باز ما سير و سلوك عرفا را دريابيم: آن هم يك نوع شهوت است. اينجا شهوت ديالكتيك بود و يك شهوت ديگري داريم به‌ نام شهوت عرفاني .

سالك را از 4 چيز چاره نباشد:

1)    ”علم“ي كه او را بسازد و نرمش سازد!

2)    ”ذكر“ي كه مونس او بود تا در تنهايي وحشت نگيرد!

3)    ”يقين“ي كه مركب وي بود تا از همراهان باز نماند!

4)    ”ورع“ي كه باز دارنده‌ي وي از ناشايستگي‌ها باشد.

به ديگر عبارت سالك آن است كه روي به راه حق آورد.

پس هر سالك 4 ابزار نياز دارد كه او را آن شهوت معنوي، به آن شوق معنوي هدايتش مي‌كند.

*****سالك بايد كتاب خدا به دست راست و سنت رسول به دست دگر، در ميان اين دو روشنايي طي طريق كند.*****

 اين را هم بدانند كه رهانيدن مرغ لاهوتي كه محبوس قفس ناسوتي است بي‌جذبه‌ي معشوق ميسر نشود. يعني بيانش چگونه بايد باشد؟

الهي!! به عزت آن‌هايي كه رخش همنش بر ساخت، ميدان قناعت تاخته‌اند و نقد حيات خود را در تحصيل اسباب تجرد و ترك لوازم تعلق دريافته‌اند. نه وجود دنيا ابواب بهجت بر دل گشانيده‌اند نه از بعدش اظهار تأسف نمو ده‌اند.

اكرم الأكرمين كيست؟

جوابش آن است كه:

1) وقتي كه گناه كسي را عفو كنند هر گز بدان  گناه عذابش نكنند.

2) نگويد اين گناه را از فلان بنده عفو كردم تا او شرمش آيد!!

اي دوست حق خداي دار، تا حق خود داري و عين اين مطلب را از بيان ابن عباس بايد جست. 

ابن عباس مطلبي اين گونه دارد، مي‌گويد:

آري، هر كه قرآن را به ظاهر قناعت كند جامد است يعني آن‌هايي كه به ظاهر قرآن قناعت كنند چيزي گيرشان نمي‌آيد و اما اگر از حقيقت شرايط او را بيايند خيري را يافته‌اند. چرا؟

علي(عليه السلام) فرمود:

«لو شئت لأقترت من تفسير فاتحة الكتاب سبعين بعيرا»

علي(ع) فرمود: اگر بخواهم از تفسير باي بسم ا... مطلب بگويم و بنويسيد 70 شتر بايد بار گردد.

ابن عباس گفت: به مكتب علي(ع) بودم تا زماني شرح باي بسم ا... را از او مي‌گرفتم.

 «فرأيت نفسي عنده كالفوارة‌ في جنب المعنبر»

گفت: به خدا قسم وقي كنار علي(ع) نشسته بودم و حضرت‌اش در عظمت باء بسم ا... صحبت مي‌فرمودند خويش را مانند يك فواره‌اي كه در كنار درياي بزرگ باشد مي‌ديدم.

آري، قرآن كه نقاب عزت از روي خود بردارد نا محرمان اندك مي‌شوند!!

و همه‌ي  اين‌ها چه زماني ميسر است؟

از دو گذر: يكي از اشراق نفس قدسي.

موضوع دگر از آن شهوتي كه در سير و سلوك براي مبناي قرآن است استفاده بنمايند يا ميل به جاي شهوت و شوق به جاي كلمه‌ي ‌شهوت استفاده شود. اين هم يك بحث ديگري از نظر مبناي نفس و سيرش كه اول راجع به بهائم و حشرات بود، بعد براي انسان بود. در درون انسان دو نيروي غضب و شهوت هست كه وقتي اين‌ها را در مسير صحيح به كار اندازند بسيار مطلوب و منظور است.

 صفحه‌ي  166 ـ جلد (8) اسفار

«و لا التي تُقَوّمُ بالرطوبة اللعابية علي القول بتكيفها ؟ و لا التي تقوّم بجِرم  اللسان مع وجوب تكيف الآلة بكيفية المحسوس كما مرّ بيانه؟ بل الصورة الذوقية التي تقوّم بقوة الذوق»

نظر اين است كه بلي، ‌زبان كار مي‌كند، ‌ساير مفردات كام هم كار مي‌كنند ولي صورت غذا هم مهم است.

يعني چه؟ يعني انسان وقتي كه غذا را به كامش مي‌نهد:

1)حجم غذا

2) نوع غذا

3)خشن بودن غذا

4)لطيف بودن غذا

5) رنگ غذا

‌ 6) طعم غذا

         7)‌آن‌غذا مطبوع هست ؟ إلي آخر.

 يعني اينها هم نيز در وضع طعم غذا،‌در وضع آرامش غذا مؤثرند.

