|
539-ابراهيم: من مي خواهم نام هاي خدا را بدانم
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/9/1386 | | دعايي است به نام جوشن كبير، بر آن دعا مراجعه شود. كه آن دعا در كتاب مفاتيح الجنان موجود است. |
538-شایلی: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد ارجمند...سوالی داشتم در مورد مبحثی از تفسیر سوره ی مبارکه ی لقمان..که در مورد کلمه ی الله می باشد....اگر امکان دارد توضیح بدهید....با تشکر |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/9/1386 | | ما الله را در رساله هامان مفصلا بحث كرديم از آن جمله در رساله سوره حمد موجود است. در صورتي كه مايل باشيد مراجعه شود تا به شما طي شرائطش داده بشود. |
535-: با عرض سلام و ادب خدمت استاد موسوی:از لطف شما سپاسگزارم که با حوصله و حلم سؤالهایم را می دهید هر چند که گاه غیر علمی و کم بها باشد.سایت شما مامنی شده است که سردر گمی ها و حیرانی هایم را با کسی در میان بگذارم که در کلامش موج آرامش و امید را حس می کنم.استاد روزی از خانه بیرون می رفتم به مکانی می خواستم بروم اما در خود نگرانی و اضطراب حس کردم .با خودم فکر کردم که چه ذکری بگویم تا آرام شوم و قلبم مطمْن گردد راستش فکرم به جایی نرسید.اما بعد از مدتی به خودم آمدم دیدم در حال گفتن "یا قوی و یا عزیز" هستم.خواستم حکمت این ماجراو سری از اسرار این نام مبارک را بدانم. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/9/1386 | با تشكر
موضوع قوي و عزيز، اين يك بحث فلسفي است. چون قوي تركيب اجسام را ارائه مي دهد كه لرزش در تركيبها نيست. يعني هرآنگاه تعدادي از رشته هاي ضعيف را به صورت يك واحد درآورند، هم ايجاد قدرت و هم ايجاد استحكام در آن تركيبها موجود است. اين در كلمه قوي نهفته است.
عزيز عبارت است از نفس قدسي انسان است كه در درون اين قدرت اشراق او حاكم است، يعني اين دو كلمه هم حكايت از يگانگي و هم حكايت از عزت و عنايت حق را به همراه دارد. اينكه ناخودآگاه اين ذكر به زبان آيد، در حقيقت اسرار توحيد در او نهفته است و پيداست شما ارتباط توحيدي تان با حضرت اله محكم است.
|
532-سمانه: باعرض سلام خدمت استادبزرگوار.
روی پروژه ای تحت عنوان "تشخیص بیماری های صوتی از طریق صوت حاصل شده و فرکانس "کار می کنم و آن چه که در دنیا مطرح است پیدا کردن یک ارتباط با معنا بین انسان و اصوات موجود در طبیعت است.آن چیزی که در لابلای مقالات معتبر پزشکی می شود پیدا کرد این که هر صوت حاصل از ادمی (حتی بی ارزش ترین آن ها، مثل صدای معده)یک ارتباطی با نظم دقیق بدن انسان دارد، و من در آن جا به این پی بردم که چه عظمتی پشت این خلقت آدمی خوابیده است!!
با دیدن مقاله ای تحت عنوان" رقص اصوات در عالم"در سایت شما و خواندن این جمله که "مهمترین ربط خالق و مخلوق یا انسان با انسان از طریق صوت است"به شگفت آمدم،من هم به این امر اعتقاد دارم ولی از بعد دیگری.و این منت بزرگی خواهد بود اگر ارتباط این دو دید را برایم بیشتر باز کنید، آیا اصلا ارتباطی بین این زمینه ها هست؟!
اجرکم عند الله
سمانه باغبانی
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:3/9/1386 | با تشكر از شما
موضوع ارتباط اصوات در ضمير انسان، يك بحثي است كه ما برايمان مورد توجه نيست. و اين موضوع بايد از جاي دگر و وضع دگر بررسي گردد و جزء ابزار كار ما نيست( همانكه اشاره كرديد ارتباطش به جهان پزشكي يا پزشكي است)
اما ربط هر موجود از ديد صوت، اين به جهان فلسفه و حكمت و عرفان ارتباط دارد. يعني آنچه در جهان موجودند در درون شان صوت است. اعم از جماد، نبات، گياه، انواع گياه، حيوان و انواع حيوان و ماهيات و انواع ماهيات، يعني هر موجود يك صوتي در درونش نهفته است.
به اين معني كه يك برگ درخت صوتي دارد، شاخه درخت صوت دگر، و تنه درخت صوتي دگر و ريشه درخت صوتي دگر و خاكي كه اين ريشه را مي پروراند، صوتي خاص و آبي كه اين خاك و ريشه را به هم مرتبط مي سازد، صوتي بخصوص.
آيا اين اصوات از ماهيت آن شيءاند، يعني از تركيب ماهيت اند؟ يا از خارج(ديواره ماهيت) ماهيت اند؟ در اين مورد بين محققان اختلاف است ولي نظر خودمان آن است كه آري اين اصوات هم از ديواره موجودند و هم از درون موجودند و هم از اشراق قدرتند. يعني قانون سه ضلعي در اينجا حاكم است:
1) ديوار
2) تركيب درون
3) اشراق يا نيرو يا قدرتي كه به خارج بستگي دارد.
ارتباط اصوات موجودات يعني برگ با تنه درخت چگونه ارتباط صوتي دارد؟ از كداميك اين موارد سه گانه است؟ (اين مهم است).
آنچه ما خودمان (محقق و فيلسوف متاله حضرت استاد موسوي) پيدا نموديم، از ديواره نيست. چون ديواره عوض مي شود. ولي يك صوت در او وجود دارد (منظور از ماهيت هيات خارجي تنه).
پس از ديواره نيست، از تركيب هم نيست، زيرا اين تركيب گاهي صوتش ضعيف باشد و گاهي صوتش قوي باشد.
چون تركيب ها از استاتيك به ديناميك مبدل مي شود.
تركيب ها از سكون به حركت مبدل مي شود.
پس اين دو نيست.
تنها ارتباط اصوات از اشراق قدرت است. و آن اشراق قدرت است كه در اين فضاي ممكنات يعني در جهان ناسوت لاينقطع در لمعان است. لاينقطع در جهش است.
پس اگر از اشراق قدرت ربط اصوات برگ و تنه درخت و خاك و آب و حرارت و نور باشد، بايد يك نوع باشد!! چرا برگ دارد ظريف جواب مي دهد؟ ولي تنه با عربده جواب مي دهد؟ ريشه به ناله جواب مي دهد؟ و خاك به نوازش؟
چرا اينها با هم مغابرند؟ اين مغايرتها از ديواره نيست، از تركيب نيست، از جوهر آنها و آنچيزي كه آنها را جلوه مي دهد، از آنهاست.
پس به اين نتيجه مي رسيم آنچه در عالمند داراي صوتند و اين اصوات با هم در ارتباطند و در عيني كه در ارتباطند، در نظم كلي جهان هم همراه اند.
اين ارتباط به جان جوهريت، جوهر آنان فرو مي ريزد. و آنچه در جوهر نهفته است، منعكس مي شود. اين است كه بعضي صوتشان ظريف، بعضي صوتشان خشن، و بعضي صوتشان غير اين و آن، نوعي دگرند.
نمي دانم يافتيد يا نه؟
پس جهان داراي اصوات و اين اصوات از يك مخزن در مايري و مالايري در خيزش اند و نام آن مخزن يا قدرت اله يا عنايت اله يا اشراق اله يا فيض اله يا مشيت اله و دهها عنايت دگر.
