|
780-محسن: سلام علیکم
اینجانب در موضوع بسیار مهم و اصل اصیل قاعده الواحد و فروعات و ثمرات آن مشغول تحقیق برای پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تخصصی کلام عقلی اسلامی موسسه امام صادق علیه السلام هستم از آنجا که در صدد تحقیق جامع و کاملی هستم می خواستم حضرت استاد یا کتبا و یا حضورا نظرات خود را در مورد این قاعده شریفه اعلام بفرمایند .
با تشکر فراوان و آرزوی طول عمر پر برکت از حضرت حق برای آنجناب قم مقدسه - رجبی تهرانی |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/3/1387 | دانشجوی کریم و استاد معظم
اینکه «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» را جویا شدید یعنی وحدت در کثرت، خود شاهد هستید که این بحثِ مفصلِ علمی توحیدی که در ذات واجب الوجود مطرح است و همانگونه که آگاهی دارید در حدود 17-18 منابع «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» مطرح است. من چگونه با شما در اینباره در این سایت محدود نظر بدهم؟
ما (حضرت استاد موسوی) رساله هایی پیرامون ذات واجب الوجود تکثیر نمودیم که جسته و گریخته در اینباره بحث نمودیم، داریم. چون بحث ما استقلالا در این وادی کم است و متفرقه است، مانده ام به کدامیک از این رساله ها شما را هدایت نمایم. اگر بخواهیم به واقع مطلب را به شما ارائه بدهم، زیبا آن است، ما 19 رساله تا کنون در ذات واجب الوجود تکثیر کردیم که هر کدامی 100 صفحه دارند، یعنی قریب به 2000 صفحه مطلب در این مقوله بحث شده و نمی دانم کدام یک را یا چند عدد آن را به شما معرفی نمایم. تنها یک راه به شما ارائه می دهم، چون انشاءالله حضرتعالی در مسیر توحید و حق اید، از مولانا حجه ابن الحسن (ارواح العالمین له الفداء) کمک بخواهید تا در این مسیر راه را به رویتان باز کند. باز هم اگر تکه تکه هایی در این مورد پرسش دارید تا به شما اگر لازم شد، جواب داده شود.
و از سویی فاصله من با شما کیلومترها فاصله دارد، من در روستایی هستم و شما در مرکزی، من در چشمه هستم و شما به دریا هستید. اگر در تهران بودم به یقین به شما نشانه می دادم که زمانی خاص بیایید تا منابع عالی را برایتان ارائه دهم ولی چون راهمان دور است، خرما بر نخیل.
از این جهت امید است با همین نکات فعلا بسنده شود، من اگر زنده بودم سه ماه و نیم دگر به تهران خواهم آمد تا آن موقع اگر رساله تان را تکمیل نمودید اعلی و انسب، و اگر تکمیل ننمودید با من در تماس تا یک راهی در این زمینه بازگردد، انشاء الله موفق باشید.
|
755-زراندوز: با عرض سلام و خسته نباشید.
بعد از خواندن مقاله 2 مرداد 85(اول تجلی حق1) 2 سوال برای من ایجاد شد:
الف)حضرت استاد فرموده اند :" انکار ایده الیسم مساویست با سقوط در حیوانیت"
سوال اول: چرا انکار یک مکتب فکری غربی که ملازمه ای با اسلامیت و عرفانیت ندارد باعث سقوط در حیوانیت می شود؟
ب)حضرت استاد فرموده اند:"چون ماتریالیسم حس را در عالم اصل می داند راهی به سوی یافتن این اسرار ندارد"
سوال دوم: در کجا ماتریالیست ها احساس را در عالم اصل اعلام کرده اند؟و مگر غیر از این است که انسان به وسیله همین حواس جسمانی به دریافت از جهان و مکشوفات علمی و هنری و ... نایل شده و در اثر تربیت و تزکیه همین حواس است که می تواند به اسرار غیر مادی و عرفانی پی ببرد و حتی به درک و فهم مطالب حضرت استاد برسد؟
لطفا" در صورت امکان نظر استاد را اعلام فرمایید. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/3/1387 | منظور از ایده آلیسم یعنی ایده های حقائق. منظور از ایده های حقائق، یعنی دریافت ریشه های اصول اولیه آفرینش، دریافت ریشه های اصلی خلقت، دریافت ریشه های اصلِ توحیدِ ذات و صفات که صفات عین ذاتند و دریافت ریشه های نبوت عامه و نبوت خاصه و دریافت ریشه های اصل عصمت اختصاصی و عصمت ولایی و دریافت ریشه های مطلق ولایت و ولی ا... یی و دریافت ریشه های واقعیات حق که عبارتند از کتب آسمانی بخصوص قرآن عزیز و قرآن مجید که همه جهان هستی ریزه خوار خوان این حقائق اند.
مجموع دریافت این بارقه های الهیه نامش ایده آل است.
و اما حیوانیت یعنی آنکه سر و کارش با ماده است، آنکه سر و کارش با حس جسم است، آنکه سر و کارش با خوردن و خوابیدن و دریافت طعمه و نابودی طعمه است، این روش حیوانی است، آن عینیت ایده آلیسمی اش.
حالا ای شنونده ای که پرسشی بر این سوال نمودید، از خودتان می پرسم کسی که انکار ریشه های این واقعیتها را بکند، به کدام از این دو نقطه سرنشین خواهد شد؟ آیا به نقطه روحانی یا نقطه حیوانی؟ اینجا داور خودتان باشید.
اما موضوع عقیده حسیون؛ ما حس را از هر جهت قبول داریم، نه به عنوان غایت، بلکه به عنوان نوردبان، نه به عنوان هدف.
حس آنقدر کار می کند که منظر را نشان می دهد، چه حس ظاهر و چه حس باطن. حس ظاهر مانند ابصار و چشم ها و گوش و حس باطن مانند لمس و لذت.
اینها حس اند، اما آنقدر کاربرد دارند که منظر را ارائه می دهند ولی کسی که بخواهد ریشه منظر را دریابد از ابزار حس نمی تواند به ابزار واقعی منظر برود.
او باید ابزاری بالاتر و مهمتر در او باشد، که آن یا ابزار شوق است، ابزار شغف است، ابزار فکر است، یا ابزار علم الهی است، یا ابزار یابیدن مجهول مطلق است.
ابزاری که مجهولات مطلق را می یابند کار چشم نیست، کار زبان نیست، کار گوش نیست، کی می توانند به این وادی راه یابند؟ آنگایی که مدتها در مکتب ریاضت سیر کنند. مکتب ریاضت یا سکوت است، یا خلوص است یا خشوع است یا رافت است. از همه اینها که بگذریم دریافت ریشه های علوم واقعی الهیه است. یعنی دریابد وجود یعنی چه؟ دریابد جاذب و مجذوب یعنی چه؟ دریابد عقل و مدارج عقل یعنی چه؟ دریابد عرفان و مدارج عرفان یعنی چه؟ دریابد واجب الوجوب و واجب الوجود یعنی چه؟ دریابد که در هر ذره میلیاردها عوالم حسی و لاحسی، عوالم مرئی و عوالم نامرئی نهفته اند.
از شما پرسش کننده می پرسم آیا درون اتم را می شود با حس یافت؟ ابدا.
او باید مدتها در مکتب استادی نحریر بماند، تا آنگاه که کف اش را به جوی آب می زند و آب را روی انباشته ها می فشارد و آن آوازی که نام آن آواز، آواز تکوین است و آن تکوین در او هست: «لا اله الا الله».
مدارک این مورد:
1) نوشته های محمد جعفر کبودر آهنگی
2) و دیگر محقق طوسی یعنی خواجه نصیر طوسی
3) و دیگر شهرزوری
4) و دیگر تنطاوی
و دهها تن از عرفای من ا... الی ا... نهفته است.
اینها را می توان با امور حسی که ماتریالیسم ها معتقدند دریافت؟
مطلب شما را رد نمی کنیم، باید فوق اینها هم در درون انسان وارسته ای موج بزند. آنگاه که می گوید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» پیوست به زمینیان و آسمانیان گردد. کجایش پیوست به زمینیان و آسمانیان و عرشیان گردد؟ من غیر حس اش.
امور حسی نمی توانند اینگونه پیوستگی دلها را به حق پیوست سازد، انشاءا... به جوابی که شما را قانع نماید، رسیده باشید.
دیگر بحثی با شما غیر این مطالب نخواهیم داشت.
|
751-هانيه: با توجه به نظريه آكل و مؤكول;چگونه مي توان قيامت را اثبات كرد؟!با تشكر. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/3/1387 | و اما قانون شبهه آکل و ماکول، که خیلی از بزرگان مذهب و بزرگان علم مثال زده اند، که چه می شود انسانی با هواپیما در خیزش است، هواپیما سقوط می کند به درون دریا، سرنشینان دریا متلاشی می شوند و هر کدام از آنها تکه تکه شده اند و تکه های فرضی اندامشان هر کدام به کام نهنگی یا شترماهی ایی، یا مار ماهی ایی یا سگ ماهی ایی یا پلنگ ماهی ایی یا دیگر از حیوانات دریایی بلعیده شدند و آن حیوان را طبق قانون «اشد و اضعف» هر حیوانی که قوی تر است، حیوان ضعیف را بلعید. این سه نوع بلعیدن، یعنی 1)بلعیدن دریا 2)بلعیدن حیوانات دریایی و 3)آن حیوانات دریایی رفته رفته حیوان دیگر آنها را می بلعند و چهارم از بلعیدن، آن ماهی را با کشتی و تورهای علمی صید کردند، و گوشت های آنها را به ساحل دریا برده اند، و در ساحل دریا یا انسانی یا موجودی دگر از اندام آنها بهره ور شدند، یا پودرشان کردند و پودر آنان در سرزمینی ریخته شد، و در آن سرزمین گیاهان پیدا شدند، رشد گیاهان از آنها شد، و بعد از همه آنها دیگر انسان گیاهان را بلعید، آن انسان خورد، عضو بدن او در عضو دیگر بدنها قرار گرفت، آیا معاد و بازگشت انسان فرضی که به دریا از هواپیمای فرضی سقوط نموده، و اینهمه تبدّل ها در زندگی مرگش فراهم گشته، با کدام چهره در روز قیامت مبعوث خواهد شد؟
آنهایی که در قلبشان مرض است و می خواهند معاد را رد کنند، به گفته هایی بی اساس می پردازند که چون تبدّلها فراوان است، پس معاد به معنی خود، معنی ندارد!!
ولی ما (دانشمند معظم حضرت استاد موسوی) به آن مرض دلها می گوییم به قرآن مراجعه شود «و تکون الجبال کالعهن المنفوش» آن روزی که بخواهد معاد مستقر گردد، آن روزی که بخواهد معاد روی بیاید، تمام حجم های عالم، تمام اندازه های عالم، تمام دریاهای عالم، تمام موجوداتی که به قعر دریاها ساکن انند، تمام موجوداتی که در دفینه های معادن کوهها جای دارند، همه اینها غربالی می شوند، غربالی که گشت،
ذره ذره اندر این ارض و سما جنس خود را همچو کاخ و کهربا
ذراتی که از یک تن، اتمهایش، از نظر خونی، از نظر ظرف و مظروف، از نظر استخوان و پوست، نه تنها پوست، ردّ دستی که در پوست هر انسان از نااهلی فشرده شده باشد، حجم آن انگشت با همان پوست، قدرت فشار آن عامل بر این معمول که فراهم شده، همه این ذره ذره ها در روز قیامت در اندام انسان فرضی موجود خواهند شد.
هر چند منازل آنان در جهان متافیزیک یعنی در عالم برزخ مختلف باشد، نه شبهه آکل و ماکول.
انسانی را در روستای دورافتاده ای دفنش کرده اند و آن گورستان به صورت زمینی گیاه روی درآمد، یا به صورت درختی تجسم یافته است، از ریشه ای آن درخت، آنچه از خون و پی و رگ این مرده، استفاده شده، در آن حال به صورتی تجسم یافته. میوه این درخت را انسان سرزمین هند فرضی بلعیده، به سرزمین هند رجعت کرده و در آنجا مرده، بدن او را به آتش سختی سوختند و خاکستر شده، به درون دریا پودرش ریخته، اتم هایی که این تن از آن روستای فرضی با میوه هایش استفاده نموده، باز هم به هسته مرکزی تن اش رجعت می کند، پس معاد آن نیست که منازل مختلف در ایام مردن نابود گردد، ابدا.
بلکه اصل آن اتم هایی هستند که در جهان ناسوت پراکنده، در روز معاد «... کالعهن المنفوش» آن ساعت ذره ذره ها بر بدن پیوست و مسمی این، یعنی اسم فریبرز و اسم سیمین تن، هرکس با هر اسمی که بوده، با همان اسم و مشخصات طبق قانون جاذبه عالم، اینها به هم متصل و سپس بر می گردند.
پرسش کننده ای که دریغ ات آمد نامی از این سایت ببری، ما به بیگانگی تو و به بی توجهی تو و بی عرفانی تو کاری نداریم، ما به کرامت نفس علممان کار داریم.
اگر می خواستیم عمل را با بیان تو معاوضه کنیم، جوابش منفی بود. ولی بدان که ما شیوه مان، شیوه کریمان است نه شیوه ممسکان.
|
750-هانيه: انسان در جبر زندگي مي كند يا در اختيار مطلق؟!اگر آيه يا حديثي در اين باره وجود دارد ذكر كنيد.با تشكر! |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/3/1387 | از اینکه پرسش پیرامون جبر و اختیار است، این بحث کلامی است نه بحث فلسفی.
