|
ميشنويد كه (خدايي نخواسته) زينب(س) را سربرهنه به مجلس
عبيدا... بردند، زينب را، عصمت خدا را كه ميتواند سر برهنه
ببيند؟!!
نزديك غروب آفتاب بود، بدنها قلم قلم
افتاده بودند، شمر جلو آمد و گفت: دختر علي آن انگشتري را بده،
حضرت فرمودند: نميدهم!
شمر گفت: تو اسير مني خودم خارج
ميكنم، حضرت زينب سلام ا... فرمودند: اي شمر جسورانه حرف
ميزني، شمر گفت : تو اسير مني!
حضرت فرموند:
اسير هستم
ولي به خدا ذليل نيستم
مردك! من دختر فاطمهام، من دختر
عليام، ميل داري به تو تفهيم كنم من كه هستم؟!
سپس فرمودند: "يا ارض ابلعي"
اي زمين اين بيادب را فرا بگير!
زمين شكافته شد، شمر تا ساقة پا در خاك
فرو رفت!
گفت: دختر علي بد كردم، اشتباه كردم،
نفهميدم، حضرت فرمودند: ديدي كه ما تمكن داريم به زمين دستور
دهيم، اكنون اي زمين رهايش كنم.
اين زينب شماست!!
زينب(س) را اينگونه بشناسيد ، اگر خواستند ذليل نشانش
دهند كه شما گريه كنيد جلويشان را بگيريد.
پيرامون شرح و بررسي سورة انفال سال 1379
دانشمند معظم دكتر سيد علي موسوي
|