|
845-مريم: سلام اميدوارم حال استاد روز به روز بهتر شود پيغام صورتي رنگتان را خوانديم انشاا... براي ايشان مطلبي كه در خور باشد درج مي كنيم لطفا شما در قسمت جواب به ستوالها نامه ها و پيغامهايي كه مي خوانيد با اسم آن شخص مانند قبل درج كنيد تا ما بدانيم ممنون |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:21/6/1387 | خانم مریم
با تشکر از عنایت و مهر شما، پیام شما برای حضرت استاد موسوی خوانده و موجب رضایت و خشنودی معظم له گردید. باز هم از لطف شما در تشکر و سپاسیم. |
842-....: با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی. همانگونه که نوشتم من حدود چند ماهی است که به جمع شاگردان خانم ... (یکی از صحابه درسی)پیوسته ام. در این مدت درسهایی که از ایشان گرفته ام که همه به برکت وجود جنابعالی می باشد و البته نوارهایی که هر هفته از سخنان ارزشمند جنابعالی دریافت نموده ام تاثیرات زیادی در زندگی شخصی بنده و روابطم با اطرافیانم داشته است. استاد گرامی نکته ای هست که می خواستم در این زمان حساس که انشاالله هر چه زودتر سلامتی کاملتان را به دست بیاورید به عرض شما برسانم. بنده حدود 7 سال است که ناراحتی جسمی دارم که تقریبا هر روز با آن دست و پنجه نرم می کنم. ناراحتی من طوری است که اگر هر چند ساعت یکبار قرص مصرف نکنم (که چقدر از مصرف قرصهای شیمیایی بدم می آید) مشکل حرکتی و تعادلی پیدا می کنم و قادر به حرکت درست نخواهم بود. من چندین بار تاثیرات زیادی از سخنان جنابعالی و خانم ... در زمانهای اوج بیماری ام دیده ام. مدتی است که سعی کرده ام بیماری ام را قبول کنم و هر روز نپرسم چرا من؟ البته هنوز مکررا از خداوند درخواست شفا می کنم ولی از اصل بیماری ام شکایت نمی کنم و احساس می کنم روحیه ام باعث شده بیماری ام تا حدی کنترل شود. به هر حال وقت شما را نمی گیرم. استاد بنده چندین بار در اوج بیماری به یاد شما بودم و از خداوند خواستم سلامتی کامل را به شما بازگرداند تا همگی بتوانیم از وجود ارزشمند شما بهره ببریم. انشاالله |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:21/6/1387 | خانم نسا
با تشکر از عنایت و مهر شما، پیام شما برای حضرت استاد موسوی خوانده و موجب رضایت و خشنودی معظم له گردید. باز هم از لطف شما در تشکر و سپاسیم. |
840-فاطمه: به نام خدا
با سلام خدمت استاد معظم و والا دکتر سید علی موسوی او که به حق هر کسی لیاقت در محضر ایشان بودن و در خدمت ایشان بودن را نداشته و ندارد . انشاا... روز به روز نسبت به قبل بهتر و بهتر شوید و بعد سپاس از آن راست قامتان استوار گامی که البت به واقع می توان گفت جدای از لیاقت خویشتن خویششان در محضر اینچنین استادی ناب به اینگونگی رسیده اند. فصل پائیز که رنگارنگ ترین رنگارنگی روزگاران را به تابلوی بی نظیری مبدل می سازد در آمد و گذر است و ماهی از این فصل مصادف شده است با ماه مبارک رمضان که هر شبش را در محضر استاد با گوهری ناب از درسهای ایشان طی می نمودیم در همین درسهای ایشان بود که یافتم با تمامی رنگارنگی روزگاران و دورانها و عصرها بی رنگی بهترین رنگ است و این بی رنگی را در همه مباحث درسی ایشان بی نوعی و در یکی از رسالات حضرت استاد دکتر سید علی موسوی در سفارشات میرداما به ملاصدار(اعلی مقامهما) یافتم و آنچه از استاد آموختم در تمامی طوفان ها و طوفان خیز ترین سرزمین ها خود خود باش همان چه که هستی و این نهایت سفیدی و بی رنگی است
استاد عزیز که اینچنین درسهای نابی را هر روز از شما می گیریم
نهایت سپاس را از شما داریم .
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:21/6/1387 | خانم بابایی
با تشکر از عنایت و مهر شما، پیام شما برای حضرت استاد موسوی خوانده و موجب رضایت و خشنودی معظم له گردید. باز هم از لطف شما در تشکر و سپاسیم. |
823-احسان: سلامم خدمت شما و عرض خسته نباشید ،می خواستم از محضرتون درباره رابطه رجعت با تناسخ بپرسم ؟ که آیا اصلا رابطه ای بین این دو میتونه باشه ، یا خیر ؟ با تشکر |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:20/4/1387 | از اینکه پرسشتان پیرامون تناسخ و رجعت شد، پیداست که اهل دقت معنوی تا حدی هستید، گو اینکه ما عنوان رجعت را در همین سایت به تناسبی گفتیم، ولی بار دگر چون موضوعش از نظر خودتان مهم است، بیان می کنیم.
رجعت به معنی بازگشت از مکان به مکان.
ولی آیا همه ابزاری که در مکان اولی بوده، به مکان دوم بر می گردد یا مقداری کمتر شده (نه زیادتر) این لغت رجعت است که با معاد فرق دارد.
معاد عینِ عین بر می گردد، یعنی هر آنچه بوده، همان هم بر می گردد، به هر جا که لازم باشد. ولی رجعت نه.
رجعت بر می گردد، اما بسیاری از کالای جسمی، بسیاری از رویدادهای درون، امکاناً مثل اول نباشد. این لغت رجعت.
با این مقدمه در روایات مذهب ما، در کتب مختلف دینی و در ذیل خیلی از روایات ها و تفاسیر قرآن کریم، عدد رجعت، یا موضوع رجعت هست و از همه مهمتر مرحوم مجلسی صاحب بحار الانوار (رحمت خدا بر او باد) ایشان یک سلسله از مطالب حدیث اختصاص داده است، یعنی در مبانی این گفته ها به این نتیجه می رسند که پس از ظهور مولانا حجه ابن الحسن «ارواح العالمین له الفدا» و رحلت یا شهادت جسمی آن بزرگوار، آغازین رجعت خواهد بود. بار دگر هم رسول ا...(ص) و هم علی(ع) و فاطمه(س) و هم امامان معصوم دگر، تا مولانا حجه ابن الحسن باز خواهند گشت، تا اتمام فیض از حضور آنان برای مردم بشود. یعنی امام جوادی که باید فیض فراوان ایشان به جهان گسترده شود، یا حضرت عسگری، به همان جهت، یا دیگر از امامان که کمال در عمرشان نشد، همانگونه که اینها را شهید نمودند، در این رجعت فیض به جهان کاملتر می گردد، از این جهت علت رجعت را بیان نموده اند.