متکلمان یعنی اشاعره و معتزله چیزهایی را بیان نموده اند. در روایات مذهبی هم اشاره به جبر و اختیار شده. بعضی از روایات اشاره به جبر است و بعضی از روایات اشاره به اختیار است. اینکه انسان تصمیم می گیرد و با تصمیم به توان انجام نمی رسد، که عبارتی است از بیان معصوم فرمودند: «العبد یدبر و ا... یقدر» بنده تصمیم می گیرد و انجام ها از سوی باری است، خود حکایت دارد که انسان در جبر مطلق است.
یا تصمیم های اجتماع پیرامون سخن گفتن یا امور فرهنگی که جبرا به سوی مدرسه در حالی که روان او آگاهی ندارد، می رود؛ یا جبرا به کاری دست می زند که مشتاق آن نیست، اینها حکایت از روشهای جبری دارد.
ولی در برابر این، انسان خود مربی سرنوشت خود است، می تواند غذا بخورد، می تواند غذا نخورد. می تواند بخوابد، می تواند نخوابد، می تواند حرف بزند، می تواند حرف نزند، می تواند جفت انتخاب کند، می تواند نکند، می تواند ابراز دوستی نماید، و می تواند ننماید. و ملای رومی هم گفته ای دارد و آن گفته آن است:
اینکه گویی این کنم یا آن کنم خود دلیل اختیار است ای صنم
یعنی تو در کارهایت مختاری. اینها مربوط به رویدادها است، اما بحث علمی آن است که هر موجودی که عقل و اراده دارد، در پیدایشش جبری است، ولی در رفتارش اختیاری است. یعنی ابزاری که در درون دارد، آن ابزار عقل اوست، آن ابزار اراده اوست، آن ابزار میل اوست، آن ابزار شوق اوست، پس بطور کلی طیفی از رویدادها را هم می تواند به بروز ببرد و هم می تواند در سکوت بنماید.
جان مطلب این شد که:
نظام آفرینش در اندازه ها و چهره ها جبری اند، ولی در رفتارها اختیاری اند. «لاجبر و لا تفویض بل امرٌ بین الامرین».
نه جبر است، نه اختیار است، بلکه یک روش میانه رویی است بین جبر و اختیار.
در منطق قرآن کریم، آیه هایی حاکمند که جبر مطلق را نشان می دهند و آیاتی هم حاکمند، فعل مکلف و اختیار را ابراز می نمایند. این پیرامون پرسش اول.
|
749-الهام: با عرض سلام و احترام خدمت شما استاد گرانقدر كه از بيان نافذ شما ذر اين غوغاهاي وحشتناك دنيا آرامش ميگيرم:استاد مي خواستم بدانم چگونه مي توان يكرنگ براي خدا بود و يك پرده نازك نيز بين خود و خدا نگذاشت؟لطفا يك راهكار عملي به من ارايه دهيد زيرا بارها تلاش كرده ام اما وسط كار خراب شده است.بانهايت سپاس از راهنماييهاي پربهاي شما |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:18/3/1387 | از اینکه شما آن همه عنایت نسبت به متن سایت نمودید سپاسگذارم.
نخستین مطلب این است که رنگها در جهان دروغند، تمام رنگها حادثه اند وتمام رنگها موجب دردسرند.
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد موسی ایی با موسی ایی در جنگ شد
به این معنی که هر رنگی چیزی را می طلبد، مثلا اگر رنگ سیاه باشد، تاریکی دل در او نمودار می گردد، اگر رنگ زرد باشد، ضعف فکری در او نمایان است، اگر رنگ کبود باشد، عقده و حسد در او زیاد است و اگر رنگ آبی باشد، دائما در انتظار است، تنها سفید که بی رنگی است اصل است.
پس انسانی که بخواهد یکرنگ باشد، هیچ کدام از رنگهایی که گفته شد را نگزیند، زیرا هر یک از آنان دامی هستند تا انسان را در خود ببرند و ببلعند. بهتر و زیبا آن است با حضرت حق یکرنگ باشد.
منظور از یکرنگ بودن اینجا رنگ پارچه نیست، رنگ درخت و ماده نیست، منظور از اینجا آن است که نگاه او یک معنی در او باشد، سخن او یک لطف در او باشد، راز او با خدا جز خدا دیگری مطرح نباشد و ثنای او به حضرت باری از خون و قلب و مغز خواسته باشد، آنگاه که می گوید «ایاک نعبد» یعنی همه را ریختم و تو را گزیدم و بس.
نه در جایی که لازم بود گزیدن او باشد و در جایی که هس فراوان بود دیگری را به جای او بگزیند!
یکرنگی یعنی همه را ریخت، منظور از همه ، تعین اش، تعیش اش، زندگی اش، عمرش، مزاحمتهایش، دروغ ها و حادثه های زندگی اش را سر ببرد با اندک معونه به سوی او برد. اگر هم در زندگی مجللی است، مجلل ها را برای خوددیواره نسازد، مجلل را آنگونه بپذیرد که به او نزدیک گردد. در این موارد هست که حساب یکرنگی ثابت و دیگر پرده نازکی بین او و یار باقی نخواهد ماند و همه پرده های ناتمام پاره خواهند گشت.
جان مطلب آن است که او سبک بال باشد. کی سنگین می شود؟ آنگاه که دو نگاه داشته باشد. آنگاه که از یک صوت به دو صوت منتظر باشد، از یک چهره به دو چهره منتظر باشد.
آنگاه که از یک واقع، زائدها را هم به اسم واقع به دور فکر و درون اش جمع سازد. آنگاهی که در خلوت قرار می گیرد مسیرش با جلوت دو تا نباشد. نه اینکه در خلوت که در را به روی خودش بسته دید، فکر شومش را، نیت شومش را، پدیده شومی که در دل دارد اجرا کند و بگوید در این لحظه کسی از من خبر ندارد!! غافل از اینکه همان خلوتی «ان ربک لبالمرصاد» است، خدای متعال و نیروهای فعاله جهان در همان خلوت، عمل او را برملا می سازند و او را رسوایش می نمایند و خوشحال است که در پنهانی ارتباط نامشروعش با کسی یا کسانی برقرار کرده است، اما غافل از اینکه اسمش ارتباط است، در حقیقت کوس رسوایی او را همین ارتباط را برملا می نماید.
هر آنگاه که انسانی این ریزه کاری ها را در نظر گرفت و سَرِ همه اینها را ببرد، اسمش یکرنگی است.
امید آن است که در مسیر حق و یقین حق و ابراز حق گامتان محکم، و در مسیر حق موید باشید.
|
747-مانا: با عرض سلام خدمت استاد گرامي
سوالي سالها ذهن مرا مشغول كرده است.
چرا هميشه مخاطب اصلي آيات قرآن مردها مي
باشند ودرموردزنها هميشه به صورت سوم شخص غايب وحتي گاه در رديف اموال و داراييهاي مردان سخن گفته شده است. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:18/3/1387 | موضوع اول را در همین سایت به دیگر پرسش کننده پاسخ دادیم. و اما اینکه سوم شخص غایب و ... اگر بیانتان داستان زنان مصر است راجع به جلسه ای که زلیخا زن عزیز مصر (چون او را زنان مصری ملامتش می کردند) تشکیل داد؛ چیز دگر است و آن این است که به هر کدام از انها کاردی داده شد که آن مرکب را پوستش را بکنند... این موضوع اجتماع نیست که زن در سوم شخص قرار بگیرد.
و اگر نظرتان در حجاب «وقل للمومنات یغضضن من ابصارهن» این هم ربطی به آن موضوع که شما می گویید ندارد.
خانم ها ناراحت نباشند، فرمان کلی است و جنس مورد نظر است و در جنس هم زن است و هم مرد.
«العلم فریضه علی کل مسلم» اصل است دیگر مسلمه اش اضافه است، در خود مسلم، جنس است. هم جنس زن و هم جنس مرد در بیان رسول الله (ص) نهفته است و در مبانی قرآن هم همینگونه.خانم ها نگران نباشند.
|
746-مهديس: 1.مكتب مشاء چيست؟
2.لطفآ اطلاعاتي در مورد فلاسفه ي نحله ي ايوني بدهيد.
3.مفهوم اين جمله در مقاله ي تناسخ 1 چيست؟«از بي قراري جسم و جان،به توان امانت هاي درون خواهند رسيد.»
4.در مقاله ي تناسخ 3 مفهوم اين جمله را بيشتر توضيح دهيد:«نفس جزء جوهر مفارق است و براي تدبير بدن نياز به افكندن پرتو اشراق دارد.»
5. تفاوت نظريه ي حركت جوهري ملا صدرا با نظريه ي تناسخ در چيست؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:18/3/1387 | از اینکه پرسش های شما یک سلسله امور فلسفه عالیه و متاله را به همراه دارد، باید از پرسش اولتان اینگونه جواب داده شود:
مشاء گروهی بودند که ترکیب از 3 استاد با زمانهای متفاوت، این زمانها گاهی در عرض بودند و گاهی در طول.
اینها در باغ اکدمه، علوم فلسفه یونان را تدریس می کردند و اینها به نام «افلاطون»، «سقراط» و «ارسطو» بودند.
چون ایام تدریس معتقد بودند اگر در جایی بنشینند ثقالت زمین نمی گذاردکه آنها به پرواز دل بپردازند، از این جهت در مسیر راه رفتن در همان باغ بخصوص تدریس می نمودند و گروه اینگونه را مکتب مشاء نام نهادند.
جواب از سوال دوم:
اینها 7 نفر بودند، مانند آنکسی مانس، آبیکوری، اسکندرفردوسی و تعدادی دگر. اینها در نحله ایونی بودند. نحله ایونی محلی بوده در نواحی یونان که مردم آن محل بسیار با گذشت و با کرامت بودند. یعنی ایامی که درخت هاشان به بار میوه می نشست، میوه ها را می بردند به رایگان به کسانی که از آن مسیر عبور می نمودند هدیه می کردند و مردمی که، یعنی افرادی که در این دائره به فلسفه و ریاضت نفس و تحقیق عالیه علم فلسفه مشغول بودند، از اینها تعبیر به حکمای ایونی نموده اند.
جواب سوال 3:
پاسخ در آن مقاله داده شده، اگر مایل برای شرح بیشتر باشید، با گردانندگان سایت در تماس باشید تا طی شرائطی توضیح دیگری داده شود.
جواب از سوال 4 و 5:
موضوع حرکت جوهریه ملاصدرا و دیگر جواهر، تا حدی که لازم بود، در این سایت گفتیم. بهتر آن است مراجعه، ولی تحقیق کامل حرکت جوهریه، شرح در این سایت مشکل به نظر آید، یا باید چندین نوبت توضیح داده شود. اگر بخواهید اینها را به واقع بیابید با ما در تماس باشید تا طی شرائطی توضیح داده شود.
|
745-مهدیه: با سلام خدمت استاد موسوی می خواستم بدانم ایادیدن قبرستان برای طفل از صحنه هایی می باشد که در نفس او تاثیر می گذارد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/3/1387 | دستوری است از نظر مذهب و روانکاوان و از نظر حکما و فلاسفه که از بدو میلاد یک طفل تا دوران7 سالگی ارمغان زمان را در برابر چشم آنان ارائه دهید یعنی منظری که او را خوشحال کند. فکر ابتدایی او که چون غنچه ای از گل به هم فشرده شد با حرارت و نورانیت شوقی بازش کند یا منظری که او را به محبت و دلسوزی نزدیکش سازد که هر کدام از اینها مثالش ساده باید انجام گردد که جایی که چشم او بیافتد اگر او دارد چند قدم راه می رود مادر یا دیگری او را به سینه اش بچسباند و نوعی نوازش کند. اینکه جایی که او را به فکر دارد مانند بعضی از صحنه هایی که عکس های منظم و عکس هایی که حکایت از یک بزرگ انسان یا معصومی در او باشد بر او ارائه دهند این مناظر را باید تا 7 سالگی نشانش بدهند حتی اگر پدر و مادر با یکدیگر می خواهند کار زشتی را به هر عنوان انجام بدهند در منظر این طفل نباشد. از 7 سالگی تا 14 سال نوع راه رفتن بزرگان، نشستن بزرگان، طرز سخن گفتن بزرگان، نوع نوشیدن آب بزرگان، نوع غذا خوردن فرزانگان اینها را به او بیاموزند. پس منظر دگر را دستور نداده اند.
از 14 سال به بعد خود باید ممیز کار یا مناظر دیدنی خودش باشد. در مدت این 14 سال در هیچ منبع اگر منابع علمی و روانکاوی ندارد که مراکز تراژدی، مراکز حزن آور، مراکزی که روان او را آزرده می کند او را نزدیک سازید.
با این مقدمات می توان استفاده کرد اگر همراه این طفل یک انسان محقق باشد او را به جایی که پرسیدید ببرد نه به عنوان اینکه این مُرد و برای دگران اسف باقی گذاشت، ببرد و بگوید این شخص از دانشمندان بوده و فعلا در میان ما نیست. این آرامگاه از شخصیت های والا بوده، فعلا در میان ما نیست.
یا کنار قبر معصومین اگر توفیقی حاصل شد از اندوه حرف نزنند از عظمت آن بزرگواران سخنی بگوئید. امید است به جواب رسیده باشید.
