«بسمه‌تعالي»

پس از مدت‌ها زمان با شيوه‌ها و منابع گوناگون كه در اين سايت ميهمان شما بيننده بوديم و انشاءا... خواهيم بود، گو اين كه ميهمان را ميزبان به مائده‌اي دعوت مي نمايد، اما ما عكس آن را نهاديم و ما يعني ما ميهمان، مائده‌اي به شما ميزبان به نام حيثيت و قانون تناسخ تقديم مي‌نماييم. به انتظار شنيدن و ديدنش باش!

رد تناسخ از ديدگاه قرآن عظيم و عقل سليم:

گزيده‌اي از رساله تناسخ(1) ازمحقق و فيلسوف متأله حضرت استاد موسوي در ذيل صفحه 2 از جلد (9) اسفار اربعة عقليه صدرايي

في ابطال تناسخ النفوس و الارواح ... اعلم ان هذه المسألة من مزال الاقدام و مزالق الافهام

براي اين كه اين موضوع روشن گردد، و دل‌هايي كه احياناً به گرهي از عقده و پيچيدگي تناسخ مشغولند به زيبايي به حق آيند، بناچار بايد به منابعي محكم در رد تناسخ عنايت بفرمايند.

بعضي از بزرگان در تحقيقاتشان تنها لغت تناسخ را آورده‌اند، بعضي از نمونه‌هاي تناسخ بهره گرفته‌اند، و بعضي از بزرگان در همان اولين مرحله ورود به اين مبحث به نفي تناسخ پرداختند كه شيوه ملاصدرا همين مورد اخير است.

محقق و فيلسوف متأله حضرت استاد موسوي مي‌فرمايند:

 مي‌خواهم تناسخ را به گونه‌اي دگر آغاز و نفي نمايم:

صنمي را در اين جهان مي‌گزينيم تا دريابيم هويت اين صنم چيست؟ عينيت اين صنم چيست؟ زيبا آن است اين صنم حضرت محمد بن ابراهيم ملقب به ملاصدرا (كه درگذشت وي در 1050 هجري روي داد) باشد. در نخستين مرحله از زندگي مثلاً كودكي بود، گوهري در حلقه جسم وي از دوران طفوليت رونق داشت.

يعني ملاصدرا را از نظر خونش نه، از نظر پي‌اش نه، از نظر رگش نه، از نظر هويتش مي‌خواهيم بشناسيم.

يعني آن لحظه‌اي كه او در بطن مادر از چپ به راست، از راست به چپ غلطان شد، يك هويت پيدا كرد. اولين لحظه‌‌اي كه هويتش (يعني ارواح چهارگانه، نفوس هفده گانه، عقول چهار گانه و ساير مجردات، از همه مهمتر عشق والايش ) تنش را پر كرد، گردن، پيشاني، چشمان، گلوگاه، سينه، عضد و پاها و به ساير اندام جريان يافت، و خيزش در بطن مادر نمود، آن خيزش آن است كه اي مادر من خود خود شدم، تا كنون من تو بودم، خون تو بودم، پي تو بودم، تاكنون مني وجود نداشت، اما هم اكنون منم (گو اينكه عقيده عرفا بر آن است كه انسان پيش از آن كه به بطن مادر آيد، عوالمي را طي نمودي، ولي بيان محكم وي به مادر اين گونه بود) من غير خون تو‌ام، غير جان تو‌ام، غير بطن تو‌ام، غير هويت تو‌ام، من يك هويت دارم و اين هويت تا ابد از آن خودم باقي خواهد ماند.

آن خودي من، خود است، آن خود من اصل است، آن عينيت من اصل است؛ حالا اين هويتي كه او را دارد هوي هوي مي‌كند و او را مي‌سازد، عشق اوست؟ روح اوست؟ يا مدركات او؟ يا مجموع مجردات و جسم اوست؟ جواب آخر است. آنگاه كه اين‌ها از آن وي شد، يعني نفس با اين بازو، روح با اين سر، مدركات با اين قلب، تمام مزايا با اين اندام عجين شد، اسمش را هويت نهاده‌اند.

كه هويت هر كس (جسم و جانش، مجرد و ماده‌اش) اختصاص به خودش دارد، در صورتي كه اين هويت دربيايد به جايي برود اسم اين تناسخ است.

(تناسخ يعني مجردات هر انسان در جسميات ديگري حلول نمايد كه با اين مقدمه‌اي كه بيان شد، "تناسخ" قابل پذيرش نيست، هم از ديد قرآن و هم از ديد عقل سليم و روايات معصومين) .

اكنون با اين مقدمه‌اي كه بيان نموديم، اگر همه عالم دليل بياورند كه تناسخ هست، ديگر شماي مخاطب نمي‌توانيد قبول كنيد كه تناسخ باشد. زيرا هويت‌ها قابل تعويض نيستند و تناسخ مردود است....

اي بيننده ما بر آن شديم كه مدت‌ها با توفيق حق در اين مقوله با شماي دانشجو، با شماي استاد، با شماي محقق، با شماي مبين علمي سخن بگوييم.

به انتظار متون بعد باشيد.

محقق و فيلسوف متأله حضرت استاد موسوي

29/آذر/1385