و اين اصوات كه در جهان به خيزش اند، جوهرها يا جواهر، ماهيات گوناگون عالم كامشان را باز مي كنند تا از اشراق اين صوت علي الاطلاق باريتعالي بهره ور گردند.
و هرآنگاه كه بهره گرفتند، بهره را در خود حفظ نمي كنند. به غير خود مرتبط مي سازند. يعني به نوعش، به مثلش، به دوستش اعلام مي كند كه من از اين فيض بهره گرفتم، تو هم بهره گرفتي؟
اين ربط اصوات در عالم از يك سوي قدرت لايزال.
و اگر اين پديده اصوات را به خوبي دريابند ارگانيزم بدن انسان هم جزء همين ماهيات است. آن است كه اصوات درون اين ماهيتها، يعني صوتي كه از خون خيزد يك صدا دارد، صوتي كه از استخوان آيد يك صدا دارد، صوتي كه از معده و ترتيبها آيند نوعي صداست ولي مجموع اينها پيوست مي شوند به نفس قدسي عالي انسان كه فيض را از قدرت صوتي مي گيرد به ذره ذره هاي تن منتقل مي سازد.
با اين عبارت ‹فيض الاقدس الي الاشرف› مطلب روشن مي گردد.
چون شما پرسشتان عالي بود ما هم كوشيديم اندازه اي به همان عنايتي كه داشتيد، به كاسه آن عنايت قطراتي فرو ريزيم.
|
531-شاهین: سلام جناب استاد
من سه سوال در حیطه منطق دارم و برای سوالاتم جواب قاطع با استدلال منطقی محکم نیاز دارم:
1- آیا موجودی قدیر مطلق( موجودی که بتواند هر کاری را انجام بدهد ) میتواند وجود داشته باشد؟
2- آیا یک موجود علیم مطلق( موجودی که همه چیز را بداند ) میتواند وجود داشته باشد؟
3- با توجه به سوالات فوق آیا یک موجود مختار مطلق میتواند وجود داشته باشد؟
*توصیح واضحات: منطق یک علم است که بر پایه اصل بیوالانسی منطق مقدار حقیقی هر گزاره ای یا درست است یا غلط و پاسخ به پرسشهای فوق هم فقط با آری یا نه در حیطه منطق بیوالانسی قابل تحقق است |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/9/1386 | | اگر با اختصار جواب بدهیم قانع نمی شودید و اگر با توضیح بخواهیم جواب بدهیم که آیا علیمی در دنیا هست یا نیست این برمی گردد که آیا اشتراک در ذات حضرت حق هست یا نه؟ که یقینا نیست و بعد برمی گردد به شبهاتی که در متن فلسفه هست که این حداقل 5 جلسه نیم ساعتی لازم دارد.
و اما اینکه منطق جوابش به آری یا نه است؛ نه این کافی نیست. آنهم نیاز به آری و نه دارد باید ببینیم قیاست چی اند؟ منطقیون چه می گویند؟ استدلالیون چه می گویند؟
اگر نیاز به پاسخ دارید تماس بگیرید با شرائطش به شما پاسخ داده خواهد شد.
|
530-sara: ba salam khedmate jenabe ostad.man daneshjoye reshte mamayi va az shagerdane ostad gharmabedari hastam.soali az jenabe ali daram;edalate khodavand dar morede bachehayi ke ba naghshaye jenetiki motevaled mishavand che gone tojih mishavad |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/9/1386 | | یک جمله بگویم هیچ چیزی در نظر حضرتباری نقص نیست. آگاهی ها عالی اند، توجه ها عالی اند، نقص ها در نظام ناسوت است نه در نظام آفرینش. و ما در فلسفه مفصلا پیرامون این بحث کردیم. به آن مراجعه گردد. |
529-Kambiz: Hi professor Mossavi
I have a qustion for you and I appriciate if you can answer it . I wonder if there is any difference between NAGES and HARAM. if there is any what the difference is and if there is not why we have two different term used all over the places . I look forward to hear from you and sorry to typed it in English.
thanks a lot and have a nice day.
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:3/9/1386 |
حرام بايد از او پرهيز كرد و به نزديك او نرفت. مثلا خون حيوان حلال گوشت و غير حلال گوشت، حرام. يعني نوشيدنش حرام.
اما اگر خون در جايي ريخت، دست زدن بر آن نجس. اين فرق بين حرام و نجس.
زمين اگر مال صاحبش نباشد، منظور از صاحب، يا از نظر خريد و فروش در اختيار بگيرد يا از نظر سهم الارثي يا از نظر هبه و بخشيدن به او واگذار شود؛ اين حلال است. اما اگر غير اينها باشد و آن مكان را تصرف كند، حرام است.
منظور از حرام اينجا: عبادت او در نظر حضرت باريتعالي قبول نخواهد بود.
و اما نجس: نجس دستوري از آن داده نشده، دستور لمس به او داده شده. نه اينكه از او دوري كند، يعني اگر او را ببيند گناهكار باشد.
آب انگور به جوشش مي آيد نجس است. يعني هر ترشحي از اين آب به لباس و يا عضو دگري بشود نجس. يا با آن جامه نماز و عبادت او صحيح نيست.
چنانيكه اگر قطره خوني بر اين جامه بريزد نجس است. يا نوع دگر از كثائف (كه لازم نيست نام برده شود) آنها هم اگر به جامه اي بريزد نمي توانند با او عبادت كنند. پس مجموع نجس ها را نبايد لمس كنند و مجموع حرام ها را بايد دوري نمايند.
انشاءالله موفق باشيد. سوالتان مذهبي بسيار زيبا بود.
|
526-مینا: باسلام خدمت استاد گرامی :
اوللالباب از نظر قرآن چه کسانی هستند؟لطفا آیاتی در این زمینه بیان کنید؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:16/9/1386 | از اينكه صفات اولي الالباب را جويا شديد، همه اينها وابسته به بحث مهم تفسير قرآن است. و بسياري از آيه ها را لازم است به تفسير مهمش بپردازند تا معني اين صفت رو آيد. اما براي اينكه مقداري از مبنايش آگاهي يابيد اولو به معني صاحب. صاحب يعني انساني كه در گفته اش ثابت، در عقيده اش ثابت، در ديدگاهش ثابت است. اينها را اولو نامند.
و «الباب» جمع «لبّ» است، لب هم به معني خرد و خردمندان و عقل ورزان.
آنهايي كه كارشان با شيوه هاي خرد در ارتباط است، نه با شيواههاي احساس و موهومات.
هر كس كه هم در عقيده اش محكم و هم در روش و كارهايش با تفكر و خرد انجام شود، اينها عنوان اولي الباب را دارند. ديگر آيه هاي فراواني در متن قرآن كريم است كه آن جايش سايت نيست و اگر نياز مبرم بر آن داريد طي شرائطي بايد براي شما توضيح داده بشود.
|
525-مینا: باسلام خدمت شما استاد محترم :
ویژگی یک سخن منطقی چیست؟چگونه واز چه طریقی عقل می تواند بین آن ویک سخن غیر منطقی تمایزقائل شود؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/9/1386 | جواب از سوال اول:
با سپاس از شما
باید به منطق ارسطویی مراجعه کرد که فرمودند: «آله قانوینه» سخن منطقی آن است که هم آغاز و هم انجام و هم معنی و مفهوم و هم هدف در او باشد. یعنی انسان دانشمند یا انسان فلسفه دان، هر سخنی را که بیان می کند، این مبانی در او هست. یعنی هرگاه می گوید کتاب، این کتاب زیباست، معنی او را گزیده، مفهوم قرآن که چه چیزهایی در این کتاب موجود است، را انتخاب کرده و خود کتاب را معرفی نموده و نتیجه و غایت آن را هم ارائه داده. چنین ترکیبی را گفته های منطقی و اصلی نامند.