از اینکه حضرت عالی به کاووش این موضوع اقدام فرمودید موفق وموید در مسیر حق باشید.
|
744-منیره: با سلام خدمت استاد بزرگوار می خواستم بدانم منظور از جوهریت ومشیت در مقاله منشا صوت چیست؟واینکه درمورد مقاله ارتباط مغز با قوای اربعه منظور از غضب خوب چست؟ باتشکر |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:18/3/1387 | | شرحش داده شد و اگر نیاز به شرح بیشتری دارید با گردانندگان سایت در تماس باشید طی شرائطی توضیح دیگری داده خواهد شد. |
743-سارا: با سلام،
خطبه زینب اگر در سفر شام نبود
از فداکاری شاه شهدا نام نبود
نه همین نام نبود از شه خونین کفنان
اثر از مکتب ارزنده اسلام نبود
ولادت حضرت زینب بر شما مبارک |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/3/1387 | | چون دیر آگاه شدیم ما هم اکنون میلاد حضرت فاطمه مادر حضرت زینب را بر شما سپاس و تبریک می گوییم. |
742-sheyda: چطورمی توان به وسیله عنقا یکی ازبزرگترین مشکلات این دوره را که همان استرس است راازبین برد؟
از چه طریق می توان از وجود عنقا درزندگی خود آگاه شد؟
دلی که درعنادکمال است وجهل مرکب است چطورمی تواند شفاف شود و عنقارابه سوی خودبکشد؟
چطورمی توان از راه عنقابیماری راازبین برد؟
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:18/3/1387 | 4 موضوعی که از پدیده عنقا پرسش نمودید، شرحش داده شد و اگر نیاز به شرح بیشتری دارید با گردانندگان سایت در تماس باشید طی شرائطی توضیح دیگری داده خواهد شد.
(جواب پرسش فوق را می توانید در پاسخ سوال شماره 421 از سری سوالات تابستان 1386 نیز بیابید)
|
741-محسن: سلام عليكم
من طلبه فلسفه و کلام و عرفان و فقه و اصول و... در قم هستم . چه گونه میتوانم از محضر استاد استفاده کنم .محل تدریس ایشان کجاست ؟ لطفا آدرس بدهید. متشکرم |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:28/2/1387 | با سپاس و تشکر از حضرت شما که در مسیر کمال و دانش هستید، آن هم علم و دانشی که به حق، حق است و شما را انشاءالله به اوج عالی ایی که رضایت مولانا حجه ابن الحسن (اروح العالمین له الفداء) باشد، نائل خواهد نمود.
و اما یک عبارت است در سیوطی که یقینا آن عبارت را عنایت دارید: «تسمع بالمعیدی خیر ان تریه» حضرتعالی زیبا آن است که اگر مطلب فلسفی یا حکمتی که در مسیر فلاسفه متاله یعنی حضرت صدرایی(اعلی الله مقامه) دارید با همین سایت فعلا در میان بنهید تا اندکی حضرت شما را بیابند و پس از آن اگر لازم شد، یا نوبتی یا تلفنی داده خواهد شد که در این مقوله بحث گسترده ای بشود.
انشاءالله موفق باشید، هرآنگاه به حرم آل الله مشرف شدید، با نیت قدیس تان و بیان رشیقه تان به آن بی بی سلام ما را هم ابلاغ بفرماید.
موفق و موید باشد.
|
740-parastesh: ba salam.az inke kelase ghoraane daneshgah bahaneie baraye ashnaie ba shoma shod va khodavand forsate bahremand shodan az mambaie agah ra baraye yaftane pasokhe soalatam faraham kard khoshhal va shakere khodavand hastam.modathast in soal barayam pish amade ke chera khodavand aval guneye ensan ra az noe mard afarid va sepas zan ra afari va chera az pahluye chape mard va falsafeye an chist?aslan az aval gharar bud zan afaride shavad ya inke bad az afarineshe mard khodavand tasmim be afarineshe zan gereft?ba tashakor az shoma va dastandarkarane in site |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/3/1387 | از اینکه شما قرآن را حکم قرار دادید، سخت متشکریم که از مسیر حق انشاءالله به سوی حق خواهید شد.
و اما راجع به آفرینش، زمان برای توضیح کامل در این سایت نیست؛ اما نه آن نیست که اول مرد آفریده شود و بعد زن که آن داستان آدم و حواست.
داستان آدم و حوا، اینها یک بحث اند، تا چه میزانی این تقدم و تاخرش صحیح باشد، خیلی سند محکم نیست. زیرا اگر اولین را در پیدایش آدم صفی الله بدانیم، و قبل از آن چیزی را ندانیم، چه دلیلی داریم که اول آدم آمد بعد حوا آمد؟
درست است در بعضی از نوشته هاست ولی این نوشته ها باید بررسی کامل گردد. اما ما می رویم به سوی دگر، زمانی که آدم صفی الله آفریده شد، یک آدم نبوده، مشخص نبوده، در یک زمان آدمیان آفریده شدند و این آدمیان هم شامل مردها و هم زنها و هم شامل تیره ها(یعنی رگه های مختلف یعنی سیاه، سفید و سرخ و رنگ دگر) که در قانون ژنتیک روی اینها بحث شد. زیرا در متن قرآن داریم حضرت حق آدم را آفرید نه شخص آدم را.
«آدم» اسم جنس است، اسم جنس هم شامل زن می شود و هم مرد و هم شامل سفید پوست و هم شامل رنگ دگر. وقتی این مطلب برای ما تثبیت شد، از خیلی مطالب هم حادثه های فکری دور می شود و آن این است که می گویند خدای متعال اجنه را فرستاد تا با پسران آدم ازدواج کنند که درست نیست.
یا فرشته را فرستاد با پسران آدم ازدواج کنند که این هم درست نیست یا خواهر و برادر با هم ازدواج نمودند، این هم با دلائل محکم درست نمی آید.
بلکه همان قسمت اولیه است. یعنی اگر در یک زمان بگوییم آدم با آن کیفیت آفریده شد، هم زن، هم مرد، هم اختلاف در تبار و خون پیدا شد.
زیرا از زمان فعلی ما تا زمان آدم نزدیک شش هزار و اندی کسر سال است و ما نباید معتقد باشیم که اولین آدم، آدم صفی الله بوده، خیر. قبل از ایشان هم آدم هایی بودند، این است که از امام صادق(ع) پرسیدند قبل از آدم که بوده؟ فرمودند: آدم.
بار دگر پرسیدند: قبل از آدم که بوده؟
فرمودند: آدم.
تا به جایی رسید که حضرت فرمودند اگر هزار بار از من بپرسید می گویم آدم.
پس نقش آدم ابوالبشر چیست؟ در زمان آدم ها پیدا شدند، منتهی آدمی که مورد مخاطب خدای قرار گرفت، آدم صفی الله بود.
|
739-فاطمه: بسمهتعالي
در حديثي از حضرت زهراسلام الله آمده است كه براي زنان بهترين چيز آن است كه مردان را نبينند و مردان نيز آنان را نبينند.
همچنين حضرت عليعليه السلام در نامه 31 نهجالبلاغه خطاب به فرزندش ميفرمايد كه زنان را در پرده حجاب نگهدار تا نامحرمان را ننگرند و به جز محرمان كس ديگري را نشناسند.
با توجه به اينكه بعضي از مراجع و علما حتي سلامكردن به نامحرم را جايز نميدانند و فرق نميكند كه اين نامحرم جزو اقوام درجه يك باشد يا غريبه؟
لذا خواهشمند است حكم مربوط به موارد ذيل را عنايت بفرماييد:
1- نشست بر سر يك سفره
2- نشستن در يك محل بصورت دست جمعي ( عدم حضور موجب گله مندي اقوام،يا حذفكردن روابط مي شود. و هميشه محكوم به افراط ميشويم)
براي بنده كه مدت يك سال است ازدواج كردهام، هروقت خواستم كه اين قضيه عملي شود، اختلافات زيادي را با خود به همراه داشت.
خواهشمندم با توجه به حكم اسلام به صورت شرعي و اخلاقي راهنمائي فرمائيد.
باتشكر
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/3/1387 | | با کمال سپاس. از هر مرجع عالی مقامی که تقلید می فرمایید این پرسش را بفرمایید تا جواب وافی برای حضرت عالی داده شود. |
738-مهرسا: با توجه به اصل معاد آیا می توان درباره ی کیفر و نتیجه ی اعمال بشر در این دنیا قضاوت کرد؟ یعنی نتیجه ی اعمال نیک و بد هر شخص معادل بهشت و دوزخ آن دنیا باشد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/3/1387 | نه، هیچ کس نمی تواند از عمل انسان بازده حشر او را به حساب درآورد. چون تشکیلات حشر، غیر از تشکیلات جهان ناسوت است، تشکیلات جهان ناسوت غالبا با علت فراهم می شوند، یعنی اینکه شما یا دیگری کسی را احسان می کند، یا احسان نمی کند، به عللهای قبلی اش می نگرد. یعنی متوجه است که این یک فاضل و دانشمند است، این فضل و دانش علل می شوند که او را احسان کند. اگر دریافت این آدم هتاکی می کند، این هتاکی و بی باکی و بی بندوباری او دلیل می شوند که او را کمتر احسان و احترام نماید، جهان ناسوت عللها را به همراه دارد و چون عللها را به همراه دارد، غایت را می توان برایش به حساب آورد.
اما جهان محشر گو اینکه آنکه پاداش می گیرد از عمل درست است و آنکه به پاداش نمی رسد و به کیفر می رسد از زشتی عمل است، آنها همانگونه علل اند.
اما در حشر گاهی فیض ها آنگونه فراوان خواهد داشت که انسانی که سخت ناامید باشد در عمل یکباره دریافت که غرق در رحمت خواهد شد، انسان که در عمل معتقد است که کار زیبایی فراوان انجام داده است یکباره به آن ثوابها نرسید، می ماند و می پرسد من که کارهای زشتی نکردم، چرا به من پاداش کم دادند یا نداند؟ در جواب گفته می شود: تو آیه های قرآن ما را نپذیرفتی، بیان حکیمان ما را قبول نکردی، در فلان لحظه از کسی غیبت کردی، هر چه در آن روز عمل زیبا انجام دادی به پرونده عمل آن نازیبا منتقل و عمل نازیبای غیبت کننده به پرونده عمل تو منتقل شد.
این موارد در محشر گم است و پیچیده است و نمی توانند به راحتی غایت او را انتخاب کنند.
امید است با این جزالت و اختصاری که گفتیم به خوبی هم دریابید و هم حواستان جمع باشد.
|
736-افسون: با عرض سلام خدمت استاد ارجمندجناب اقای دکتر موسوی : خواهشمنداست به سوالات اینجانب در زمینه امور ذهنی از گذر عرفان پاسخ دهید با تشکر فراوان پرسش اول : بهترین راه و روش پذیرش امور ذهنی چگونه است ؟ پرسش دوم : چگونه می توان به صداقت واقعی رسید ؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/3/1387 | امور ذهنی همان است که در سایت هست، اگر مایلید بر آن دقت بفرمایید به یقین به جوابی که مشتاقید خواهید رسید و اگر به جواب وافی نرسیدید، از گذر دگر با ما تماس بگیرید که با شرائط، موضوع امور ذهنی را در رساله ای که هست برایتان ارسال شود.
اما موضوع دوم:
ربطش به امور ذهن نیست. ربطش به موضوع خوی و اخلاق انسان است، صداقت اسم مصدر و صدق خود مصدر است، یعنی راست گفتن.
کی می توان به این مرحله راه یابد که، آنچه می گوید راست باشد؟ آنگاهی که در فکرش راستی باشد، در هدفش راستی باشد، در علمش راستی باشد، یعنی چه در علمش راستی باشد؟
علمی که می جویدانگیزه اش آن باشد که یا خود بر آن علم عمل کند یا حداق مثمر ثمر برای دگران باشد، اگر از این گذر شروع کرد می تواند عینش صداقت راستین باشد، صداقت واقعی باشد.
از همه مهمتر در محاورات یعنی با خانواده حرف می زند، راست بگوید. آنچه را که از او بپرسند، به صداقت و راستی جواب گوید و خود مطرح نباشد. هدف از اینکه خود مطرح نباشد یعنی یک کاری خلاف کرده، بیم دارد که این خلاف او را رسوا کند، به کذبش به جای صدق می پردازد. اگر در 40 روز هم یک عمل اینگونه انجام دهد، یعنی چون خودش مطرح است و آبرویش در خطر است از حق بگذرد و کذب را به جای صداقت بیان کند، او به صداقت واقعی نخواهد رسید، تا چه رسی به اینکه هر روز ذروغ بگویید.
اگر 40 روز هم بگذرد، طبق قانون روان، طبق قانون اخلاق، طبق قانون آیات قرآن و تفاسیر قرآن و طبق قانون حکمت و عرفان آنکه 40 روز یک بار هم غیر واقع را به سوی واقع معرفی نماید، نه خودش به صداقت خواهد رسید و نه کسی که در مسیر او باشد. مثلا فرزندش، خواهرش و دیگر کسانش.
|
733-مهرسا: در مورد اینکه امور ذهنی برای صاحب ذهن سند و درست است :سوال اینست که شرایط محیطی و تربیتی هر شخص در این مورد اثری دارد ؟ یعنی امور ذهنی یک فرد با سواد با شخص بی سواد / یا یک فرد دیندار با فردی مادی در مواجهه با مثلا وجدان اجتماعی و کمک به همنوع چگونه می تواند باشد |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/3/1387 | امور ذهنی که ما(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) ذهن را نپذیرفتیم، خاطره را پذیرفتیم. امور ذهنی یک بحث علمی است نه بحث اجتماعی یا بحث اخلاقی یا بحث دینی به این معنی که آنکه در ذهنش چهره ها حضور دارند، حضور این چهره ها آیا حکایت از اخلاق او دارد که بگوییم چون ذهنش چیزهایی فراوان دارد، اخلاق و رفتار او فراوان تر است، این تأثیر خارجی ندارد. چرا؟ چون امور ذهنی شبح اند، نه اصلند.
وجدان اجتماعی یک امر جداگانه است که بر اثر درستی و نادرستی کار فاعل نمودار می شود، نه از امور ذهنی اش. یعنی یک انسان که کارش درست است مشاهده می کند، انسانی کارش نادرست است، وجدان او آزرده می شود اما بیابد چنانیکه او کارش را درست انجام داده، دیگری هم درست انجام بدهد، خوشحال می شود. پس امور اجتماعی از امور وجدان هست، اما حالت تقابلی دارد، ربطی به امور ذهنی ندارد.
و اما عمل با سواد و بی سواد، انسانی که آگاهی دارد، یقینا اراده او، یقینا عمل او با واقعیتها از انسانی که عاری از علم است مطابقت دارد، یعنی انسان آگاه به حق نزدیکتر از غیر آگاه است، بخصوص اگر آگاهی او در رشته های علوم الهی باشند.
|
732-زرگر: درخواست توبه در دعاهاي ائمه اطهار ( عليهم السلام ) ، چون امام سجاد ( ع ) ( با توجه به اينكه معصوم وعاري از گناه ميباشند ، به چه معناست ؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:28/2/1387 | بیانتان را باید اینگونه جواب داد: تمام معصومین مطهرند و تمام معصومین مقدس و نابند و لحظه ای نه عصیان کرده اند و نه به یاد عصیان بوده اند. ینکه موضوع نحوه رد عصیان از آنان در ادعیه مشاهده می شود، یک قانونی در علم معانی و بیان هست، آن قانون در زبان فارسی معروف است که «به دیوار بگویید تا دگران بفهمند».
بیان معصوم نه آن بوده که خودشان گناهکار بودند، نحوه را ادعیه یا در عبارتهایشان (منظور نحوه بازگشت به حق) فرموده اند، منتهی چون معصومین کریم بوده اند و نخواستند بگویند تو انسان عصیانگرا اینکار را بکن، بطور کلی عصیان راتعریف نمودند، که دگران بفهمند اگر عصیانی کردند چگونه باید توبه و بازگشت بنمایند.
جان مطلب آن است برای انجام دادن، این بیانات را ارائه دادند و اگر فرضا در دنیا عصیان گرایی نبود، هیچگاه معصومین برای حال و مقال خویش این کلمات را ادا نمی فرمودند.
اینکه حضرت سجاد(ع) فرموند: «اگر مرا عذاب کنی، و مرا به آتش بیاندازی، به دوزخیان خواهم گفت، من عاشق او بودم». ین مطلب نه آن است که می خواهند بفرمایند، در واقع من عصیان گرایم، نه. عشاق تو همه از اینکه آیا حق تو را ادا خواهند نمود به وحشت افتاده اند. بار حبیبا! این وحشت را از آنها بردار.
هدف حضرت این بوده است.
|
730-شهرزاد: تفاوت ميان اخلاق و ادب چيست؟آيا تفاوتي وجود دارد؟
تزکیه چه تفاوتی با اخلاق و ادب دارد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/3/1387 | مفصلا در سایت بحث شده، مراجعه کنید و مطلوب خود را بیابید.
( به سوال 468 از سری سوالات تابستان 1386، سوال 649 از سری سوالات زمستان 1386،
سوال 690 از سری سوالات بهار 1387 و ....) مراجعه بفرمایید.
|
729-فرشيد: ما انسانها بايد راه كمال را طي كنيم ولي چرا قبول نمی کنید كه اين راه نياز به چندين زندگي دنيوي داره حالا مي خواهیید هر طوري كه مي خواهید اسمشو بذارید. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/3/1387 | مرز کمال از نقص حاصل می شود و آیا کمال در کجاست؟ و کمالی که یا تکاملی که ما از او حرف می زنیم، ربطش به کجاست؟ پرسش کننده که ظاهرا از بیانتان پیداست که گفتید چند مسیر را باید طی نمود تا به کمال رسید، خود این متن ناتمام است، خود این متن درست نیست.
ما یک «تکامل» داریم و یک «کمال» داریم. یعنی تمام محققان عالم به این دو اصل معتقدند و لاغیر. تکامل ها در اندازه هایند، یعنی یک گل آنگاهی که روییده می شود در حال تکامل است و هرآنگاه که غنچه اش بر اثر برخورد حرارتها یا نورها یا بهره گیری از تغذیه ها باز شد، این را کمال نمی گویند، این را تکامل می گویند.
میوه درخت، هرآنگاه که شیرین شد، نام این کمال نیست، نام این تکامل است. ساختمان هرآنگاه که همه تناسبهایش در حد قاعده قرار گرفت، این تکامل است، کمال نیست. یعنی پذیرای کمال شده است و از باب تفاعل آید (اگر به قانون ادب عربی آگاهی دارید).
و اما کمال نه، ربطش به اندازه ها نیست، کمال در جمال علم است، انسانی که در ریاضی ناتمام است به حد عالی به آن مرحله راه یافت، این تکامل نیست، نام این کمال است.
در شیمی ناتمام است، به مرحله عالی علمی که راه یافت، تکامل نیست، کمال است.
آیا کمالهای عالم اقدس و اطهر و پاکترش کدامند؟ جواب: بهترین کمالها کمالی است که انسان را به حق نزدیک نماید، یعنی توحید اللهی را عالی بیابد، ریشه نبوت را عالی بیابد، ریشه ولایت را عالی بیابد، و ریشه عصمت و مبانی عالی اخلاقی را در حد عالی از استادی فرزانه درک بنماید.
پس نهایت نسبی شیمی، کمال؛ نهایت نسبی فیزیک، کمال؛ نهایت نسبی فلسفه و حکمت و عرفان که اینها را علوم متأله نامند، کمال و کدامیک از این کمالها کاملترند، قسمت سوم. این خود موضوعی که در این باره ضرور است.
|
728-شیما: سلام.با توجه به براری آفرینش انسان(زن و مرد)و اینکه در این عصر ما زنان عالِم زیادی داریم،چرا یک زن نمی تواند مرجع تقلید باشد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:28/2/1387 | | خانم ها، چرا آنها می توانند مرجع باشند. چون مرجع در یک دورانی خاص باید روز و شب برای استنباط احکام مشغول باشند. ولی خانم مرجع اگر در دوران نقاهت باشد، آن دیگر نمی تواند به عبادت یا به نوعی از امور روحانی سرگرم باشد. و اگر بخواهید امر مذهبی این موضوع را به واقع بیابید بهتر آن است که از مرجع عالی مقامی که تقلید می کنید، این مطلب را جویا شوید. |
727-شیما: سلام.می خواستم بدانم که علم و معلومات آدمی در روح آنها است یا در جسم آنها؟اگر در جسم آنها می باشد با توجه به اینکه سلولهای بدن انسان هر 7سال یکبار تجدید و تازه می شوند،پس چگونه یک انسان علمی را می تواند بعد از سالها هنوز به خاطر داشته باشد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:28/2/1387 | موضوع علم: بلی هم در جسم باید جایگزین باشد وهم در نیروهای مجرده. علم آن نیست که بخواهد از خارج به مویرگ ها یا تارهای مغزی(یعنی همان تارهای صوتی یا در دیگر اعضای فعاله انسان) لانه کند، آن نیست.
قانون علم این است که کسی که پی دانش می رود، به مرور هم مویرگهای تن او آماده می شوند، و هم تارهای مغزی او از علم پر می گردند، و هم گوش او و هم زبان او و هم چشم او.
این است که یک دانشمند شنیدنی هایش به قاعده و عدالت است و سخنانش در حد تعادل است و دیدنی هایش در حد متعارف است و فکر او در حد برد و عالی است. به دیگر عبارت کار علم آن است که تمام نیروهای فعاله جسم و جان او را آبیاری می کنند، نه اینکه بخواهند بر عضوی از بدن وارد شوند و آن عضو پژمرده گردد و بعد آن علم هم نابود یا کم گردد، خیر.
بنابراین دانشمند، عقل او خوب احتیاط می کند، نفس او خوب بررسی می کند، روح او خوب نظارت بر بدن دارد و جسم او هم متعادل می گردد.
حالا هرآنگاه که این جسم و ارگانیزم بدن هر چقدر فرسوده شوند، نیروهای علم قدرتشان بیشتر می گردد.
یک مجتهد عالی مقام، تمام توانایی علمی ایشان بعد از اضمحلال و کمتر شدن نیروهای جسمی ایشان قدرت می گیرد. این است که هر مرجع عالی مقامی را در آغاز جوانی یا میانسالی با آن تحقیق عالی کمتر دقت می شوند.
اما به دوران کهولت که می رسند، به علت اینکه تمام نیروهای مرئی و نامرئی ایشان محکم وقوی می گردد، نیروهای علمی هم قوی می شوند.
امید است انشاءا... دریافته باشید.
|
725-مهدیس: اگر تناسخ رد شده است پس چرا کودکی که هنوز فرصت یادگیری اخلاق های اکتسابی را ندارد و آن اخلاق هم در هیچ عضوی در خانواده اش دیده نمی شود(پس وراثتی هم نبوده)و ناخود آگاه آن اخلاق را دارد پس از زندگی قبلی اش آن را آورده.
اگر تناسخ رد شده پس چرا با در نظر گرفتن عادل بودن خدا انسان ها در شرایط زندگی و روحی یکسانی آفریده نمی شوند؟و در سطح روحی متفاوتی قرار دارند،مثل بچه ی 9ساله ای که دانشگاه می رود طبعاٌ از نظر سطح روحی با بچه ی 9 ساله ای که در دبستان تحصیل می کند از بدو تولد متفاوت بوده است.
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:28/2/1387 | بحث تناسخ مفصلا در این سایت گفته شده و اصل تناسخ را در همین سایت مطالعه نمایید.
اما جواب از پرسش تان:
این موضوع به تناسخ مربوط نیست، این موضوع به علم مربوط است. چون بسیار برآنند که انسان نمی تواند علم را از مقوله اضافه بداند، بلکه هر انسانی علم را قبلا در عالم جبروت فرا گرفته.
عقیده ما(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) بر آن است که علم را از عالم جبروت گرفتیم، چون به این عالم ناسوت آمدیم حادثه ها علم را از ما راند. هر معلمی که می خواهد علم را به ما بیاموزد او اصلا نمی تواند ابتدایی باشد، بلکه دارد فراموش شده ها را به یاد می اندازد، نه چیزی را به ما یاد بدهد.
اینکه می بینند یک بچه، یک طفل آن همه به مبادی علمی یا اخلاقی به بهترین وجه آگاه است، پرتویی از آن عالم جبروت با خویش به این عالم ناسوت آورده است. در واقع هم جواب سوال اول و هم جواب سوال دوم است.
|
724-khanom: ba salam man khanomi hastam ke dar keshvar englis zandgi mikonam .
az hozor shoma solati dashtam,ke lotf konin dar sorat emkan shomari tamas v saat kari ro ham bari man e-mail konin.
man az shoma motshakeram |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:28/2/1387 | با تشکر از شما،
از اینکه از آن کشور به این جایگاه مرتبط شدید، مقداری حالات علمی مان را برایتان بیان کنیم:
1) ما کارمان در تفسیر صافی ملامحسن فیض کاشانی است و سایر تفاسیر در حدود 30 نوع تفسیر که به زبان های عربی تفسیر شده، می باشد.
2) کار دگر ما در مبانی علم اصول مذهب است که عبارت است از علوم الفاظ یا مبانی علمی اصول
3) کار دگرمان در مبانی فقه دین است و کار دگرمان که از همه مهمتر است در فلسفه متاله صدرایی است ( منظور از فلسفه متاله یعنی توحید شناسی، ولایت شناسی، عصمت شناسی، و روایات معصومین را به بهترین وجه بررسی نمودن است) و نظایر آن.
در صورتی که جناب شما این مواردی که ذکر نمودیم به پرسش اش نیازی بود، اگر مشتاق باشید می توانید با همین سایت پرسش تان را بیان بفرمایید، با زبان فارسی به شما جواب داده می شود و اگر نیاز هم بود برایتان به زبان بین الملل ترجمه خواهد شد.
|
723-مریم: در مورد حقوق کودک از نظر اسلام برایم توضیح دهید. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/2/1387 | اینکه از حقوق کودک جویا شدید، نمی دانیم هدف دوران بارداری است، از آن مادر؟یا هدف دوران رضاع اوست، از آن مادر؟ یا دوران نامگذاری اوست، از آن پدر؟ یا دوران حضانت اوست، از آن والدین؟
نمی دانیم کدامیک از اینها را نشانه گرفتید، ما از دوران حمل و رضاع و نامگذاری و تهذیب می گذریم و به حضانت اشاره می کنیم. هر طفلی یا مذکر است یا مونث، اگر مذکر باشد، تا 4 سال حضانت او از آن مادر، و سپس از آن پدر. و اگر مونث باشد، تا 7 سال حضانت او از آن مادر است. گو اینکه در قانون مدن، نوعی دگر این حضانت را تعریف نموده اند، ولی در کتب فقه همانگونه که گفتم، بیان شده. این حق، از آن والدین است. به دیگر عبارت اگر والدین متارکه نمودند، حضانت اینها با روشی که بیان شد، معین شده.
و اما حق دیگری که از نظر کلی طفل بیان شده که «سبع لامه و سبع لابه و سبع لاجتماعه»
حقی که طفل دارد 7 سال اول از آن مادر است یعنی باید زیر پوشش تهذیب خوی و اخلاق و ایمان و تقوا و درستی و راستی مادر تن در دهد و زمانش نوردیده گردد. در صورتی که مادری والا از هر جهت باشد، آن طفل آرایش انسانی اش مهم خواهد شد.
و 7 سال دگر از آن پدر است که روش رفتن، نشستن دیدن، گفتن، با مردم چگونه بنشیند، چگونه سخن گوید، و اجتماع را چگونه بشناسد، این مجموعا 14 سال و بعد از آن دیگر رهایش به اجتماع نمایند تا اجتماع را ببلعد، بیابد تلخی ها و شیرینی ها و زیبایی ها و پستی ها و بلندی های نظام زندگی را به خوبی بیابد اینها حقوقی است که از آن آن طفل است.
در مذکر و مونث چندان تفاوتی نیست.
|
722-فائزه: با سلام خدمت استاد بزرگوار دکتر سید علی موسوی اینجانب دانشجوی سال اول پزشکی دانشجوی دانشگاه ازاد اسلامی تهران: با توجه به مطالعه ی مقاله ی اختلاف مذاهب در معاد از طریق سایت جنابعالی این سوال برای من مطرح شده که در پایان مقاله ی خود اشاره فرموده اید که دلیل اینکه جنس مذکر در قران بیشتر مورد خطاب قرار گرفته این است که نیروئ اغلب بر غالب است لذا از حضورتان تقاضا مندم که بنده را در تفهیم بیشتر منظور خود از جمله ی نیروی اغلب برغالب است روشن سازید و سوال دیگر اینکه : ایا برزخ مرحله ای از معاد است ؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/2/1387 | با تشکر از شما خانم محقق
نیروی اغلب بر غالب: هم غالب مقدس است و هم اغلب مقدس است، هم غالب عزیز است و هم اغلب. پس نمی توان بر این بود که اغلب مهمتر از غالب است، چون مفهوم اغلب از غالب حاصل می گردد.
ولی اینکه مخاطبها مذکرند و مفهموم و معنی اغلب یعنی مردها که در زمان رسول الله پرسش می نمودند و نوعا آنها در حضور رسول الله(ص) بوده اند و پرسش ها را می نمودند که به این پرسشها آیات نازل می شد.
بعضی از مطالب را جنس مذکر یا مردها در حضور رسول الله(ص) یا در مجامع دگر می پرسیدند تعدادشان بیشتر و نزدیکتر به حضرت رسول بودند، و پرسش می نمودند، از مرکز وحی منزل باری جواب می آمد، برای سوال کنندگان بود و سوال کنندگان هم همانگونه که گفته شد مردها بودند. نیروی اغلب بر غالب این است.
پاسخ سوال دوم:
آری برزخ هم مقدماتی است برای معاد، یعنی تا برزخ چهره نیابد، هستی معاد بروز نمی نماید.
|
721-شهربانو: سلام خدمت حضرت استاد موسوی
روز بزرگ داشت استاد را خدمتتان تبریک می گویم انشاءالله همیشه سالم و شاد باشید.
از لطف فراوانی که نسبت به بانوان ایوانکی نموده اید بسیار سپاس گذارم .
امروز اولین درس را دریافت نمودیم و بسیار پر بار بود از الطاف بیشمار شما ممنون و سپاسگذارم امید از درگاه حق دارم که توفیق و لیاقط این همه عنایت را بما ارزانی نماید .
در حضور حضرتعالی از زحمات خانم رضی زاده تشکر می نمایم و روز معلم را نیز خدمتشان تبریک می گویم .
همچنین از بزرگانی که این همه ممطالب زیبایی را که از حضرت عالی دریافت نموده اند با زحمات فراوان در سایت قرار می دهند ممنون هستیم و از اینکه صبورانه حضرت عالی و صحابه محترمتان به سؤالات فران پاسخ می دهید و هیچ کس را بی پاسخ نمی گذارید تشکر دارم و توفیق حضرت عالی و زحمت کشان سایتتان را از خدای بزرگ آرزو دارم . |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/2/1387 | با تشکر از خانم شعیری
شما خود در مسیر کمال و فراگیری حقائق الهیه هستید، و نیز دوستانتان که حظ مطالب علمی را به زبان یا به تفکر اعلام می نمایید. آری دریافت نابها از پرش نابهاست که در مرکزی نهفته اند. و به یقین نهفته های آن مراکز دلهای مومن و مخلص شما صحابه خانم رضی زاده هستید.
و توفیق شکوه علمی شما و معنویتان را از حضرت باری درخواست داریم.
|
720-الهه: معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي
عشقي است الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت
بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که
از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي،
رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است.
روزتان مبارك
در ضمن از خانم رنگين كمان بابت راهنماي هاي اززنده شان كمال تشكر را دارم. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/2/1387 | | انشاء الله شما هم معلم باشید و شوق و شورتان را بر دلهای آماده فرو ریزید. |
719-اعظم: (((( سالها مدرسه و دوران درسی را طی کرده بودیم اما علم واقعی را به کاممان نچشانده بودند .))) از شما ممنون که علم واقعی را به ما آموزش دادید . روز معلم بر شما استاد گرامی مبارک باد |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/2/1387 | | امید است که این چشیدن شما را سرگرم و مشعوف نماید و ما هم از شما سپاس فراوان داریم. |
718-طیبه: با نهایت سپاس وتشکر از حضرت استاد:
از طرف خود و خانواده روز زیبای معلم را به شما با زیبا ترین ولی ساده ترین
کلمات تبریک می گویم. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/2/1387 | | ما هم با شیواترین کلمات به شما سپاس می نهیم. |
717-حسین: با عرض سلام و احترام خدمت حضرت استاد و تشکر از پاسخ سوال قبل و راهنمایی شما.
هر چند ذهن و فهم من از درک کامل مطب عاجز است در حق بودن کلام استاد تردیدی نیست، برای مطالعه قانون اشرف و قانون حمایت به کدام رسالات مراجعه کنم؟ اما سوالی دیگر دارم،
راجع به تفاوت هستی و عدم، این سوال برایم پیش آمده که مثلا فضای اطراف ما را هوا و نور و ... پر کرده است، اگر اینها نبود چه بود؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/2/1387 | با تشکر از شما
توجه داشته باشید که قانون اقدم و اشرف، اینها جزء تحقیقات حکمت و فلسفه اند. و آن نیستند که یک فصلی در کتابی باز شده باشد. باید از دید تحقیق قانون اقدم و اشرف را در فلسفه الهی یافت.
و اما اینکه اشرف و اقدم چگونه است، نیاز چندانی برای مثال ندارد. نیاز به دو شیء مثلی دارد که دید هر انسان به این دو شیء که نگریست، یکی را بر دیگری مرجح داند و آن مرجح نامش اشرف است.
دو سیب را مقیاس می کنند، یکی از آن منظم تر و زیباتر و باطراوت تر و دیگری کمتر، آنکه با طراوت است نامش اشرف است. باز هم بگویم؟! این قانون اشرف.
و در جهان هستی پیدایش های تقدم یعنی اولی در اشرف است و به هر نسبت که اشرفها مقدم باشند، پیدایش آنها سریعتر است، تا به حداقل برسند.
پاسخ سوال دوم:
قانون هستی و نیستی، اینها انتزاع از همند، نه اصلی برای همند. به این معنی که نیستی اصلی نیست، زیرا هر اصلی باید مبتدا و خبر و نتیجه در او باشد. هر چیزی که ابعادش اینگونه باشد، نامش اصل است ولی هر چیزی که بیان گردد ولی ابعادی آنگونه نداشته باشد، انتزاع است. یعنی از اصلی جدا شده. بنابراین نیستی از هستی پیدا شد «لا میز فی الاعدام من حیث العدم»
چیزی که عدم است تمیزی ندارد. اینکه شیء ای را چیزهایی محور او را گرفته و پر نموده، اینها عدمند، یا اینها هستند؟ جواب دوم است. اینها هستی اند نه عدم اند. زیرا هر چیزی که چهره یابد، هرچند آن چهره قابل لمس و رویت نباشد، هست است، نه عدم است.
پس جهان جهان هستی است، نه جهان عدمی. آنچه به دور انسان می چرخند، یا هوایند، (هوا هست)، یا جذبه موجودند (جذبه هست)، یا نورند (نور هست)، یا ظلمت اند (ظلمت هست) یا گردش اند (گردش هست) و دهها چیز دیگر. پس آنچه به اطراف انسان می چرخند، هستی های مختلف اند.
ما عدم هاییم چو هستی ها نما تو وجود مطلق و هستی ما
(یعنی خدایا چون تو هستی ما هستیم)
آری ما به ظاهر عدمیم ولی در حقیقیت هستی هستیم یا به ظاهر هستیم در حقیقت عدمیم. این یک اصلی است که در جوابتان اینگونه باید گفته شود.
جان مطلب: جهان خالی از هستی نیست، پر از هستی است.
|
716-فاطمه: به نام خدا
با سلام به استاد معظم دكتر سيد علي موسوي. در اين صبحگاهان ساعت 5:38 صبح روز دوشبنه 9 2 87 نوار كه نه يكي از گوهرهاي بي نهايت درخشان تفسير سوره مباركه آل عمران و بررسي هاي ناب حضرت عالي را گوش داديم كمترين كمترين كار آن دانستم كه بيايم و با زبان بي زباني از تمامي آن ناب دررهايي كه بيان فرموديد سپاسگزاري كنم همه آنچه مي فرماييد و من جز به لفظي بيش هيچ نمي يابم درعمق ناب اقيانوس علم حضرتعالي مطالبي راجع به حضرت فاطمه (س) و كتاب جفر ايشان و همه مطالب حقيقتاً بي نظير است و چون دري نهان در صدف در عمق اين اقيانوس در بستر مرجانهاي كف آن آرميده است كه توسط حضرتعالي اين چنين دانشمندانه و عالمانه باز مي شود و نور بي نهايتش عالميان را حقيقتاً روشن مي نمايد و خواهد نمود حال درست است كه بي علمي چون منن فقط مي شنوم ولي اين مطالب به گونه اي است كه نمي دانم جنبشي عظيم را در سلولهاي مغزم به وضوح احساس كردم و بر اين همه بيگانگي خود در طي اين ساليان دراز با اين جواهرهاي ناب افسوس خوردم
حال جاي افسوسم نيست فقط و فقط جاي آن است كه از عمق وجود حال كه در دور دسترين نقطه از اين اقيانوس هستم بار ديگر بي نهايت زياد از زحمات بي دريغ و ايثارگرانه شما خالصانه تشكر كنم واقعاً ممنونم استاد.
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:17/2/1387 | | از اینکه گفته هایتان، و ذره ای از عظمت اقیانوس فاطمه را ابراز نمودید سپاس می گذاریم. |
713-حسین: با سلام خدمت حضرت استاد،ابتدا تشکر فراوان دارم از زحمات بی دریغ حضرت استاد و شکر میگویم خدای تعالی را که عنایتی فرمود تا تاریک دلی دیگر به انوار روحانی این مکتب، روشن و بیدار گردد.
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد.
مدتی پیش مطلبی از دانشمندی به نام استیون هاوکینگ را از دانشجوی دکتری فیزیک شنیدم که در درک و حل آن عاجز مانده ام.
ایشان بنا بر نظریات علم فیزیک که بیان میکند بار الکترون مقداری است ثابت و معلوم که اگر حتی اندکی از این عدد تخطی میکرد دیگر این عالم شکل نمی گرفت، ایشان بیان کرده اند که بنا بر این اصل اثبات شده، خداوند در آفرینش جهان هستی تنها یک گزینه برای خلقت پیش رو داشته و حالت های دیگر برای خلقت وجود نداشته که خداوند از میان آنها بهترین را برای آفرینش گزیند و بر این اساس برای خالقیت خدا نقصی قائل شده است، البته ایشان این سوال را به صورت علمی مطرح کرده اند برای جامعه علم فیزیک.با تشکر از شما. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:7/2/1387 | با تشكر از شما
آن كسي كه اساس آفرينش را بر پايه حركت يا سكون الكترونها تعريف نموده، عقيده اي است و عقيده براي صاحبش اصل است. آيا اين عقيده درست است يا درست نيست، ما فعلا ضرور نمي بينيم كه به پرداخت سستي بنيان اين عقيده اقدام ورزيم.
اما جوابي كه به شما داده مي شود، آن است كه «الواحدُ لايصدر عنه الا الواحد» حضرت باري چون واحد است، آفرينش يا صدور آغازين او بايد واحد باشد. اين اصلي است كه بعضي از فلاسفه محكم پذيرا هستند. اما بيان خودمان در اين مورد عبارتش آن است كه
1) آفرينش جزء قدم است يا حدوث است؟
2) اگر قدم باشد، پيدايشش از اشراق است و اگر حدوث باشد، پيدايشش از ابراز عنايت است. اگر از قانون اشرف باشد، پيدايشش از پديده اولي است كه از هر جهت شريف است و اگر از قانون حمايت باشد، پديده اول ناشناخته است ولي حق است.
با اين مقدماتي كه بيان شد، ما نمي توانيم بگوييم كه آنچه اول پيدا شده، ناقص است. نه، هر چه اول پيدا شد، كامل است. منتهي نه كمالي كه ما بيابيم. چون ما كمالها را از حس مان مي يابيم نه از دركمان. درك ما به واقعيتها زماني مي تواند برسد كه به همه رمز و راز آفرينش آشنا باشد. او بايد روز نور را بفهمد، راز ظلمت را بفهمد، راز حركت را بفهمد، و راز سكون را بيابد.