حالا این تفصیلی دارد، آیا شهدا هم رجعت خواهند نمود؟ آیا اولیاءا... هم رجعت خواهند نمود؟ اصفیاءا... هم رجعت خواهند نمود؟ مبحثی است بسیار ظریف و دقیق، که جای شرح آن در این سایت نیست، چون زمان را فراوان می طلبد. این رجعت شد.
ولی تناسخ این نیست، تناسخ آن است که (طبق آنهایی که قائل به تناسخ اند) می گویند جسم انسان افتاده است، روح انسان بر قالب دیگری قرار می گیرد. این چه ارتباط به رجعت دارد؟ رجعت همه اندام فیزیکی به زمان دگر بر می گردد، ولی تناسخ که هیات جسمی و فیزیکی به جایی نمی رود. آن در جای خودش هست، مجردات او که عبارت از روح و نفس و عقل باشد، می رود در تن دیگر وارد می گردد. که ما اصلاً این نظر و این دید و این بیان را، یعنی تناسخ را خودمان(محقق و فیلسوف متأله حضرت استاد موسوی) به هیچ وجهی قبول نداریم.
آیه های قرآن هم قبول ندارد، روایات معصومین هم قبول ندارند، فلاسفه الهی هم قبول ندارند، کسانی که معاد را، یعنی قیامت را قبول دارند و الهیون عالم، تناسخ را قبول نکرده اند.
پس تناسخ یک جدول است، و رجعت جدولی دیگر است.
|
821-احسان: سلام ، از صحبتهای شما ، با توجه به این که با اولی بود که مطالب شما را می خواندم، منظور از عشق رو متوجه نشدم، بی زحمت بیشتر توضیح دهید ، با تشکر |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:20/4/1387 | عشق، عشق است. عشق یعنی نهایت شوق هیئتی که در خارج رویت می گردد. یعنی پدیده اولیة هر آنگاه که شور در او حاصل شد، بی گذر و بی احتیاط و بی توقع.
3چیز است: 1)بی گذر 2) بی احتیاط 3) بی توقع، به سوی معشوق می رود. این معنی عشق است.
بی گذر: یعنی مطالعه نمی کند. بی توقع: انتظار بعدی معادل آن را ندارد، یعنی چیزی که می دهد، بهای آن را نمی خواهد. آنچه می خواهد وصل است. تمام شد. این معنی عشق است، چیز دگر نیست که برای شما توضیح دهم.
اگر شما گذر را بفهمید، اگر شما بی توقع را بفهمید، اگر شما شور وشوق را بفهمید، معنی عشق را می فهمید.
اگر هیچ کدام از اینها را ندانید، آنچه ما درباره عشق بگوییم، لای لایی هنگام خواب است.
همه موجودات عالم، عشق به حق دارند. رشد گیاه که از شکاف هسته سرک می کشد، او بی توقع است. اینکه خویش را به حادثه می اندازد، بی مطالعه است. یعنی رشد گیاه را بهترین مثال برای ربط عاشق به معشوق می یابید.
چرا همه گیاهان به بالا می نگرند؟ به پایین نمی نگرند؟ شما نگویید که هویج به پایین از خاک می رود، شلغم به پایین از خاک می رود، و پیاز به پایین از خاک می رود و دهها چیز از خانواده گیاهان به درون خاک می رود، خیر.
به نظر ما عاشق ترین موجودات عالم، خانواده پیاز است. چرا؟ در وقتی که آن نقطه مخصوص پیاز که می خواهد به بالا رود، یک قدرتی جلویش را می گیرد، آن قدرت رنگش غیر از رنگ جوانه پیاز است، رنگ او سفید، تمام قدرت گراهای عالم کبود رنگ نیستند، سفید رنگ اند الا در بعضی از گیاهان.
آنهایی که سفید رنگ اند، در جدال یک قدرت دارند، یعنی یک فرمان می دهند، اما آنهایی که رنگ هاشان به صورت دیگری است در مبارزه قوی هستند، در قدرت قوی نیستند، مانند هویج، چغندر و امثال آن.
گیاه اول عاشق است، می خواهند به سوی بالا که مرکز عشق است بروند. چرا بالا مرکز عشق است؟ چون بالا مرکز رحمت است، عشق و معشوق در دائره رحمت اند. اصل مطلب این است. یعنی اگر کسی در عالم عاشق حق نباشد، رحمت حق به او نمی رسد، یا کم می رسد.
عاشق حق، عاشق پدیده های ظهور حق هم است، یعنی آن کسی که خدا را عاشق است، درختی را هم که خدا آفریده است، عاشق است، آبی را که خدا آفریده است، عاشق است. کوهی را هم که خدا آفریده است، عاشق است. طبیعی را که حق آفریده است، عشق می ورزند.
اگر انسانی هم به انسان عشق بورزد، از این قبیل است. یعنی هر چه قدر درون او ظریف باشد، آن ظرافت را که در انسانی بیابد، به خود انسان عاشق نمی شود، به ظرافتی که در درون او هست، عاشق می شود. و آن ظرافت هم، اثر جلوه خدا هست.
اینکه دیده می شود شاگرد خوب (نه هر شاگردی) عاشق استادش می گردد، استاد مطرح نیست. یعنی هیئت فیزیکی استاد مطرح نیست، علم آن استاد برای او مطرح است، به آن علم عشق می ورزد.
خوب فهمیدن استاد برای او مطرح است، به آن عشق می ورزد، ظرافت درون استاد برای او مطرح است، به آن عشق می ورزد.
اگر شاگردی بود، نه علم را بفهمد، نه ظرافت را بفهمد چیست، نه خوب فهمیدن را بفهمد چیست، او عاشق نمی شود.
در عالم معنی عشق این است، خیلی ها فکر می کنند عشق یعنی رخ زیبا، این اشتباه است، آن شهوت است، نه عشق.
یعنی آنکه پی رخ زیبا می گردد، یا پی قدرت حیوانی می گردد از کسی که زنش یا مرد است، این معنی عشق نیست، این معنی شهوت است، چون شهوت او در این زمینه فراوان است، پی کسی می گردد که او را اشباعش نماید. اینها ربطی به عشق ندارد.