جواب از سوال دوم:
هر کسی نمی تواند تمییز این را بدهد تا
1) تا به معنی لغت آگاهی نداشته باشد.
2) تا به اصطلاحات موضوع آشنا نباشد.
3) تا به اضداد کلمات وارد نباشد
4) تا به تحلیل و مبانی هر کلمه از دید علمی تمیزش را نتواند بدهد، او نمی تواند داور در اینگونه کلمات باشد.
اینکه از نظر علمی دستور داده شده هر انسانی که بخوید ممیز کلمات باشد، حداقل 15 سال باید از منابعی آگاهی یابد و منظور از آگاهی، از استاد درس بگیرد تا آنگاه مبانی عقلی و غیر عقلی، اصلی و غیر اصلی از کلمات متکلم را دریابد.
کسی که به این مبانی آگاه باشد خود شخصیتی می شود برای اینگونه امتیازها.
|
521-tayebeh: با عرض سلام:
1) آیا گوش دادن به آهنگ حرام است؟ با عرض سلام و تشکر خدمت حضرت استاد کجای موسیقی حرام است؟
2) تفاوت حسن فاعلی با حسن فعلی چیست؟
3) تفاوت بین توحید ذاتی و توحید عملی و توحید صفاتی و توحید افعالی چیست؟
4) می خواستم درباره جن و پری برایمان توضیح دهید.
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:4/9/1386 | 1) از هر مرجع عالی مقام که تقلید می¬نمایید، جویا شوید.
2) حسن فاعلی، دائمی است. حسن فعلی لحظه ای است. یعنی کسی که حسن فاعلی داشت باشد، دائما کارش زیبا، عملش زیبا، روشش زیبا و فکرش زیباست و سخن او هم نیز زیباست. این عنوانی است برای حسن فاعلی.
اما حسن فعلی نه، دائمی نیست. گاهی که سرحال است کار زیبا انجام می دهد و اگر آن حال را از او بگیرند، نه، زیبایی از او بروز نمی کند. این عنوانی است برای حسن فعلی.
3) حداقل 2 سال باید به درس جلد 6 اسفار عقلیه صدرایی تشریف بیاورید تا برایتان به حقیقت روشن شود.
4) زیبا آن است درباره جن و پری دیگر پرسشی به میان نیاید.
|
520-: با عرض سلام خدمت معظم له:من مشکلی دارم که امیدوارم از طریق شما بتوانم آن را حل کنم.من در خانواده ای زندگی می کنم که پدر خانواده علی رغم هر ویژگی خوبی که دارد ثبات شخصیت ندارد و اصلآ حامی خوبی برای همسرش نیست.به همین دلیل نمی تواند خانواده را در برار طوفانهایی که از طرف دیگران نشات میگیرد حفظ کند.مغرور است و بعضی اوقات بسیارقدرنشناس .بر عکس مادر خانواده انسانی است که همیشه سعی کرده است روی پای خود بایستد و بسیار زحمت کش است. اما طی سالیان گذشته ضعیف شده است هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی.و این باعث شده است که محبت ظاهری به هم نداشته باشند هر چند که در دل به این شکل نباشد. به دلایلی که گفتم هر روز به نحوی خانه مادستخوش اتفاقات بدی می شود که بعضی اوقات قابل کنترل نیست. و ما فرزندان خانواده مانده ایم چه کار کنیم حرص خوردن مادرمان را می بینیم اما نمی توانیم دخالت کنیم چون موجب بی احترامی به آنهاو منجر به گناه میشود.حرفهای ما و مداخله ما هم کاملآ بی تاثیر است .حال از شما درخواست میکنیم دست نیازی که به سوی شما دراز شده بی پاسخ برنگردانید وما را راهنمایی کنید. باسپاس از شما |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:27/8/1386 | با تشكر از اينكه دردتان را گفتيد، گو اينكه بيانمان آنگونه گره گشا نيست، به احتمالي گره گشا باشد.
در جواب اين رويداد، نميتوان به واقع داوري نمود، زيرا بيان شما مظلوميت مادر را اثبات كرد، و ظلم پدر را. چون اين بيان بالصراحه و روشن نيست، ما نه حق داريم بگوييم، عمل مادر درست است، و عمل پدر نادرست، يا عكس آن. اينها يك امور پيچيده است.
الا اينكه هر انسان در مدار زندگي در برابر كاري كه انجام ميدهد، انتظار و توقعي دارد، كه اگر بر آن توقع فائق نشد، درونش به وسوسه و ناامني و احياناً به بدخويي مبدل ميشود، نه اينكه او بدخوست، نه! رويداد خارج كه بايد او را شادش سازد، آن رويداد يا بيثمر است، يا كمثمر است. و چون در مييابد كه به حقش نرسيده، قرار را به بدگويي و بدرفتاري مينهد. اعم است از اينكه اين پدر باشد يا مادر باشد. اما آنهايي كه ناظر اين صحنهاند، اگر افرادي با تفكر و تامل باشند، نميگذراند صحنه به صورت جدال و بدگويي رود. كاري ميكنند، كه اگر حق به تمامه به صاحب حق نرود، يا نرسد، مقداري حق را به صاحب حق ميدهند.
شما كه برآنيد مادر از رفتار پدر روحيهاش به عصبانيت مبدل شده، اين مادر چرا به سوي عاطفه نمي رود؟ چرا به محبت نمي رود؟ چرا به تهاجم انتقام مي پردازد؟
چون ميخواهد انتقام بگيرد كه به عصبانيت تبديل ميشود. اما اگر آن مادر كه طرف مقابل قرار گرفته و عصباني ميشود و زندگي را به صورت بحران براي فرزندانش فراهم نموده روشش را عوض كند. هرآنگاه از همسرش آزردگي يافت به جاي جواب بيهوده به گفته هاي پر مهر بپردازد
و همانگونه كه دين دستور داده كه زندگي زن و جهادي كه براي زن است حسن تبعل براي او باشد يعني از زن نخواسته اند زياد به عبادت بپردازد، از زن نخواسته اند زياد به كارهاي زندگي اقدام بپردازد زيرا زن بطانه همسرش است يعني آستر لباس زندگي همسرش است.
آستر نبايد از قواره بيافتد، بايد در درخشش باقي يماند.
دين مي گويد هرگاه مرد وارد مي شود اگر زن دريافت عصباني است تا او را آرامشش نسازد گره به ابرو نياندازد.
دين دستور مي دهد هرگاه كه مرد به خانه وارد مي شود، زن اگر هم در رنج و اندوه است، رنج و اندوهش را پنهان بدارد
دين ديوانه حرف نمي زند، عاقلانه حرف مي زند، تا اساس و رشته زندگي بر اثر ناهمانگي و ناهنجاري زن به هم نخورد
آري اگر مرد بيهوده بهانه بگيرد بايد دگراني كه در كنار او هستند، از او دليل را طلب كنند نه شدتش بدهند.
يعني شما فرزندان، هر كه هستيد و هر چه هستيد، اگر پدرخانواده روشش ناملايم و نامساعد باشد، آرام در خلوت در كنارش بنشينيد آرام آرام علت را از او جويا شويد، آنگاه كه جويا شديد اگر دريافتيد مي توانيد معالجه كنيد به معالجه اش بپردازيد و اگر نمي توانيد معالجه كنيد با شخصي كه از خاندانتان هست مشورت بنماييد و از او بخواهيد در كنار اين پدر زماني طولاني بنشيند، و از او دردش را خود جويا گردد و پس از اينكه دردش را جويا گشت او به درمان درد اقدام ورزد.
اما اگر اين پدر بيهود حرف بزند، باز هم با جدال براي منع اش نروند زيرا او خود را بزرگ خاندان مي دانند و توهين است بر او كه كوچكتر از او بخواهد او را ادبش نمايد
بهتر اين است دردهاي زندگي خود را از اين گفتهها كه بيان شد و ريشه ديني دارد، جويا شويد.
نه اينكه شما و مادرتان در خصم باشيد.
نيروي خصم و بدبینی را از زندگي پدر و مادر برداريد و با ديد محبت و ديد دوستي به اين پدر و مادر بنگيريد.
شايد مقداري بيانمان تاثير براي زندگي تان باشيد!!
و بهترآن است اگر شما فرزند مي خواهيد پدر و مادر را نكوهش در عملشان بكنيد بجاي نكوهش ببينيد چه چيز را دوست دارند.
آنچه دوست دارند رادر حد توان براي آنها آماده سازيد و به آنها بگوييد اين كتاب را يا اين كالا را مثلا برايتان فراهم نموديم تا خوشحال شوید.
زيباتر آن است كه جدال نه از مادر و نه از پدر مشاهده شود. و محيط را پر از مهر بسازيد نه پر از امر و نهي و نازيبایی. زيرا شما فرزندان حق اين بيان از آن شما نيست.
اين هم سهم هر سه گروه كه بيان شد.
اميد است با توفيق الهي محيط زندگي شما محيطي صميمانه و پر از مهر قرار بگيرد.
دنيا بايد بداند زن به مرد و مرد به زن نياز دارد. نيازها متفاوتند، در هر زماني از عمر نوعي نياز حاكم است.
|
518-elaheh: ba arz salam az shoma tamna mikonam be soal man javab bedahidman 3sal ast ke madaram saratan gerfteh rozi darkhab shakhsi az ghool hazrat fatemeh beman gof ke baray shafay madarat bayad delet ro ro ba begardooni in harf che mani midahad |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:27/8/1386 | | انشاءا... خداي متعال همه بيماران را شفا بدهد ولي ما معبر خواب نيستيم. |
517-الهه: ba arz salamin ke dar sorehye yasin amade ast ke ma har kera omre deraz dadaim be piri dar khelghatash bekastim aya taghol nemikonid manzoor chist |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:27/8/1386 | | اين نياز به تفسير مفصلي دارد كه سايت جاي آن نيست. اگر مايليد به نحوي دگر در تماس تا به جواب برسيد. |
516-نرگس: با عرض سلام و احترام خدمت استاد گرانقدر:استاد سؤالی داشتم در مورد آیه 46سوره مبارکه انفال .میخواستم بدانم در این آیه منظور از "ولا تنازعوا فتفشلوا تذهب ریحکم"چیست؟چون احساس میکنم یک نکته روانشناسی دارد ولی من درست متوجه نمی شوم.همچنین می خواستم از زحمات صحابه درسی شما نیز تشکر کنم مخصوصا خانم زاهدی که ما را با شما و تحقیقات ناب شما و مکتب شما و منزل شما و برنامه های شما آشنا کردند. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:27/8/1386 | ظاهر اين آيه مزاح كردن، جدال نمودن و حرفهاي بيهوده را ممنوع فرمود و آنچه از ظاهرش بهره گيري ميشود، اين است كه در گفتهها به جدال نرويد، به شوخي نپردازيد كه وقر و سنگيني شما نابود خواهد شد. اما به تفسير اين آيه نميپردازيم، الا اينكه جدال تا چه حد نابودي شكوه را به همراه دارد؟
آيا آنكه اقدام به جدال ميكند، يا آنكه جواب را از جدال ميدهد؟ حق اين است كه بگوييم هم مقدِم در جدال و هم مجيب در جدال وقرشان و سنگيني شان و شكوهشان نابود خواهد گشت. اما كي؟ آنگاهي كه جدالها بيهوده باشند، ولي اگر جدالها در جهت باشند، هيچگاه شكوه و وقر نابود نخواهد شد.
اما رفتار مضحكانه، كه همان شوخيهاي بيمورد و با مورد باشد، در صورتيكه فاحش گردد، يعني از حد بگذرد، از حد متعارف به حد كثرت فرار رسد، هم وقر شوخي كننده و هم وقر گوش كننده نابود خواهد شد. يعني آنكه اقدام به شوخي ميكند، هر چقدر هم عظمت علمي و فرهنگي در او باشد، طبع سالم نميپذيرد و رفتار او را از جرگه زيباييها به دائره زشتيها تبديل مينمايد. لذاست پيامبر اسلام براي تنوع در محيطشان اقدام به نوعي اين شوخي ميفرمودند، آنهم بسيار اندك و مختصر. نوعي بيانشان بود كه هم طرف تكانكي بخورد و هم به حقارت نرسد.
مثلاً چندين دانه خرما در ظرفي موجود بود و هر كس تعدادي از آنها را ميل نموده بود، يك عدد از آنها را حضرتش برميداشتند، يا اضافه مينمودند، و وي را متوجه كه شما بيشتر خرما ميل كرديد يا كمتر. اين نهايت مزاح رسولا... بوده. آنهم به افرادي كه فوقالعاده به حضرت نزديك بودهاند، از نظر خون، از نظر محرميت. اما از آنكه ميگذشت، خير، اقدام به مزاح و شوخي نميكردند.
پس مزاح گرايان و بذله گويان ريح و آبروي وقارشان در خطر است.
|
513-: با عرض سلام وخسته نباشيد از شما سوالي داشتم در جايي كه ميگويند دل به دل راه دارد ايا اين ارتباط حسي صحيح است يا خير؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/8/1386 | | اين مطالب را بهتر آن است كه از ما نپرسيد. از ما مطالبي بالاتر و علمي تر بپرسيد. |
512-shirin: ba salam mikhastam lotf konid va ye kam dar morede doa va kollan falsafeye doa baram tozih dahid |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/8/1386 | | موضوع دعا در اين سايت زياد بحث شده، يا به رساله دعا طيِ مقدماتي مراجعه نماييد. |
511-شیوا: سلام استاد
امروز بالاخره موفق شدم از سایت شما دیدن کنم.از موقعی که اومدم ایتالیا اینترنت بلد نبودم که بتونم از سایت استفاده کنم.الان خیلی دلم میخواهد که دوباره در جریان کلاس و درسها بیفتم ولی نمیدونم که اول اینکه اجازه دارم و دوم اینکه اگه اجازه دارم از کجا باید شروع کنم؟
منتظر جوابتون هستم.خدانگهدار. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/8/1386 | دوشيزه شيواي باوفا انسان!
شما كه ميدانيد، ما دروسمان به سايت وارد نميگردد، و جايي براي دروس در سايت نيست. در صورتي كه متنِ سايت را مايل باشيد مشاهده نماييد، بلامانع است.
|
510-مهساکریم: باعرض سلام واحترامات
استادبزرگواراینجانب به تازگی توفیق آشنایی باشماومقالات نفیستان راداشتم.ضمن مطالعه مقاله ای تحت عنوان"سفری به سرزمین ناشناخته اراده"سوالی برایم مطرح شدکه درخواست پاسخگویی آنرا از شما دارم:اگرباورکنیم که هرچه هست ازاوست وخداوند ازآغازخلقت پایان آنرارقمزده است پس تکلیف اراده ادمی چیست؟مگرنه اینکه سرنوشت انسان واعمالی که ازاوسر خواهد زداز ابتدای تولاداوبر خدامشخص است؟پس چه نیازی به آزمایش الاهی؟
باتشکروالتماس دعا |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/8/1386 | با تشكر از شما،
اين بيان شما، حكايت از گفته هاي چند تن از بزرگان ادب در ايران دارد. از آنجمله ايرانشهري كه مي گويد، حضرت حق كه به همه چيز آگاه است، چرا آزمون مينمايد؟
اين خدشه يا اين وهم قابل بيان نيست، او كه نمي خواهد براي خودش شما را آزمون كند، ميخواهد به خودتان تفهيم كند كه هيچ نيستيد، يا هستيد. آن است. يعني گله از كسي در منفيها نكنيد و تشكر بيخود از مثبتها ننماييد.
آري همه اراده ها، همه رويدادها را او آگاه است ولي آزمون هم جزء ركن يافتن مثبتها و منفيهاي انسان است.
مثال بسيار ساده، معلم در كلاسش با تعدادي از محصلين روبروست، در جلسه اول كه آنها را به پرسش اندك و جواب دادنشان وا ميدارد، درمييابد، شماره 1 چگونه خواهد بود و شماره 9 چگونه خواهد بود.
يافتن معلم هيچ چيزي را تغيير نميدهد. بايد او درسش را به واقع بدهد، آزمون هم به واقع بنمايد ولي نمرهاي كه ميگيرد، 9 از آنِ خودش است، 1 هم از آن خودش است.
اميد است مطلب را يافته باشيد.
|
509-: با عرض سلام و خسته نباشید.
سوالی از محضر جنابعالی دارم.
وقتی گفته می شود «ابن زمان» و «اب زمان» هدف چیست؟
با تشکر از مطالب عالی شما استاد گرامی. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:11/8/1386 | با تشكر از شما
اين عبارت بين انسان و بعضي از فرهنگها شايع است كه آنكه در پوشش جامه مقلد است، ديروز جامه اش بلند بود و امروز كوتاه است! چرا؟ ديروز عموماً جامه شان بلند بوده و امروز همان جامه كوتاه است، اين هم استقلال ندارد، تابع فرهنگ دگران ميشود!! چنين كسي را «ابن زمان» يا «ابن الوقت » نامند. اين مثال را در جامه بيان نموديم، خوي و اخلاق همان، رفتن به سوي كمال هم همان، و دهها چيز ديگر.
پس انساني كه از خود استقلال در رفتار، يا شيوه ندارد اين را «ابن زمان» اش نامند.
آيا اين عمل از ديد مذهب درست است يا نه؟
جواب: دوم است. مذهب انسان «ابن زمان» را پذيرا نيست، با دلايل و براهين. كه جاي دلائلش نيست.
|
507-فرزانه: اگر گرما لازمه وجود اتش است چرا وقتی آتش را تصور می کنیم احساس گرما نمی کنیم |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:2/8/1386 | از اينكه از ايلام با ما در تماس ايد، متشكريم.
اما قانوني است در فلسفه، نامش «امور ذهني» است، يعني كساني كه قائل به امور ذهن انند، رويدادهاي عالم را در ذهن دانند.
يعني گويند هر چهره در ذهن يا در خاطره انسان يا در ويترين ذهن موجودند، و هرگاه لازم باشد، آن چهره را از ذهن خارج مي كنند، به جهان تخيل جايش مي دهند. يعني يك سوخته دلِ عاشق، معشوقش را در ذهن پنهانش دارد ولي هرگاه كه زياد مشتاق گشت، از ويترين ذهن به خزانه خيالش منتقل مي سازد. اين ديدگاه كساني است كه معتقدند كه چهره ها در ذهن انند.
اگر اين قانون درست باشد، مثالي كه شما زديد كه آتش تصورش و حضورش در ذهن حاصل شود، طبق قانون نظر پسنديدگان ذهني بايد بسوزاند.
ولي بسياري برآنند كه امور ذهني آنگونه نيست كه در خاطره باشد، وجودش در خاطره نيست، ذكر و نامش در نيروهاي مفكره انسان رد و بدل مي شود.
مثلا هرآنگاه از دريا سخن گويد، «دال ر و ي» منظور است، نه هيئت دريا.
هرآنگاه از درخت حرف بزند «دال ر خ ت» منظور است نه شاخه هاي درخت و دليلشان آن است كه چيزي در ذهن وجود ندارد. و اگر در ذهن وجودش باشد، هرگاه تصور آتش را بنمايد، تصور حرارت هم خواهد شد. يعني قلبش خواهد سوخت.
و چون تصور آتش مي شود، و نمي سوزد، پس امور ذهني صادق نيست بلكه الفاظ و نامها صادق اند، مانند نام آتش نه خود آتش.
اميد است مطلب را دريافت نموده باشيد.
آري اگر هر عيني كه در خارج هست، در ذهن هم باشد، اثر عيني را مي گذارد، مانند تصور دريا، رطوبتش. و تصور آتش حرارتش.
و چون در تصورها نه رطوبت مي آيد و نه حرارت از اين جهت برهان گرفته شده امور ذهني نيست.
و اين بحث شما ارتباط به امور ذهني دارد و اگر به واقع مطلب را نيافتيد بايد به امور ذهني كه در جلد اول اسفار ملاصدرا وجود دارد، از استادي فرابگيريد.
|
506-parisa: ba erse salam va ba tashacor arezoye khoshy baraye shoma mikhaham beporsam maghame mahmod ke dar ghor an amade chist ke kenare namaze shab amade cheghone be dast miayad |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:2/8/1386 | كلمه محمود: «پسنديده شده» و اسم مفعول است.
در تفاسيري كه مقام محمود را تعريف نموده اند، معاني مختلف هست. و خود مقام محمود وابسته به يك سلسله از مطالب پيشين است يعني در متن قرآن كريم، وقتي كه مي خواهند از عظمتها، از قدرتها، از عنايتهاي حضرت باري صحبت نمايند، پايان كار را به مقام محمود مي برند.
چون موضوع در پساوند مطالب گوناگون جاي گرفته، معني آن هم مشكل پيدا مي شود. از اين جهت بعضي از مفسرين مقام محمود را ايمان عالي دانند، بعضي مقام محمود را تقوا دانند، بعضي جايگاه پسنديده را علم دانند، بعضي جايگاه پيسنديده را ربط به توحيد دانند، بعضي ربطش را به نبوت.
اما آنكه از همه بيشتر درباره اش نظر داده شده هدف از مقام محمودي كه براي هر انسان شايسته است «عظمت ولايت» است.
آنكه در حقيقت به ولايت اهل بيت عصمت و طهارت مومن و مقر باشد اين به مقام محمود يعني جايگاه پسنديده واصل شده.
|
505-مهشید: ایا اراده به طور کامل در اختیار انسان است یا عوامل خارجی بر روی اراده تاثیر دارد؟
تاثیر اراده بر سرنوشت تا چه حد است؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:2/8/1386 | اراده يكي از اساس درون هر انسان است كه بوسيله آن هم به خيزش و هم به كمال و هم به حبيب مي روند و يكي از موهبتهاي حضرت حق بر انسان موضوع اراده است. اين اراده اقسامي در او پوشيده است. يكي از قسمتهاي اراده، ميل بر واقعيتها است، اين جبري نيست و جبري در او حاكم نيست. زيرا اراده حق است، غايت هم حق هست.