راز جاذبه را بفهمد، و راز مجذوب را بيابد، راز بودن را و راز وجود را و راز هستي را و راز فيض ها را ببلعد. اگر كسي بتواند به همه اين رازها سرشارِ فكري و علمي باشد، مي تواند بگويد اين كامل است و اين ناقص است.
اما كسي كه يكي از اين راز و رمزها را شايد از مسير علمي دريافت كرده باشد، از كجا مي تواند با اين صراحت ادعا كند كه بعضي از پديده هاي آفرينش ناقص اند يا بعضي از پديده هاي آفرينش كمال خويش را به اتمام نخواهند رساند.
پس جان مطلب آن است كه بايد بدانيم حكيم آنچه را انجام مي دهد حكيمانه است هيچ كس نمي تواند نه بر كار حكيم خرده بگيرد و نه عمل او را به عنوان نقص معرفي بنمايد.
نمي دانم چيزي يافتيد از گفته هاي ما يا نه؟
اگر يافته باشيد ديگر بصراحه نظر دانشمندي را حق نداريد ابراز كنيد كه گويد از اين جهت درست و از آن جهت نادرست است!!
|
712-یاسمن: در مورد فلسفه ناقص آفریده شدن برخی از انسانها؟
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:7/2/1387 | | به همين متني كه بعد از شما تعريف شد، مراجعه بفرماييد. |
709-لیلا: سلام.میخواستم بدونم قسمت واقعیت داره یا نه؟در مورد همه ی مسایل؟
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:7/2/1387 | | اينها از گفته هاي متكلمين است و در مباني مذهب هم فراوان ذكر شده، اگر شما بخواهيد به مرحله آرامش رواني برويد بهتر آن است كه به كتب اخلاقي كه از حضرت ملامحمد باقر مجلسي كه در عموم خانواده ها هست، مراجعه بنماييد. |
707-فاطمه: باعرض سلام
از جنابعالي خواهشمندم نظرتان را در خصوص پيدايش خلقت ؛واينكه آيا حضرت آدم بعنوان اولين انسان پا بر زمين نهادنديا قبل از ايشان انسانهايي بعنوان انسانهاي نخستين در زمين وجود داشته است؟بفرماييد.
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:7/2/1387 | براي اينكه شمه اي از اين موضوع را برايتان بيان كنم، آن است كه حضرت آدم صفي الله اولين آدم نبوده است قبل از او نيز آدمياني بوده اند. طبق رواياتي كه از بيان حضرت امام صادق(ص) رسيده. اما كيفيت پيدايش آدم در تابستان گذشته در همين سايت بحث شده است و زيبا آن است شما به آن مراجعه بنماييد تا به تكميلش نزديك گرديد.
(به سوال شماره 485 از مجموع سوالات تابستان 1386 مراجعه فرماييد).
|
706-صادقی: با سلام وعرض خسته نباشید خدمت شما استاد بزرگوار با توجه به اینکه تناسخ در اسلام نفی شده است آیا فسخ ورسخ نیز مردود است؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:7/2/1387 | | آري فسخ و رسخ يعني به شكلهاي مختلف درآمدن، هركدام از اينها هيچ ارتباطي به حقائق الهيه و مباني قرآن مجيد ندارد. |
705-واثق: راجع به سكوت مي خواستم مطالبي را بدانم و بدانم كه حكم آن در دين اسلام چگونه است ؟و آيه اي اگر بر صدق اين امر وجود دارد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:2/2/1387 | با تشكر از شما، بحث سكوت، بحث علمي نيست. بحث سكوت، حقوقي هم نيست، بحث سكوت، اجتماعي هم نيست، بحث سكوت تاريخي هم نيست، بلكه بحث سكوت، بحث اخلاقي است كه علماي علم الاخلاق يكي از مراحل لانهايت، خوي و اخلاق را در پيكر ساكت نشانه گرفته اند. و بيانشان آن است كه سكوت بهترين راهي است براي اينكه انسان را از خطاي زبان باز بدارد. و كساني هم در اين وادي بوده اند كه خيلي زمان خويش را با سكوت طي مي كرده اند. از آن جمله بعضي از شاگردان ذنون مصري و بعضي از شاگردان جنيد بغدادي و از همه روشن تر، ربيع بن خثيم كه آرامگاهش به نزديك قبر امام هشتم(ع) است.
اما آيا تنها سكوت جلوگيري از عصيان مي كند؟ زيرا آنهايي كه فلسفه سكوت را مطرح نموده اند عقيده و ديدشان آن است كه بروز سكوت، بُعد عصيانها حاصل مي شود.
راه ديگري براي ورود به عصيان نيست؟ نه، هست.
سكوت يك مورد است ولي عصيان با ايما و اشاره هم هست. عصيان مكاتبي هم هست، عصيان جسم و يا ارگانيزم بدن هم هست، عصيان آكل ماكول هم هست و دهها چيزديگر.
پس آنهايي كه سكوت را برهان گرفته اند، براي امساك از خطا، كار زشتي را انجام نداده اند ولي انحصار موضوعي هم در او نيست.
و اما در منطق قرآن چون قرآن بيانش، بيان احقاق حق است، چون قرآن بيانش آن است كه حق را ذي حق بايد از غاصب بگيرند (اگر كسي حق كسي را نابود سازد) اولين راهي كه به سوي حق نزديك گردند، از منطق است نه از سكوت است!!
پس گاهي كه درقرآن مي خواهند حق را به حقدار ارائه دهند، از نوشته ها كمتر استفاده مي شود، بلكه بيشترين لبه برهان به منطق و سخنوري بستگي دارد و در آغازي كه پيامبر اسلام بايد حقائق الهيه را به مردم تفهيم فرمايد، فرمان به سكوت داده نشد، بلكه فرمان به بيان، كه ضد سكوت است، داده شد. آنجا كه فرمود: «قولوا لااله الا الله تفلحوا».
يا آنگاهي كه بايد خويش را رسما به مردم معرفي نمايد، ضد سكوت فرمان آمد، با اين جمله از آيه «فاصدع بما تومر و اعرض عن المشركين» يا احمد با بيان رسا به مردم بگو من حق ام و خداي من حق است و با اين بيان خويش را به درد سر بيانداز؟ خير. در منطق قرآن از سكوت بحثي به ميان نشده. حتي فرموده اند در مباني آِيات قرآن كريم اگر فهميديد حقي از كسي خواست ضايع گردد و با منطق بتوانيد از آن حق دفاع كنيد لازم است مهر سكوت را بدرانيد و به سخن گفتن اقدام ورزيد.
|
703-massood: سلام استاد خسته نباشید من دانشجو هستم اگه میشه 10سوال در مورد معاد درحدابتدایی طرح کنید و روی سایت خودتان درج نمایید
با تشکر |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:2/2/1387 | با تشكر از شما:
موضوع معاد، موضوعي است كه مانند غواصي است كه لولو و مرجان را از ته دريا، به جستجو مي رود. و اگر غواص از سطح دريا لولو و مرجان را بجويد، عبث است و بيهوده!!
و دقيقا بحث معاد مانند شناگراني است كه به درون دريا بايد روان گردند تا لولو و مرجان را بدست آورند.
و ما حق نداريم معاد با آن عظمت را به سادگي بيان نماييم، در تكثرش بحثي نيست. اگر شما مشتاقيد براي دريافت جان معاد و فهميدن مباني آن 19 رساله كه هر رساله محتواي 100 صفحه است، به مفهوم معاد تكثير نموديم. و همانگونه كه بيان شد، مي توانيد طي شرائطي از آن رساله ها بهره ور گرديد.
|
702-فروغ: با سلام خدمت شما چرا در اسامي خداوند اسم عاشق و معشوق نيست؟لطفا سايتي را معرفي كنيد كه در اين رابطه بتواند مرا ياري دهد با تشكر فراوان |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:2/2/1387 | از اينكه پس از مدتها جريان اين سايت كه هم در ايران و هم در آنسوي ايران به نكات فلسفي اش توجه نموده اند، و شما هم اكنون به اين فكر افتاديد توجه داشته باشيد كه اسم نهادن براي حضرت اله آِيا از سوي يك انسان كه همه معلومات او ذره اي در برابر جهان بي انتهاي علم اوست، شايسته است؟
عموم از محققان بر اين موضوع مقرند كه پشه نمي تواند نه از جهان آفرينش سخني آرد، نه به راز و رمز خلقت چيزي را بيان سازد. بنابراين نمي توان براي حضرت باري، ناقص ترين موجود به كاملترين معظم نشاني دهد. زيرا نام نهادن بر شيءاي در نخستين مرحله بايد حد او را بيابد تا نامي برايش گزيند!!
يعني اينكه زمين را به زبان فارسي، زمين نامند و دريا را دريا، پايان و كرانه زمين نامش درياست و آنچه موج مي زند، و در حد است نام آن درياست. اما اگر يك ماهي كوچك كه مقداري از مسافت دريا را طي نموده است، از او جويا شوند، دريا چيست؟ نمي تواند معني دريا را بيابد و بشر هم مانند همان ماهي ای است كه در انباشته هاي آب دريا نه در تمام انباشته ها، در قسمتي اندك غوطه ور است، توان نامگذاري وي را براي دريا نيست(و منظور از دريايي كه بشر غوطه ور است، جهان غوغاي زندگي است).
پس با اين مقدمه هيچ كس حق نداشت و ندارد كه براي حضرت باري كه لانهايت است نامي بنهد!!
پس نامهاي خدا از كجا پيدا شد؟
آنگاه كه بت پرستان به نزد رسول اكرم آمدند و گفتند ما براي بتهاي خويش نامي انتخاب نموديم، شما هم از خدايت اگر نامي داري بگو. حضرتش در مناجات گفته بت پرستان را بيان نمود، آيه آمد: يا احمد «قل هو الله احد، الله الصمد، لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد» يعني با نزول اين سوره توحيد، نحوه نامگذاري را خداوند به احمدش جواب فرمود.
لذاست نامهايي كه در قرآن كريم مانند رحمان و رحيم و كريم و غفور و رازق و امثال آنهاست يا در ادعيه مانند وهاب و هادي و امثال آن، اينها نام او نيستند، بلكه نوعي از صفت ذاتي اويند.
پس به اين نتيجه شديم كه بشر حق ندارد نامي براي حضرت باري گزيند، بايد بماند تا از متن قرآن كريم و روايات امامان معصوم و ادعيه اي كه از بيان امامان تقرير شده، به نام ونشان او برسند.
اما اينكه شما گفتيد در قرآن از سوي خدا، كلمه «عاشق و معشوق» كجاست؟ جواب آن است كه عاشق عربي نيست، غير عربي است. و قرآن با زبان عربي هست.
در قرآن كريم كلمه «حبيب» كلمه محبوب كلمه حب، اينها فراوانند.
حب: يعني جان عشق، محبوب: عين عشق، حبيب: رابطه عشق و احبات: جانهاي برگزيده عشاق.
پس در ظاهر قرآن هم معني عشق است ولي نه با عين و شين و قاف، بلكه با ح و ب و ب، يعني حبب، يا حبيب يا محبوب.
اين ظاهر قضيه. اما عشق يعني عنايت عيني به عين. شما كجا مي توانيد از جان قرآن چيزي را بيابيد كه عنايت حضرت باري برآن رهنمون نباشد؟!!
يعني حضرت باري به هر چيزي كه خواست چهره دهد، هر چيزي را كه خواست ايجاد فرمايد، و هر موجودي را كه خواست به حالت بودن درآورد، اول عنايتش بر او گشت و سپس چهره او را بروزش داد.
اگر دقت كرديد سراسر افعال حضرت حق و سراسر پديده هاي چهره نماي او يعني كهكشانها و منظومه ها و كرات، يعني گياهان يعني پرندگان، يعني خزندگان، يعني ماهيان غرق در دريا، يعني روندگان در نيمه هاي شب به سوي حبيب و محبوب، من حيث المجموع روانند، اينها حكايت از عشق و عاشقي حضرت حق به آفريده هايش را دارد.
اگر مايل هستيد دراين وادي چيز ديگر را بيشتر بيابيد، بايد از جلد هفتم اسفار عقليه ملاصدرا در خلال عظمت نزول قرآن و سپس عشق موجودات به حضرت حق، بهره بگيريد، آنهم تنها جايي كه جواب مثبت به شما داده خواهد شد، همين جاست كه گفتيم منتهي در صورت مشتاق بودند در تماس باشيد تا با شرائطش به شما جلوه هاي عشق حق را ارائه بدهيم.
|
701-فاطمه: سلام استاد معظم دكتر سيد علي موسوي
استاد واقعا از شما ممنونم كه اين چنين مطالب عالي(تبديل صورت انساني) را در سايت قرار مي دهيد.
وقتي مقاله ها را مي خوانم مي فهمم كه اين همه سال هيچ و هيچ نياموخته ام!
خالصانه از شما سپاسگزارم . در اين اقيانوس لايزال هر لحظه كه بنگري مرواريدي كه به حق قيمتي براي آن نيست مي تواني بيابي. واقعا اين چنين هماهنگي و سازگاري مطالب علمي با جان قران كاري هيچ كس نيست جز استادي كه هيچگاه نخواهم شناختش. (اين ها تعريف نيست حقيقتي است پنهان)
بي صبرانه در انتظار ادامه اين مقاله هستم و سخت در تفكرم كه جواب سئوالهاي عالي كه در اين مقاله مطرح فرموده ايد چيست؟؟
با نهايت سپاس
خسي جاهل در دنيايي كه گوهري بي همتا و عالم چون شما در آن است |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/1/1387 | | قاعده ما برآن است كه هر كس به جوابي بخواهد از متن بيانش نائل آيد شناخته گردد و چون شما را نشناختيم از مجموع ابراز بيانتان سپاس داريم. در مسير حق مويد باشيد. |
700-الهام: با عرض سلام خدمت استاد محترم:می خواستم بدانم در آیه 123 از سوره مبارکه توبه منظور از "قاتلوا الذین یلونکم من الکفار "چیست؟با سپاس فراوان از شما |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/1/1387 | | جواب اين نياز به شرح زندگي دوران رسالت رسول الله(ص) دارد. آنگاهي كه از سوي حق فرمان صادر شد، آنهايي كه توحيد و نبوت و عصمت تو را پذيرا نمي شوند و در جدالند تا حد نهايت با آنها مدارا گردد و اگر از آن حد گذشت «يلونكم» شد يعني به رنگهاي مختلف خواستند آيين تو را كه آيين جهاني است نابود سازند، تا حد نابودي آنها قيام فرما، زيرا اراده و فكر و عمل اينها هم به خودشان و هم به اجتماع زيان آور است.
و مباني ديگري دارد كه جايش اينجا نيست.
|
699-فاطمه: با سلام و خسته نباشيد اميدوارم سال خوبي داشته باشيد
مي خواستم راجع به نحوه افرينش انسان بدانم كه در دين چه گفته شده و ايانظريات جديد علمي را ميتوان با گفته دين ربط داد ؟
كلا راجع به چگونگي افرينش انسان در دين و منشا حيات مي خواستم بدانم و چرا نظريات علوم امروزي به ظاهر ضد كلام قران است راجع به علم افرينش؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/1/1387 | نحوه آفرينش اول در متن قرآن كريم، دوم در مباني كتب فلسفه الهيه يا فلاسفه غير الهي نسبت به عقيده خودشان و همچنين در روايات فراوان و همچنين در مباني حكمت و عرفان لاحد راجع به آفرينش شرح داده شده است.
و اما علوم جديد با مذهب چگونه اند؟ اينگونه بايد گفت كه تمام علوم در جهان قرآن جمع است. «و لا رطب و لايابس الا في كتاب مبين» هيچ جزئي و هيچ كلي و هيچ نويي و هيچ كهنه ايي از علوم نيست الا اينكه مادر آن در متون قرآن نهفته است.
اگر بخواهند به علوم جديد از متن قرآن آگاه گردند به نزد استادي محقق و نحرير بايد زانو بزند.
هيچ نظرياتي در حقيقت ضد قرآن نيست تعبير به ضد قرآن مي شود و اگر كاوش واقعي شود در صورتي كه در گروه علوم باشد، در جان قرآن نهفته است.
آري اگر امور واهيه و بي معني يا با عقائد باطله اسمش را علم بگذراند اين ارتباط به جان قرآن ندارد.
|
697-علی: با سلام و خسته نباشید به استاد ارجمند می خواستم بدانم ارتباط با دختر در صورتیکه هر دو طرف مایل به ازدواج باشد و دو طرف یکدیگر رابخواهند اشکالی دارد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/1/1387 | | از نظر ما، آري. اما شرح آن جايش اين سايت نيست. |
695-بهاره: با سلام وآرزوي سلامتي وموفقيت براي شما استاد بزرگوار
آيا دين بودا ديني آسماني است و اگر اين طور است چرا تناسخ در آن آمئه است؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/1/1387 | با تشكر از
جواب از آيين ها: آنچه در متن قرآن كريم است، اسلام مطهر و مقدس و ديگر از آيينهايي كه نامشان در قرآن كريم برده شده، به يقين آسماني است و اما ساير اديان بهتر آن است كه از محضر مرجع عالي مقامي كه تقليد مي نماييد سوال فرماييد.
اما موضوع تناسخ يك بحث علمي است، نه بحث مذهبي. و قبل از همه گفته ها ما خودمان تناسخ را قبول نداريم قرآن هم قبول ندارد، و روايات معصومين هم قبول ندارند، حكماي الهي يعني حكمايي كه به توحيد و ولايت اشاره دارند نيز قبول ندارند.
اصلا بحث تناسخ ربطي به آيين ندارند. بحث تناسخ مانند بحث فيزيك و شيمي است كه عاقبت اين ماده به كجا مي رسد، عاقبت اين تركيب نتيجه اش چگونه خواهد بود
تناسخ هم همين حالات را دارد.
بهتر آن است كه اگر بخواهيد پيرامون تناسخ چيزي آگاهي يابيد با ما در تماس باشيد طي شرائطي از مباني فلسفه ملاصدرا به خوبي در اين مورد آگاه شويد.
براي اينكه مقداري از اين بحث آگاهي يابيد در حدود 11 مقاله در تناسخ در همين سايت هست، مراجعه نماييد.
|
692-Fatima: IN THE NAME OF GOD
Hi Dear professor OSTAD MOSAVI
THE FIRST :
Thank you of your very very pretty Sheikhansari article .
It has so special point that it can be a right and Honest way in our life .
One of them is this Beautifull sentence:
Oh Allah, if Your Wisdom allows, reduce years from my life and add to professor, Sheikh Muhammad Hassan’s life.
It is so nice and show a person can be Free of him/herself and Life for a real teacher
A Question ans Dream ::
I wish Your student and I will be like him even a bit??? How can i do??????
Thanks again
the second for site manager
Plz put same Date for ur article
see Sheikhansari 1 (date is persian)
and Sheikhansari 2 (date is gregorian)
I know it is not important for You But
It was my duty ..
Thanks , Fatima
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/1/1387 | | چون نامتان به تمام دريافت نشد به جواب نخواهيد رسيد، در صورتي كه مايل باشيد نام و نشان كامل را ارائه دهيد. |
690-mirhashemi: salam ostad moosavi. afradi hastim chand vaghti ast be donbale tazkieye nafs hastim va ostadi nadarim . che konim |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:19/1/1387 | با تشكر از شما
موضوع تهذيب و تزكيه نفس، از يك گذر آغاز نمي شود كه انسان نه خانه تزكيه را بيابد و نه نشانه آن را.
آري تزكيه گاهي از عبادت حاصل مي شود، عبادتهاي اخلاصي. يعني عبادتي كه انجام مي دهد، جز او يعني خدا ديگري را نبيند.
اين عبادت اخلاص است. از اين گذر تزكيه حاصل مي شود. يعني روزه خوب بگيرد، نماز خوب بخواند، سعي اش به آن باشد كه آزارش به هيچ موجودي نرسد. منفي ها را يعني دروغ ها و تقلب ها و زشتي ها را از خويش براند. با اين اعمال تزكيه نفس رفته رفته براي وي حاصل مي شود.
و گاهي تزكيه از طريق دانش است نه از طريق استاد. يعني او حقائق آيه هاي قرآن را از طريق تفسير درست بيابد. بلكه تحقيقات تفسيري قرآن و فهميدن روايات اهل بيت عصمت و آنچه بزرگان دين كه قرآن آنها را قبول دارد گفته هايشان را مورد عمل قرار دهد و امثال اين. اينهم يك گذر است براي تزكيه نفس. يعني آشنا شدن با حقائق الهيه رفته رفته او را از زشتي هاي درون مي راند.
و اين راندن كه فراهم شد، نابيت ها شروع مي گردد. اين هم يك گذر براي تزكيه نفس.
و گاهي نه، تزكيه نفس از طريق فلسفه متاله هست و همچنين مباني حكمت الهيه و دريافت مباني عرفاني كه از استاد نحرير اينها را درس بگيرند و به مفاد معنوي آن بكوشند.
يعني درون خويش را پر از فلسفه الهي يعني توحيد شناسي، نبوت شناسی، ولايت شناسي، عصمت شناسي، قرآن شناسي بنمايد، رفته رفته تهذيب نفس براي او حاصل می شود.
اما آنچه از همه مهمتر است تهذيب نفس را از ديدگاه جان آيات قرآن بيابد يعني مرحله اول مراقبه در سخن گفتن، و در راه رفتن و در غذا خوردن و حلال و حرام را تميز دادن و به آنچه حلال است تن درهد و آنچه حرام است براند و بعد از مراقبه به توبه و انابه رفتن و بعد از توبه و انابه رفتن، توحيد و نبوت و ولایت و عصمت را به واقع شناختن نه با لفظش، با مبنا و حقائق برهاني اش.
و بعد از آنه به سوي خانه اخلاق روي آورد، توكلش را به خدا قوي سازد و بعد از سير توكل صبرش را در برابر حادثه زياد نمايد، و سپس روي آورد به حلي و زيور گرفتن اخلاق عالي و ديني.
يعني به اخلاق حسنه: نگاه او نگاه حيواني و شهوت نباشد، نگاه او نگاه الهي و رحمت باشد، گفته او طمع حيواني در او نباشد، گفته او بيان رحماني در او باشد.
قضاوت ها و داوري هاي او: يا داور نباشد و در سكوت بماند، يا اگر داور شد داوري به حق بنمايد نه براي طمع ميل نفسش يعني طي اين مقدمات كه بعضي از بزرگان 16 منزل و بعضي 40 منزل و بعضي 100 منزل را براي تهذيب نفس بيان نموده اند خواهي نخواهي اگر اين مقدمات را انجام داد، دريچه اي از اشراقات الهي بر قلب او گشوده خواهد شد و رفته رفته سگ ميل حيواني را يا سر خواهد بريد يا قلاده و مهار آنها را به كف دستش خواهد گرفت. يعني بر سگ حيواني ميلهاي حيوانيتش مسلط.
پس به دوستانتان ابلاغ سلام بنماييد. اين طرقي كه برايتان گفتيم يكي از اينها كه آسانتر است انتخاب نمايند تا جز فيختگان و گزيدگان دل و حقيقت انساني محسوب بشوند و نيك تامل و زيبا تدبر و عالي تفكر.
|
689-فاطمه: سلام بي كران به استاد ارجمند دكتر سيد علي موسوي - آن هنگام كه سرشار از خواندن مقاله زيباي گذر آرامش دل شدم سوالي بر ذهنم نقش بست كه به شماره 683 عنوان نمودم لطفا جواب آن را بفرمائيد - هميشه هميشه در عمق وجودم از شما سپاسگزارم - فاطمه بابايي |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:19/1/1387 | | آرامش دل ما هم در عناوين درس به چهره هاي مختلف بيان نموديم و هم در سايت به موارد گوناگون جواب داده شده. زيبا آن است كه به اين منابع رجعت نماييد. |
688-علي: با سلام
بفرماييد قدرت اراده به چه طريق قوي ميشود.
مرسي |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:19/1/1387 | اراده هر انسان
1 ) توكل به حق و اله. يعني هر كاري كه بخواهد انجام دهد حضرت باري را درنظر آرد كه آن اراده رضايت او را جلب كند.
2) ريشه هر اراده درست از متن قرآن كريم است . انساني كه به تفاسير تفسيري قرآن كريم آگاهي داشته باشد، اراده آنها اندك اندك از بهره هايي كه از جان آیات قرآن مي گيرد، قوي مي شود يعني نيرومند مي شود.
مرحله سوم يابيدن موضوعي كه درباره آن اراده مي كنند. اگر آن موضوع وجهه حقيقي داشته باشد، اراده براي او هم مصمم و هم قوي تر مي گردد.
تمام مراجع عالي مقام كه به مرحله عالي مرجعيت نائل شدند چون غايت و انگيزده و هدفشان مقدس بوده و هست و خواهد بود، از اين جهت روز و شب كوشيدند و مي كوشند تا به آن موضوع با اراده آهنين برسند.
پس اراده نه با يك موضوع و دو موضوع و چندين موارد انسان را نيرومند مي سازد. بلكه:
شرط اول: فهميدن موضوع است
و شرط دوم: مقدس بودن موضوع است
و شرط سوم: عالي و برتر بودن موضوع است.
اينها است كه اراده هر انسان را نيرومند مي سازد.
اين مجملي بود اما اگر بخواهيد كه مفصل از اين وادي بهره بگيريد، بايد طي شرائطي بخواهيد كه ريشه اراده، ماهيت اراده، آیا اراده جز ماهيات يا مجردات؟ اراده از عالم جبروتي است؟ يا از عالم ملكوتي است يا از عالم ناسوتي است؟ مفصلا بحث گردد.
اين اراده مخلوق، اما اراده خالق، ما حق نداريم كه بگوييم اراده او چگونه قدرت مي يابد. زيرا او قدرت مطلق است.
پشه كي داند كه اين ملك از كي است؟ در بهاران زايد و مرگش دي است.
|
687-farnaze: ba salam khedmate aghaye moosavi ,baradare azizam,chand matlab bood ke mikhastam be arzetoon beresoonam dar rabete ba javabi ke be arze khanoome farideye asgari resoondid porseshi daram ke albate na kamelan porsesh balke baanam ta az ham fayede bebarim dar morede inke ziba amalan lahze be lahze oj miyaband soale khasi nist amma ,zesht amalan agar ahle nobovat va velayat va esmet baashand(manie daghighe zesht amalan chist?) kasi ke ahle iman bashad? kasi ke karhayash dar in donya shayeste ast,va ghalbi pak dashte bashad aya mishavad ke amalash bad bashad ?..... |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:25/1/1387 | كسي كه پرسشتان راجع به زشت عملان بوده، و به احتمالي با گفته هاي مختلفتان بر اين كلمات نظر داريد بيان مال من نيست. بيان از آن قرآن كريم است، اگر اشكالي داريد بر قرآن است نه بر بيان من، كه اشكالتان به هيچ وجه وارد نيست.