عشق یعنی ظرافت ها، عشق یعنی علم ها، عشق یعنی کمال ها. چون حضرت باری مصدر و مبدع تمام این رویدادهای عالیه هست، از این جهت موجودات عالم همه عاشق ا... اند.
و امامان معصوم و پیامبران بخصوص پیامبر اسلام که مظهر جلوه های حق بوده و بوده اند، پیروان این آیین و شریعت، آنها را «پیامبر و امامان» سخت مشتاقند. علتش آن جلوه های الهی است که در هیئت جسمی آنها جمع است.
ما پی فرصت می گشتیم تا این نکته را بیانش کنیم و شما پرسش کننده موجب شدید که این نکته ها ابراز شد، نه برای شخص شما، بلکه آن رابطه درونی و روحانی شما بود که این مطلب را جویا شدید.
در کارهای حقائق الهی پیروز باشید.
|
817-غریب: سلام علیکم استاد
بسیار از بخش پرسش وپاسخ سایت بهره میبریم.
امید است درکنف حمایت خداوند رحمان سلامت و موفق باشید. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:13/4/1387 | | ای ابعاد خانم خانی از اینکه عنایت فرمودید ما هم خوشحالیم. شما هم در مسیر دانش پیروز و موفق باشید. |
815-zahra: salam
omidvaram dar panahe hagh bashid ,man az tarighe google ba sayte shoma ashna shodam aya mishe etelaati darbare shoma dashte basham va aya mano be onvane shagerd mipazirid |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:8/4/1387 | ما هم از شما متشکر و سپاس داریم که با شوق و شوری از ما و صحابه ما درخواست نمودید که مقداری با ما آشنا گردید.
نمی دانم شما از چه گذر مشتاقید با من(محقق وفیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) یا با صحابه کارکنان این سایت آشنا گردید.
اگر شرح زندگی خود من (محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) را بخواهید بهتر آن است که مقداری بهتر من شما را بشناسم و دریابم که انگیزه و غایت این آشنایی را چه موضوعی طلب می کند:
- یا برای امور فقه است
- یا برای امور اصول است
- یا برای امور ادب است
- یا برای امور منطق است
- یا برای امور فلسفه است
- یا برای امور حکمت است
- یا برای امور عرفان است.
یعنی بیابم که میل شما به کدامیک از این رشته های علمی قوی تر است تا در آن باره اگر لازم بود با شما سخن بگوییم.
اما اگر از سایت ما جویا باشید، سایت ما ترکیبی است از یک مهبط درسی. یعنی درحدود 20 سال است که درس تفسیر قرآن کریم از نظر تفاسیر متعدد و بیان علم اصول و از همه مهمتر فلسفه عقلیه اسفار اربعه صدرایی را هفته ای تمام روز یا هفته ای به منهای دو روز تدریس شده و می شود.
و جمع ما هم اکنون در حدود 50 تن از صحابه درسی که تعدادی اساتید دانشگاه و تعدادی دانشجویان و تعدادی متفرقه هستند که این درس ها را همانگونه که گفتیم فرا می گیرند، پس از فراگرفتن مدتها روی آن کار می شود، (با همان صحابه درسی)، به صورت رسائل طی مقدماتی در آمده اند. و نزدیک 160 رساله 100 صفحه ای با کمک همین صحابه درسی ترسیم نمودیم. اینها شامل رساله های تفسیر بعضی از سور قرآن یا رسائلی که شامل کلمات برجسته فلسفی یا رسائلی شامل تدریس یا رسائلی شامل سخنرانی های می می شود که از روی نوارهای درسی، تعدادی از صحابه یعنی شاگردان درسی این حوزه با مهارتی که دارند ترسیم نموده اند.
اینها اندک شرحی بود که از زندگی علمی و درسی خودمان(حضرت استاد موسوی) برایتان بیان نمودیم.
و ما آنچه در صحنه این ابزار مشاهد می فرمایید کاری است که دو تن از صحابه خاص الخاص بر جان و دل عهده دار شده ند و دارند به سیر این مطالب زیر نظر خود اینجانب(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) ادامه می دهند.
امید است با این شرح اندکی که داده شد به مقداری رویداد عملی ما آگاه باشید.
|
814-عتیق: خدمت استاد معظم سلام میرسانم سلامتی وتوفیقات هر چه بیشتر جنابعالی را آرزومندم ..
من اکنون55 سال عمردارم وگشده دارم که نمیدانم چطور به سراغش روم و ا زکجاسراعش کنم استاد معظم من درین وادی شاگر کلاس اول مدرسه هستم که ازخواندن ونوشتن فقط الفبارا بلد م اگر بنده را رهنمائی بفرمائید که دراه سلوک الی لله ومبارزه با نفس اماره که بزرگترین دشمن من برای سیدن درین راه است چکار کنم و از کجا شروع کنم .... اجرکم علی الله مولوی زاده |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:8/4/1387 | با نهایت سپاس از شخص شما که بااین کوشش و جدیت به سوی سیر دل و حق روان هستید.
ما اینکه فرمودید نفس دشمن است، این بیان ناقص و ناتمام است.
نفس از مقدسترین پدیده هایی هست که حضرت باری در درون هر انسان به امانت نهاده است. آری آنچه میلها و هوسهای دوران زندگی است که انسان را به زشتی های هدایت می کند، نامش را نفس گذاشته اند و حال اینکه این میل است نه نفس است.
جان مطلب: میلها در ادوار زندگی متفاوتند از 3 سالگی تا 15 سالگی نوعی است و از 15 تا 40 سالگی نوعی است و و از 40 به بعد نوعی دگر. که هر انسانی که بخواهد در مسیر سیر و سلوک باشد، با این پدیده های زشت باید در هر دورانش مبارزه نماید.
یعنی در مرحله اول تا 15، مرحله دوم تا 40، مرحله سوم سالیان دگر که همه اینها سدند و دیواره اند برای رسیدن انسان به سوی حق.
نام اینها بریدن مثبت هاست، یعنی اموری که ثابتند، مانند بدخویی، مانند زشت عملی مانند حرام خواری و مانند ارتکاب به عصیانهای مهم تر. باید با اینها مبارزه شود، اما آن چیزی که باید عملا انجام بدهد، 1) درستی در خود 2) حق دگران را عظمت دادن 3) از مطلق حرام ها باید فرار کند.
3مرحله و 3 مرحله، آن کسی که بخواهد به سیر حق برسد، باید بپیماید و اما مراحل دگری است: 1) توکل به حضرت حق، یعنی در هر دوران فشار زندگی، حضرت باری را ناظر خود بداند.
مرحله دوم: اعتماد به خود و مداوم، یعنی این نباشد که دورانی را به زیبایی عمل بکوشد و دورانی را رها سازد، دائما بکوشد.
مرحله بعدش: راضی به رضای اله باشد.
پیداست شما از کشور ایران به آن سامان سفر نمودید، آنچه بر شما واجب است، هویت فرهنگی خودتان در آن کشور را از کف نبازید.
و آن چیزی که شما را از هر جهت بها خواهد داد، هویت مذهبی و هویت ملیت و هویت فرهنگی است.
هویت ملیت: فراموش نشود، شما زبان مادری خود را در چنان کشوری به رایگان به کسی ندهید.
هویت مذهبی: به یقین شما اهل تشیع و امامت هستید، چون از گفتارتان پیداست.
هویت ولایت، هویت عصمت، هویت نبوت را آنچه لازم باشد در دل و در جان و در زبان و در عمل اجرا نمایید.
بخصوص ربط به قرآن کریم و ربط به امامان معصوم و ربط به مولانا حجه ابن الحسن(ارواح العالمین له الفداء) را حتما در زندگی شاهد و ناظر خود قرار بدهید.
و علاوه بر اینها به یقین توحید شما به حضرت باری محکم است، اگر این شیوه های مراحل اولیه، شیوه های ربط هویت و معنویت را به خوبی انجام بدهید، به یقین بدانید هر چند از نظر مکان با این کشور به دور زندگی می کنید ولی در واقع همه جا، در همه حال یک ناظر و یک دوست و یک حبیب و یک یاری دهنده شما را کمک خواهد نمود و هیچگاه در زندگی آزرده نخواهید گشت.
اینها نامش بر می گردد به سیر الی الله من الله یا سیر از جان به جانان.
انشاء الله شما در آن سرزمین زیر پوشش لوای ولایت مولانا حجه ابن الحسن(ارواح العالمین له الفداء) محکم و استوار خواهید بود.
|
801-رزيتا: با سلام خدمت استاد محترم ...
مدتي هست علاقه مند شدم در مورد رياضت و راز و نياز با خداي متعال ( 40 شب ) اطلاعاتي بدست آورم و از آنجايي که راهنمايي ها و کلام استاد بسيار روان و شيوا مي باشد از شما خواهشمندم مرا در اين امر ياري کنيد و اين که من براي انجام ان بايد چه شرايطي داشته باشم ؟
با تشکر فراوان |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:8/4/1387 | قرار ما در این سایت جواب دادن از گفته ها و پرسش های علمی و فلسفی است. پرسش تان راجع به راز و ناز با حضرت اله، ربطی دارد به نیروهای سیر و سلوک. چون ما در وادی دستورات سیر و سلوک نه شایسته آن هستیم و نه راهی به سوی آن داریم، از شیوه های راز و رمزش در معذرت.
و اما آن 40ایی که شما تذکر دادید، بله عدد 40 بسیار مقدس است. فرمودند: «من اخلص عمله اربعین صباح فقد ینابیع الحکمه فی قلبه»، آنکه 40 روز عملش را مقدس نماید و کارهای درستی از او مشاهده شود و از خطا رانده گردد و دور، و به اعمال به درستی اقدام نماید، بر حضرت حق است که قلب او را سرچشمه های حکمت قرار دهد.
شما هم آن 40ایی که اشاره نمودید، اگر هدفتان این است، هم اینگونه که گفتم. والا تمام شبها و تمام روزها را انسان باید از زشتی ها بگریزد تا به سرحد معنویت برسد. این هم راجع به آن عدد 40.
پس مقید به 40 نباشید، بلکه در هر زمان مقید باشید طبق همان بیانی که رسول ا... فرمودند، از حرام ها دوری و محرمات را نزدیک نشوید.
و اما مشرف شدن به بیت الله الاعظم، شما حتما روحانی کاروان دارید. زیبا آن است که مطلب را از همان روحانی محترم درخواست بنمایید.
موفق وموید باشید.
|
795-سالومه: سلام بر شما و سپاس از مقاله برقش چهره اشراق استاد ...
من دانشجوي دانشگاه آزاد در قم هستم و از اينكه در حرم امن بي بي مشغول درس خواندن هستم خوشحالم.
گاه مقالات سايت استاد را مي خوانم و خوشحالم از اينكه قلم تواناي شما (نويسنده مقاله ) در به قول خودتان حريم ايشان به اينگونه نوشتني تبديل شده است . در مقاله سخن از به كار كشيدن نيروها به ميان آمده است البته هزينه هايي كه ما اينجا براي اتاقي كه اجاره كرده ايم و مخارج دانشگاه آنقدر كمر شكن هست كه مجبوريم به قول شما گاه كه نه هميشه و هر روز بعد از دانشگاه اهرم نيرويمان را بر شغل و كاركردن به كار اندازيم همه مطالب اين مقاله از فهم و درك من بالاتر است ولي مي خواهم بدانم شما هم چون من در اين عالم ناسوتي به سر مي بريد شايد دلتان بخواهد كلاسي اضافه تر شركت كنيد (همين مكتبي كه شما در آن درس مي خوانيد ) يا كتابي افزون تر بخوانيد كه مسلماً بي تحقيق هيچگاه كسي به مقامي عظيم در علم نمي رسد آري ولي چگونه مي توان كار كردن را رها كرد و مخارج سنگيني كه بي هيچ نظارتي چون قارچ بي رويه رشد مي كند را نديده گرفت و به قول شما ميل گرا نبود با اين همه كار كردن بعد از ساعات دانشگاه باز هم دخل و خرجهاي ساده يك زندگي موكتي و پيك نيكي هم نمي گذرد(ولي قناعت مي كنيم به آن كمي كه داريم چون دختران ديگر به خودمان اجازه نمي دهيم در آن مهماني هان توهم زا و مجالس آنگونه که چون آهنربا دختران و پسران دانشجوي بدبخت را به سمت خود مي كشند برويم ) پس آيا مي شود از تمامي هزينه ها زد براي خريد يك رساله درسي اساتيدمان 20000 تومان براي 4 جلسه آن هم بي محتواي علمي بايد پول بدهيم و ... كه درست نيست اوقات شريف شما كه به عالم والا وصليد را بگيرم .آري ما هم دلمان مي خواهد در خدمت استادي درست باشيم و جز شب و روز درس خواندن و درس خواندن و عمل و عمل هيچ نداشته باشيم ولي در هيچ كجاي شهر قم نيافتم كه بگويند بيا حالا شب شده برو از كتابخانه شبانه روزي و ... استفاده كن ... كدام استاد را مي توان يافت كه از جان و دل چيزي به آدمي بياموزد كه حالا من هر چه كه ندارم با او به نصف كشانم مي آيند و مي روند و .... آري شما نويسنده محترم اين مقاله بسيار بسيار ارزشمند كه خط به خط آن علم است و علم و اصلا قابل مقايسه با مقالات موجود در كتابخانه دانشگاه ما نيست كه جز هجويات هيچي نيستند بيا و ببين كه چگونه در محضر اساتيد بي علم بار مي آييم و هيچگونه پشتوانه مالي هم نداريم كه كمتر كار كنيم و چون شما كه به قول خودتان (به حريم حرم آمده ايم) كه اين آمده ايم هم الكي نبوده است راهتان داده اند و به اين زيبايي از وادي آن استاد ناياب اينچنين محكم و استوار سخن بگوييم ... دردها بسيار است ولي چگونه مي توان نيروي خود را به جاي صرف كردن براي كار و پول درآوردن جاي ديگري خرج كرد به شما قول مي دهم هيچ جا مجاني به آدم چيزي نمي دهند (اين كلمه ها بي ادبي نبود درد و دلي بود پنهان از يك دانشجوي دانشگاه)
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:13/4/1387 | با کمال سپاس از قلم و بیانتان که گستردگی محیط و زمان را بروز دادید. از اینکه در حریم حرم اهل الله فاطمه اطهر(علیها السلام) به ادامه تحصیل صرف زمان را می نمایید، از مولانا حجه ابن الحسن (ارواح العالمین له الفداء) بخواهید که این توفیق در سایر امور زندگی تان حاکم باشد.
آری دنیا همین است، زندگی دنیا هم همان است که شما پاره ای از آن را تذکر دادید که، علم ها یا علوم در برابرش کالا را بدهند، تا بع علوم روند. و این بحث سالها و سالهاست که رایج است.
آیا گران سنگها که دانش باشد با پرداخت رقم برابری دارند؟ ابدا. چنین چیزی نیست.
شما برای عملتان هر چند زحمت می کشید تا رقمی را گزینید و در برابر به پایه های علوم راه یابید، از این رنج به رنج نیافتید و راضی باشید.
زیرا نه عمرتان بیهوده به یغما شد و می شود و نه هزینه تان بی جهت به مصرف می رود و نباید از علوم گله کرد، باید تن در داد، نه گله نمود. زیرا فعلا همین است و همین. این در سطح فراگرفتن دانش تان.
اما دانشجوی معظم بدانید که غیر از این میزان سنجی ها، یک جهان دیگری که حکایت از درون انسان می کند، هست. و آن جهان عبارت است از ربط خلق به خالق، از ربط دل به دلداده و از ربط جان به جانان، شما به ناهنجاری های زمان در اشاره هستید، از کجا معلوم اینها ناهنجار باشند؟ ریشه و اساس را چه می گیرید و از کجا یافتید که آن زیبا نیست و این زیبا است؟
نه، من(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) اینها را نازیبا و زیبا نمی توانم بدانم. زیبا آن است که انسان در برابر هر حادثه پنجه اش را محکم نگه دارد تا به فوض عالی برسد. این زیباست، نه دریافت کاستی ها، کاستی ها به نظر ما باید باشند تا ارزش و بهاها در جهان رو آیند و اگر این کاستی ها به چشم نخورند هیچگاه بهای شما، یک انسانی که عمر شریفش را با این وضع دارد طی می کند، تا به مدارج عالی علمی برسد، معلوم نمی شود.
بگذارید من شما را به نوعی از فلسفه متأله اندکی آشنا سازم. بسیاری از شاگردانی که می خواستند از مکتب صدرایی بهره بگیرند، لباس درستی در زمستان نداشتند، گاهی خرقه ای یعنی بالاپوشی که شبها روی شان می افکنندند آن را به دوش می گرفتند و حتی شعله چراغی که بخواهند چیزی را بنویسند، نداشتند. و زیر شعله چراغ عمومی به دیوار تکیه می دادند و مطالب را می نوشتند، هم از صحابه درسی زنانِ ملاصدرا اینگونه بوده اند و هم از مردان شان. و برای همین ها هرگاه تحفه ای از ولایتشان می رسید، اگر چندعدد سیب از روستایی که در آنجا بودند می آمد، بیشترین آن را به استادشان اختصاص می دادند. چرا اینگونه بودند؟ برای اینکه عظمت دانش را فوق بر رنج خود می دانستند.
تا کسی به این مرحله یقین پیدا ننماید، به مراحل والای علمی راه نخواهد یافت.
آن رساله ها را بخرید، آن هزینه ها را تا حد توان بپردازید، همان رساله ها را شبانگاه نگاه کنید و مفتخر باشید که هزینه را دادم، یافته های علمی را گرفتم. اصلش این است، نه هزینه را پرداخت به عیش و عشرت رفت، نه هزینه را پرداخت به خستگی جسم و جان مبتلا شد!! هزینه را پرداخت به انباشته های کمال نگریست.
هر چند به نظر بعضی مطالب ساده باشد، همان مطالب ساده هم اگر به واقع بنگرید در درونشان نکته های زیبا حاکم است. امید برآن است شما دانشجوی معظم با دیدی عارفانه و دیدی عالمانه هم به اجتماع بنگرید و هم به استاد معظم نگاه کنید و هم نوشته های استاد را گرامی شمارید.
انشاءالله در مسیر حق موفق و موید باشید. وجود شما و امثال شما که اینگونه تیزبین انند، در جهان دانش سخت پربهاست. باز هم از عنایتتان در سپاس هستیم و خدای متعال نگهبانتان و عنایات مولانا حجه ابن الحسن(ارواح العالمین له الفداء) و مطهرترین و پاکترین معصومان حق، فاطمه اطهر شما را تایید بفرماید.
|
783-بشری: با سلام . راجع به مقاله عشق چون عنقا است 2 سوال دارم .
1.آیا انسان ابتدا باید عاشق خود باشد بعد عاشق خدا؟( مربوط به نقطه معطوف عاشقی)
2.اگر مادی گرا باشیم به جسم توجه کرده ایم و اگر عرفان را در نظر بگیریم به روح. اما جسم را هم که نمی توان انکار کرد. پس نگرش ما چگونه باید باشد؟
ممنون از پاسخ گویی |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:20/4/1387 | هر انسان لازم است، خویش را بشناسد، یعنی بداند که چه می خواهد و چه چیزی برای او اصل است. از کدام در برود، تا به چاله نیافتد، و زندگی را در چه مسیری طی کند، که زیان نورزد. دوستی که انتخاب می کند، چگونه باشد؟ آیا هر انسان لیاقت حضور و دوستی هر انسان را دارند؟ و هر کس را می تواند در حریم خویش راه دهد؟ غایت و نتیجه این راه دادن ها را در حریم خود بداند.
آیا کارهایی که انجام می دهد، خودش تنها بهره می گیرد؟ یا بهره اش به دگران هم می رسد؟ کارهایی که انجام می دهد، از دید عقل و فکر و روان درست است، یا درست نیست؟ دریافت صحیح این رویدادهای بیان شده، اسمش شناخت خود است. پس هر انسان اول باید خودش را بشناسد، نه عشق به خودش پیدا کند.
گوسفندان عشق به خود پیدا می کنند، پیِ علوفه می روند. گاوان و حیوانات عشق به خود دارند که دائمأ به فکر طعمه هستند و هر طعمه ای که آنها را سیر کند، به سوی اش می روند. کاری ندارند، این طعمه چه اثر دارد؟ پس آنچه لازم است انسان باید خویش را بشناسد، و بیان معصومین و از لابلای آیات قرآن هم ، این عرفان و شناسایی لازم است.
پس از اینکه در مرحله اول خویش را شناخت، زیباها و نازیباها را هم باید بتواند از هم تمییز بدهد، یعنی اگر توانست زیبا و نازیبا را از هم برهاند، نیز معنی شناخت حاصل می شود.
پس از اینکه شناخت درون حاصل شد وزیبا را دریافت، به زیبایی که از هر جهت فیض او قوی است و او را سیراب می نماید، عشق بورزد.
پس عشق ورزیدن در مرحله اول نیست، پس از مدتها که سیر عرفانی برای او حاصل گردد، عشق هم خواهد آمد، و این عشق درست است.
با این بیان ما، جواب دوم شما هم اگر دقت کنید داده شد.
|
778-بهاره: من از نموجواني عاشق فلسفه وحكمت بودم اما نتوانستم متاسفانه در اين رشته تحصيل كنم پس لازم ديدم به مطالعه كتاب بپردازم . كسي نبود كه راهنماي من باشد كه چطور واز چه كتابي شروع كنم . بعد از خواندن چندين كتاب در مورد دين،فلسفه
وحكمت به دوراهي ترديد رسيدم تلاش كردم
تا نجات پيدا كنم ولي نشد . من ميخواهم
خدا،دين اسلام را خودم بشناسم از نو من
نمي خواهم مسلمان وشيعه از نوع شناسنامه اي باشم من سئوالاتي دارم كه به مروراز
شما مي پرسم اول ميخواهم بدانم چطور مي شود خدا كاملا شناخت چطور ميتوانم به ذات حقيقي خدا برسم من مي خواهم خدا رادر زمين بيابم نه در آسمان.چطور مي شود عبد خدا بود . رابطه بنده وخدا بايد به چه صورتي باشد. آيا فقط بانماز وقران دراين صورت رابطه محدودي است . لطفا به من منبع معرفي كنيد تا مطالعه كنم . با تشكر
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:8/4/1387 | از اینکه در این دوران به یاد حقیقتی توجه نمودید، جایی بسیار خوشوقتی است برای خودتان.
یعنی به یقین به هر علت وسیله ای شده که درون تان به انقلاب الهی و روحانی نزدیک شده است. اما اینکه فرمودید می خواهم خدا را در زمین بجویم نه در آسمان، این کلمه ناتمام است. یعنی حضرت شما دقت ندارید که او یعنی خدا هم درآُسمان است و هم در زمین است و هم در شرق است و هم در غرب است، وهم در بلندی هاست و هم در پستی هاست و هم در جسم و هم در جان و هم در چشم و است و هم در زبان.
نیست جایی از جهان ممکن یا جهان ملکوت یا جهان جبروت یاجهان لاهوت یا جهان ماورایی یا جهان تصویری یا جهان تفکری یا جهان دریافتی یا جهان حسی که از خدا خالی باشد. این ماهستیم، یعنی بشری که جسمش محدود است، فکرش ناتمام است، دیدش در اندازه است و میلش در شهوتش است.
آن تصور می کند که جایی خدا هست و جایی خدا نیست. مثالی برایتان بزنم که درچندین مورد این مثال راگفتیم و نوشته شد:
مردی به زنی عاشق شد و آن زن به مرد گفت: من هم به تو عاشقم، اما جایی برویم که جز من و تو دیگری در آنجا نباشد.
آن مرد او را به مکانی خلوت که درها بسته بود بردی و درخواست وصال نمود. آن زن اینگونه جواب داد، قرارمان آن بود که به جایی مرا بری که جز خودت کسی نباشد. در جواب آن مرد گفت: اینجا خلوت است و کسی در اینجا نیست. آن زن چون عارف به حق بود و پیوستگی های علمی و عرفانی را دریافت نموده بود، اینگونه گفت: در اینجا نه من و تو هستیم، بلکه 4 و 2و 1، یعنی هفت موجود بیننده است.
گفت: کجایند 5 تای دگر؟ گفت: دو ملک با توهست، دو ملک با من انند(عتید و رقیب که در متن قرآن کریم اند) می شود 4. یک تو و یک من می شویم 6، از همه مهمتر روی سر و پایین و راست و چپ، ناظر دیگری حاکم است و آن حاکم و ناظر خداست که همه جا را پر کرده است.
پس باید بدانید که نیست محلی که از خدای متعال خالی باشد، این بودنش.
اما چگونه این بودن دریافت گردد، نیاز به تدریس و تلمذ و شاگردی و حداقل 15 سال زانو زدن در نزد استاد حکیم و فیلسوف دارد.
شما نمی توانید در سایت با 10، 15 جمله که ما یا دیگری تشریح کند، خدا را در کف دست یا به قول خودتان در زمین بجویید!!
نه، اگر آنچه گفتم در مکتب استاد باشید، جسم و جانتان را نثار حق نمایید، آنگاه است که خواهید یافت، توحید و خدا در گلبولهای خونی شما حاکم است. آنگاه خواهید یافت 33 تریلیون واحد سلولهای تن شما پر از خداست، آنجا خواهید یافت 1 میلیارد نورونهای مغزی شما از اشراق حق پر است و غوطه ور است.
پس اینکه اینها را به واقع یابید، نبوت را خوب می یابید، پس از اینکه نبوت را عالی بیابید، ولایت را به زیبایی می یابید، پس از اینکه ولایت را به زیبایی شناختید، عصمت و قرآن و مبانی قرآن رامی یابید، آنجا می شوید یک انسان شیعه مخلص و پاک و ناب!!
اما اینکه بخواهید با کلماتی از سایت همه اینها را دریابید، غیر ممکن است!!
انشاءالله در مسیر حق موفق باشید.
|
777-مریم: از هر قل امده:ان اول الاوایل النور الحق لا یدرک من جهت عقولنا که با قران وبیان روایات معصومین سازگار نیست نظر قران و روایات معصومین چیست؟ تفاوت ذکر با ذوکر
چیست؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:20/4/1387 | | سوال شما دریافت شد. حق این است که از هر موضوع و هر جمله ای که اشکال برایتان ایجاد شد به صراحت بیان کنید، تا برایتان توضیح داده شود. |
775-sattari: Hamchenin momkene darbareye zujiat ke lazemeye zate arba ast va dar maghaleye shenakhte asle zarurat matrah shode tozih dahid.aya in mozu rabti be afarinesh alam be surate zoj az har chiz tavasote khodavand darad?
همچنین ممکن است درباره زوجیت که لازمه ذات اربع است و در مقاله شناخت اصل ظرورت مطرح شده توضیح دهید. آیا این موضوع ربطی به آفرینش عالم به صورت زوج از هر چیز توسط خداوند دارد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:13/4/1387 | قانون زوجیت هم در منطق است و هم مقداری در فلسفه. چرا این مثالها را در منطق آوردند؟ تا معنی لازم و ملزوم پیدا گردد.
یعنی اگر کسی معنی لازم و ملزوم را نفهمد، با عدد و زوجیت عدد معنی لازم وملزوم میسر می شود. یعنی چنانیکه هر دو عدد کلمه اربع از او یعنی، یعنی دو و دو، عدد چهار از او منتزع می شوند که یکی از آنها لازم است، دیگری ملزوم است.
لازم عدد 4 است و ملزوم 2 زوج اند.
پس از اینکه اینگونه مثال زده شد، معنی برای متکلم یا مخاطب روشن است. ربطش به توحید است. یعنی چه؟ یعنی توحید می فرماید: انسانی که به خدای متعال در هر حال مرتبط باشد لازمه اش آن است که توکلش قوی باشد، لازمه اش آن است که اعتمادش به حق فراوان باشد، لازمه اش آن است که انسانی وارسته باشد.
پس فهمیدن معنی زوجیت یا لازم و ملزوم نتیجه اش یابیدن توحید الهی است.
موفق باشید.
|
774-مهديس: با عرض سلام.چه عواملي باعث ميشود انسان علم دروني خود را دوباره به خاطر آورد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:13/4/1387 | اینکه پرسش شده چه می شود انسان علومی که در درون دارد به خاطر آورد؟
جوابش آن است که: کدام علوم؟ علومی که از مقوله اضافه است؟ یا علومی که در جهان جبروت گرفته؟ که هر دوی اینها باید درست شکافته شوند که جایش در این سایت نیست، اگر بخواهید فرق بین این دو را بفهمید باید به نحو دگر ما با در تماس باشید.
بله، علومی که در مقوله اضافه باشد تمرین لازم است، یعنی متنی که آماده کرده، علوم را فراگرفته، بار دگر آن متن را مطالعه کند، تا در اختیار بگیرد.
اما علومی که از ماورای این جهان یعنی در عالم جبروت گرفته، آن با تمرین پیدا نمی شود، باید پرده ها را عقب بزند، یعنی قشری که جلوی فکر او را گرفته، قشری که جلوی دریافت علمی او را سد کرده، با آن قشرها مبارزه کند، تا علوم پنهانی آشکار گردد.
آن قشر:
1) زندگی دنیا
2) توجه به میل های حیوانی
3) توجه به کارهای خسته کننده
4) توجه به حادثه های زندگی و امثال آن
باید با اینها مبارزه شود و اینها را نابود نماید، منظور از نابود نمودن، یعنی زیاد به فکر حادثه ها نباشد، تا پرده هایی که آن سویش علوم هستند، نازک شود و علوم را دریابد.
این بخش دوم نظر بعضی از دانشمندان فلاسفه بود که برایتان بیان نمودیم.
موفق و مؤید باشید.
|
772-مهتا: سلام استاد ارجمند منظور از این جمله در مقاله رقص اصوات در عالم چیست؟ "تمام نغمههاي موزون در حور قلياست به اين معني كه تمام اصوات عالم ظرفي دارند و نظر وي بر آنست كه حور قليا ظرف اصوات است"
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:13/4/1387 | اما ممنونیم که توجه به متن فلسفی دارید، این قانون حور و قلیا در تمام کتب فلسفی نیست، و بیان فلاسفه ای است که هم به کلام یعنی هم به عقیده کلامی ها معتقدند و هم به بیان فیلسوفان و هم به بیان بعضی عارفان. پس بدانید این اصطلاح از آن همه فلاسفه نیست.
آنهایی که قائل به حور و قلیا هستند برزخی را بین این جهان و آن جهان قائلند، یعنی برآنند انسانی که به مرحله عالی علمی راه می یابد یک نشاطی در درون او پیدا می شود آن نشاط یک ظرفی دارد و یک مظروف است. از نظر عموم فلاسفه، ظرف علوم در ذوقیات یا در خزانه تفکرات یا در خزانه ابداعیات انسان جمعند که باز هم هر کدام از اینها به شرحی جداگانه نیازمندند. یعنی مجموع اندام انسان ظرف علم است، این نظر اکثر از فلاسفه است. اما آنهایی که قائل به حور و قلیا هستند، می گویند در فوق این بدن یک چیزی برای این تن حاصل می شود که علوم او، پیوستگی های فکری او، در آنجا موجودند و نام این حور و قلیاست.
آیا این درست است یا درست نیست، ما در صحت و غیر صحت اش فعلاً بحثی نداریم و حتی این ظرف که جز تن انسان است یا خارج از بدن انسان است یا در عالم متافیزیک یعنی عالم برزخ است، یا در جای دگرهست و وابسته به این انسان است، این گفته ها مورد تأیید کلی نیست.
این بیان برای اندکی آگاهی دادن انسان به ماورای عالم حس است.
موفق ومؤید باشید.
|
768-شهربانو: باسلام
ایام فاطمیه وشهادت بانوی دو عالم را بر شما استاد ارجمند وتمامی شاگردانتان تسلیت عرض می نمایم. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:3/4/1387 | | با سپاس از شما، همه صحابه درسی توفیق کمال را برای شما و همراهان درسی تان مسئلت دارند. |
767-مریم: با سلام خدمت حضرت استاد موسوی
در مورد موضوعات معاد و اراده در مقالات جنابعالی دو سوال زیر برایم مطرح شد:
1.در موضوع اراده در مقدمه امده:"منظور از اراده خود خود نیست،خاسته از یک مخزن است"منظور از این جمله چیست؟
2.در موضوع معاد در باسخ به این سوال که"چرامخاطب حضرت حق در ایه 16 سوره مومنون ،مذکر است و مونث نیست"،گفته شده
"این نیروی اغلب بر غالب است"منظور از این جمله چیست؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:3/4/1387 | توجه داشته باشید اگر این دو پرسش استفهامی نبود، دیگر به شما جواب داده نمی شد.
چون حق بیان معاد در این سایت مفصلا بیان شده و بعدا هم انشاءالله به نسبت زمان بحث خواهد شد.
اما مطلب اولتان که اراده خود خود نیست، بلی انسان یا شمای مخاطب که می خواهید اراده کنید، غایتی و هدفی و انگیزه ای را باید اول بدانید، یا اول ببینید یا حداقل اول تصور نمایید و بعد درباره آن فکر کنید. مثلا انسان تا کعبه را نداند یا کعبه را نبیند، بار دگر اراده به سویش رفتن را نمی نماید. پس این شد که اراده خود خود نیست، اراده برای غایت و برای هدف و برای انگیزه است.
و اما اینکه پرسیدید نیروی اغلب بر غالب، چون بیان خدا که آیه های قرآن مخاطبش رسول الله(ص) بوده و حضرت رسول هم که آِیات قرآن را ایراد می فرمودند، اغلب مردها و مذکرها در حضور حضرت بوده اند. و چون مذکرها در حضور حضرت بوده اند، و حضرت باری هم صددرصد آگاهی بر این برخوردهای رسول اکرم اش در عینیتش موج می زده، از این جهت اسمش نیروی اغلب بر غالب است.
|
764-sheyda: چرابایدعشق بامجموعه مجردات درامیزدتادرانتهاهویت ایجادشود؟ در بحث تناسخ1
اگر هویت متعلق به مجردات است پس تکلیف ظاهرمتفاوتی که خدابه هر کس میدهد چه میشود؟
چرا باید مفارقات حتما باید درامانت برای صاحش بماند؟
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:3/4/1387 | اگر در متن مقاله این عبارت هست که عشق با عقل و با نفس و با روح و با ذوقیات که جزء مجرداتند آمیخته باشد، نه به آن معناست که عشق بخواهد از مجردات توان گیرد، آن مطلبی است دگر.
هر مجرد در تن انسان هست و نقشی که برای خود دارد، اقدام می کند. نقش روح غیر از نقش نفس است و ایفای نقش نفس غیر از ایفای نقش عقل است. اینها هر کدام یک روش دارند و یک مسئولیت دارند.
اما مرتبه عشق در عین عشق پیاده می شود و بس. هیچ ارتباطی به مجردات دیگر ندارد. باید پرسش تان اینگونه می بود که آیا عشق که با مجردات همراهند، مجردها قوی ترند یا عشق قوی تر است؟
اینگونه باید سوال می شد.
جوابش آن است که عشق که به مرحله تکامل برسد، بر همه مجردات ترجیح دارد.
همه موجودات از زمینیان و آسمانیان و حتی تن انسان، خون انسان، پی و رگ انسان که مرکز مجردات هستند؛ همه زیر فرمان عشق، به خدای متعال عاشق اند.
پس سیر عشق برتر از عموم مجردات خواهد بود. ناگفته نماند، عشق عشق است. اینکه بیان کرده اند عشق حقیقی و مجازی اینها به روح فلسفه تاله آگاهی ندارند.
زیرا عشق افتادن به سوی معشوق بی قید و شرط.
اگر عشق مجازی باشد، او با قید و شرط است. یعنی چیزی را دوست می دارد که آن هم دوست بدارد، این ظاهرش عشق است ولی در باطن شرط است نه عشق است.
عشق واقعی آن است که او برود، چه بخواهد یا نخواهد.
|
756-شیما: با عرض سلام و خسته نباشی خدمت استاد.در مجموعه مقالات وجود ذهنی،گزینه ی امور ذهنی از گذر علم،فرموده اید:ذهن چیزی را در خود جای نمی دهد.فقط ذهن واسطه است.صور را می گیرد،شماره ها را وارد می کند به جاهایی که باید منتقل کند،انتقال می دهد.می خواستم بدانم به کجا انتقال می دهد؟چون در علم پز شکی ،ذهن را مخزن دانسته ها می دانند.با تشکر |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:3/4/1387 | ما جواب این را در امور ذهنی مفصلا دادیم. ولی اینکه شما گویید که در قانون پزشکی ذهن را حساب کردند، آنها هم برای ذهن جز لفظ جیز دیگری ندارند. نه به معنی رسیده باشند، اسم ذهن را در قانون پزشکی تثبیت کرده اند.
خاطره هم همان است، منتهی خاطره در فلسفه جایگاهی است که اندازه ها در خاطره محفوظ می مانند، اصل مطلب این است.
< ذهن: اسم است، ولی خاطره جایگاهی است که هر صورتی که در خارج یافته در آن جایش می دهد، اما آن کجای تن انسان است؟ تا کنون مشخص نشده است.
اعتبارات عنوانی دارد، مانند سایر مجردات. مثلا عقل کجاست؟ نفس کجاست؟ روح کجاست؟ خاطره هم مانند آنهاست.
هستند ولی لا علی تعیین هستند، در بدن هستند ولی کجا هستند معلوم نیستند، با تشکر از بیان شما.
|
753-الناز: با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار.چگونه خداوند بين انسان و عقل حايل مي شود؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:3/4/1387 | و اما اینکه پرسیدید خداوند بین انسان و عقل چگونه حائل می شود؟
اصلا خود این پرسش غلط است. خدای متعال حائل بین انسان و عقل نیست.
1) طبق نظر اشراقی ها عقل از اشراقات اله است.
2) طبق نظر قدمی ها، عقل انسان به فرمان حق صادر شد.
3) طبق نظر بعضی از فلاسفه، نفس و عقل از جهان جبروتی به عالم ناسوتی نزول نموده اند.
پس در هر حال خدای متعال حائل یعنی واسطه بین عقل انسان و عینیتش نیست. بلکه افاضه فیضش به عقل می شود تا عقل بتواند کاری که بر عهده دارد صحیح انجام بدهد.
موفق باشید.
|
752-الناز: با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار.باوجود اينكه خداوند تقديروسرنوشت هر انساني را از قبل تعيين كرده است. قدرت اختيار انسان چه نقشي دارد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:3/4/1387 | | موضوع را مفصلا ما در همین سایت تذکر دادیم، زیبا آن است که بر آن وارد شوید. |
|