يعني مثلاً هر چيزي به كامش بريزد زبان كوچك به لعاب نمي‌آيد يعني بايد يك چيزي باشد كه نفرت آور براي او نباشد. او را به شوق بياورد، ‌او را به حركت بياورد، او را به موج بياورد، در زماني كه خورنده‌اش مي‌خواهد از او بهره بگيرد. آيا ساير نيروها در اينجا اثر دارند؟ آري. يكي از آنها عقل است. و ديگر از آن‌ها ادراك است و ديگر از آن‌ها شعور است. شعور هم در اين‌جا خيلي مؤثرند. همه‌ي اين‌ها زير فرمان نفس ناطقه‌ي قدسيه‌اند. اين نحوه‌ي‌ ميل صبحانه كه حضرتعالي مي‌فرماييد، نهاري كه شما مي‌خوريد، شامي كه شما مي‌خوريد يا طعام يا ميوه‌اي كه شما ميل مي‌كنيد. شما يعني تمام بشريت، ‌اين يك اصلي است در اين مورد.

اين كه راجع به متن كتاب هست . البته توجه فرموديد متن كتاب خيلي پيچيده است يعني چيزي كه بخواهد ما را خوب به حال بياورد كم دارد . لذاست ما كوشيديم كه اين‌ها را با نحو دگر آماده كنيم كه يك نكاتي را برايتان گفتيم دراين زمينه‌اش.

پيرو بحث قبلي ما كه راجع به فرق بين لامسه و ادراك بود اگر يادتان باشد در جلسه‌ي گذشته گفتيم كه چقدر بدن دردگير دارد باز امروز هم يك مقدار اشاره مي‌كنيم. اين‌ها همه مربوط به هم هستند.

اگر كسي بر نفس و روحش تسلط داشته باشد دردي كه جسمش را فرا گرفته درد را نگه مي دارد و به نحوي نگه مي دارد كه كسي از دردش آگاهي نيابد!!

يعني ما به اين نتيجه مي‌رسيم كه هر چقدر تسلط نفس در انسان قوي‌تر باشد ابراز دردهايش كمتر است.

اين  يك اصل مهمي است در عالم.

خيلي‌ها هستند كه زير دردند اما ابداً به كسي دردشان را ابراز نمي‌كنند!!

گاهي ممكن است با يك اثر اندكي يا با يك آهي يا با يك ناله‌ي اندكي ولي نه، ‌ابداً ابراز نمي‌سازند. چرا؟

چون بيم دارند كه نكند درد را كه ابراز كردند يار، از آن‌ها بدشان بيايد. لذاست نگه مي‌دارند اين نظرتان باشد. نام اين چيست؟

يعني درد را كه در جسم نگه داشت نامش ”القاء‌ به وادي ناآگاه ” است، اين يك اصطلاح دارد.

يعني اگر كسي تسلط بر نفسش داشته باشد دردهايش را به كجا مي‌فرستد؟ به يك ”وادي ناآگاه“. اين مورد نظرتان باشد. از اينجا به بعد شما بيابيد هر كس كه دردش را حفظ كرد او تسلط نفسش خيلي فراوان است.

اين است كه خيلي از بزرگان داريم كه حتي مي‌خواستند عضوي از بدنشان را ببرّند مي‌گفتند ما را بي‌هوش نكنيد. اين آن تسلطي بوده كه بر نفس داشتند.

لذاست گويند قوه‌ي ‌دراكه همراه عقل و فهم و درك و شهور است. اين يك مبنا كه در اينجا بيان شد.

تعبير ديگري كه براي لامسه و دراكه هست اين است كه جان مطلب را در لامسه اينگونه بايد بگوييم.

لامسه پس از دراكه هست يعني بايد بگوييم درّاكه نشان مي‌دهد ،‌لامسه برمي‌‌دارد، اگر ما تعبير بين دراكه و لامسه را بخواهيم بكنيم، كار دراكه نشان دادن هست ديگر كاري ندارد. اما آن‌كه برمي‌دارد و حفظ مي كند چيست؟ لامسه است. (حضرت استاد مي فرمايند : 3،4 ساعت روي همين دو كلمه كوشيدم كه مثال پيدا كنم كه فرق بين لامسه و دراكه چه هستند؟)

دراكه نشان مي‌دهد، اما لامسه ضبطش مي‌كند، آن را برمي‌دارد، يا دراكه به او مي‌سپرد اما لامسه طعمه قرارش مي‌دهد، مي‌گويد من به تو دادم هر كار مي‌خواهي خودت انجام بده. هر دوي اين‌ها زير نظر نفس قدسي كارشان را انجام مي‌دهند.

تحقيقات حضرت استاد فرزانه دكتر سيد علي موسوي:

تعريف ديگري در لامسه:

يكي از دانشمندان حواس شناس به نام پرفسور شوشار فرانسوي گويد: «در پوست بدن انسان دستگاه‌هاي گيرنده‌ي بي‌شمار است» .