و گاهي ممكن است اين اراده زير پوشش عوالمي جاي گيرد. در حال عصبانيت اين نوعي اراده است، در حال ترس نوعي اراده است، در حال تعادل اقتصاد نوعي اراده است، و در زمان فقر اقتصاد نوعي اراده است. پس در اراده جبر نيست، اما رويدادهاي زندگي در پيدايش و بروز اراده موثرند، همانگونه كه مثال زده شد. اينكه در بيان معصوم است كه فرمودند، به هنگام خشم نه تنبيه نه تصميم، در حقيقت مادر اين دو موضوع از اراده پيدا مي شود.
يعني اگر كسي در حال خشم باشد، اراده اش ثابت نخواهد بود و اگر در حال جبر هم باشد، اراده اش محكم نخواهد بود. بايد اراده ها در دوران آرامش حاصل بشود.
|
503-: با عرض سلام وخسته نباشيد وسوالي داشتم از شما ايا انسانها از طريق حسي ميتوانند با كسي ارتباط برقرار كنند بدون اين كه ان شخص او را بشناسد |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:24/7/1386 | ارتباطها از چند گذر ميسر است، 1) از گذر حس يعني چهره به چهره شدن. در صورتي كه اين ديدار حسي تناسب با فكرِ وي داشته باشد، ارتباط را برقرار ميسازند. اين حالت متعارف است.
و گاهي ارتباطها از طريق مكتبي است كه در آن مكتب به تكامل علمي سرگرماند، افرادي كه در آن مكتب مشغولاند، خواهي نخواهي ارتباط برقرار ميشود. اما آنچه از همه مهمتر است، ارتباط علم است كه انساني در علم يا به تدريس آن يا به تحقيق آن مشغول است، هر چند، چهره او را در نيابند ولي چهره علمي او را، يا تحقيقي او را دريافت ميكنند و به سوي آن تحقيق ميروند. چنانيكه بزرگان علمي را نتوانستند و نبودند چهرههاي آنان را بيابند، ولي ديدگاه آنها را در اختيار دارند. اين خود نشانه ارتباط علم است.
و آنچه ما بيشتر ميپذيريم و عزيزترند، برنامه علمي است. كه هرآنگاه اين ارتباط قوي و محكم شد، قابل انفصال نيست. پس ارتباط از گذر تحقيق يا علم از هر ارتباطي محكمتر و قوي تر خواهد بود.
|
502-ف.ب: باسلام خدمت استاد محترم جناب آقای موسوی
بنده سوالی راجع به سحر و جادو داشتم
که عده ای می گویند قطعا وجود داد و عده ای می گویند در زمان های قدیم وجود داشته و در حال حاضر وجود ندارد می خواستم در این مورد مرا راهنمایی کنید. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:24/7/1386 | | راجع به سحر و جادو من اطلاع كافي ندارم، از شما متشكرم. گو اينكه در مبناي زندگي بعضي از شخصيتها و بزرگان معظم دين گفته شده كه ايشان را سحر و جادو نموده اند، چون اصل موضوع را پذيرا نشده، در تحقيق آن هم كوشا نشدم. |
501-سيده: سلام استاد من تازه با سايت شما آشنا شدم مطالبي خوندم از جمله مقاله شما در مورد رابطه ها شما معتقد هستيد پنبه انقلاب داشته تا تبديل به نخ و جامه شده ولي اين سوال تو ذهن من پيش اومد كه آيا يك انقلاب بدون رابطه و ربط ايجاد ميشه يا نه مثلا پيوند دلها بايك ربطي مثل محبت ايجاد ميشه آيا نميشه گفت پنبه نيز از رابطه با انسان به نخ تبديل شده؟يا مثل ايجاد ابر كه با رابط گرما با اب به وجود اومدهآيا ميشه گفت آب نيز انقلاب پيدا كرده و ايا انقلاب هم با ارتباطات به وجود مياد؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:24/7/1386 | از اينكه جديدا شما به اين كانون علمي و مذهبي و پديده هاي روحاني در اتصال قرار گرفتيد، به حضرت حق سپاس نهيد.
اما بحث انقلاب دل نه انقلاب محيط، زیرا بحث ما در انقلاب محيط نيست، انقلاب محيط يقينا مقدمه دارد، ذي المقدمه دارد، تا جوري در عالم پيدا نشود انقلابي به يقين حاصل نخواهد شد.
جورهاي محيط باعث مي شوند كه كساني كه زير بار اين جور تن خم نموده اند و غل و زنجير به دست و پاي آنها سخت فشرده شده، غل و زنجير را بدرند و جبر را از دوش خويش برهانند، و به نواي آرام جسم و جان درنهند، نام اين انقلاب محيط است.
اما انقلاب دل آنگونه نيست كه سوابقي در او باشد، بلكه انقلاب دل مقدمه از خود لازم دارد نه خارج از خود.
يعني ريشه اولش پر از درستي، ريشه دومش پر از شوق، ريشه سومش پر از عاطفه ها، ولي مامني را نمي يابد كه اين شور و شوق و عاطفه ها را بر آن مامن بپاشد و فرو بريزد بلكه در خود حفظ كرده به انتظار فرصت است نه به انتظار علت.
به انتظار فرصت است كه كي زمينه اي فراهم شود تا اين كالاي عالي را به دلي عالي فرو ريزد. هرآنگاه كه شامه عاطفه، هرآنگاه كه شامه مهر از مهروزي دريافت نمايد بلافاصله اين دل به آن دل منتقل مي گردد نام اين تغيير دل است نام اين تغيير ذات و عين است.
لذاست در عبارات مذهب دارد كه انساني كه كار او براي خدا باشد، انساني كه عمل او براي رضاي حق باشد، انساني كه نفس كشيدنش و رفتارش براي مرضي حقيقت و الوهيت دور بزند، مهر او را، قدرتهاي عنايي الهيت به سرچشمه هاي آب دنيا مي ريزد و هر كس از آن آب بنوشد مهر او نديده در دل او جاي مي گيرد.
اگر گهگهايي به هر وضعي نشاني از اين گمشده پيدا نمود، انقلاب دل به دل مي گردد.
آيا يافتيد يا نه؟
اگر نيافتيد بار دگر به جزئياتش اشاره نماييد تا جواب لازم داده شود.
|
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:24/7/1386 | از اينكه پرسش پيرامون عالم جبروت يا عالم ذر نموديد، به همين سايت مراجعه شود. جوابهاي وافي داده شده است.
پاسخ حضرت استاد به سوال شماره 255 پيرامون عالم ذر:
آری حتما عالم ذر که جهان داد و گرفت است، که نام اول آن جهان لاهوت ربطش به خداست و جهان جبروت ربطش به همان جهان بروز عینیت ارواح و عالم ملکوت قبل ازپیدایش انسان و عالم ناسوت همین جهانی است که بشر زندگی دارد.
دومین جهان: همان نامش عالم ذر است، و در منطق قرآن هم از عالم ذر نام برده شده است. ولی آنچه که آنجا پذیرفته به عنوان تثبیت نیست که کپیه آن در عالم ناسوت باشد، نه، هر عینیت انسان که حضرت باری فرمود هستم من خدایتان؟ گفتند آری. پس از این آری میلها هم چهرشان پیدا شد.
یعنی یک مشتاق عرفان و دیگر به شوق کشاورزی، و دیگر پی هنر و دیگر پی آرامش، اینها نمود بوده اند نه اینکه عین آنها در جهان ناسوت به عمل برسد. از این شیوه ها خوششان آمد. یا از این شیوه ها ناراضی بودند، هر دوی اینها با عوامل و دفع مانع ها قابل بروز بوده اند نه مستقیما. امید است که مطلب رابیابید.
|
499-حسینی: با سلام و خسته نباشید و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات از محضر جنابعالی درخواستی دارم :در رابطه با تفاوتهای میان مرد و زن از دیدگاه علی علیه السلام مطالبی میخواستم دریافت کنم |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:24/7/1386 | ما نيافتيم هدف شما از اين سوال، كدام يك از اختلافهاي مردان و زنان است؟
1- اختلاف در اسپرم اول است؟ كه x و y باشد؟ يا 2x تنها باشد كه ربطش به ژنتيك هاست؟
2- يا اختلاف از ديد قدرت جسمي است كه كدام يك از اين دو قوي ترند و كداميك ضعيف ترند؟
3- يا هدف از اين دو وزنه مغزي آنهاست كه كداميك بيشتر، كداميك كمتر؟
4- يا هدف از اين پرسش چهره و هيات آنهاست؟
5- يا هدف از اين تفاوت نيروهاي خشم و نيروهاي عاطفي است؟
كه بهتر آن است ما(محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) به شما و بجاي شما، اين جواب رابدهيم و به اين موضوع بپردازيم كه يك زن و يك مرد را اگر از ديد ارگانيزم جسمش يعني پديده هاي هيات جسمي اين دو را دريابند، يكي ظرف مهر است، يكي ظرف خشم است. يعني هيات جسمي زن مهر و عاطفه اش فراوان است، و هيات جسمي مرد، خشم و جدالش فراوان است. اما ارزشهاي انسان در اينجا نمودار مي شود، مرد در عيني که ظرف جدال و خشم و پرخاشگري است، در برابر زن نرم است و زن در عيني كه در نهادش مهر و عاطفه است، بر عكس آن در برابر مردش در خشم و احيانا پرخاشگري است! اين را بايد در جهان رويش كار كرد كه چه بايد بشود كه اين تعادلها در حقيقت جسمي و عيني خود نمودار شوند؟
و هنوز جامعه شناسان نتوانسته اند راه درست را بيابند كه چه آمپولي به نوع زن تزريق كنند كه از آن پرخاشگري به تعديل آيد؟ و چه شربتي به مرد بدهند كه آن جدالگري اش در برابر زن قوي گردد؟
يعني كار مردانگي را آن زن از آن مرد نستاند!!
يعني مرد را به لباس شويي، مرد را به ظرفشويي، مرد را به تعويض كهنه از فرزندش واندارند، كه اينها كسر شئون مرد است چنانيكه پرخاشگري كسر شئون زن است.
اگر دنياي بشريت به اين دو موضوع عالي آگاه گردد، درِ تمام دادسراهاي خانواده بايد بسته شود. زيرا عموم افتراقهاي زندگي زنان و مردان مادرش اين پرخاشگري معكوس است، يعني زن كه بايد نرم باشد، به خشم مي رود، مرد كه بايد درخشم باشد به نرمي مي گرايد. الا اينكه بعضي از جامعه شناسان مانند «الدان» و «آدم اسميت» که دانشمندان جامعه شناسي هستند، معتقدند كه طرز جمجمه زن نوعي ساخته شده كه اگر پرخاشها را انجام ندهد، نورونهاي مغزي او خمود مي ماند.
يعني هرآنگاه كه نورونهاي مغزي اش در حال سكون مي ماند كنتاكي بايد اين در اين نورونهاي مغزي حاصل شود، يعني شارژ گردد تا به تفكر عالي برود.
اين نظر را اصلا ما (محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی) از نظر مباني فلسفه نمي پذيريم. چون پرهاي بيني زن براي عاطفه است، ربط بين دو ابروي زن براي عاطفه است، زير گلوي زن مويرگهايي حاكمند، براي عاطفه است.
پس آن زني كه پرخاشگر است اين همه موهبت هاي الهي را بي ثمر يا كم ثمر يا منفي در ثمر قرار مي دهد. از همه مهمتر اگر زني پرخاشگر باشد محال است فرزند او در اوج علمي قرار گيرد!! غيرممكن است كه فرزند وي يك مقام عالي انسان و عرفاني را طي نمايد و دهها عارضه نازيباي بد.
اميدواريم اين نكات را به خوبي بيابيد و به خوبي به مرحله عمل بنهند.
|
498-: با عرض سلام خدمت استاد موسوی:در ابتدا می خواستم از زحمات شما سپاسگزاری کنم.سپاسگزاری نه در خور زحمات شما بلکه در توان خودم.2 سوال از محضر شما داشتم:1-حوریه به چه معناست؟ یعنی حوریه چه ویژگی هایی دارد که اگر کسی بخواهد در این دنیا حوریه باشد باید آنها را پیاده کند؟2-در سوره مبارکه یوسف آیه 31 آنجا که زنان در مجلسی که زلیخا ترتیب داده بود گفتند:"ما هذا بشرا ان هذا الا ملک کریم" می خواستم بدانم "ملک کریم" کیست؟ |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:24/7/1386 | از اينكه از برنامه سپاس نهاديد ما هم از شما سپاس داريم.
اما راجع به كلمه حوريه:
كلمه حوريه: چهره سفيد و درشت چشم و حلقه ها مشكي، نام اين حور است.
اينكه مي گويند حورالعين، آنكه اين صفات در چهره او موجود است.
و اين حور به اين جهان ارتباط ندارد، مكانش و محيطش جاي دگر است و وضعي دگر است. و در منطق قرآن كريم هم چندين مورد بالكنايه و بالصراحه از او نام برده شده است. بنابراين حوريه جايش در اين جهان ناسوتي نيست. آنگاه كه موضوع در اين جهان بودنش ممنوع باشد، تشبيه بر او هم ديگر جايز نيست. پس اينكه كسي اگر به عقيده خويش بخواهد چون حوريه شود اين كلمه بي معني است
آري صفات حوريه:
1- پر از مهر
2- پر از محبت
3- پر از شور و شوق
4- پر از جاذبيت
5- پر از عشق و شور
اينها را اگر كسي در اين جهان بخواهد دارا باشد، بلامانع است و عين سعادت اوست. خوشا بحال آن حوريه اي كه اين صفات در او باشد و سعادتمند آنكه با اين حوريه زندگي كند.
و اما موضوع دوم:
باید پاره اي از اين جمله آيه بيان گردد تا معني اين ملك كريم روشن شود.
پاره اي قبل از اين جمله آيه اين است: واعتدت لهن متكا و اتت كل واحده منهن سكينا و قالت اخرح عليهن فلما راينه اكبرنه (اکبرنه: نيروي ممسكه را از دست دادن) و قطعن ايديهن و قلن حاش لله ما هدا بشر ان هذا الا ملك كريم
بيان شما لازمه اش مطلبي را به همراه دارد و آن يابيدن معني آيه است از آغازينش .
چون زنان مصر به سخن نازيبا درباره زليخا آمدند و زليخا سخنان نازيبا را از آن زنان شنيد يعني زنان مصر بيانشان آن بود زليخا با آنكه در دودمانش است روابط نازيبا دارد براي اينكه آن زنان را خاموش سازد، دعوتي نمود از آنان، به قصر زليخا آمدند، بديهي است آنان زنان عادي نبودند، زنان درباريان عزيز مصر بودند. پس از اينكه هر كس در جايگاه خويش قرار گرفت، در جلوي هر يك از آنان سيبي، ترنجي يا ديگر از مركبات اعلي قيم كه آن روز رايج بود، قرار داد و به دست هر يك از آن زنان كاردي داد، با كمك خودش و تاييد خودش و دستور زليخا آن بود هرگاه اينكه مرا با او متهم نموديد وارد شد، بي مقدمه، ترنجي يا به زبان ساده پرتقالي كه بدست داريد پاره نماييد «فلما راينه اكبرنه» چون او را ديدند حال عجيبي زنان مصر يافتند، نيروي امساكيه خويش را از دست دادند. و آنقدر تحت تاثير قرار گرفتند كه به جاي پاره نمودن ترنج، بند انگشت خويش را بريدند و نفهميدند.
در آن حال است كه يك زبان گفتند اين بشر نيست، اين فرشته اي است كريم، فرشته كريم، يكي از فرشتگان عزيز باريتعالي است، كه بعضي برآنند مامن او در عرش يا در جاي دگر است، و هرگاه بخواهد چهرهاي از حد تعادل در جهان بشريت مليح گردد، نه خوش چهره گردد، چهره اي در جهان بشريت ظريف گردد، چهره ای در جهان بشریت محبوب گردد، از اشراق آن ملك كريم پخش مي شود و بهره در بطن آن مادر قرار مي گيرد. معني ملك كريم اين است و نمي دانيم شما سوال كننده چرا در بين اين همه نكته هاي قرآن اين مطلب را از ما جويا شديد؟
|
495-: با عرض سلام و احترام خدمت استادموسوی:استاد سوالی برای من پیش آمده از شما درخواست می کنم کمکم کنید تا بتوانم در مورد آن صحیح فکر کنم.استاد می خواستم بدانم که چگونه می توان در دعا کردن مجد بود و به یقین رسید؟چنانیکه آن مرد اعرابی دعا کرد و در لحظه اجابت شد در حالیکه علامه امینی 40 شب به حرم امیرالؤمنین علی (ع) میرفت و دعا می خواند تا حاجتش را بگیرد و بعد امیرالؤمنین(ع)به علامه فرمودند تو در دعای خود مجد نبودی در حالیکه آن مرد اعرابی در دعای خود مجد بود.
از شما التماس دعا دارم و بسیار سپاسگزارم. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:8/7/1386 | | از اينكه پيرامون دعا مطلبي را گفتيد، خود مبين ارتباط روحاني شما با حضرت باريتعالي است. آري فلسفه دعا يكي از مباني مهم مذهب است يعني بدانگونه كه هر انسان به اصل فطرت توحيدي بايد عنايت مبرم و به احكام شريعت نبوي نيز توجه وافي، به دعا هم، همانگونه توجه لانهايت داشته باشد.
لذاست، از نظر معصومين، دستور اكيد صادر شده كه هر عبادت بايد يا قبلش يا بعدش به ذكر دعا هر چند اندك باشد، بپردازد، تا تكامل در عمل ديني و اخلاقي او حاصل بشود. اين جان دعاست و ارزش دعاست. پس نبايد دعا را براي حصولِ مطلوب بجويند، بلكه دعا را براي راز در طلب انجام دهند. تا شهد دعا منقطع نشود.
زيرا اگر ادعيه را براي برآوردن طلبها تنها خواستارش باشند، تا به طلب رسيد، رها ميشود. و اين رها ناقص.
آري براي انجام طلبهاي ضروري كه از عهده بشر امكانش لايمكن، باب ديگري در مذهب تعيين شده است. و آن باب استغاثه و نذر است. شما اگر بخواهيد به فوريت به هدف برسيد، در صورتي كه هدفتان مرضي اله باشد، يا به باب استغاثه برويد، يا به سوي نيتهاي نذورات. والا دعا براي راز حال و مقالِ مخلوق با خالق است، بنده با ا... است.
و اين را هيجگاه هر چند كم باشد جملاتش، طرد ننماييد تا درونتان روشن و شفاف گردد.
اينكه آن عرب به محضر علي(ع) آمد و با حضرت آنگونه سخن گفت، به نتيجه فوري رسيد، نه اين است كه علامه اميني در نزد حق و مولا علي (عليه السلام) بهايي نداشتند و آن عرب بدوي بهايش بيشتر! نه.
اين به آن معني است كه امامان حكيماند. دوست دارند كه حبيب آنها لاينقطع در راز و ذكر با آنان باشند، اما بعضي هم در خانهشان را با شدت ميكوبند، به فوري چيزي به او اعطا ميفرمايند. ديگر مطلب را بيابيد.
|
492-: با سلام خدمت استاد موسوی.
سوالی داشتم که در صورت امکان خواهش می کنم به آن پاسخ بفرمایید.
اینکه انسانی خود و توانایی های خود را باور ندارد و همیشه با اینکه نسبتا موفق است خود را مغبون و عقب از مسیر زندگی می داند از کجاست؟
چون فکر می کنم یکی از معصومین فرمودند: بترسید از آنکه برای خود شخصیتی قائل نیست. (البته اگر اشتباه می کنم لطفا آن را تصحیح نمایید)
چگونه می توان به خود اعتماد داشت و دائما در فکر این را نپرورانید که ای وای از فلان موضوع عقب ماندم. و چگونه می توان شخصیت خود را تقویت نمود و اعتماد به نفس درست پیدا نمود.
باز هم تشکر فراوان از شما استاد گرانقدر. |
| پاسخ محقق و فیلسوف متاله حضرت استاد موسوی: | تاریخ پاسخ:1/7/1386 | با سلام و تشكر از عنايتتان.
خودباوري، از چند جهت فراهم ميگردد: 1) ايمان قوي به حضرت اله. يعني هر انسان چون با حضرت حق در ارتباط خالص است، اين ارتباط را بالاترين رمز سعادت خويش ميبيند و ميداند. پس اين خودباوري اصل است.
2) آنكه كارهايش در مسير زندگي زيباست، يعني جايي كه لازم است سخن گويد و جايي كه لازم است در سكوت، جايي كه لازم است كمك كند، و جايي كه لازم است نيت اش خير باشد و امثال اينها. اين هم خودباور است.
مرحله سوم، از همه مهمتر آنكه در مسير دانش به اوج رسد، يعني لازمهاش اين نيست كه در علم الوهيت به اوج رسد، در هر علم و هنري كه قدرت تسلط اش را يابد، خود باور است. هر كدام از اين سه مرحله كه براي انسان نبود، كارهايي كه انجام ميدهد، به وسوسه ميرسد، يعني تفكرش آن است كه اين كار من شايسته و مطلوب نيست.
اما نظر خودمان براي خودباوري آن است كه هر انسان كه اول چيزي كه بر او ضرور است، اميد است و اميدوار به اله باشد. هركس كه كارهايش در جدول اميد شروع ميشود، او خودباور است و بايد خودباور باشد.
مثالي از نظر عرفان دارد، و آن مثال آن است كه كسي كه خدا را قبول نداشت، ارزن براي پرندگان روزهاي برفي ميريخت، عارفي كه در تعصب بود، بر او خرده گرفت و گفت تو كه با خدا فاصله داري، چرا ارزن براي پرندگان ميريزي؟ يا آماده ميسازي؟
چون تو دوست حق نيستي، خدا تو را نميبيند.
در جواب گفت: اگر مرا نمي بيند ارزنهاي من را كه مي بيند!! و اين كلمه نامش خودباوري و اتكا به خود و خداست.
پس جان مطلب اين است كه هر انسان در هر مسير و كاري كه دارد به زيبايي پيش برود و خود باور هم باشد و بيان معصوم هم همين است است كه در كارهاتان با يقين پيش برويد تا خود را به خوبي پذيرا باشيد.
اميد است با اين بيان، قانع شده باشيد.
|
|