درياي رحمت حق آنقدر گسترده است كه نه من مي فهمم و نه شما مي فهميد كه بخواهيم توجيه كنيم عذاب و رحمت او نماييم.
از سوي دگر چون او اصل رحمت است به كسي عذاب نمي دهد، همه چيزش رحمت است.
اينكه زشت عملان خطايي را به جاي آوردند در حالي كه توحيد و نبوت ومعاد و ولايت را پذيرايند، بايد اصل زشتي عمل بازگشتش به خودش شود نه از خدا باشد. اين قاعده را حضرت باري در سوره نباء آيه «لابثين فيها احقابا» اسمش را ذاحقبه فرموده است. يعني زشت عملان براي اينكه مر عدالت را بيابند و كثرت رحمت را همان اندازه اي كه در جهان ناسوت به زشتي عمل پرداخته اند، اثر آن زشتي را خود در مكاني به نام «حقبه» خواهند ديد. حقبه معاني مختلف دارد، گاهي 7سال، گاهي كمتر، گاهي بيشتر از شرنگ زشتي خود جامي به سر خواهند كشيد. تا از اين گذر معني عدالت را بيابند.
و از سويي كه رحمت باري فراوان است چون توحيد و ولايت و نبوت و عصمت را پذيراست و احيانا عمل به اركان هم داشته آزادش مي كنند تا به مباني رحمت حق نائل گردد و فيض هاي او را بچشد.
اين قانوني است كه در مباني قرآن و تفاسير آيه اي از قرآن يا از آيات دگر استفاده شده غير از اين از ديد ما سخن گفتن زياده روي است.
|
684-: - ديدن گودي پشت پا ( بغل بالاي پاشنه ) توسط نامحرم چه حكمي دارد؟
2- اگر خانمي عطر استفاده نمايد و نامحرم بوي آنرا استشمام كند چه حكمي دارد ؟ مي گويند كه در اين زمينه بايد غسل انجام داد آيا صحيح است يا خير؟
3 - اگر استعمال عطر و بوي خوش از سنتهاي پيامبر است چرا براي خانم ها اشكال دارد؟ در اين زمينه تكليف چيست؟
4- براي وضو گرفتن حتما بايد آب به بدن برسد يا همينكه دست خيس باشد و پوست خيس بودن را حس كند كافي است؟
5- در مسح كشيدن حتما بايد دست را كشيد يا همين كه دست را روي محلهاي مسح بگذاريم و برداريم كافي است ؟
6- گرفتن روزه سكوت براي مسلمان چه حكمي دارد؟آيا چنين موردي در اسلام وجود دارد يا خير؟
7- اگر كسي خم قرآن نذر داشته باشد بايد حتما عربي آنرا بخواند يا مي تواند كه ترجمه آنرا هم بخواند؟(درنيت نذر ذكري براي عربي يا ترجمه نشده باشد)
8- اگر شخصي باشد و ما مطمئن باشيم كه مال وي حلال نمي باشد و مجبور باشيم حداكثر سالي 1 يا 2 بار از آن مال استفاده نمائيم (به عنوان مهمان يا براي عيدديدني مجبور به خوردن از آن مال باشيم ) تكليف چيست؟ البته: امكان دارد كه اصل پول حلال باشد – ما مجبور به استفاده باشيم – حلال نبودن هم منظور كسب از راه ربا است.
9- ما شنيده ايم كه اگر كسي پوست لب يا كنار ناخن را كه خودش كمي جدا شده به زور بِكَندو دست به آن محل برسد حرام است و دست بايد حتما آب كشيده شود آيا اين مسئله صحيح است يا خير؟
10- اگر امكان دارد يك بار ديگر راه اصلي و اعمال لازم براي توبه واقعي كه مورد بخشش واقع شود را بفرماييد.
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:13/1/1387 | از اينكه شما پرسشهاي واجبي و مذهبي خويش را اعلام نموديد، مويد باشيد. سه موضوع را از اين 10 موضوع شما به عنوان اشاره بيان مي شود و آن سه موضوع اين است:
1) زن وجودش عصمت است و عصمت بايد در عصمت پوشيده باشد و برملا نشود جز در امور ضروري.
بهره ور شدن از عطر مشخص، هيئت او و ماهيت جسمي او را ارائه مي دهد و در حقيقت عصمت او را برملا نموده است. نفس عطر مقدس است، اما در بعضي از موارد اين تقديس تبديل به قبيح بودن مي گردد. يكي از آن موارد، بهره ور شدن زن بخصوص اگر در دوران شباب و جواني يا نوعي دگر در اجتماع خودنمايي بشود.
2) و اما راجع به صوم و روزه سكوت، اين در زمان مريم بنت عمران رايج بوده است. آنگاهي كه مسيح را زاييد و از قومش يا دگران مي خواستند وي را به توبيخ آرند، پرسيدند تو كه نه شوي ديدي، و نه وسائل آن، چه شد كه اين طفل تولد يافت؟
مريم در جواب اين جمله از آيه اي كه جز متن قرآن نهاده شد، «فلن اكلم اليوم انسيا» استفاده نمود(من روزه دارم و روزه من سكوت است) گو اينكه با ايما و اشاره به جواب اقدام نمود ولي حضرت باري با جمله اي از آيات قرآن به قلب رسول الله(ص) فرو فرستاد.
يعني صوم سكوت، در آن روز رايج بوده تا جايي كه من (محقق و فيلسوف متاله حضرت استاد موسوي) از منابع فقهي آگاهم چنين چيزي جنبه وجوبي يا مستحبي به چشم نيامده است.
آري نفس سكوت مقدس است منتهي نه در همه جا، هرگاه حقي را بايد ابراز كنند، نقض سكوت لازم است.
3) اما راجع به نذر، مثل اينكه شما اشاره كرديد در نذورات پيمان بستنش با بيان عربي لازم نيست.
اين اشتباه محض است، آن نذري درست است كه با جمله «اني نذرت» طي شرائطي لازم الاجراست.
و اما ساير مسائل را بايد حضرت عالي از هر مرجع عالي مقامي كه تقليد مي نماييد از محضرشان جويا شويد تا جواب حقه بر شما آشكار بشود.
|
683-: سلام بر شما كه استاد نحرير و ارجمندي هستيد كه در اين دنياي پر از رنگ در بي رنگي مطلق آدميان را به خود بيدار مي سازيد مقاله گذر دريافت آرامش دل حقيقتاً با روزگاران نو هماهنگ و سازگار است من عابري هستم كه از كوچه باغ بي انتهاي علم بي نظير شما در گذرم بمانم يا نمانم به همان عارضه هاي بستگي دارد كه شما فرموده ايد همان عارضه هايي كه با تمام خواستنم براي رهايي از آنها مرا زير يوغ خود كشاند و ... عده اي از عابران كه در نوبهاران از كوچه باغ تازگي مي گذرند سر به زيراند و خاك را مي نگرند و از خاك به شكرانه نعمتش بر مي خيزند و عده اي از آنها به اضافات ديگر موجودات سرگرم و با كلمات ناشايست از قدم نهادن خود در اين مسير نالان و عده اي دراين جديدروزگارن به صداي دلنشين و نجواي عاشقانه جويباران و پرندگان بر شاخسارها مي نگرند و ...
اين مقاله كه( مطمئناً از زحمات سالها تحقيق و بررسي است)در اين گذر من و من ها يعني عابراين ذكر شده مي خوانيم هر خطش نكته است هر لغتش نجوا و صداي طبيعي حقايقي را بازگو مي نمايد سراسر نعمت و نعمت و نعمت و هزاران هزار نكته ناب و گوهر بار كه اگر به واقع بفهميم ديگر حتي لحظه اي حاضر نيستيم به ريتم نوگرايان به رقص آييم
ولي از خفتگي و نافهمي خود خجلم كه چگونه ام زنجير عارضه و گمي و سرگشتگي از ذهن بركنم و بفهمم و بيابم آنچه حقيقتاً زنده ترين موسيقي دنياست و آن زمزمه محققانه شماست در اين مقاله و مقالات ديگر !
آري تا كنون غرق در اين حضيض ها زيسته ايم و گوشهامان پر از آهنگ تكرار زندگي ولي خجل مي شوم بازهم با همان جهالت و نافهمي از اين كوچه باغ هميشه خرم و سبز گذر كنم هر بار كه مقاله اي نو را مي خوانم كفش نبودن از پاي بر مي كنم تا سبك باشم و شايد باشم و اصلي ترين ستوالم اين است : چگونه ام ياراي كمك به ذهنم است پس از سالها گم بودن ؟چگونه مي توانم خالي اش سازم از زجر آنچه بر روزگار خود و ديگري نشاندم چگونه مي توان از بند اين غوغاها و تشويشهاي درون همان كه شما بازدارنده از مسير دانسته ايدش در خطي از خطوط بي نظير زيباي اين مقاله كوتاه رهايي يابم براي هميشه ؟؟
با سپاس از شما استاد عزيزم
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:13/1/1387 | | در عيني كه بيانتان رسا و پر از شور و حالي كه حكايت از كمال و انسانيتي از آن شما هست و مشحون از گفته هايي كه از جان خيزد و لبريز است، طبق قانون مجهول نامي به جواب آن مبادرت نمي گردد. متشكر از الطاف شما.
در صورتيكه مشتاق و نائل شدن به جواب هستيد، نام و نشاني خود را ارائه بدهيد.
|
681-شهربانو: خدمت استاد گرامي حضرت دكتر سيد علي موسوي
با تقديم سلام و آرزوي سلامتي براي شما دانشمند و فيلسوف گرامي
بهار در بهار امسال يعني تولد جان جانان حضرت محمد مصطفي (ص) رسول گرامي و فرا رسيدن نوروز باستاني را به حضور حضرتتان تهنيت مي گويم ، انشا الله وجود گرامي شما را خداوند از تمامي بليات محفوظ بدارد زيرا هر لحظه از زندگي شما برابر است با بسياري دلها كه بسوي حق روشن مي گردد و از تاريكي رهايي مي يابد اميدوارم هميشه سلامت باشيد .
شهر بانو – شعيري
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:5/1/1387 | خانم شعيري:
اشارت به دو موضوع فرموديد. بخش اول ميلاد معظم معظمهاي جهان، يعني محمد مصطفي(ص) و مولانا جعفربن محمدالصادق(ع) يعني هم ميلاد نبوت و هم ميلاد ولايت.
آري جهان بايد از عصمت و پايداري نبوت و ولايت برخوردار باشد. و اگر لحظه اي جهان ناسوت از فيض رباني نبوت و عصمت، خالي بماند، آن جهان و متعلقاتش پوده و بي مصرف و سرگردان خواهند گشت.
گرانمايه بودن نبوت و ولايت است كه هر انساني را به وظائف عالي انساني اش وا مي دارد كه هم در نظم باشد و هم در بقا.
آري پيدايش اين دو چهره تابناك آنچنان برقشش گزيده و سرافراز بودي كه كوههاي سرسخت طبيعت به نعمت خرمي پرشد و درياي متلاطم جهان هستي لبريز از لولو و مرجان گشتي. ودلهاي پراكنده بشريت را به هم پيوست دادي، و از اين پيوست گلچهره اي به نام «لااله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي بشرطها و شروطها» سربرفلك گذاردي و پديده اين دو درياي لايتنهاي نبوت و ولايت آنچه در جهان مايري و مالايري چهره داشتي به نظم رأفت و رحمت بيانگرا شدي!!
همه اينها از جلال و جمال نبوي و ولايي است.
و اما اشارت ديگرتان به نوروز باستاني، ما طره و مغز او را پذيرا هستيم، نه عارضه عنوانش!!
و طره و مغزش: 1) نظافت كه «النظافت من الايمان» را به همراه
2) ظرافت
3) صله رحم
4) دلها به هم نزديك شدن،
كه اينها از اثرات اين مراسم محسوب مي شوند. از هر جهت ما و دست اندركاران اين سايت از عنايت خلوص شما و همراهان درسي شما سپاسگذار هستيم.
|
680-جواد: گناه ونتایج اجتمایی ان |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:5/1/1387 | از اينكه بي مقدمه پيوست به سايت نموديد، و پرسشتان پيرامون عصيان و اثر اجتماعي آن چيست؟
بايد گفته شود كه عصيان و گناه لغتي است فراگيرِ بسياري از ردِ انسان از فرمان حق. يعني هر اعراضي كه انسان از فرمان اله نمايد، نام آن عصيان است و اقسامي دارد.
براي مثال آنكه در مسيرش به خانه اي كه در عبورش هست، بنگرد نوعي عصيان است، و سرپيچي از عبادتهاي واجبه مانند انجام ندادن نماز و ساير عبادات يك عصيان است، و سيلي به صورت انساني نواختن نوعي عصيان است. همه اينها نامشان ضد واقع است كه مرحله اول نگاه او به خانه غير عدالت را از او در اجتماع سلب مي كند و مرحله دوم فحشا را و زشتي ها را به همراه دارد. يعني انساني كه از حقوق حقه الهي سربرتابد، نتيجه اجتماعي آن فرو رفتن به زشتي هاست.
و مرحله سوم اضطراب و دلهره به همراه وي خواهد داشت. اينها نوعي از گناه و عصيانند و اثر زشتي آن هم در اجتماع براي وي خواهد بود.
اين جواب نمونه اي از اثرات گناه است ولي هر كدام از اين اقسام مراتب مختلف دارند.
|
|