تا اينجا نظر اين بزرگان بود، از اينجا به بعد خودمان هي در رساله‌ها زحمت كشيديم كه ببينيم پوست انسان چه نقشي دارد؟

اما از نظر خودمان(استاد معظم) ‌آنچه بررسي كرديم از نظرات محققان، به اينجا رسيديم كه مراكزي هستند در اندام انسان كه از حساسيت بيشتري برخوردارند. علاوه بر نوك انگشتان، ‌نوك زبان است. يعني ما آن روز نوك انگشتان را براي لامسه تعريف كرديم اما از آنكه بگذريم ديگر كجا خيلي مهمند ؟ نوك زبان انسان اين خيلي مهم است.

مراكز حساس انسان در نقاط مختلف بدن به صورت گوناگون ست . از آن جمله 350 هزار مركز حساس ،‌در بدن آدمي تعبيه و تنظيم شده است. يعني از جمجمه‌ي انسان تا كف پايش اينها مركزند براي حساسيت.

حالا ما ببينيم بدن انسان معمولي چند سانتي متر مربع هست ؟ 20 هزار سانتي متر مربع كه سطح بدن انسان را پوشيده‌اند. حالا بعضي ممكن است كه اندام‌شان بيشتر باشد بعضي ممكن است كمتر باشند. اما بحث ما در مورد يك انسان متعادل هست. يعني انساني كه قدش از نظر رفاهي نظام چند سانتي متر است؟ عرضش چقدر است؟ ‌وزنش چقدر هست؟ ‌اين يك موضوعي دارد.

 20 هزار سانتي متر مربع كه در پوسته‌ي انسان است، ‌350 هزار مركز حساس دارند كه در هر صد ميلي متر مربع 235 گيرنده‌ي لمسي وجود دارد.

(حضرت استاد مي فرمايند: شما برويد تمام كتب دانشمندان يا پزشكان را در اينجا بررسي بفرماييد بببينيد من امروز به شما چه دارم مي‌دهم. ‌اگر اهل قضيه باشيد، ‌اگر هم نبوديد كه خوب ديگر جزء نبودهاست)

اين‌ها در كجايند؟ همه در پوست بدن انسانند كه اول دراكه هست ،‌بعد لامسه هست باز دراكه كه زير عقل است، زيرشعور است و اين‌ها زير فرمان نفس قدسي اند .

نكات عرفاني:

« ظرافت حركت عاشق »

آن‌هايي كه آمده‌اند روي تشكيلات بدن و نفس قدسي كار كرده‌اند اينگونه هست كه گويند:‌

سليمان موري را ديد كه تلي خاك مي كشد (‌چون مي‌دانيد سليمان به زبان همه‌ي ممكنات آگاه بود.)

جلو آمد گفت: ‌اي مور، مقصود تو از كشيدن اين خاك‌ها چيست؟

او گفت: من عاشق موري شده‌ام، او گفته هرگاه اين تل خاك را از راه برداري به وصال من خواهي رسيد اكنون مشغولم.

سليمان گفت: اي موجود عمرت كجا وفا كند؟ عمر تو كجا اجازه مي‌دهد كه اين كوه خاك را از اين‌جا برداري به آن ور بريزي؟!

گفت: همه را مي‌دانم ولي اين را هم بايد بگويم كه من به اين منزل رسيدم:

يا با يار بايد يا در طريق يار.

يعني من اگر عمرم وفا نكند ولي در طريق يار هستم. همين مرا بس.

يار اگر هست تو را ياري بس.

از سليمان پرسيدند: كه جثه‌ي اين حيوان كه اين‌ها را نمي‌طلبد. در جواب گفت:

جثه و جسمش كوچك، اما عظمت نفس عشقش از همه بالاتر .

اين هم يك بحثي بود راجع به ذائقه. يعني دانشمندان متكلمين و روانشناسان راجع به نيروي حساسه‌ي پنجگانه اختلاف است كه متكلمين و بعضي از فلاسفه معتقدند كه هر نيروي حاسه، نوع دگر را هم مي‌يابد. چناني كه به ذائقه مثال زديم.

اما بسياري از روانشناسان برآنند كه هر نيرويي فقط آنچه در تأثير هست مي‌يابد. زبان گفتن فقط و گوش شنيدن.

و اين كلمه‌ي ”حس“ از فلسفه نيست از علماي لغت هست يعني لغويّون حس پنجگانه را پذيرفته‌اند و متكلمين از آنها پيروي نموده‌اند.

اين هم يك نكته‌اي در اين‌جا هست.

 

منبع: گزيده‌اي از تدريس دانشمند معظم دكتر سيد علي موسوي پيرامون جلد هشتم اسفار اربعه ملاصدرا (اعلي ا... مقامه) صفحه 158

نظرات بازدیدکنندگان:

نام:
ایمیل:
نظر: